هایدگر و اگزیستانسیالیسم
Kanalga Telegram’da o‘tish
8 805
Obunachilar
-324 soatlar
+307 kun
+8330 kun
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26Sen '26
Sentabr '26
+181
0 kanalda
Avgust '26
+135
0 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+140
0 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+119
0 kanalda
Get PRO
May '26
+64
1 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+32
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+10
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+47
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+163
7 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+786
9 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+628
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+863
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+680
1 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+194
5 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+99
2 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+34
0 kanalda
Get PRO
May '25
+67
0 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+120
1 kanalda
Get PRO
Mart '25
+85
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+87
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+146
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+307
7 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+679
13 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+289
5 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+188
0 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+268
2 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+213
1 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+309
1 kanalda
Get PRO
May '24
+302
1 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+262
1 kanalda
Get PRO
Mart '24
+306
4 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+478
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+253
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+222
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+116
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+87
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+157
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+204
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+393
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+666
0 kanalda
Get PRO
May '23
+73
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+160
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+38
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+125
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+61
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+69
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+57
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+114
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+54
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+48
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+36
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+94
0 kanalda
Get PRO
May '22
+45
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+30
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+49
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+44
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+50
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+52
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+200
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+756
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+41
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+39
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+44
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+46
0 kanalda
Get PRO
May '21
+103
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+114
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+235
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+143
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+158
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+3 388
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 29 Sentabr | +3 | |||
| 28 Sentabr | +7 | |||
| 27 Sentabr | +6 | |||
| 26 Sentabr | +4 | |||
| 25 Sentabr | +9 | |||
| 24 Sentabr | +11 | |||
| 23 Sentabr | +8 | |||
| 22 Sentabr | +4 | |||
| 21 Sentabr | +4 | |||
| 20 Sentabr | +8 | |||
| 19 Sentabr | +6 | |||
| 18 Sentabr | +6 | |||
| 17 Sentabr | +11 | |||
| 16 Sentabr | +8 | |||
| 15 Sentabr | +6 | |||
| 14 Sentabr | +5 | |||
| 13 Sentabr | +7 | |||
| 12 Sentabr | +7 | |||
| 11 Sentabr | +3 | |||
| 10 Sentabr | +5 | |||
| 09 Sentabr | +5 | |||
| 08 Sentabr | +6 | |||
| 07 Sentabr | +6 | |||
| 06 Sentabr | +2 | |||
| 05 Sentabr | +13 | |||
| 04 Sentabr | +4 | |||
| 03 Sentabr | +1 | |||
| 02 Sentabr | +8 | |||
| 01 Sentabr | +8 |
Kanal postlari
برشی از پروژه متنخوانی هستی و زمانِ #هایدگر
پینوشت: به این پرسش نیز پرداختیم که چگونه متنهایی همانند هستی و زمان را بخوانیم
#ابوذر_شریعتی
#هستیوزمان
#هایدگرشناسی
| 2 | کامو و سارتر هر دو با مسئله آزادی، معنا، پوچی و وضعیت انسان در جهانی نامطمئن درگیر بودند، اما پاسخشان کاملا یکسان نبود. کامو بیشتر روی مسئله پوچی تمرکز میکرد. از نظر او انسان میل شدیدی به پیدا کردن معنا دارد، اما جهان معنای قطعی و ازپیشدادهای به او ارائه نمیکند. این برخورد میان میل انسان به معنا و سکوت جهان چیزی است که کامو آن را پوچی مینامد. با این حال، کامو معتقد بود نباید برای فرار از این وضعیت به خودکشی یا یک پاسخ قطعی و ساختگی پناه برد؛ بلکه باید پوچی را پذیرفت و با وجود آن زندگی کرد.
سارتر بیشتر روی آزادی و مسئولیت انسان تأکید داشت. از نظر او انسان ماهیت کاملا ازپیشتعیینشدهای ندارد و تا حد زیادی از طریق انتخابها و اعمالش خودش را میسازد. بنابراین انسان نمیتواند همیشه مسئولیت زندگی خود را به گردن طبیعت، جامعه یا سرنوشت بیندازد. آزادی برای سارتر هم فرصت است و هم مسئولیت سنگین، چون انتخاب کردن یعنی مسئول بودن در برابر آنچه انتخاب میکنیم.
