es
Feedback
هایدگر و‌ اگزیستانسیالیسم

هایدگر و‌ اگزیستانسیالیسم

Ir al canal en Telegram

شرح و خوانش آثار مارتین هایدگر و فلاسفه‌ی اگزیستانس

Mostrar más
8 805
Suscriptores
+124 horas
+137 días
+7530 días
Atraer Suscriptores
oct '26
octubre '26
+6
en 0 canales
septiembre '26
+185
en 0 canales
Get PRO
agosto '26
+135
en 0 canales
Get PRO
julio '26
+140
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+119
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+64
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+32
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+10
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+47
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+163
en 7 canales
Get PRO
diciembre '25
+786
en 9 canales
Get PRO
noviembre '25
+628
en 3 canales
Get PRO
octubre '25
+863
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+680
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+194
en 5 canales
Get PRO
julio '25
+99
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+34
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+67
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+120
en 1 canales
Get PRO
marzo '25
+85
en 0 canales
Get PRO
febrero '25
+87
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+146
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+307
en 7 canales
Get PRO
noviembre '24
+679
en 13 canales
Get PRO
octubre '24
+289
en 5 canales
Get PRO
septiembre '24
+188
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+268
en 2 canales
Get PRO
julio '24
+213
en 1 canales
Get PRO
junio '24
+309
en 1 canales
Get PRO
mayo '24
+302
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+262
en 1 canales
Get PRO
marzo '24
+306
en 4 canales
Get PRO
febrero '24
+478
en 3 canales
Get PRO
enero '24
+253
en 2 canales
Get PRO
diciembre '23
+222
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+116
en 1 canales
Get PRO
octubre '23
+87
en 1 canales
Get PRO
septiembre '23
+157
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+204
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+393
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+666
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+73
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+160
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+38
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+125
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+61
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+69
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+57
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+114
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+54
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+48
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+36
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+94
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+45
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+30
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+49
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+44
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+50
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+52
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+200
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+756
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+41
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+39
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+44
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+46
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+103
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+114
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+235
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+143
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+158
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+3 388
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
02 octubre+1
01 octubre+5
Publicaciones del Canal
اگر بخواهیم فلسفه ژان ژاک روسو را خیلی ساده بفهمیم، باید از این ایده شروع کنیم که انسان در طبیعت لزوما موجودی فاسد و شرور نیست. روسو معتقد بود انسان در وضعیت طبیعی، نیازهای ساده‌ای دارد و به دنبال حفظ زندگی خودش است؛ اما با شکل‌گیری جامعه، مالکیت خصوصی، رقابت و مقایسه با دیگران، بسیاری از مشکلات و نابرابری‌ها به وجود می‌آیند. بنابراین او برخلاف این تصور که هرچه جامعه پیشرفته‌تر شود انسان هم حتما بهتر می‌شود، معتقد بود پیشرفت اجتماعی و علمی همیشه به معنای پیشرفت اخلاقی انسان نیست. یکی از ایده‌های معروف روسو این است که انسان وقتی شروع می‌کند خودش را با دیگران مقایسه کند، به دنبال تایید و برتری می‌رود. مثلا ممکن است فردی نه به خاطر نیاز واقعی، بلکه برای اینکه از دیگران بهتر به نظر برسد، ثروت یا موقعیت بیشتری بخواهد. روسو این میل به دیده شدن و برتر بودن را