uz
Feedback
خط سوم

خط سوم

Kanalga Telegram’da o‘tish

اهل تبادل نیستم. ☘️ @mmpouya

Ko'proq ko'rsatish
1 471
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kunlar
+3030 kunlar
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+38
1 kanalda
May '26
+39
2 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+21
3 kanalda
Get PRO
Mart '26
+7
2 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+57
4 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+9
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+66
7 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+16
2 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+22
6 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+19
1 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+54
4 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+37
4 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+39
10 kanalda
Get PRO
May '25
+76
6 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+22
0 kanalda
Get PRO
Mart '25
+27
1 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+30
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+34
3 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+34
4 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+38
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+30
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+48
0 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+51
4 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+50
10 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+56
2 kanalda
Get PRO
May '24
+83
6 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+74
6 kanalda
Get PRO
Mart '24
+67
5 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+93
2 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+84
7 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+118
9 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+52
2 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+93
8 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+64
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+123
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+93
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+58
0 kanalda
Get PRO
May '23
+67
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+75
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+70
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+99
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+108
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+1 075
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
22 Iyun+1
21 Iyun+2
20 Iyun+3
19 Iyun0
18 Iyun+1
17 Iyun+2
16 Iyun+4
15 Iyun0
14 Iyun+3
13 Iyun+2
12 Iyun+6
11 Iyun+2
10 Iyun+2
09 Iyun0
08 Iyun+1
07 Iyun0
06 Iyun+1
05 Iyun0
04 Iyun0
03 Iyun+1
02 Iyun0
01 Iyun+7
Kanal postlari
یه امتحانی با رقابت بسیار شدید قراره بدم که باید ۱۳۰ صفحه براش بخونم و کمتر از ۱۰ روز وقت دارم. رقبام اما ۴۰ روز وقت داشتند. من دیر شرکت کردم. - دارم توضیح میدم که اگه موفق نشدم، جلوه خودم رو حفظ کنم :))🤦🏻‍♂ -