به زبان خیلی ساده، میتوان گفت کامو بیشتر میپرسد اگر جهان معنای قطعی ندارد، چگونه باید زندگی کنیم؟ و پاسخ او این است که با وجود پوچی، زندگی کنیم و آن را بپذیریم. سارتر بیشتر میپرسد وقتی معنای ازپیشتعیینشدهای وجود ندارد، انسان چه میشود؟ و پاسخ او این است که انسان از طریق انتخابها و اعمالش خودش را میسازد. البته این دو فیلسوف در بسیاری از مسائل به هم نزدیک بودند، اما نباید آنها را دقیقا یک فلسفه واحد دانست؛ خود کامو نیز با برچسب اگزیستانسیالیست برای فلسفهاش موافق نبود. | 281 |
| 3 | اگزیستانسیالیسم بیشتر از اینکه یک نظریه واحد باشد، مجموعهای از پرسشها درباره وضعیت انسان است. یکی از مهمترین مسائل آن آزادی و مسئولیت است؛ یعنی آیا انسان واقعا میتواند انتخاب کند و اگر انتخاب میکند، تا چه اندازه مسئول نتایج انتخابهای خود است. از همین جا مسئله اضطراب و دلهره مطرح میشود، زیرا آزادی فقط به معنای امکان انتخاب نیست، بلکه یعنی انسان نمیتواند همیشه مسئولیت تصمیمهایش را به گردن دیگران یا شرایط بیندازد.
مسئله مهم دیگر معنای زندگی است. اگزیستانسیالیستها میپرسند اگر جهان از ابتدا معنای مشخص و تضمینشدهای به انسان نداده باشد، انسان چگونه باید با زندگی خود برخورد کند؟ از اینجا مسئله پوچی و مرگ نیز مطرح میشود. انسان میداند که روزی خواهد مرد و در عین حال میل دارد زندگیاش معنا داشته باشد؛ همین آگاهی میتواند پرسشهای عمیقی درباره نحوه زندگی ایجاد کند.
مسئله دیگری که در اگزیستانسیالیسم اهمیت دارد اصالت است؛ یعنی انسان چگونه میتواند به جای اینکه صرفا مطابق انتظار جامعه و دیگران زندگی کند، نسبت خودش با انتخابها و زندگیاش را آگاهانه تعیین کند. همچنین رابطه با دیگران، تنهایی، عشق، مسئولیت و احساس بیگانگی از مسائل مهم این جریان هستند.
در نهایت، یکی از پرسشهای اساسی اگزیستانسیالیسم این است که انسان چیست و چگونه خودش را میسازد. برخی اگزیستانسیالیستها بر این تأکید دارند که انسان صرفا با یک ماهیت ازپیشتعیینشده زندگی نمیکند، بلکه انتخابها و اعمالش در شکل دادن به آنچه میشود نقش دارند. به همین دلیل، اگزیستانسیالیسم بیش از آنکه فقط درباره فلسفه انتزاعی باشد، درباره تجربه واقعی انسان از آزادی، انتخاب، اضطراب، مرگ، معنا و زندگی کردن است. | 288 |
| 4 | اعتقادات دینی و مذهبی خود را در کدام دسته میدانید؟ (لطفاً حتیالامکان صادقانه پاسخ بدید) | 179 |
| 5 | اگر بخواهیم اندیشه آدام اسمیت را خیلی ساده بفهمیم، باید از اینجا شروع کنیم که او میخواست توضیح دهد اقتصاد چگونه میتواند بدون اینکه یک نفر از بالا همه چیز را کنترل کند، به فعالیت خود ادامه دهد. اسمیت معتقد بود انسانها برای برطرف کردن نیازهای خود با یکدیگر معامله میکنند. مثلا نانوا برای کمک به دیگران نان نمیپزد، بلکه خودش هم میخواهد درآمد داشته باشد؛ مشتری هم برای کمک به نانوا پول نمیدهد، بلکه نان میخواهد. بنابراین هر دو طرف با دنبال کردن منافع خودشان وارد معامله میشوند و در این میان نیازهای یکدیگر را هم برطرف میکنند.
اینجا به ساختار ساده نظام سرمایهداری میرسیم. در سرمایهداری، افراد و شرکتهای خصوصی میتوانند مالک زمین، مغازه، کارخانه، ابزار تولید و سرمایه باشند. آنها سرمایه خود را برای تولید کالا یا خدمات به کار میگیرند و در مقابل، از فروش آن درآمد و در صورت بیشتر بودن درآمد از هزینه، سود به دست میآورند. کارگران نیز نیروی کار خود را در برابر دستمزد عرضه میکنند. بنابراین میتوان ساختار اصلی را خیلی ساده اینطور دید: مالکیت خصوصی، سرمایهگذاری، تولید کالا و خدمات، کار در برابر دستمزد، خرید و فروش و کسب سود.
