1 448
Suscriptores
-224 horas
-37 días
-730 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '260
en 0 canales
agosto '26
+28
en 1 canales
Get PRO
julio '26
+37
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+60
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+39
en 2 canales
Get PRO
abril '26
+21
en 3 canales
Get PRO
marzo '26
+7
en 2 canales
Get PRO
febrero '26
+57
en 4 canales
Get PRO
enero '26
+9
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+66
en 7 canales
Get PRO
noviembre '25
+16
en 2 canales
Get PRO
octubre '25
+22
en 7 canales
Get PRO
septiembre '25
+19
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+54
en 4 canales
Get PRO
julio '25
+37
en 4 canales
Get PRO
junio '25
+39
en 10 canales
Get PRO
mayo '25
+76
en 6 canales
Get PRO
abril '25
+22
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+27
en 1 canales
Get PRO
febrero '25
+30
en 3 canales
Get PRO
enero '25
+34
en 3 canales
Get PRO
diciembre '24
+34
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+38
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+30
en 1 canales
Get PRO
septiembre '24
+48
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+51
en 4 canales
Get PRO
julio '24
+50
en 10 canales
Get PRO
junio '24
+56
en 2 canales
Get PRO
mayo '24
+83
en 6 canales
Get PRO
abril '24
+74
en 6 canales
Get PRO
marzo '24
+67
en 5 canales
Get PRO
febrero '24
+93
en 2 canales
Get PRO
enero '24
+84
en 7 canales
Get PRO
diciembre '23
+118
en 9 canales
Get PRO
noviembre '23
+52
en 2 canales
Get PRO
octubre '23
+93
en 8 canales
Get PRO
septiembre '23
+64
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+123
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+93
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+58
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+67
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+75
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+70
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+99
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+108
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+1 075
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 01 septiembre | 0 |
Publicaciones del Canal
ای بابا، من میخواستم از اضطرابم حرف بزنم، اما از زینب گفتم.
اضطرابم گریبانگیر روزها و شبهام شده. همهش دنبال راههای جدید میگردم. دنبال راههایی برای passive income، دنبال کارهای جدید، پروژه با تعهد کمتر.
این چندماه همه زمانهای بیرون از کارم رو روی یه پروژه شخصی کار کردم که حدودا MVPش آماده شده. همین روزها به یه کارفرما باید نشونش بدم که ببینم میخوادش یا نه. اونم نشد، باید به گزینه بعدی فکر کنم.
من معمولا با راه رفتن، با در مسیر افتادن، با دست در گل فرو بردن، از افکار «چه خواهد شد» و «چه میشود» خودم رو رها میکردم، ولی این بار هرچه میدوم، هنوز نگران نتیجهم.
| 2 | چند وقته که با یه نگرانی و اضطراب روزانه درگیرم. (اومدم بگم ۶ ماه ولی دیدم مجموع زمانش هنوز به ۷۰ روز هم نرسیده اما برام طولانیتر گذشته)
توی این وضعیت لب مرزی زندگی، یه روز باقر زنگ زد و گفت میدونستی این فرصت رو داری بیای ipm؟ و من انگار که پیش از اون تماس پذیرفته بودم که مسیرم از فلسفه و آکادمی جدا شده، اما وقتی باقر گفت، شبیه یه عشق قدیمی که فکر میکردی تموم شده، دوباره سوداش به دلم افتاد.
مهمترین نگرانیم این بود که اگر درس بخونم، با اون حجم demanding بودن تحصیل توی ipm، عملا نمیتونم درست کار کنم. به زحمت شاید پارتتایم قبولم کنند.
و مسئولیت تامینکنندگی که برای زندگیمون دارم، نمیذاشت به جستجوی بیدغدغه آمال و آرزوهام مثل گذشته فکر کنم.
نجاتدهنده اما باز زینب بود. حمایت میکرد. براش توضیح دادم که پیامدهاش فقط برای من نیست. فقط برای یه مدت کوتاه نیست. اذیت میشیم. اما زینب انگار هیچچیزی جلودار حمایت کردنش نیست. هرچی میگفتم، فقط میگفت نه میتونیم، نترس و برو.
خیلی وقتها دلم میخواد آب بشم برم توی زمین، اینقد که شایستگی حجم محبت و بخشندگی این دختر رو ندارم. :( | 288 |
| 3 | این سه روز که پیش امیر بودم، از همون بدو ورود یه ساز گذاشت جلوم که بزن. گفتم من خیلی وقته نزدم و قرار نیست خوب بزنم. اما نه نگفتم.
و واقعیتش این سه روز اندازه یه سال اخیرم ساز زدم و خیلی بهم خوش گذشت. ترس این رو داشتم که نتونم راحت برگردم سراغش، ولی حافظه دستانم هنوز خیلی آهنگها رو پیش از اون که یادم بیاد چی بودند، میزد به طرز عجیبی.
