1 451
订阅者
+124 小时
-57 天
-930 天
数据加载中...
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+26
在1个频道中
七月 '26
+37
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+60
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+39
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+21
在3个频道中
Get PRO
三月 '26
+7
在2个频道中
Get PRO
二月 '26
+57
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+66
在7个频道中
Get PRO
十一月 '25
+16
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+22
在7个频道中
Get PRO
九月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+54
在4个频道中
Get PRO
七月 '25
+37
在4个频道中
Get PRO
六月 '25
+39
在10个频道中
Get PRO
五月 '25
+76
在6个频道中
Get PRO
四月 '25
+22
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+27
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+30
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+34
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+34
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+38
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+30
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+48
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+51
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+50
在10个频道中
Get PRO
六月 '24
+56
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+83
在6个频道中
Get PRO
四月 '24
+74
在6个频道中
Get PRO
三月 '24
+67
在5个频道中
Get PRO
二月 '24
+93
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+84
在7个频道中
Get PRO
十二月 '23
+118
在9个频道中
Get PRO
十一月 '23
+52
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+93
在8个频道中
Get PRO
九月 '23
+64
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+123
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+93
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+58
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+67
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+75
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+70
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+99
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+108
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+1 075
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 29 八月 | +2 | |||
| 28 八月 | +2 | |||
| 27 八月 | 0 | |||
| 26 八月 | 0 | |||
| 25 八月 | +1 | |||
| 24 八月 | 0 | |||
| 23 八月 | 0 | |||
| 22 八月 | 0 | |||
| 21 八月 | +4 | |||
| 20 八月 | +2 | |||
| 19 八月 | +1 | |||
| 18 八月 | 0 | |||
| 17 八月 | +1 | |||
| 16 八月 | +2 | |||
| 15 八月 | +1 | |||
| 14 八月 | 0 | |||
| 13 八月 | +1 | |||
| 12 八月 | 0 | |||
| 11 八月 | +1 | |||
| 10 八月 | 0 | |||
| 09 八月 | +2 | |||
| 08 八月 | +2 | |||
| 07 八月 | +1 | |||
| 06 八月 | 0 | |||
| 05 八月 | 0 | |||
| 04 八月 | +1 | |||
| 03 八月 | 0 | |||
| 02 八月 | +1 | |||
| 01 八月 | +1 |
频道帖子
در مشهد دارم ول میچرخم. بعد میبینم آدمها با تیپهای مدرن و امروزی، یهو لب باز میکنن، با لهجه غلیظ مشهدی حرف میزنن، خندهم میگیره. :))))))
| 2 | اولین کافهی بازی که پیدا کردم مستقر شدم و نشستم تا جانی تازه کنم. به بیرون نگاه میکنم؛ صبح جمعهست و آدمها از جلوی پنجره رد میشوند و دارند میدوند. به این فکر میکنم که در شهر ما آدمها نمیدوند. در شهر ما آدمها اصلا نمیدوند. شاید دارند فرو میروند. | 391 |
| 3 | دیروز حوالی ۱ اینا بعد ناهار نشستم پشت میزم که کار بکنم، مشغول شدم و اینا. کارم که تموم شد، تستهاش هم که کامل شد، PR رو زدم و کامپیوتر رو خاموش کردم. اطرافم رو نگاه کردم، دیدم ساعت ۶:۵۲ دقیقهست، اتاق بسیار تاریکه و همه هم رفتند. | 367 |
| 4 | به جای هفتگی و دوهفتگی و اینا. چون تایم ثابت بذارم یادم میره. :)) | 446 |
| 5 | یه وقتهایی یادم میره که آیا دارم رشد میکنم یا نه؟ و برای خودم گزارش «چندوقتیهبارگی» مینویسم که ببین، اینها رو یادت گرفتی، داری رشد میکنی، به قدمهای کوچیکت نگاه نکن، برگرد مسیر رو یه نگاه بکن یادت بیاد. | 450 |
| 6 | گیرم اومد ☺️ | 449 |
| 7 | بلیط مشهد گیرم نمیاااد 😭😭😭 | 556 |
| 8 | یه همکار مهندس ai دارم که اصالتا پاکستانیست و متولد کنیا و بزرگ شدهی انگلستان. یه همکار جدید پاکستانی هم امروز اضافه شده که تا کارشناسی بمبئی بوده و بعد رفته آمریکا و تجربه چندسال کار توی amazon health AI داره.
بعد امروز داشتیم گپ میزدیم برای آشنایی بیشتر، این جدیده یهو بهم گفت چقد لهجهت خوبه و قدیمیه هم تاکید کرد که آره واقعا.