یکی از عوامل مهم فساد و نابرابری اجتماعی می‌دانست. در فلسفه سیاسی، روسو می‌پرسید چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که انسان‌ها در آن هم زندگی مشترک داشته باشند و هم آزادی خود را از دست ندهند. پاسخ او مفهوم اراده عمومی بود. منظور از اراده عمومی صرفا جمع خواسته‌های تک‌تک افراد نیست، بلکه چیزی است که به خیر و منافع مشترک شهروندان مربوط می‌شود. از نظر روسو، قانون زمانی مشروعیت بیشتری دارد که شهروندان در شکل‌گیری آن به عنوان اعضای جامعه سیاسی نقش داشته باشند. روسو همچنین معتقد بود آموزش نباید فقط به معنای پر کردن ذهن کودک با اطلاعات و قواعد اجتماعی باشد. در کتاب امیل، او بر رشد طبیعی کودک و توجه به تجربه مستقیم تأکید می‌کند و معتقد است آموزش باید متناسب با مراحل رشد کودک باشد. در مجموع، فلسفه روسو درباره رابطه انسان و جامعه، آزادی، نابرابری، مالکیت، آموزش و سیاست است. پرسش اصلی او را می‌توان این‌طور ساده کرد: چگونه جامعه‌ای بسازیم که انسان در آن زندگی مشترک داشته باشد، اما آزادی و استقلال خودش را از دست ندهد؟

2
اگر بخواهیم فلسفه مارتین هایدگر را خیلی ساده بفهمیم، باید از یک پرسش اساسی شروع کنیم: اصلا بودن یعنی چه؟ هایدگر معتقد بود فلسفه غرب در طول تاریخ درباره موجودات مختلف زیاد صحبت کرده، اما خودِ معنای وجود را فراموش کرده است. مثلا درباره انسان، درخت یا سنگ سؤال می‌کنیم که چه هستند، اما کمتر می‌پرسیم اصلا بودن این چیزها یعنی چه. هایدگر برای توضیح این مسئله از مفهوم دازاین استفاده می‌کند. دازاین به انسان از این جهت اشاره دارد که انسان موجودی است که می‌تواند درباره بودن خودش سؤال کند. ما فقط در جهان وجود نداریم، بلکه می‌دانیم که وجود داریم و درباره زندگی، آینده، مرگ و انتخاب‌های خود فکر می‌کنیم. به همین دلیل، انسان همیشه در یک جهان مشخص، با شرایطی که خودش انتخاب نکرده، قرار گرفته است. از نظر هایدگر، انسان معمولا در زندگی روزمره خودش را با دیگران هماهنگ می‌کند و همان کاری را انجام می‌دهد که دیگران انجام می‌دهند. اینکه چه چیزی بپوشیم، چه چیزی بخواهیم، چه شغلی داشته باشیم یا چگونه زندگی کنیم، گاهی بیشتر تحت تأثیر چیزی است که مردم معمول می‌دانند و انجام می‌دهند. هایدگر این وضعیت را زندگی کردن در میان دیگران به شکلی می‌داند که فرد از امکان‌های خاص خودش فاصله می‌گیرد. اما انسان می‌تواند از این وضعیت فاصله بگیرد و نسبت آگاهانه‌تری با زندگی خودش پیدا کند. یکی از چیزهایی که این آگاهی را شدیدتر می‌کند، مواجهه با مرگ است. وقتی انسان می‌فهمد زندگی‌اش محدود و پایان‌پذیر است، متوجه می‌شود که فرصت زندگی کردن برای همیشه وجود ندارد. مرگ برای هایدگر فقط یک اتفاق در پایان زندگی نیست؛ آگاهی از مرگ می‌تواند باعث شود انسان جدی‌تر به شیوه زندگی خودش فکر کند. در نتیجه، فلسفه هایدگر درباره این است که انسان چگونه در جهان وجود دارد، چگونه معمولا در زندگی روزمره از خودش فاصله می‌گیرد و چگونه می‌تواند نسبت اصیل‌تری با وجود، انتخاب‌ها، زمان و مرگ خود پیدا کند. به زبان خیلی ساده، پرسش اصلی هایدگر این است: وقتی من در این جهان هستم و می‌دانم که روزی نخواهم بود، چگونه باید بودن خودم را بفهمم؟
356
3
انسان یک پرونده‌ی نامختوم است #مارتین_هایدگر #هستی_و_زمان
انسان یک پرونده‌ی نامختوم است #مارتین_هایدگر #هستی_و_زمان
366
4
اخلاق اسپینوزا از این ایده شروع می‌شود که هیچ چیز در جهان بدون علت اتفاق نمی‌افتد. انسان هم بخشی از طبیعت است و افکار، احساسات و رفتارهای او تحت تاثیر علت‌های مختلف قرار دارند. بنابراین اسپینوزا آزادی را به معنای انتخاب کاملا بی‌علت نمی‌داند. اگر عصبانی می‌شویم، خوشحال می‌شویم یا تصمیمی می‌گیریم، این اتفاق‌ها نیز علت‌هایی دارند؛ حتی اگر خودمان از همه آن علت‌ها آگاه نباشیم. اما این به معنای آن نیست که انسان هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد. نکته مهم اخلاق اسپینوزا این است که ما می‌توانیم نسبت خودمان با علت‌ها را تغییر دهیم. برای مثال، فرض کن کسی به تو توهین می‌کند و تو بلافاصله عصبانی می‌شوی و واکنش نشان می‌دهی. در این حالت، تا حد زیادی تحت تاثیر یک عاطفه قرار گرفته‌ای. اما اگر علت خشم خودت را بشناسی، شرایط را بررسی کنی و بفهمی چه چیزی این احساس را در تو ایجاد کرده، می‌توانی واکنش متفاوتی نشان دهی. البته این واکنش متفاوت هم خودش معلول علت‌های قبلی است؛ بنابراین تو از جبر خارج نشده‌ای، بلکه خودت به بخشی از زنجیره علّی تبدیل شده‌ای که رفتار بعدی تو را شکل می‌دهد. پس در نگاه اسپینوزا، آزادی به معنای رها شدن از علیت نیست؛ بلکه به معنای افزایش فهم ما از علت‌هایی است که بر ما اثر می‌گذارند. هرچه بیشتر بفهمیم چرا چیزی را می‌خواهیم، چرا عصبانی می‌شویم و چرا تصمیم خاصی می‌گیریم، کمتر صرفا تحت سلطه عواطف و عوامل بیرونی قرار می‌گیریم و بیشتر از طریق عقل و فهم عمل می‌کنیم. به همین دلیل اسپینوزا آزادی را نوعی خودمختاری درون ضرورت می‌داند، نه فرار از ضرورت. بنابراین می‌توان گفت انسان در فلسفه اسپینوزا نمی‌تواند قوانین طبیعت را کنار بزند، اما می‌تواند با شناخت بهتر آنها مسیر کنش خود را تغییر دهد. مثل رودخانه‌ای که مسیرش تابع قوانین طبیعت است، اما وقتی ساختار و مسیر آن را می‌شناسیم، می‌توانیم با ساختن یک کانال جهت جریان آب را تغییر دهیم. خود این تغییر نیز بخشی از طبیعت و زنجیره علت‌هاست. انسان آزاد اسپینوزایی کسی نیست که بدون علت انتخاب کند؛ کسی است که علت‌های بیشتری را می‌فهمد و در نتیجه خودش به علت فعال‌تری برای اعمالش تبدیل می‌شود.