2
دو چشم خیره‌ی قرمز به جستجوی جنازه چه آرزوی غریبی است آرزوی جنازه! چه دوزخی است عزیزم چه چاه ویل عظیمی جنازه روی جنازه، جنازه روی جنازه ‌‌‌ به تن نه جامه‌ی دامادی است، کیسه‌ی مشکی ست حنا نبسته، به خون خیس خورده موی جنازه چگونه نشئه‌ی افیون امن و راحت خود بود که پر نگشت مشام جهان ز بوی جنازه کدام رشته‌‌ی پیوند می‌کشید مدامت میان آن همه آشفتگی به سوی جنازه ‌ به سرب و ساچمه چندان دریده است که نتوان به سان جامه‌ی خلقان دگر رفوی جنازه ‌ ستون و سقف فلک شاید ار به خاک بیفتد دمی که بوسه زند عشق بر گلوی جنازه
394
3
ای آدم بیچاره، از جان خود چه می‌خواهی؟
1 609
4
کم گرفتاری دارم، بعد ورداشتم یه امتحان بسیار دشوار و سخت رو در مسیر راهم قرار دادم و داره پوستم کنده میشه.
703
5
زنگ زدم ح.ا. که مشورت بگیرم. یه جمله گفت که واقعا حس کردم توی قفسه سینه‌م حفره شد؛ گفت «اگه فرصتش رو از دست بدی، شاید فکر کنی چند سال دیگه برات مهم نیست. ولی طبق تجربه‌م بهت میگم که بعدا هم یادش میفتی و اندوهش می‌مونه باهات». :[
810
6
بر سر دوراهی تصمیم نشستم و دلم می‌خواد یکی دیگه جای من تصمیم بگیره.
805
7
اینم پدیده ایه که از نقش خودش خارج میشه احمق. :)))))) این موردی که من بالاتر گفتم، زمانی بیشتر پیش میاد که بهش میگیم چکش عزیز، میخها رو شناسایی کن. حتما هم یه ضربه بزن بهش که مطمئن بشی میخه! بعد می بینی با یه سبد پیچ و رول‌پلاک و سوهان ناخون اومده که به زور یه چکش هم بهشون زده که ثابت کنه آره همه اینها میخه و شکن نکن، من کارم رو بلدم. 😇 تازشم لاگ confidenceش رو نگاه میکنی، می بینی به به، اعتماد به سقف.
973
8
این کتاب را در سال ۱۴۰۱ ترجمه کردم، اما بعد از چند سال معطلی مجوز نگرفت، پس تصمیم گرفتم آن را آنلاین منتشر کنم. در این کتاب، اریکا چنووث و ماریا جی. استفان با ترکیب تحلیل آماری و مطالعات موردی کیفی، عوامل موفقیت و شکست کارزارهای خشونت‌پرهیز را بررسی کرده‌اند. نویسندگان نتیجه گرفته‌اند که مقاومت خشونت‌پرهیز معمولاً به استقرار دموکراسی‌های پایدارتر منجر شده و خطر وقوع یا بازگشت جنگ داخلی را کاهش می‌دهد.
837
9
یه چیزی که توی عملکرد این مدل‌های زبانی خیلی بدم میاد، اینه که شدیدا دچار سوگیری چکش هستند. همین که بهش میگی «تو یه چکش توانمند و حرفه ای هستی» دیگه هر چی می‌ذاری جلوش به چشم میخ می‌بینه.
825
10
این وقت‌ها که در طول روز همه‌ش ته‌مزه‌ی خوشی یه دورهمی و مهمونی تازه یادآورم میشه، طعمش به واسطه تکرار از لبخند و شیرینی خاطره‌ش تبدیل میشه به گس اندوه «چرا دوستی زندگیم اینقد کمه».
776
11
دیشب خواب دیدم دوست قدیمیم که به خاطر مخالفت با loser prince ارتباطش رو قطع و بلاکم کرده از همه‌جا، آنبلاکم کرده. پیغامی هم نداده، فقط آنبلاک کرده. عکس‌العملم یادم نیست. پایان خواب.
861
12
من گاهی دیر به دیر می‌رسم کانال‌های دوستام رو بخونم. گاهی با چند هفته یا ماه فاصله. ولی در نهایت سعی می‌کنم بخونم. یه اتفاق جالبی که میفته، اینه که مثلا می‌بینم یه نویسنده کانالی مثلا ۲ هفته پیش نوشته نگران فلان چیزه، بعد من از الانش خبر دارم که اون نگرانی حل شده و اتفاقا خیلی هم خوب پیش رفته. و خب خیلی جالبه که می‌دونی حل شده. با نگرانی نویسنده همدلی می‌کنی ولی می‌دونی که تهش حل میشه و پیش میره. مثلا پ استوری گذاشته بود از اسپانیا. می‌دونستم رفته. اما کانالش رو که می‌خوندم برای چند هفته قبلش بود که نگرانی ویزا داشت و می‌دید مجتبی تنها رفته و نتونسته بهش ملحق بشه. اما من می‌خوندم و با خودم می‌گفتم: نگران نباش، بهش می‌رسی. :) همین حس رو در یادآور شدن احوال گذشته خودم هم دارم. اگه بتونم با گذشته‌ام صحبت کنم، بهش خواهم گفت که خیلی از دل‌مشغولی‌هات حل میشه. نگران نباش. وقتی می‌بینم چقد ناآگاهی از پیشامدها می‌تونه در اضطراب و نگرانی و افکار ما نقش جدی داشته باشه، باعث میشه بیشتر تلاش کنم برای پذیرش ابهام و پیچیدگی آینده. نامشخص بودن آینده همیشه هست و همیشه اضطراب‌آور.
