ch
Feedback
خط سوم

خط سوم

前往频道在 Telegram

اهل تبادل نیستم. ☘️ @mmpouya https://t.me/harfmanbot?start=38920326

显示更多
1 446
订阅者
+124 小时
+17 天
-630 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+22
在1个频道中
八月 '26
+28
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+37
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+60
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+39
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+21
在3个频道中
Get PRO
三月 '26
+7
在2个频道中
Get PRO
二月 '26
+57
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+66
在7个频道中
Get PRO
十一月 '25
+16
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+22
在7个频道中
Get PRO
九月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+54
在4个频道中
Get PRO
七月 '25
+37
在4个频道中
Get PRO
六月 '25
+39
在10个频道中
Get PRO
五月 '25
+76
在6个频道中
Get PRO
四月 '25
+22
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+27
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+30
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+34
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+34
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+38
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+30
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+48
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+51
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+50
在10个频道中
Get PRO
六月 '24
+56
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+83
在6个频道中
Get PRO
四月 '24
+74
在6个频道中
Get PRO
三月 '24
+67
在5个频道中
Get PRO
二月 '24
+93
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+84
在7个频道中
Get PRO
十二月 '23
+118
在9个频道中
Get PRO
十一月 '23
+52
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+93
在8个频道中
Get PRO
九月 '23
+64
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+123
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+93
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+58
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+67
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+75
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+70
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+99
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+108
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+1 075
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
18 九月+3
17 九月+3
16 九月+2
15 九月+10
14 九月0
13 九月0
12 九月0
11 九月0
10 九月+1
09 九月+2
08 九月0
07 九月+1
06 九月0
05 九月0
04 九月0
03 九月0
02 九月0
01 九月0
频道帖子
از یه پلتفرم برای مدیریت تسک استفاده می‌کنیم، بعد این پلتفرمه هوش مصنوعی داره. اسکرام‌مستر محترم اومده از این پرسیده که یه برآوردی از توزیع تسک‌ها بده. اینم رفته دو ساعت همه‌چیز رو بررسی کرده، تهش گفته چند نفر (از جمله من) دارند burnout میشن. :)) باز خوبه یکی فهمید.