480
5
فلسفه قرون وسطی به طور کلی به دوره‌ای از اندیشه فلسفی گفته می‌شود که تقریبا از سده پنجم تا پانزدهم میلادی ادامه داشت. در این دوره، فلسفه ارتباط بسیار نزدیکی با دین پیدا کرد و یکی از پرسش‌های اصلی فیلسوفان این بود که چگونه می‌توان میان عقل و ایمان ارتباط برقرار کرد. آنها می‌خواستند بدانند آیا انسان می‌تواند با عقل درباره خدا، جهان، روح، اخلاق و حقیقت به شناخت برسد یا برای شناخت این مسائل به وحی و ایمان نیاز دارد. یکی از مسائل مهم این دوره وجود خدا بود. فیلسوفانی مانند آگوستین، ابن سینا و توماس آکویناس تلاش کردند با استدلال‌های فلسفی درباره وجود خدا بحث کنند. برای مثال، ابن سینا استدلال می‌کرد موجودات جهان به خودی خود دلیل وجودشان نیستند و به علت و وابستگی نیاز دارند؛ بنابراین باید به موجودی برسیم که وجودش وابسته به چیز دیگری نباشد و او را واجب الوجود می‌نامید. مسئله دیگری که اهمیت زیادی داشت رابطه ایمان و عقل بود. بعضی متفکران تأکید بیشتری بر ایمان داشتند و برخی معتقد بودند عقل می‌تواند بخش مهمی از حقیقت دینی را توضیح دهد. در جهان اسلام، فیلسوفانی مانند فارابی و ابن سینا تلاش کردند فلسفه یونانی، به‌ویژه اندیشه افلاطون و ارسطو، را با تفکر اسلامی پیوند دهند. در جهان مسیحی نیز متفکرانی مانند آگوستین و توماس آکویناس چنین تلاش‌هایی را دنبال کردند. در کنار این مسائل، موضوعاتی مانند ماهیت نفس، آزادی و اختیار، مسئله شر، اخلاق، رابطه خدا و جهان، وجود و ماهیت و چگونگی شناخت حقیقت نیز مورد بحث بودند. بنابراین فلسفه قرون وسطی را نباید صرفا دوره‌ای دانست که در آن فیلسوفان درباره دین صحبت می‌کردند؛ بلکه دوره‌ای بود که بسیاری از مسائل فلسفی یونان با پرسش‌های جدیدی درباره خدا، آفرینش، انسان و ایمان ترکیب شد و زمینه را برای تحول فلسفه در دوران جدید فراهم کرد.
442
6
برشی از پروژه متن‌خوانی هستی و زمانِ #هایدگر پی‌نوشت: به این پرسش نیز پرداختیم که چگونه متن‌هایی همانند هستی و زمان را بخوانیم #ابوذر_شریعتی #هستی‌وزمان #هایدگرشناسی
377
7
کامو و سارتر هر دو با مسئله آزادی، معنا، پوچی و وضعیت انسان در جهانی نامطمئن درگیر بودند، اما پاسخشان کاملا یکسان نبود. کامو بیشتر روی مسئله پوچی تمرکز می‌کرد. از نظر او انسان میل شدیدی به پیدا کردن معنا دارد، اما جهان معنای قطعی و ازپیش‌داده‌ای به او ارائه نمی‌کند. این برخورد میان میل انسان به معنا و سکوت جهان چیزی است که کامو آن را پوچی می‌نامد. با این حال، کامو معتقد بود نباید برای فرار از این وضعیت به خودکشی یا یک پاسخ قطعی و ساختگی پناه برد؛ بلکه باید پوچی را پذیرفت و با وجود آن زندگی کرد. سارتر بیشتر روی آزادی و مسئولیت انسان تأکید داشت. از نظر او انسان ماهیت کاملا ازپیش‌تعیین‌شده‌ای ندارد و تا حد زیادی از طریق انتخاب‌ها و اعمالش خودش را می‌سازد. بنابراین انسان نمی‌تواند همیشه مسئولیت زندگی خود را به گردن طبیعت، جامعه یا سرنوشت بیندازد. آزادی برای سارتر هم فرصت است و هم مسئولیت سنگین، چون انتخاب کردن یعنی مسئول بودن در برابر آنچه انتخاب می‌کنیم. به زبان خیلی ساده، می‌توان گفت کامو بیشتر می‌پرسد اگر جهان معنای قطعی ندارد، چگونه باید زندگی کنیم؟ و پاسخ او این است که با وجود پوچی، زندگی کنیم و آن را بپذیریم. سارتر بیشتر می‌پرسد وقتی معنای ازپیش‌تعیین‌شده‌ای وجود ندارد، انسان چه می‌شود؟ و پاسخ او این است که انسان از طریق انتخاب‌ها و اعمالش خودش را می‌سازد. البته این دو فیلسوف در بسیاری از مسائل به هم نزدیک بودند، اما نباید آنها را دقیقا یک فلسفه واحد دانست؛ خود کامو نیز با برچسب اگزیستانسیالیست برای فلسفه‌اش موافق نبود.