اسمیت معتقد بود وقتی افراد مختلف آزاد باشند کالا و خدمات مورد نیاز مردم را تولید و مبادله کنند، منافع شخصی آنها میتواند به شکل غیرمستقیم به تأمین نیازهای جامعه کمک کند. او برای توضیح این موضوع از تعبیر دست نامرئی استفاده کرد؛ یعنی لازم نیست یک مرکز واحد دائما به همه بگوید چه چیزی تولید شود و چه مقدار تولید شود. قیمتها و تقاضای مردم میتوانند به تولیدکنندگان علامت بدهند. مثلا اگر مردم به کالایی بیشتر نیاز داشته باشند و خرید آن افزایش پیدا کند، قیمت و سود آن میتواند تولیدکنندگان بیشتری را به سمت تولید آن کالا بکشاند.
البته اسمیت به معنای بیقانونی یا نبودن حکومت از اقتصاد دفاع نمیکرد. او برای حکومت وظایفی مانند دفاع از جامعه، اجرای عدالت و فراهم کردن برخی امور عمومی قائل بود. بنابراین نباید اندیشه او را به این شکل ساده کرد که هرچه دخالت کمتر باشد همیشه بهتر است. مسئله اصلی اسمیت این بود که بخش بزرگی از فعالیت اقتصادی میتواند از طریق تعامل آزاد افراد و سازوکار بازار هماهنگ شود.
بازار آزاد چیست؟
بازار آزاد به زبان خیلی ساده یعنی افراد و شرکتها تا حد زیادی آزاد باشند که چه چیزی تولید کنند، چه چیزی بخرند و بفروشند و با چه قیمتی معامله کنند، بدون اینکه دولت مستقیما همه این تصمیمها را تعیین کند. مثلا فرض کنیم چند نانوایی در یک شهر وجود دارد. هر نانوایی تلاش میکند نان بهتر یا ارزانتری عرضه کند تا مشتری بیشتری جذب کند. اگر تقاضا برای نان زیاد شود، ممکن است نانواییهای بیشتری ایجاد شوند و اگر تقاضا کاهش پیدا کند، بعضی از آنها تولید خود را کم کنند یا از بازار خارج شوند.
پس در سادهترین تصویر، بازار آزاد بر اساس برخورد عرضه و تقاضا عمل میکند. تولیدکننده چیزی را عرضه میکند و مصرفکننده برای آن تقاضا دارد؛ قیمت نیز یکی از مهمترین ابزارهایی است که این دو را به هم مرتبط میکند. در سرمایهداری، مالکیت خصوصی و سرمایهگذاری نقش مهمی دارند و بازار آزاد یکی از سازوکارهای اصلی هماهنگ شدن فعالیتهای اقتصادی است. البته سرمایهداری و بازار آزاد دقیقا یک چیز نیستند؛ سرمایهداری درباره مالکیت و سازمان تولید نیز صحبت میکند، در حالی که بازار آزاد بیشتر درباره شیوه انجام مبادلات و تعیین قیمتهاست. | 417 |
| 6 | اگر بخواهیم فلسفه جان لاک را خیلی ساده بفهمیم، باید از این ایده شروع کنیم که ذهن انسان در آغاز زندگی شبیه یک صفحه سفید است. لاک معتقد بود انسان با مجموعهای از افکار و دانشهای آماده به دنیا نمیآید، بلکه بیشتر شناخت ما از طریق تجربه شکل میگیرد. تجربه نیز از دو راه اصلی به دست میآید: احساس کردن جهان بیرون و مشاهده فعالیتهای ذهن خودمان.
لاک همچنین معتقد بود ما باید میان خودِ اشیا و تصوری که ذهن ما از آنها دارد تفاوت بگذاریم. مثلا شکل و اندازه یک جسم ویژگیهایی هستند که به خود جسم مربوطاند، اما رنگ و طعم تا حد زیادی به نحوه ادراک ما وابستهاند. بنابراین چیزی که در ذهن ما تجربه میشود، همیشه دقیقا همان چیزی نیست که مستقل از ذهن وجود دارد.
در زمینه اخلاق و سیاست نیز لاک اهمیت زیادی دارد. او معتقد بود انسانها به طور طبیعی دارای حقوقی مانند حق زندگی، آزادی و مالکیت هستند و دولت برای حفظ این حقوق به وجود میآید.
در مجموع، فلسفه جان لاک بر تجربه، شکلگیری تدریجی شناخت، محدودیتهای ذهن انسان و حقوق طبیعی انسان تأکید دارد. او یکی از مهمترین پایهگذاران تجربهگرایی جدید و همچنین یکی از متفکران مهم در شکلگیری اندیشه سیاسی لیبرال بود. | 458 |
| 7 | اگر بخواهیم فلسفه جان لاک را خیلی ساده بفهمیم، باید از این ایده شروع کنیم که ذهن انسان در آغاز زندگی شبیه یک صفحه سفید است. لاک معتقد بود انسان با مجموعهای از افکار و دانشهای آماده به دنیا نمیآید، بلکه بیشتر شناخت ما از طریق تجربه شکل میگیرد. تجربه نیز از دو راه اصلی به دست میآید: احساس کردن جهان بیرون و مشاهده فعالیتهای ذهن خودمان.