1 144
13
یه روزهایی حس می‌کنم ذات و نیچر کارم خیلی شبیه بازی‌هاست. نمی‌دونم. شایدم به خاطر اینه که حین کار دارم ساندترک dark souls گوش میدم.
1 056
14
Dumb Ways to Die.mp3
1 283
15
ال‌سی‌دی گوشیم ترکید، رفتم عوض کنم، گفت ۴۸ تومن میشه هزینه‌ش. 🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
1 785
16
از اولین روزی که رفتم سرکار، همون هفته اول آتش‌بس، می‌دونستم که باید خیلی بدوم. تمام نشونه‌ها رو برای سایه‌ی شوم ابر-تورم دیده بودم. سیاهیش رو بالای سر هفته‌های آتی می‌دیدم که داره مثل یه طوفان سیاه بهمون نزدیک میشه. برگشتم سرکار، اما رخوت ناامیدی و خبر خوندن و بی‌عاملیتی که درونم مثل گِل ته حوض نشست کرده بود و سنگینم می‌کرد، نمی‌ذاشت کاری کنم. می‌نشستم پشت میز، به صفحه ترمینال خیره می‌شدم و ناامیدی از چشم‌هام سرازیر میشد روی صفحه‌کلید و حس می‌کردم دیگه هیچی نمی‌تونم. شب‌ها شروع کردم دویدن. آدم‌ها رو دیدم که دارند زندگی می‌کنند توی پارک‌ها. کمی بهتر شدم. دویدنم هم بیشتر شد، چه توی پارک، چه توی کار. از تورم ترسیدم و مثل یه معتاد به کار بیشتر کار کردم. از اخبار جنگ و تهدید ترسیدم و بیشتر کار کردم. از این همه اعدام، از این همه سکوت جمعی، از این همه تماشاگران ترسیده و نگران و سر‌به‌زیر گریستم و بیشتر کار کردم. ولی هرچقد که می‌دوم، شب که میشه، خلوت که میشه، باز یادم میاد ژوزی. باز یادم میاد که داره چه اتفاقی میفته و من بی‌عمل‌تر از همیشه‌ام در برابر این اقتدارگرای مست‌تر از همیشه.
2 010
17
ولی با همه این بالا و پایین‌هایی که با مدیریت و بچه‌ها پیش میاد و هیجاناتش، من واقعا کارم رو دوست دارم و به عنوان یه عملکرد روزانه ازش لذت می‌برم.
1 571
18
توی راهرو که دارم میام بالا، به در خونه که نزدیک میشم، بوی عود به مشامم می‌رسه. بوی عود همیشه به مذاقم دلنشین بوده. ولی این بو توی این فضا یه معنای دیگه برام داره. معناش اینه که زینب روبه‌راهه. وقتی زینب کارهاش رو کرده باشه، خواب بعدازظهرش رو کرده باشه و به طور دلخواهش به آسودگی روان و به خونه رسیدگی کرده باشه (و سهم من رو هم معمولا از زندگی مشترک برداشته و شرمنده‌م کرده بابتش) این طور وقتها عود روشن میکنه که خونه بوی تازگی و تمیزی بگیره. این بو که داره پخش میشه، میدونم زینب حالش خوبه و دیگه از حوالی ساعت 5-6 گوشش به کوچه‌ست که ببینه چه موقعی صدای ماشینمون میاد و صدای کلید انداختن و رسیدنم میرسه. این بو که به مشامم میرسه، میدونم آدم مهم زندگیم توی آرامش خودشه و بیش از همیشه منتظرمه که برسم. بوی عود عصرها دم غروب، بوی آرامش، بوی منتظر بودن میدن. بوی عود عصرها دم غروب خوشبختی میده.
1 675
19
رفیقم که پی‌اس خرید بهش گفتم اگه ببینم ۶۰ روز آنلاین نشدی، به عنوان نماینده «کنوانسیون جهانی کودکان بدون پلی‌استیشن» میام ازت می‌گیرمش و به یه کودک توی صف می‌دمش. امشب ازم پرسید تبصره‌ای چیزی برای جنگ نداره؟
1 323
20
عزادار دوست‌هایی هستم که به خاطر رادیکال شدنشون از دست دادم.
1 167