457
8
اگزیستانسیالیسم بیشتر از اینکه یک نظریه واحد باشد، مجموعه‌ای از پرسش‌ها درباره وضعیت انسان است. یکی از مهم‌ترین مسائل آن آزادی و مسئولیت است؛ یعنی آیا انسان واقعا می‌تواند انتخاب کند و اگر انتخاب می‌کند، تا چه اندازه مسئول نتایج انتخاب‌های خود است. از همین جا مسئله اضطراب و دلهره مطرح می‌شود، زیرا آزادی فقط به معنای امکان انتخاب نیست، بلکه یعنی انسان نمی‌تواند همیشه مسئولیت تصمیم‌هایش را به گردن دیگران یا شرایط بیندازد. مسئله مهم دیگر معنای زندگی است. اگزیستانسیالیست‌ها می‌پرسند اگر جهان از ابتدا معنای مشخص و تضمین‌شده‌ای به انسان نداده باشد، انسان چگونه باید با زندگی خود برخورد کند؟ از اینجا مسئله پوچی و مرگ نیز مطرح می‌شود. انسان می‌داند که روزی خواهد مرد و در عین حال میل دارد زندگی‌اش معنا داشته باشد؛ همین آگاهی می‌تواند پرسش‌های عمیقی درباره نحوه زندگی ایجاد کند. مسئله دیگری که در اگزیستانسیالیسم اهمیت دارد اصالت است؛ یعنی انسان چگونه می‌تواند به جای اینکه صرفا مطابق انتظار جامعه و دیگران زندگی کند، نسبت خودش با انتخاب‌ها و زندگی‌اش را آگاهانه تعیین کند. همچنین رابطه با دیگران، تنهایی، عشق، مسئولیت و احساس بیگانگی از مسائل مهم این جریان هستند. در نهایت، یکی از پرسش‌های اساسی اگزیستانسیالیسم این است که انسان چیست و چگونه خودش را می‌سازد. برخی اگزیستانسیالیست‌ها بر این تأکید دارند که انسان صرفا با یک ماهیت ازپیش‌تعیین‌شده زندگی نمی‌کند، بلکه انتخاب‌ها و اعمالش در شکل دادن به آنچه می‌شود نقش دارند. به همین دلیل، اگزیستانسیالیسم بیش از آنکه فقط درباره فلسفه انتزاعی باشد، درباره تجربه واقعی انسان از آزادی، انتخاب، اضطراب، مرگ، معنا و زندگی کردن است.
446
9
اعتقادات دینی و مذهبی خود را در کدام دسته می‌دانید؟ (لطفاً حتی‌الامکان صادقانه پاسخ بدید)
245
10
اگر بخواهیم اندیشه آدام اسمیت را خیلی ساده بفهمیم، باید از اینجا شروع کنیم که او می‌خواست توضیح دهد اقتصاد چگونه می‌تواند بدون اینکه یک نفر از بالا همه چیز را کنترل کند، به فعالیت خود ادامه دهد. اسمیت معتقد بود انسان‌ها برای برطرف کردن نیازهای خود با یکدیگر معامله می‌کنند. مثلا نانوا برای کمک به دیگران نان نمی‌پزد، بلکه خودش هم می‌خواهد درآمد داشته باشد؛ مشتری هم برای کمک به نانوا پول نمی‌دهد، بلکه نان می‌خواهد. بنابراین هر دو طرف با دنبال کردن منافع خودشان وارد معامله می‌شوند و در این میان نیازهای یکدیگر را هم برطرف می‌کنند. اینجا به ساختار ساده نظام سرمایه‌داری می‌رسیم. در سرمایه‌داری، افراد و شرکت‌های خصوصی می‌توانند مالک زمین، مغازه، کارخانه، ابزار تولید و سرمایه باشند. آنها سرمایه خود را برای تولید کالا یا خدمات به کار می‌گیرند و در مقابل، از فروش آن درآمد و در صورت بیشتر بودن درآمد از هزینه، سود به دست می‌آورند. کارگران نیز نیروی کار خود را در برابر دستمزد عرضه می‌کنند. بنابراین می‌توان ساختار اصلی را خیلی ساده این‌طور دید: مالکیت خصوصی، سرمایه‌گذاری، تولید کالا و خدمات، کار در برابر دستمزد، خرید و فروش و کسب سود. اسمیت معتقد بود وقتی افراد مختلف آزاد باشند کالا و خدمات مورد نیاز مردم را تولید و مبادله کنند، منافع شخصی آنها می‌تواند به شکل غیرمستقیم به تأمین نیازهای جامعه کمک کند. او برای توضیح این موضوع از تعبیر دست نامرئی استفاده کرد؛ یعنی لازم نیست یک مرکز واحد دائما به همه بگوید چه چیزی تولید شود و چه مقدار تولید شود. قیمت‌ها و تقاضای مردم می‌توانند به تولیدکنندگان علامت بدهند. مثلا اگر مردم به کالایی بیشتر نیاز داشته باشند و خرید آن افزایش پیدا کند، قیمت و سود آن می‌تواند تولیدکنندگان بیشتری را به سمت تولید آن کالا بکشاند. البته اسمیت به معنای بی‌قانونی یا نبودن حکومت از اقتصاد دفاع نمی‌کرد. او برای حکومت وظایفی مانند دفاع از جامعه، اجرای عدالت و فراهم کردن برخی امور عمومی قائل بود. بنابراین نباید اندیشه او را به این شکل ساده کرد که هرچه دخالت کمتر باشد همیشه بهتر است. مسئله اصلی اسمیت این بود که بخش بزرگی از فعالیت اقتصادی می‌تواند از طریق تعامل آزاد افراد و سازوکار بازار هماهنگ شود. بازار آزاد چیست؟ بازار آزاد به زبان خیلی ساده یعنی افراد و شرکت‌ها تا حد زیادی آزاد باشند که چه چیزی تولید کنند، چه چیزی بخرند و بفروشند و با چه قیمتی معامله کنند، بدون اینکه دولت مستقیما همه این تصمیم‌ها را تعیین کند. مثلا فرض کنیم چند نانوایی در یک شهر وجود دارد. هر نانوایی تلاش می‌کند نان بهتر یا ارزان‌تری عرضه کند تا مشتری بیشتری جذب کند. اگر تقاضا برای نان زیاد شود، ممکن است نانوایی‌های بیشتری ایجاد شوند و اگر تقاضا کاهش پیدا کند، بعضی از آنها تولید خود را کم کنند یا از بازار خارج شوند. پس در ساده‌ترین تصویر، بازار آزاد بر اساس برخورد عرضه و تقاضا عمل می‌کند. تولیدکننده چیزی را عرضه می‌کند و مصرف‌کننده برای آن تقاضا دارد؛ قیمت نیز یکی از مهم‌ترین ابزارهایی است که این دو را به هم مرتبط می‌کند. در سرمایه‌داری، مالکیت خصوصی و سرمایه‌گذاری نقش مهمی دارند و بازار آزاد یکی از سازوکارهای اصلی هماهنگ شدن فعالیت‌های اقتصادی است. البته سرمایه‌داری و بازار آزاد دقیقا یک چیز نیستند؛ سرمایه‌داری درباره مالکیت و سازمان تولید نیز صحبت می‌کند، در حالی که بازار آزاد بیشتر درباره شیوه انجام مبادلات و تعیین قیمت‌هاست.
504
11
اگر بخواهیم فلسفه جان لاک را خیلی ساده بفهمیم، باید از این ایده شروع کنیم که ذهن انسان در آغاز زندگی شبیه یک صفحه سفید است. لاک معتقد بود انسان با مجموعه‌ای از افکار و دانش‌های آماده به دنیا نمی‌آید، بلکه بیشتر شناخت ما از طریق تجربه شکل می‌گیرد. تجربه نیز از دو راه اصلی به دست می‌آید: احساس کردن جهان بیرون و مشاهده فعالیت‌های ذهن خودمان. لاک همچنین معتقد بود ما باید میان خودِ اشیا و تصوری که ذهن ما از آنها دارد تفاوت بگذاریم. مثلا شکل و اندازه یک جسم ویژگی‌هایی هستند که به خود جسم مربوط‌اند، اما رنگ و طعم تا حد زیادی به نحوه ادراک ما وابسته‌اند. بنابراین چیزی که در ذهن ما تجربه می‌شود، همیشه دقیقا همان چیزی نیست که مستقل از ذهن وجود دارد. در زمینه اخلاق و سیاست نیز لاک اهمیت زیادی دارد. او معتقد بود انسان‌ها به طور طبیعی دارای حقوقی مانند حق زندگی، آزادی و مالکیت هستند و دولت برای حفظ این حقوق به وجود می‌آید. در مجموع، فلسفه جان لاک بر تجربه، شکل‌گیری تدریجی شناخت، محدودیت‌های ذهن انسان و حقوق طبیعی انسان تأکید دارد. او یکی از مهم‌ترین پایه‌گذاران تجربه‌گرایی جدید و همچنین یکی از متفکران مهم در شکل‌گیری اندیشه سیاسی لیبرال بود.
528
12
اگر بخواهیم فلسفه جان لاک را خیلی ساده بفهمیم، باید از این ایده شروع کنیم که ذهن انسان در آغاز زندگی شبیه یک صفحه سفید است. لاک معتقد بود انسان با مجموعه‌ای از افکار و دانش‌های آماده به دنیا نمی‌آید، بلکه بیشتر شناخت ما از طریق تجربه شکل می‌گیرد. تجربه نیز از دو راه اصلی به دست می‌آید: احساس کردن جهان بیرون و مشاهده فعالیت‌های ذهن خودمان. لاک همچنین معتقد بود ما باید میان خودِ اشیا و تصوری که ذهن ما از آنها دارد تفاوت بگذاریم. مثلا شکل و اندازه یک جسم ویژگی‌هایی هستند که به خود جسم مربوط‌اند، اما رنگ و طعم تا حد زیادی به نحوه ادراک ما وابسته‌اند. بنابراین چیزی که در ذهن ما تجربه می‌شود، همیشه دقیقا همان چیزی نیست که مستقل از ذهن وجود دارد. در زمینه اخلاق و سیاست نیز لاک اهمیت زیادی دارد. او معتقد بود انسان‌ها به طور طبیعی دارای حقوقی مانند حق زندگی، آزادی و مالکیت هستند و حکومت برای حفظ این حقوق به وجود می‌آید. اگر حکومت برخلاف هدف خود عمل کند و حقوق مردم را نقض کند، مردم حق دارند در برابر آن مقاومت کنند. در مجموع، فلسفه جان لاک بر تجربه، شکل‌گیری تدریجی شناخت، محدودیت‌های ذهن انسان و حقوق طبیعی انسان تأکید دارد. او یکی از مهم‌ترین پایه‌گذاران تجربه‌گرایی جدید و همچنین یکی از متفکران مهم در شکل‌گیری اندیشه سیاسی لیبرال بود.