لاک همچنین معتقد بود ما باید میان خودِ اشیا و تصوری که ذهن ما از آنها دارد تفاوت بگذاریم. مثلا شکل و اندازه یک جسم ویژگیهایی هستند که به خود جسم مربوطاند، اما رنگ و طعم تا حد زیادی به نحوه ادراک ما وابستهاند. بنابراین چیزی که در ذهن ما تجربه میشود، همیشه دقیقا همان چیزی نیست که مستقل از ذهن وجود دارد.
در زمینه اخلاق و سیاست نیز لاک اهمیت زیادی دارد. او معتقد بود انسانها به طور طبیعی دارای حقوقی مانند حق زندگی، آزادی و مالکیت هستند و حکومت برای حفظ این حقوق به وجود میآید. اگر حکومت برخلاف هدف خود عمل کند و حقوق مردم را نقض کند، مردم حق دارند در برابر آن مقاومت کنند.
در مجموع، فلسفه جان لاک بر تجربه، شکلگیری تدریجی شناخت، محدودیتهای ذهن انسان و حقوق طبیعی انسان تأکید دارد. او یکی از مهمترین پایهگذاران تجربهگرایی جدید و همچنین یکی از متفکران مهم در شکلگیری اندیشه سیاسی لیبرال بود. | 23 |
| 8 | اگر بخواهیم فلسفه هیوم را خیلی ساده بفهمیم، باید از این پرسش شروع کنیم که انسان واقعا چه چیزهایی را میتواند بشناسد. هیوم معتقد بود بیشتر محتوای ذهن ما از تجربه میآید. یعنی ابتدا چیزی را میبینیم، میشنویم یا تجربه میکنیم و بعد تصویری از آن در ذهنمان باقی میماند. بنابراین اگر بخواهیم ادعایی درباره جهان داشته باشیم، باید ببینیم چه تجربهای از آن داریم.
یکی از مهمترین بحثهای هیوم درباره علت و معلول است. مثلا وقتی بارها میبینیم آتش باعث گرم شدن چیزی میشود، عادت میکنیم انتظار داشته باشیم آتش در آینده هم آن را گرم کند. اما هیوم میگوید ما خودِ رابطه ضروری میان آتش و گرما را نمیبینیم؛ فقط میبینیم این دو اتفاق معمولا پشت سر هم رخ میدهند. بنابراین باور ما به علیت تا حد زیادی از عادت ذهنی ما به وجود میآید.
هیوم همچنین به باورهای متافیزیکی با احتیاط نگاه میکرد. او معتقد بود اگر ادعایی مطرح میکنیم، باید بپرسیم تجربه یا استدلال ما دقیقا چه چیزی را درباره آن ثابت میکند. به همین دلیل درباره مسائلی مانند وجود خدا، نفس و جهان خارج، بسیاری از استدلالهای سنتی را مورد نقد قرار داد و نشان داد که همیشه نمیتوان از یک تصور ذهنی به وجود واقعی آن نتیجه گرفت.
در اخلاق نیز هیوم معتقد بود عقل به تنهایی تعیین نمیکند که چه چیزی خوب یا بد است. احساسات و عواطف انسانی، بهویژه همدردی با دیگران، نقش مهمی در شکلگیری قضاوتهای اخلاقی دارند. بنابراین از نظر او انسان فقط با عقل تصمیم اخلاقی نمیگیرد، بلکه احساسات نیز در این فرایند نقش اساسی دارند.
در مجموع، فلسفه هیوم به ما یادآوری میکند که شناخت انسان محدود است و باید میان چیزی که واقعا تجربه کردهایم و چیزی که فقط به آن عادت کردهایم یا دربارهاش تصور ساختهایم تفاوت بگذاریم. به همین دلیل، فلسفه او یکی از مهمترین شکلهای تجربهگرایی و شکگرایی در فلسفه جدید است. | 448 |
| 9 | اگر بخواهیم تفاوت فلسفه قدیم و فلسفه جدید را خیلی ساده بفهمیم، یکی از مهمترین تفاوتها در نقطه شروع پرسشهای فلسفی است. در فلسفه قدیم، بهویژه در فلسفه یونان، فیلسوفانی مثل افلاطون و ارسطو بیشتر میپرسیدند جهان چیست، واقعیت چگونه است، انسان چه جایگاهی در جهان دارد و زندگی خوب چگونه باید باشد. بنابراین موضوعاتی مثل هستی، طبیعت، فضیلت، سعادت و ساختار جهان اهمیت زیادی داشتند.