قلب برای امیر. ❤️ | 297 |
| 4 | در مشهد دارم ول میچرخم. بعد میبینم آدمها با تیپهای مدرن و امروزی، یهو لب باز میکنن، با لهجه غلیظ مشهدی حرف میزنن، خندهم میگیره. :)))))) | 414 |
| 5 | اولین کافهی بازی که پیدا کردم مستقر شدم و نشستم تا جانی تازه کنم. به بیرون نگاه میکنم؛ صبح جمعهست و آدمها از جلوی پنجره رد میشوند و دارند میدوند. به این فکر میکنم که در شهر ما آدمها نمیدوند. در شهر ما آدمها اصلا نمیدوند. شاید دارند فرو میروند. | 588 |
| 6 | دیروز حوالی ۱ اینا بعد ناهار نشستم پشت میزم که کار بکنم، مشغول شدم و اینا. کارم که تموم شد، تستهاش هم که کامل شد، PR رو زدم و کامپیوتر رو خاموش کردم. اطرافم رو نگاه کردم، دیدم ساعت ۶:۵۲ دقیقهست، اتاق بسیار تاریکه و همه هم رفتند. | 570 |
| 7 | به جای هفتگی و دوهفتگی و اینا. چون تایم ثابت بذارم یادم میره. :)) | 650 |
| 8 | یه وقتهایی یادم میره که آیا دارم رشد میکنم یا نه؟ و برای خودم گزارش «چندوقتیهبارگی» مینویسم که ببین، اینها رو یادت گرفتی، داری رشد میکنی، به قدمهای کوچیکت نگاه نکن، برگرد مسیر رو یه نگاه بکن یادت بیاد. | 666 |
| 9 | گیرم اومد ☺️ | 649 |
| 10 | بلیط مشهد گیرم نمیاااد 😭😭😭 | 686 |
| 11 | یه همکار مهندس ai دارم که اصالتا پاکستانیست و متولد کنیا و بزرگ شدهی انگلستان. یه همکار جدید پاکستانی هم امروز اضافه شده که تا کارشناسی بمبئی بوده و بعد رفته آمریکا و تجربه چندسال کار توی amazon health AI داره.
بعد امروز داشتیم گپ میزدیم برای آشنایی بیشتر، این جدیده یهو بهم گفت چقد لهجهت خوبه و قدیمیه هم تاکید کرد که آره واقعا.
خرکیف شدم. 😍 | 887 |
| 12 | ولی برای من مهمترین جای این سفر این بود که ابعادی از بابای زینب رو دیدم که خودش اصلا نشون نمیده و واقعا متاثر شدم و از شخصیت این مرد حیرت کردم. | 915 |
| 13 | بعد زینب اینا این رویهی رفتاری رو دارند که وقتی یه فامیل رو میبینن، تا ما برگردیم برسیم خونه، هی زنگ میزنن و جویای احوال میشن که ببینند رسیدیم. (عطف به تکتک اعضای خانواده خود زینب)
ما هم که رفته بودیم خیلی از فامیلها رو دیده بودیم، شما تصور کن چه اوضاعی داشتیم؛ تمام مسیر حرکت، زینب و داداشش و خواهرش پاسخگوی تماسها بودند و خیلی جاها من حس میکردم باجه مخابرات¹ متحرک هستیم. :))
¹ باجه مخابرات پدیدهای در هزاران سال پیش بود که یه جایی بود با اتاقکهایی که تلفن داشتند و با پرداخت میتونستی تماس بگیری. | 831 |
| 14 | دو هفته پیش بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر رانندگی کردم و در یک روز حجم زیادی از فامیلهام رو بعد مدتها دیدم و سریع برگشتم.
در کمتر از ۴۸ ساعت گذشته هم بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر رانندگی گردم و در یک روز نصفه نیمه حجم زیادی از فامیلهای زینب رو دیدیم و الان برگشتیم خونه.
اینطور که بگم که ناااابودم. :)) | 701 |
| 15 | چقد هوای جنوب وحشتناااااکه :/// | 767 |
| 16 | Sin texto... | 1 062 |
| 17 | قدیما که گوشی اینقد رایج نبود، آدمها به راحتی در دسترس نبودند و من حس «در دسترس نبودن» رو هنوز خیلی دوست دارم. دلم نمیخواد پاسخگو باشم همیشه و خیلی وقتها دلم نمیخواد هیچی رو چک کنم و در دسترس هیچکس نباشم.
آدمها فکر میکنند من اجتناب میکنم ازشون، ولی واقعیت اینه که من نوتیف گوشیم برای همه اپها همیشه بستهست و تا اپی رو باز نکنم، هیچ چیزی رو مطلع نمیشم. گاهی روزهای زیادی کلا هیچی رو نگاه نمیکنم و کمبودی هم حس نمیکنم.
باس ببخشید اگه پیغام دادین و دیدین پاسخگوییم همیشه افتضاحه. | 1 570 |
| 18 | واقعا پیشرفت تکنولوژی در جهان و خصوصا ایران مدیون متنباز و open-source بودنه. ولی هنوز در ایران پیشنهاد کار متنباز میدی، همه اخمهاشون میره توی هم که هیشکی نمیکنه، چرا ما بکنیم؟
خب اگه اوپنسورسی نبود، الان ویندوز ایکسپی روی سرور داشتی جای لینوکس. چی میگی؟ | 1 183 |
| 19 | یه وقتهایی حس میکنم وقتشه که توی تخت بمونم و کمی غروب باشم، اما فرصت نمیکنم. | 1 316 |
| 20 | بعد از قبولی دکترا تازه همکارهام فهمیدند که رشتهم چیه و از اون روز توی وقتهای استراحت - خوشبختانه یا متاسفانه - گپوگفتهای فلسفی جالبی رو باهام آغاز میکنند و خوش میگذره. :)) | 1 495 |