23
13
اگر بخواهیم فلسفه هیوم را خیلی ساده بفهمیم، باید از این پرسش شروع کنیم که انسان واقعا چه چیزهایی را می‌تواند بشناسد. هیوم معتقد بود بیشتر محتوای ذهن ما از تجربه می‌آید. یعنی ابتدا چیزی را می‌بینیم، می‌شنویم یا تجربه می‌کنیم و بعد تصویری از آن در ذهنمان باقی می‌ماند. بنابراین اگر بخواهیم ادعایی درباره جهان داشته باشیم، باید ببینیم چه تجربه‌ای از آن داریم. یکی از مهم‌ترین بحث‌های هیوم درباره علت و معلول است. مثلا وقتی بارها می‌بینیم آتش باعث گرم شدن چیزی می‌شود، عادت می‌کنیم انتظار داشته باشیم آتش در آینده هم آن را گرم کند. اما هیوم می‌گوید ما خودِ رابطه ضروری میان آتش و گرما را نمی‌بینیم؛ فقط می‌بینیم این دو اتفاق معمولا پشت سر هم رخ می‌دهند. بنابراین باور ما به علیت تا حد زیادی از عادت ذهنی ما به وجود می‌آید. هیوم همچنین به باورهای متافیزیکی با احتیاط نگاه می‌کرد. او معتقد بود اگر ادعایی مطرح می‌کنیم، باید بپرسیم تجربه یا استدلال ما دقیقا چه چیزی را درباره آن ثابت می‌کند. به همین دلیل درباره مسائلی مانند وجود خدا، نفس و جهان خارج، بسیاری از استدلال‌های سنتی را مورد نقد قرار داد و نشان داد که همیشه نمی‌توان از یک تصور ذهنی به وجود واقعی آن نتیجه گرفت. در اخلاق نیز هیوم معتقد بود عقل به تنهایی تعیین نمی‌کند که چه چیزی خوب یا بد است. احساسات و عواطف انسانی، به‌ویژه همدردی با دیگران، نقش مهمی در شکل‌گیری قضاوت‌های اخلاقی دارند. بنابراین از نظر او انسان فقط با عقل تصمیم اخلاقی نمی‌گیرد، بلکه احساسات نیز در این فرایند نقش اساسی دارند. در مجموع، فلسفه هیوم به ما یادآوری می‌کند که شناخت انسان محدود است و باید میان چیزی که واقعا تجربه کرده‌ایم و چیزی که فقط به آن عادت کرده‌ایم یا درباره‌اش تصور ساخته‌ایم تفاوت بگذاریم. به همین دلیل، فلسفه او یکی از مهم‌ترین شکل‌های تجربه‌گرایی و شک‌گرایی در فلسفه جدید است.
514
14
اگر بخواهیم تفاوت فلسفه قدیم و فلسفه جدید را خیلی ساده بفهمیم، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها در نقطه شروع پرسش‌های فلسفی است. در فلسفه قدیم، به‌ویژه در فلسفه یونان، فیلسوفانی مثل افلاطون و ارسطو بیشتر می‌پرسیدند جهان چیست، واقعیت چگونه است، انسان چه جایگاهی در جهان دارد و زندگی خوب چگونه باید باشد. بنابراین موضوعاتی مثل هستی، طبیعت، فضیلت، سعادت و ساختار جهان اهمیت زیادی داشتند. اما در فلسفه جدید، به‌خصوص از دکارت به بعد، مسئله شناخت و توانایی ذهن انسان اهمیت بیشتری پیدا کرد. فیلسوفان جدید قبل از اینکه بپرسند جهان دقیقا چیست، بیشتر می‌پرسیدند ما چگونه می‌توانیم درباره جهان شناخت پیدا کنیم و آیا شناخت ما قابل اعتماد است یا نه. دکارت با شک کردن به باورهای خود، از اینجا شروع کرد که چه چیزی را می‌توان با اطمینان دانست. تفاوت دیگر این است که فلسفه جدید در دوره‌ای شکل گرفت که علم جدید در حال رشد بود. به همین دلیل، رابطه میان فلسفه و علم، روش شناخت، تجربه، عقل و طبیعت اهمیت بیشتری پیدا کرد. فیلسوفانی مانند دکارت و لایبنیتس بیشتر بر عقل تأکید کردند و فیلسوفانی مانند لاک و هیوم بر تجربه و مشاهده تأکید داشتند. البته نباید فکر کنیم فلسفه قدیم فقط درباره جهان بود و فلسفه جدید فقط درباره شناخت؛ چنین مرزی دقیق نیست. افلاطون و ارسطو نیز درباره شناخت بحث می‌کردند و فیلسوفان جدید نیز درباره خدا، اخلاق، سیاست و هستی سخن گفته‌اند. تفاوت اصلی بیشتر در تأکید و نقطه شروع است. به زبان خیلی ساده، می‌توان گفت فلسفه قدیم بیشتر با پرسش‌هایی مانند جهان چیست، انسان چیست و زندگی خوب چیست آغاز می‌شود، در حالی که فلسفه جدید بیشتر با این پرسش آغاز می‌شود که انسان چگونه می‌تواند مطمئن شود چیزی را واقعا می‌داند. این تغییر نگاه یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های گذار از فلسفه قدیم به فلسفه جدید است.