اما در فلسفه جدید، بهخصوص از دکارت به بعد، مسئله شناخت و توانایی ذهن انسان اهمیت بیشتری پیدا کرد. فیلسوفان جدید قبل از اینکه بپرسند جهان دقیقا چیست، بیشتر میپرسیدند ما چگونه میتوانیم درباره جهان شناخت پیدا کنیم و آیا شناخت ما قابل اعتماد است یا نه. دکارت با شک کردن به باورهای خود، از اینجا شروع کرد که چه چیزی را میتوان با اطمینان دانست.
تفاوت دیگر این است که فلسفه جدید در دورهای شکل گرفت که علم جدید در حال رشد بود. به همین دلیل، رابطه میان فلسفه و علم، روش شناخت، تجربه، عقل و طبیعت اهمیت بیشتری پیدا کرد. فیلسوفانی مانند دکارت و لایبنیتس بیشتر بر عقل تأکید کردند و فیلسوفانی مانند لاک و هیوم بر تجربه و مشاهده تأکید داشتند.
البته نباید فکر کنیم فلسفه قدیم فقط درباره جهان بود و فلسفه جدید فقط درباره شناخت؛ چنین مرزی دقیق نیست. افلاطون و ارسطو نیز درباره شناخت بحث میکردند و فیلسوفان جدید نیز درباره خدا، اخلاق، سیاست و هستی سخن گفتهاند. تفاوت اصلی بیشتر در تأکید و نقطه شروع است.
به زبان خیلی ساده، میتوان گفت فلسفه قدیم بیشتر با پرسشهایی مانند جهان چیست، انسان چیست و زندگی خوب چیست آغاز میشود، در حالی که فلسفه جدید بیشتر با این پرسش آغاز میشود که انسان چگونه میتواند مطمئن شود چیزی را واقعا میداند. این تغییر نگاه یکی از مهمترین ویژگیهای گذار از فلسفه قدیم به فلسفه جدید است. | 452 |
| 10 | اگر بخواهیم تفاوت تجربهگرایی و عقلگرایی را خیلی ساده بفهمیم، باید از یک سؤال شروع کنیم: انسان چگونه به شناخت میرسد؟ تجربهگرایان معتقدند منبع اصلی شناخت، تجربه و حواس ماست. یعنی انسان بیشتر چیزهایی را که درباره جهان میداند، از راه دیدن، شنیدن، لمس کردن، آزمایش و مشاهده به دست میآورد. فیلسوفانی مثل لاک، برکلی و هیوم در این جریان قرار دارند.
در مقابل، عقلگرایان معتقدند عقل و استدلال نقش بنیادیتری در شناخت دارند. آنها میگفتند بعضی از حقیقتها را نمیتوان فقط از طریق حواس به دست آورد و ذهن انسان میتواند با استفاده از عقل به شناختهایی برسد که مستقیما تجربه نشدهاند. دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس از مهمترین فیلسوفان عقلگرا هستند.
برای مثال، اگر بخواهیم بفهمیم آتش داغ است، تجربهگرا روی مشاهده و تجربه تأکید میکند؛ اما عقلگرا توجه میکند که ذهن انسان میتواند با استدلال درباره چیزهایی فکر کند که مستقیما تجربه نکرده است، مثل برخی اصول ریاضی.
البته این به این معنا نیست که تجربهگرا عقل را قبول ندارد یا عقلگرا تجربه را کاملا کنار میگذارد. اختلاف اصلی آنها بر سر این است که منبع بنیادی شناخت چیست و عقل و تجربه هرکدام چه نقشی دارند. بعدها کانت تلاش کرد میان این دو دیدگاه ارتباط برقرار کند و معتقد بود شناخت انسان هم به دادههای تجربه نیاز دارد و هم به ساختارها و فعالیت عقل و ذهن.
پس خیلی ساده میتوان گفت: تجربهگرایی بیشتر میگوید از تجربه به شناخت میرسیم، در حالی که عقلگرایی بیشتر بر این تأکید میکند که عقل میتواند منبع مهمی برای شناخت باشد. | 471 |
| 11 | روبرت مایر یکی از دانشمندانی بود که در قرن نوزدهم به شکلگیری ایده قانون بقای انرژی کمک کرد. ایده اصلی او این بود که انرژی در طبیعت از هیچ به وجود نمیآید و از بین هم نمیرود، بلکه فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود. در زمان مایر بیشتر از واژه نیرو استفاده میشد، اما بعدها این مفهوم با عنوان انرژی و در قالب دقیقتر قانون پایستگی انرژی شناخته شد.
