ch
Feedback
حروفِ صدآدار

حروفِ صدآدار

前往频道在 Telegram

من اين حروف نوشتم، چنان‌كه غير ندانست |به سعىِ طوبآ| ممکن است بعضی سخنانم با سخنان قبلی یا بعدی‌ام در تعارض باشد. عیبی ندارد. انسان هستم و پکیجِ اشتباهات.

显示更多
1 283
订阅者
+124 小时
+57
+1630
帖子存档
پس از چندین مرتبه بالا آوردن از سر صبح تا حالا، دوستان! اصلا بارداری رو توصیه نمی‌کنم. نصب نکنید. من از پنج ستاره، یک ستاره بهش میدم!

چمیدونم والا دوستام واسم ماگ دست‌ساز و لواشک میارن ☁️⭐️🍊
چمیدونم والا دوستام واسم ماگ دست‌ساز و لواشک میارن ☁️⭐️🍊

انگار توی بازار رشت، دکان کوچکی داشتم‌‌‌؛ که آتیش گرفته.

چه دانستم که این دریا چه موج خون‌فشان دارد...

وای 😂

دلم می‌خواد یه مدتی رو برم یه جا نزدیک ساحل یا توی جنگل لب رودخونه زندگی کنم. صبح تا شب در اتصال به طبیعت باشم و کتاب بخونم و زندگی ملایم و بدون اتفاقی داشته باشم.

جوری که دوستام همیشه در بزنگاه‌های زندگی بوجی‌موجی‌م می‌کنن الله الله! ✨☁️🙂‍↕️

بچه‌ها از همتون یکجا ممنونم و می‌بوسمتون.

دوستان! به‌طور کلی برآیندم از زندگی رو بخوام بگم: توی برنامه‌ریزی‌های باری‌تعالی، ببخشیدا ولی ما آلت تناسلی‌ مردانه‌ش هم نیستیم!

هر لحظه اینطوریم که:

همیشه گفتم خداوند، خداوندِ سورپرایزهاست. توی روزایی که تو نان‌استاپ به مرگ فکر می‌کنی، یه انسان ۱۷.۸ میلی‌متری رو توی وجودت خ
همیشه گفتم خداوند، خداوندِ سورپرایزهاست. توی روزایی که تو نان‌استاپ به مرگ فکر می‌کنی، یه انسان ۱۷.۸ میلی‌متری رو توی وجودت خلق می‌کنه که قلب و دست‌وپا داره. 🐣🪄 بله! خبر، کوتاه بود و مهلک. و شاید از زوایای دیگه‌ای شیرین...!

تحمل کن. میگن بعداً همه‌چی بهتره. بعداً یعنی کی؟ «بعداً» از یک ثانیه‌ی دیگه می‌تونه شروع بشه تا یک قرن دیگه؛ ولی به‌هرحال امید، امیده.

چقدر دلم برای نسخه‌ی دل‌به‌نشاط قبلی‌م تنگ شده و چقد دورم ازش.

جدی به‌قول ماری، آدم تا کی می‌تونه موقع آشپزی، چاقو رو به جای اینکه توی سینه‌ی خودش فرو کنه، روی سینه‌ی مرغ یا هویج و کلم بروکلی فرود بیاره؟ این «جنگ با خود برای بقا» که یه چند وقتیه شروع شده، ددلاین مشخصی نداره عزیز دلم؟

آدم همیشه دوست داره فکر کنه راه فراری هست. حتی اگه نخواد فرار کنه.

کاش نارنگی اجازه بده حالا که از زیر پتو اومدم بیرون، با طیب‌خاطر بستنی‌م رو بخورم. با یه اعتمادبه‌نفسی اومده نشسته به لیس‌زدن انگار برای اون سفارش دادم! برو اون‌ور دیگه بی‌خِرَد! 😭🍊🍦

میگن «در اولین سقوط، به بال‌هایت ایمان خواهی آورد.» حالا یا می‌فهمی پنگوئن بودی و فقط اسمت پرنده بوده، پرواز بلد نبودی و با کله میای زمین. یا پر می‌زنی و می‌بینی عه! تونستم پرواز کنم. به‌هرحال، فقط دمِ سقوطه که‌ می‌فهمی بال‌هات واگعیه یا کیک.

من این چند ماه اخیر، خیلی زجر کشیدم؛ ولی یک چیز عجیب برای بار چندم توی زندگیم اثبات شد: اینکه خیلی‌ها رو اطرافم دارم که از ته دل دوستم دارن. بدون ذره‌ای چشم‌داشت. عجیب‌ان. لایقش هستم؟ نمیدونم.

همیشه از داشتنِ دوست و آشنا و فامیل و خانواده‌ی پرمحبت و همراه خوشحال بودم؛ ولی الان دوست دارم بی‌کَس باشم. هیچکس نگرانم نباشه و دو دیقه دورم خلوت باشه، شصت تا تماس از دست رفته نداشته باشم و ببینم دارم چه غلطی میکنم.