523
15
اگر بخواهیم تفاوت تجربه‌گرایی و عقل‌گرایی را خیلی ساده بفهمیم، باید از یک سؤال شروع کنیم: انسان چگونه به شناخت می‌رسد؟ تجربه‌گرایان معتقدند منبع اصلی شناخت، تجربه و حواس ماست. یعنی انسان بیشتر چیزهایی را که درباره جهان می‌داند، از راه دیدن، شنیدن، لمس کردن، آزمایش و مشاهده به دست می‌آورد. فیلسوفانی مثل لاک، برکلی و هیوم در این جریان قرار دارند. در مقابل، عقل‌گرایان معتقدند عقل و استدلال نقش بنیادی‌تری در شناخت دارند. آنها می‌گفتند بعضی از حقیقت‌ها را نمی‌توان فقط از طریق حواس به دست آورد و ذهن انسان می‌تواند با استفاده از عقل به شناخت‌هایی برسد که مستقیما تجربه نشده‌اند. دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس از مهم‌ترین فیلسوفان عقل‌گرا هستند. برای مثال، اگر بخواهیم بفهمیم آتش داغ است، تجربه‌گرا روی مشاهده و تجربه تأکید می‌کند؛ اما عقل‌گرا توجه می‌کند که ذهن انسان می‌تواند با استدلال درباره چیزهایی فکر کند که مستقیما تجربه نکرده است، مثل برخی اصول ریاضی. البته این به این معنا نیست که تجربه‌گرا عقل را قبول ندارد یا عقل‌گرا تجربه را کاملا کنار می‌گذارد. اختلاف اصلی آنها بر سر این است که منبع بنیادی شناخت چیست و عقل و تجربه هرکدام چه نقشی دارند. بعدها کانت تلاش کرد میان این دو دیدگاه ارتباط برقرار کند و معتقد بود شناخت انسان هم به داده‌های تجربه نیاز دارد و هم به ساختارها و فعالیت عقل و ذهن. پس خیلی ساده می‌توان گفت: تجربه‌گرایی بیشتر می‌گوید از تجربه به شناخت می‌رسیم، در حالی که عقل‌گرایی بیشتر بر این تأکید می‌کند که عقل می‌تواند منبع مهمی برای شناخت باشد.
553
16
روبرت مایر یکی از دانشمندانی بود که در قرن نوزدهم به شکل‌گیری ایده قانون بقای انرژی کمک کرد. ایده اصلی او این بود که انرژی در طبیعت از هیچ به وجود نمی‌آید و از بین هم نمی‌رود، بلکه فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل می‌شود. در زمان مایر بیشتر از واژه نیرو استفاده می‌شد، اما بعدها این مفهوم با عنوان انرژی و در قالب دقیق‌تر قانون پایستگی انرژی شناخته شد. برای مثال، وقتی یک تکه چوب می‌سوزد، انرژی شیمیایی موجود در آن از بین نمی‌رود، بلکه به شکل‌هایی مانند گرما و نور تبدیل می‌شود. یا وقتی یک جسم از ارتفاع سقوط می‌کند، انرژی پتانسیل آن به انرژی جنبشی تبدیل می‌شود. بنابراین چیزی که تغییر می‌کند، شکل انرژی است، نه مقدار کلی آن. مایر در ابتدا از مشاهده‌ای درباره خون انسان و رابطه آن با سوخت‌وساز و گرما به ارتباط میان فرایندهای بدن و انرژی توجه کرد و بعد این ایده را به طبیعت به طور کلی گسترش داد. کار او، همراه با پژوهش‌های دانشمندانی مانند جیمز ژول و هرمان فون هلمهولتز، در شکل‌گیری اصل پایستگی انرژی نقش مهمی داشت. به زبان خیلی ساده، قانون بقای انرژی می‌گوید: انرژی نه از هیچ به وجود می‌آید و نه نابود می‌شود؛ فقط از یک شکل به شکل دیگر تبدیل می‌شود.
561
17
ارسطو و ابن سینا هر دو با استدلال فلسفی به وجود خدا می‌رسند، اما نقطه شروع و تصویری که از خدا ارائه می‌کنند، تفاوت مهمی دارد. برای فهم ساده این تفاوت، باید بدانیم که ارسطو بیشتر از حرکت جهان شروع می‌کند، اما ابن سینا از خود وجود و وابستگی موجودات. ارسطو می‌پرسد اگر هر چیزی که حرکت می‌کند، به وسیله چیزی دیگر به حرکت درآمده باشد، آیا این زنجیره نباید به چیزی برسد که خودش حرکت نمی‌کند؟ او این موجود را محرک نامتحرک می‌نامد. خدای ارسطو عقل محض و فعلیت محض است و جهان را بیشتر به‌عنوان غایت و کمالی که موجودات به سوی آن گرایش دارند، به حرکت درمی‌آورد. اما ابن سینا از پرسش دیگری شروع می‌کند: چرا موجودات وجود دارند؟ او میان ممکن‌الوجود و واجب‌الوجود تفاوت می‌گذارد. ممکن‌الوجود چیزی است که می‌تواند وجود داشته باشد یا نداشته باشد و برای وجود داشتن به علت نیاز دارد. ابن سینا استدلال می‌کند که در نهایت باید موجودی باشد که وجودش وابسته به هیچ چیز دیگری نیست؛ او این موجود را واجب‌الوجود می‌نامد و خدا را مصداق آن می‌داند. تفاوت مهم دیگر این است که خدا در فلسفه ابن سینا فقط نخستین علت حرکت نیست، بلکه بنیاد وجود همه موجودات وابسته است. یعنی هر چیزی که وجودش ضروری نیست، برای اصل وجود خود به خدا وابسته است. در فلسفه ارسطو نیز خدا علت نخستین و غایت حرکت جهان است، اما بحث او بیشتر بر حرکت، فعلیت و اندیشه الهی متمرکز است. در مجموع، می‌توان تفاوت آنها را این‌طور خلاصه کرد: ارسطو از حرکت جهان به محرک نامتحرک می‌رسد، اما ابن سینا از وابستگی موجودات در اصل وجودشان به واجب‌الوجود می‌رسد. هر دو خدا را موجودی غیرمادی و مستقل می‌دانند، اما استدلال ابن سینا مستقیما بر تفاوت میان وجود وابسته و وجود ضروری بنا شده است.