برای مثال، وقتی یک تکه چوب میسوزد، انرژی شیمیایی موجود در آن از بین نمیرود، بلکه به شکلهایی مانند گرما و نور تبدیل میشود. یا وقتی یک جسم از ارتفاع سقوط میکند، انرژی پتانسیل آن به انرژی جنبشی تبدیل میشود. بنابراین چیزی که تغییر میکند، شکل انرژی است، نه مقدار کلی آن.
مایر در ابتدا از مشاهدهای درباره خون انسان و رابطه آن با سوختوساز و گرما به ارتباط میان فرایندهای بدن و انرژی توجه کرد و بعد این ایده را به طبیعت به طور کلی گسترش داد. کار او، همراه با پژوهشهای دانشمندانی مانند جیمز ژول و هرمان فون هلمهولتز، در شکلگیری اصل پایستگی انرژی نقش مهمی داشت.
به زبان خیلی ساده، قانون بقای انرژی میگوید: انرژی نه از هیچ به وجود میآید و نه نابود میشود؛ فقط از یک شکل به شکل دیگر تبدیل میشود. | 465 |
| 12 | ارسطو و ابن سینا هر دو با استدلال فلسفی به وجود خدا میرسند، اما نقطه شروع و تصویری که از خدا ارائه میکنند، تفاوت مهمی دارد. برای فهم ساده این تفاوت، باید بدانیم که ارسطو بیشتر از حرکت جهان شروع میکند، اما ابن سینا از خود وجود و وابستگی موجودات.
ارسطو میپرسد اگر هر چیزی که حرکت میکند، به وسیله چیزی دیگر به حرکت درآمده باشد، آیا این زنجیره نباید به چیزی برسد که خودش حرکت نمیکند؟ او این موجود را محرک نامتحرک مینامد. خدای ارسطو عقل محض و فعلیت محض است و جهان را بیشتر بهعنوان غایت و کمالی که موجودات به سوی آن گرایش دارند، به حرکت درمیآورد.
اما ابن سینا از پرسش دیگری شروع میکند: چرا موجودات وجود دارند؟ او میان ممکنالوجود و واجبالوجود تفاوت میگذارد. ممکنالوجود چیزی است که میتواند وجود داشته باشد یا نداشته باشد و برای وجود داشتن به علت نیاز دارد. ابن سینا استدلال میکند که در نهایت باید موجودی باشد که وجودش وابسته به هیچ چیز دیگری نیست؛ او این موجود را واجبالوجود مینامد و خدا را مصداق آن میداند.
تفاوت مهم دیگر این است که خدا در فلسفه ابن سینا فقط نخستین علت حرکت نیست، بلکه بنیاد وجود همه موجودات وابسته است. یعنی هر چیزی که وجودش ضروری نیست، برای اصل وجود خود به خدا وابسته است. در فلسفه ارسطو نیز خدا علت نخستین و غایت حرکت جهان است، اما بحث او بیشتر بر حرکت، فعلیت و اندیشه الهی متمرکز است.
در مجموع، میتوان تفاوت آنها را اینطور خلاصه کرد: ارسطو از حرکت جهان به محرک نامتحرک میرسد، اما ابن سینا از وابستگی موجودات در اصل وجودشان به واجبالوجود میرسد. هر دو خدا را موجودی غیرمادی و مستقل میدانند، اما استدلال ابن سینا مستقیما بر تفاوت میان وجود وابسته و وجود ضروری بنا شده است. | 497 |
| 13 | اگر بخواهیم فلسفه آگوستین را خیلی ساده بفهمیم، باید از رابطه میان انسان، خدا و درون انسان شروع کنیم. آگوستین معتقد بود انسان برای پیدا کردن حقیقت نباید فقط به جهان بیرون نگاه کند، بلکه باید به درون خودش نیز توجه کند. از نظر او ذهن و آگاهی انسان میتوانند ما را به سوی حقیقت و در نهایت خدا هدایت کنند.
یکی از موضوعات مهم در فلسفه او مسئله شر است. آگوستین معتقد بود شر یک موجود یا نیروی مستقل در برابر خدا نیست، بلکه در اصل نوعی فقدان یا کمبود خیر است. مثلا تاریکی چیزی جدا از نور نیست، بلکه نبود نور است؛ به همین شکل، شر نبود یا کاهش خیر است.
آگوستین همچنین درباره آزادی اراده و گناه بحث میکرد. او معتقد بود انسان دارای اراده است و میتواند انتخاب کند، اما اراده انسان به دلیل گناه و تمایلات نادرست دچار مشکل شده و برای رسیدن به خیر کامل به فیض الهی نیاز دارد.