2
هرجا هر مشکلی توی شرکت می‌بینم، یا بهم میگن، من پاسخ میدم: I have no more fucks to give موسیقی مربوطه
338
3
سرگرمی جدید میری این سایت، روز تولدت رو می‌زنی و میگه چه رنگیه.
سرگرمی جدید میری این سایت، روز تولدت رو می‌زنی و میگه چه رنگیه.
1 297
4
incommensurable سنجش‌ناپذیر --- وقتی نمی‌شه دو امر رو به هیچ نحوی با دیگری سنجید. چون هیچ معیار و سنجه و استاندارد مشترکی وجود نداره. هیچ خط‌کشی نیست که بشه کنار جفتشون گذاشت و اندازه‌ای زد. مثل مقایسه و سنجیدن دو سوگ.
1 027
5
mono - dream odyssey.mp3
980
6
من یه باور خرافاتی دارم که همیشه داشتمش و دلیلی هم براش ندارم و دنبال دلیلش هم نیستم. اما چون برام شیرینی و جالبی خوبی داره، نگهش داشتم. یه وقت‌هایی البته تاییدهای پراکنده‌ای براش پیدا کردم. باور خرافاتیم اینه که وقتی پیش میاد که چند بار اتفاقی یاد یه نفر میفتم، با خودم میگم لابد اونم داره به من فکر می‌کنه. مثلا وقت‌هایی که توی یه روز چند آدم رندوم رو می‌بینم که یادآور و تداعی‌کننده یه نفر میشن برام، یا مکرر نشونه‌هایی از یه فرد می‌بینم، با خودم میگم حتما داره بهم فکر می‌کنه.
1 056
7
没有文字...
1 046
8
没有文字...
854
9
خیلی خوشحال شدم فهمیدم این مسائل فقط برای سال‌های ابتدایی نیست 😂😂
771
10
یه پروژه جالب گرفتم که خیلی بهم خوش می‌گذره باهاش. :)) توی کشور چون GPU نو گیر نمیاد، نتیجتا استوک هستند و جاهایی که می‌خرن، نیاز دارند تست کیفیت بگیرند. یه دیتاسنتر از اینا خریداری می‌کنه و کار من اینه که تست فشار سنگین بگیرم ازشون تا کیفیتشون رو بسنجم. بعد من یه جوری دهن هرکدوم رو سرویس می‌کنم و شلاق می‌زنم بهش که همه‌چیز قرمز و خونین میشه. :))) امروز مثلا یه مدل serve کرده بودم روی یه L40S و توی یه استرس تست اینقد بهش فشار میاوردم تا ارور بخوره. بعد لم داده بودم و تماشا می‌کردم همه‌چیز داره به خاک و خون کشیده میشه و دما می‌ره بالا، vRAM داره خون گریه می‌کنه. :)) فقط یه شلاق کم داشتم که وسط کار بزنمش روی GPU. :))))))
811
11
از این روزهای کاری که سراسر جلسه‌ست بیزارم.
1 136
12
گفته بودم فرانت ai می‌بینم، هرچی هم پشتش باشه از چشمم میفته؟ پس الان گفتم.
1 229
13
'on the edge'
3
14
disclaimer: این «محمد پویا» که توی ارائه‌های همایش سالیانه منطق هستش، من نیستم. :)) ولی خییییلی تعجب کردم از اینکه فردی به این نام وجود داره و علاقه‌ش هم مثل من منطق موجهاته :)))))
1 270
15
ای بابا، من می‌خواستم از اضطرابم حرف بزنم، اما از زینب گفتم. اضطرابم گریبان‌گیر روزها و شب‌هام شده. همه‌ش دنبال راه‌های جدید می‌گردم. دنبال راه‌هایی برای passive income، دنبال کارهای جدید، پروژه با تعهد کمتر. این چندماه همه زمان‌های بیرون از کارم رو روی یه پروژه شخصی کار کردم که حدودا MVPش آماده شده. همین روزها به یه کارفرما باید نشونش بدم که ببینم می‌خوادش یا نه. اونم نشد، باید به گزینه بعدی فکر کنم. من معمولا با راه رفتن، با در مسیر افتادن، با دست در گل فرو بردن، از افکار «چه خواهد شد» و «چه می‌شود» خودم رو رها می‌کردم، ولی این بار هرچه می‌دوم، هنوز نگران نتیجه‌م.
1 458
16
چند وقته که با یه نگرانی و اضطراب روزانه درگیرم. (اومدم بگم ۶ ماه ولی دیدم مجموع زمانش هنوز به ۷۰ روز هم نرسیده اما برام طولانی‌تر گذشته) توی این وضعیت لب مرزی زندگی، یه روز باقر زنگ زد و گفت می‌دونستی این فرصت رو داری بیای ipm؟ و من انگار که پیش از اون تماس پذیرفته بودم که مسیرم از فلسفه و آکادمی جدا شده، اما وقتی باقر گفت، شبیه یه عشق قدیمی که فکر می‌کردی تموم شده، دوباره سوداش به دلم افتاد. مهمترین نگرانیم این بود که اگر درس بخونم، با اون حجم demanding بودن تحصیل توی ipm، عملا نمی‌تونم درست کار کنم. به زحمت شاید پارت‌تایم قبولم کنند. و مسئولیت تامین‌کنندگی که برای زندگیمون دارم، نمی‌ذاشت به جستجوی بی‌دغدغه آمال و آرزوهام مثل گذشته فکر کنم. نجات‌دهنده اما باز زینب بود. حمایت می‌کرد. براش توضیح دادم که پیامدهاش فقط برای من نیست. فقط برای یه مدت کوتاه نیست. اذیت میشیم. اما زینب انگار هیچ‌چیزی جلودار حمایت کردنش نیست. هرچی می‌گفتم، فقط می‌گفت نه می‌تونیم، نترس و برو. خیلی وقت‌ها دلم می‌خواد آب بشم برم توی زمین، اینقد که شایستگی حجم محبت و بخشندگی این دختر رو ندارم. :(
1 058
17
این سه روز که پیش امیر بودم، از همون بدو ورود یه ساز گذاشت جلوم که بزن. گفتم من خیلی وقته نزدم و قرار نیست خوب بزنم. اما نه نگفتم. و واقعیتش این سه روز اندازه یه سال اخیرم ساز زدم و خیلی بهم خوش گذشت. ترس این رو داشتم که نتونم راحت برگردم سراغش، ولی حافظه دستانم هنوز خیلی آهنگ‌ها رو پیش از اون که یادم بیاد چی بودند، می‌زد به طرز عجیبی. قلب برای امیر. ❤️
1 087
18
در مشهد دارم ول می‌چرخم. بعد می‌بینم آدم‌ها با تیپ‌های مدرن و امروزی، یهو لب باز می‌کنن، با لهجه غلیظ مشهدی حرف می‌زنن، خنده‌م می‌گیره. :))))))
1 225
19
اولین کافه‌ی بازی که پیدا کردم مستقر شدم و نشستم تا جانی تازه کنم. به بیرون نگاه می‌کنم؛ صبح جمعه‌ست و آدم‌ها از جلوی پنجره رد می‌شوند و دارند می‌دوند. به این فکر می‌کنم که در شهر ما آدم‌ها نمی‌دوند. در شهر ما آدم‌ها اصلا نمی‌دوند. شاید دارند فرو می‌روند.
1 159
20
دیروز حوالی ۱ اینا بعد ناهار نشستم پشت میزم که کار بکنم، مشغول شدم و اینا. کارم که تموم شد، تست‌هاش هم که کامل شد، PR رو زدم و کامپیوتر رو خاموش کردم. اطرافم رو نگاه کردم، دیدم ساعت ۶:۵۲ دقیقه‌ست، اتاق بسیار تاریکه و همه هم رفتند.
1 045