583
18
اگر بخواهیم فلسفه آگوستین را خیلی ساده بفهمیم، باید از رابطه میان انسان، خدا و درون انسان شروع کنیم. آگوستین معتقد بود انسان برای پیدا کردن حقیقت نباید فقط به جهان بیرون نگاه کند، بلکه باید به درون خودش نیز توجه کند. از نظر او ذهن و آگاهی انسان می‌توانند ما را به سوی حقیقت و در نهایت خدا هدایت کنند. یکی از موضوعات مهم در فلسفه او مسئله شر است. آگوستین معتقد بود شر یک موجود یا نیروی مستقل در برابر خدا نیست، بلکه در اصل نوعی فقدان یا کمبود خیر است. مثلا تاریکی چیزی جدا از نور نیست، بلکه نبود نور است؛ به همین شکل، شر نبود یا کاهش خیر است. آگوستین همچنین درباره آزادی اراده و گناه بحث می‌کرد. او معتقد بود انسان دارای اراده است و می‌تواند انتخاب کند، اما اراده انسان به دلیل گناه و تمایلات نادرست دچار مشکل شده و برای رسیدن به خیر کامل به فیض الهی نیاز دارد. او درباره زمان نیز دیدگاه جالبی داشت. از نظر آگوستین، گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز وجود پیدا نکرده است؛ اما هر دو به شکلی در ذهن ما حضور دارند: گذشته به صورت خاطره و آینده به صورت انتظار. به همین دلیل، تجربه ما از زمان تا حد زیادی با ذهن و آگاهی ما ارتباط دارد. در مجموع، فلسفه آگوستین تلاش می‌کند میان ایمان مسیحی و فلسفه پیوند برقرار کند. در فلسفه او موضوعاتی مانند خدا، حقیقت، نفس، شر، آزادی اراده و زمان به یکدیگر مرتبط هستند و شناخت انسان از خودش می‌تواند راهی برای رسیدن به شناخت حقیقت و خدا باشد.
644
19
اگر بخواهیم فلسفه آگوستین را خیلی ساده بفهمیم، باید از رابطه میان انسان، خدا و درون انسان شروع کنیم. آگوستین معتقد بود انسان برای پیدا کردن حقیقت نباید فقط به جهان بیرون نگاه کند، بلکه باید به درون خودش نیز توجه کند. از نظر او ذهن و آگاهی انسان می‌توانند ما را به سوی حقیقت و در نهایت خدا هدایت کنند. یکی از موضوعات مهم در فلسفه او مسئله شر است. آگوستین معتقد بود شر یک موجود یا نیروی مستقل در برابر خدا نیست، بلکه شر در اصل نوعی فقدان یا کمبود خیر است. مثلا تاریکی چیزی جدا از نور نیست، بلکه نبود نور است؛ به همین شکل، شر نبود یا کاهش خیر است. آگوستین همچنین درباره آزادی اراده و گناه بحث می‌کرد. او معتقد بود انسان دارای اراده است و می‌تواند انتخاب کند، اما اراده انسان به دلیل گناه و تمایلات نادرست دچار مشکل شده و برای رسیدن به خیر کامل به فیض الهی نیاز دارد. بنابراین آزادی انسان در فلسفه او با رابطه انسان و خدا ارتباط نزدیکی دارد. او درباره زمان نیز دیدگاه جالبی داشت. به نظر آگوستین گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز به وجود نیامده است؛ آنچه مستقیما در اختیار ماست حال است. اما گذشته و آینده به شکلی در ذهن ما حضور دارند: گذشته به صورت خاطره و آینده به صورت انتظار. در مجموع، فلسفه آگوستین تلاش می‌کند میان ایمان مسیحی و تفکر فلسفی پیوند برقرار کند. در فلسفه او موضوعاتی مانند خدا، حقیقت، نفس، شر، آزادی اراده و زمان به یکدیگر مرتبط هستند و شناخت انسان از خودش می‌تواند راهی برای رسیدن به شناخت حقیقت و خدا باشد.
1
20
دیدگاه هایدگر درباره‌ی تنهایی عمیق‌ترین و ژرف‌ترین و زیبا ترین تعبیر است.
566