او درباره زمان نیز دیدگاه جالبی داشت. از نظر آگوستین، گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز وجود پیدا نکرده است؛ اما هر دو به شکلی در ذهن ما حضور دارند: گذشته به صورت خاطره و آینده به صورت انتظار. به همین دلیل، تجربه ما از زمان تا حد زیادی با ذهن و آگاهی ما ارتباط دارد.
در مجموع، فلسفه آگوستین تلاش میکند میان ایمان مسیحی و فلسفه پیوند برقرار کند. در فلسفه او موضوعاتی مانند خدا، حقیقت، نفس، شر، آزادی اراده و زمان به یکدیگر مرتبط هستند و شناخت انسان از خودش میتواند راهی برای رسیدن به شناخت حقیقت و خدا باشد. | 535 |
| 14 | اگر بخواهیم فلسفه آگوستین را خیلی ساده بفهمیم، باید از رابطه میان انسان، خدا و درون انسان شروع کنیم. آگوستین معتقد بود انسان برای پیدا کردن حقیقت نباید فقط به جهان بیرون نگاه کند، بلکه باید به درون خودش نیز توجه کند. از نظر او ذهن و آگاهی انسان میتوانند ما را به سوی حقیقت و در نهایت خدا هدایت کنند.
یکی از موضوعات مهم در فلسفه او مسئله شر است. آگوستین معتقد بود شر یک موجود یا نیروی مستقل در برابر خدا نیست، بلکه شر در اصل نوعی فقدان یا کمبود خیر است. مثلا تاریکی چیزی جدا از نور نیست، بلکه نبود نور است؛ به همین شکل، شر نبود یا کاهش خیر است.
آگوستین همچنین درباره آزادی اراده و گناه بحث میکرد. او معتقد بود انسان دارای اراده است و میتواند انتخاب کند، اما اراده انسان به دلیل گناه و تمایلات نادرست دچار مشکل شده و برای رسیدن به خیر کامل به فیض الهی نیاز دارد. بنابراین آزادی انسان در فلسفه او با رابطه انسان و خدا ارتباط نزدیکی دارد.
او درباره زمان نیز دیدگاه جالبی داشت. به نظر آگوستین گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز به وجود نیامده است؛ آنچه مستقیما در اختیار ماست حال است. اما گذشته و آینده به شکلی در ذهن ما حضور دارند: گذشته به صورت خاطره و آینده به صورت انتظار.
در مجموع، فلسفه آگوستین تلاش میکند میان ایمان مسیحی و تفکر فلسفی پیوند برقرار کند. در فلسفه او موضوعاتی مانند خدا، حقیقت، نفس، شر، آزادی اراده و زمان به یکدیگر مرتبط هستند و شناخت انسان از خودش میتواند راهی برای رسیدن به شناخت حقیقت و خدا باشد. | 1 |
| 15 | دیدگاه هایدگر دربارهی تنهایی عمیقترین و ژرفترین و زیبا ترین تعبیر است. | 493 |
| 16 | در باب طرد شدگی بخش دوم
با حضور محمد عزیز
هم اکنون در لایو گوگل میت (میتونید فیلترشکنتون رو خاموش کنید برنامه فیلتر نیست فقط کافیه روی لینک زیر لمس کنید)
To join the meeting on Google Meet, click this link:
https://meet.google.com/mtd-skgf-mpx
Or open Meet and enter this code: mtd-skgf-mpx | 44 |
| 17 | رنسانس یا نوزایی دورهای در اروپا بود که تقریبا از قرن چهاردهم آغاز شد و تا قرن شانزدهم ادامه پیدا کرد. در این دوره توجه دوبارهای به فلسفه، هنر و علوم یونان و روم باستان شکل گرفت و انسان و تواناییهای او بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این دوره به تدریج زمینه را برای فاصله گرفتن از بسیاری از روشهای فکری قرون وسطی و رشد علم و تفکر انتقادی فراهم کرد.
در رنسانس، انسان بیشتر به عنوان موجودی فعال و توانمند مورد توجه قرار گرفت و در هنر و فلسفه، مشاهده و مطالعه طبیعت اهمیت بیشتری پیدا کرد. البته رنسانس به معنای کنار گذاشتن کامل دین نبود؛ بسیاری از متفکران رنسانس همچنان مذهبی بودند، اما نگاه آنها به انسان، طبیعت و دانش در حال تغییر بود.
پس از این دوره، در قرن هفدهم و هجدهم، جریانهایی شکل گرفتند که معمولا با عنوان عصر خرد یا عصر روشنگری شناخته میشوند. در این دوره عقل، تجربه، علم و بررسی انتقادی باورهای سنتی اهمیت بیشتری پیدا کردند. فیلسوفانی مانند دکارت، لاک، هیوم و کانت هرکدام به شیوهای متفاوت درباره توانایی عقل انسان، شناخت و حدود آن بحث کردند.
