فیه ما فیه
Kanalga Telegram’da o‘tish
8 830
Obunachilar
+1024 soatlar
+607 kunlar
+25530 kunlar
Postlar arxiv
8 831
Repost from فیه ما فیه
ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن، گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
@fihehmafih
مولوی
به تصحیحِ بدیعالزمان فروزانفر
8 831
حکایات مجالس سبعه
قصاب و کودک نویسنده
آوردهاند که قصّابی گوشت به نسیه دادی و کودکی نویسنده داشتی بر دکان، فرمودی که بنویس که فلان چندین برد، پیش فلان چندین است. روزی مرغ مردار خوار از هوا پرید و یکپاره گوشت بربود.
گفت: ای کودک بنویس چارکی گوشت پیش مردار خوار داریم.
روزی دیگر مردار خوار به رسم عادت قصد گوشت کرد. قصّاب حیله اندیشیده بود، مرغ درماند، سرش ببرید و بر قناره1 در آویخت از بهر عبرت مردار خواران.
کودک گفت: استاد! آنچه تُراست پیش مرغ نوشتم، که: اَسرَفُوا عَلَی اَنفُسِهِم2
آنچه مرغ را پیش توست، چند نویسم؟
استاد جامه بدرید که کار گوشت سهل بود، اگر از بهر سَر، سَر خواهند، من چه کنم؟
لَا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ3 یعنی اگر چنین است، در این غرقاب افتاده اید نومید مشوید.
#مجالس_سبعه_مولانا
@fihehmafih
۱- چوب یا آهنی دراز و سرتیز در قصابی جهت آویختن گوشت
۲- بخشی از آیه ۵۳ سورۀ زمر: زیاده بر خویشتن ستم روا داشتهاید.
۳- همان: از رحمت الهی نومید مباشید.
8 831
راست نتوانم گفتن؛
که من راستی آغاز کردم
مرا بیرون کردند.
اگر تمام راست گفتمی
به یکبار همه شهر
مرا بیرون کردندی.
#شمس
8 831
به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی
تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی
بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی
که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی
نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی
بنگر به نور دیده که زند بر آسمانها
به کسی که نور دادش بنمای آشنایی
خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری
تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی
#مولانا
8 831
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو
دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه میخوانی؟
عجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها
امان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی
ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی
ز بیخشمی و بیکینی، به غفران خدا مانی
زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه
زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی
زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان
همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان
ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی
دهان عشق میخندد، دو چشم عشق میگرید
که حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را
گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی
#مولانا
#فیه_مافیه
8 831
Repost from فیه ما فیه
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز
#مولانا
8 831
جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت
جان چست شد که تا بپرد وین تن گران
هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت
جان میزبان تن شد در خانه گلین
تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت
در وحشتی بماند که تن را گمان نبود
جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت
پایان فراق بین که جهان آمد این جهان
اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت
مرگت گلو بگیرد تو خیره سر شوی
گویی رسول نامد وین را بیان نرفت
در هر دهان که آب از آزادیم گشاد
در گور هیچ مور ورا در دهان نرفت
https://t.me/fihehmafih
#مولانا
8 831
خیالات انسان همانند چادرند و در چادر کسی پنهان است. هر گاه که خیالات از میان برخیزند و حقایق روی نماید قیامت انسان ظهور میکند، آدمی اسطرلاب حق است، چون او را حق تعالی به خود عالم و دانا کرده است.
https://t.me/fihehmafih
#فیه_مافیه
8 831
" نمی رنجی !؟"
همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و بی رحمی و کبر در توست، نمیرنجی.
چون آن را در دیگری میبینی، میرمی و میرنجی!
@fihehmafih
#فیه_ما_فیه
#مولانا
8 831
Repost from فیه ما فیه
در قیامت ؛
چون نمازها را بیارند در ترازو نهند !
و روزه ها را همچنین ...!
اما چون ؛
محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد !
پس اصل محبت است ...!
@fihehmafih
#مولانا
#فیه_ما_فیه
8 831
آبی که از این دیده چو خون میریزد
خون است بیا ببین که چون میریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند
دل می خورد و دیده برون میریزد
#مولانا
