فیه ما فیه
Kanalga Telegram’da o‘tish
9 458
Obunachilar
+424 soatlar
+437 kun
+23030 kun
Postlar arxiv
9 460
«همهٔ رنجها از آن میخیزد که چیزی خواهی و آن میسّر نشود؛ چون نخواهی، رنج نماند.»
فیه ما فیه
#مولانا
9 460
Repost from فیه ما فیه
من هیچ وقت دورو نبودم
هیچ وقت چیزی را که ندانستم درباره اش حرف نزدم
اخر راهم را هیچ ندیدم
من فقط به چیزهایی که دیدم و به من نشان داده شد راضی بودم
https://t.me/fihehmafih
برشی از سریال مولانا
Mevlana Celaleddin'in
9 460
خیالها کم نیست
از خود بر میانگیزی
و حجاب خود میسازی
و بنا بر آن خیال
تفریح میکنی.
#شمس
9 460
آنکس که امید یاری غم داده است
هان تا نخوری که او ترا دم داده است
در روز خوشی همه جهان یار تواند
یار شب غم نشان کسی کم داده است
#مولانا
9 460
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
ای خمار عاشقان از بادههای دوشِ تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
من نظر کردم به جانِ سادهی بیرنگِ خویش
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت
ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن
مه که باشد کاو بود همتای تو همتای تو
این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام
ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای
#مولانا
9 460
من بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟
در شهر یکی کس را، هشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی
جان را چِه خوشی باشد، بیصحبتِ جانانه؟
هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی
زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
ای لولیِ بَربَطزن! تو مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتیِ بیلَنگر، کَژ میشد و مَژ میشد
وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!
نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم»
گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه»
من، بیدل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
در حلقهٔ لَنگانی، میبایدْت لنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟
سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟
برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
شمسالحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه
#مولانا
9 460
یکی گفت که من مدحِ تو از فلانی شنیدم؛ گفت تا ببینم که آن فلان چه کس است،
او را آن مرتبت هست که مرا بشناسد
و مدحِ من کند؟
اگر او مرا به سخن شناخته است،
پس مرا نشناخه است،
زیرا که این سخن نمانَد و این حرف و صَوت نماند و این لب و دهان نماند؛
این همه عَرض است و اگر به فعل شناخت همچنین و اگر ذاتِ مرا شناخته است آنگه دانم که او مدحِ مرا تواند کردن و آن مدح از آنِ من باشد
#مولانا
#فیه_ما_فیه
9 460
مرا گفتند به خردگی:
«چرا دلتنگی؟
مگر جامهات میباید
یا سیم؟»
گفتمی:
«ای کاشکی
این جامه نیز که دارم
بستدیتی
و از من به من
دادیتی»
مقالات شمس
9 460
محمد مصطفی(ص)فرمود که «بنده ای بُوَد که گناه کند و آن گناه او را در بهشت آرَد.»
گفتند: «چون باشد یا رسول الله.»
گفت:«آن گناه در پیش چشم وی ایستاده بود و وی هر دم پشیمانی می خورد و عذر می خواهد. این پشیمانی و عذر، او را آخر به بهشت اندر آرَد.»
بنده ای چون روز قیامت نامه گناه بیند، راهِ دوزخ گیرد.
او را گویند:"رویِ دیگر بر خوان. "
برخواند. همه طاعت بیند، از بهر آنکه توبه ی نصوح کرد و حق تعالی معصیت های او را به طاعت مُبدَّل گردانید.
#مجالس_سبعه