به زبان خیلی ساده، رنسانس را میتوان دوره بازگشت و نوزایی فکری و هنری اروپا دانست و عصر خرد را دورهای که در آن استفاده مستقل از عقل، تجربه و نقد برای فهم جهان و جامعه اهمیت بیشتری پیدا کرد. این دو دوره البته کاملا جدا از هم نبودند و تغییرات فکری رنسانس به شکلگیری بسیاری از جریانهای فکری بعدی کمک کرد. | 597 |
| 18 | اگر بخواهیم فلسفه رواقیان را خیلی ساده بفهمیم، باید از یک تفاوت مهم شروع کنیم: بعضی چیزها در اختیار ما هستند و بعضی چیزها نیستند. رواقیان معتقد بودند ما باید انرژی خود را بیشتر صرف چیزهایی کنیم که میتوانیم کنترل کنیم؛ مثل قضاوتها، تصمیمها و رفتار خودمان، نه چیزهایی مثل نظر دیگران، گذشته یا بسیاری از اتفاقات بیرونی.
از نظر رواقیان، مشکل انسان همیشه خود اتفاق نیست، بلکه قضاوت و برداشتی است که درباره آن اتفاق دارد. مثلا اگر کسی از ما انتقاد کند، خود انتقاد به تنهایی تعیین نمیکند که ما رنج بکشیم؛ برداشت ما از آن میتواند باعث ناراحتی شود. بنابراین انسان باید یاد بگیرد واکنشهای خود را با عقل و آرامش تنظیم کند.
رواقیان همچنین معتقد بودند زندگی خوب به معنای داشتن پول، شهرت، لذت یا موفقیت نیست، بلکه در داشتن فضیلت و زندگی مطابق عقل و طبیعت است. انسان نمیتواند همیشه شرایط جهان را تغییر دهد، اما میتواند شیوه برخورد خودش با آنها را تغییر دهد.
در مجموع، فلسفه رواقی میگوید: همه چیز در کنترل ما نیست، پس نباید آرامش خود را به چیزهایی وابسته کنیم که نمیتوانیم کنترلشان کنیم. زندگی خوب یعنی پذیرفتن واقعیت، فکر کردن منطقی، کنترل واکنشهای خود و تلاش برای درست و اخلاقی زندگی کردن. | 841 |
| 19 | لایو آغاز شد
موضوع: طردشدگی
با حضور رواندرمانگر وجودی استاد عینی زادهی عزیز
👇👇👇
https://t.me/abouzar_shariatii?livestream=1691773c380dab1a2d | 431 |
| 20 | اگر بخواهیم فلسفه ابن سینا را خیلی ساده بفهمیم، یکی از مهمترین پرسشهای او این است که چرا اصلا چیزی وجود دارد؟ ابن سینا میان ماهیت و وجود تفاوت میگذارد. ماهیت یعنی اینکه یک چیز چیست، و وجود یعنی اینکه آن چیز واقعا هست. مثلا میتوانیم مفهوم اسب را در ذهن داشته باشیم، بدون اینکه یک اسب واقعی در مقابل ما باشد.
ابن سینا سپس میپرسد آیا موجودات میتوانند دلیل وجود خودشان باشند؟ او معتقد بود بیشتر چیزهایی که در جهان میبینیم وابستهاند و میتوانستند وجود نداشته باشند. به این موجودات ممکنالوجود میگوید. اما اگر همه چیز وابسته باشد، در نهایت باید به موجودی برسیم که وجودش وابسته به چیز دیگری نباشد. ابن سینا به آن واجبالوجود میگوید و خدا را واجبالوجود میداند.
در فلسفه ابن سینا عقل و استدلال اهمیت زیادی دارند. او همچنین معتقد بود نفس انسان با بدن یکی نیست و برای توضیح این موضوع از مثال معروف انسان معلق استفاده میکند: تصور کنید انسانی از بدو تولد در هوا معلق باشد و هیچ تماس حسی با بدن یا جهان اطراف نداشته باشد. ابن سینا میگوید چنین انسانی با وجود نداشتن تجربه حسی، نوعی آگاهی از خودش خواهد داشت. او از این مثال برای نشان دادن تمایز نفس از بدن استفاده میکند.
در مجموع، فلسفه ابن سینا درباره وجود، ماهیت، خدا، نفس و شناخت است و تلاش میکند با استفاده از عقل و استدلال توضیح دهد که موجودات چگونه و چرا وجود دارند و چه رابطهای میان جهان، انسان و واجبالوجود وجود دارد. | 709 |