خرکیف شدم. 😍 | 729 |
| 9 | ولی برای من مهمترین جای این سفر این بود که ابعادی از بابای زینب رو دیدم که خودش اصلا نشون نمیده و واقعا متاثر شدم و از شخصیت این مرد حیرت کردم. | 791 |
| 10 | بعد زینب اینا این رویهی رفتاری رو دارند که وقتی یه فامیل رو میبینن، تا ما برگردیم برسیم خونه، هی زنگ میزنن و جویای احوال میشن که ببینند رسیدیم. (عطف به تکتک اعضای خانواده خود زینب)
ما هم که رفته بودیم خیلی از فامیلها رو دیده بودیم، شما تصور کن چه اوضاعی داشتیم؛ تمام مسیر حرکت، زینب و داداشش و خواهرش پاسخگوی تماسها بودند و خیلی جاها من حس میکردم باجه مخابرات¹ متحرک هستیم. :))
¹ باجه مخابرات پدیدهای در هزاران سال پیش بود که یه جایی بود با اتاقکهایی که تلفن داشتند و با پرداخت میتونستی تماس بگیری. | 755 |
| 11 | دو هفته پیش بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر رانندگی کردم و در یک روز حجم زیادی از فامیلهام رو بعد مدتها دیدم و سریع برگشتم.
در کمتر از ۴۸ ساعت گذشته هم بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر رانندگی گردم و در یک روز نصفه نیمه حجم زیادی از فامیلهای زینب رو دیدیم و الان برگشتیم خونه.
اینطور که بگم که ناااابودم. :)) | 632 |
| 12 | چقد هوای جنوب وحشتناااااکه :/// | 661 |
| 13 | 没有文字... | 971 |
| 14 | قدیما که گوشی اینقد رایج نبود، آدمها به راحتی در دسترس نبودند و من حس «در دسترس نبودن» رو هنوز خیلی دوست دارم. دلم نمیخواد پاسخگو باشم همیشه و خیلی وقتها دلم نمیخواد هیچی رو چک کنم و در دسترس هیچکس نباشم.
آدمها فکر میکنند من اجتناب میکنم ازشون، ولی واقعیت اینه که من نوتیف گوشیم برای همه اپها همیشه بستهست و تا اپی رو باز نکنم، هیچ چیزی رو مطلع نمیشم. گاهی روزهای زیادی کلا هیچی رو نگاه نمیکنم و کمبودی هم حس نمیکنم.
باس ببخشید اگه پیغام دادین و دیدین پاسخگوییم همیشه افتضاحه. | 1 537 |
| 15 | واقعا پیشرفت تکنولوژی در جهان و خصوصا ایران مدیون متنباز و open-source بودنه. ولی هنوز در ایران پیشنهاد کار متنباز میدی، همه اخمهاشون میره توی هم که هیشکی نمیکنه، چرا ما بکنیم؟
خب اگه اوپنسورسی نبود، الان ویندوز ایکسپی روی سرور داشتی جای لینوکس. چی میگی؟ | 1 152 |
| 16 | یه وقتهایی حس میکنم وقتشه که توی تخت بمونم و کمی غروب باشم، اما فرصت نمیکنم. | 1 286 |
| 17 | بعد از قبولی دکترا تازه همکارهام فهمیدند که رشتهم چیه و از اون روز توی وقتهای استراحت - خوشبختانه یا متاسفانه - گپوگفتهای فلسفی جالبی رو باهام آغاز میکنند و خوش میگذره. :)) | 1 469 |
| 18 | موقعیت: لش کردن بعد از بارش فکری. | 1 566 |
| 19 | This is Glen. This is who he was. He didn’t need the crowds. He just needed the music. He plays with the same passion for these three people as he does for thousands of people.
🔗 Nate (@StanleyCup3533)
📲 @twittervid_bot | 1 655 |
| 20 | دیروز آخر وقت با یه فریمورک ایجنتیک گذاشته بودم که یه داده encrypted و باینری پردازش بشه ببینه میتونه دیتاهاش رو بکشه بیرون یا نه.
به یه مدل لوکال وصلش کرده بودم که context window زیادی نداره.
اول با plan agent برنامهریزی رو پیش رفته بودم و مسیر راه ترسیم شده بود، دیگه رسیده بودم پیادهسازی. دستور نوشتم برای build agent که:
go on, stick with the plan.
و چون دیروقت شده بود، گذاشتم روی سرور کار بکنه برای خودش و رفتم.
امروز اومدم سرکار و دیدم هنوز داره کار میکنه! دیتاها رمزگشایی شده بود اما هنوز مشغول بود.
لاگها رو خوندم، فهمیدم این ایجنت بیچاره هی میرسیده به ماکسیمم پنجرهش، به شکل خودکار دستور compaction رو اجرا میکرده که مکالمه رو خلاصه کنه تا بتونه کار کنه. بعد که خلاصه میکرده، میگفته خب ببینیم دستور چیه؟ دستور رو میدیده که میگه «ادامه بده!» و باز ادامه میداده. :))
به مرور توی هر compaction هم یه سری جزئیات plan که قراره چیکار بکنه، تغییر کرده (یه جور یک کلاغ چهل کلاغ) و عملا هی دستورات جدید و پردازشهای تازه و غریب اجرا کرده بیچاره. :))) | 1 468 |
