ch
Feedback
فیه ما فیه

فیه ما فیه

前往频道在 Telegram

این «من» نیز منكر می‌شود مرا. #شمس

显示更多
8 628
订阅者
+1424 小时
+477
+15030
帖子存档
راست نتوانم گفتن؛ که من راستی آغاز کردم مرا بیرون کردند. اگر تمام راست گفتمی به یک‌بار همه شهر مرا بیرون کردندی. #شمس

به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی بنگر به نور دیده که زند بر آسمان‌ها به کسی که نور دادش بنمای آشنایی خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی #مولانا

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می‌خوانی؟ عجب حلوای قندی تو، امیر بی‌گزندی تو عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها امان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی ز بی‌خشمی و بی‌کینی، به غفران خدا مانی زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی دهان عشق می‌خندد، دو چشم عشق می‌گرید که حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی #مولانا #فیه_مافیه

4_5902195069489776153.mp33.66 MB

Repost from فیه ما فیه
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر که به است یک ق
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز #مولانا

جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت جان چست شد که تا بپرد وین تن گران هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت جان میزبان تن شد در خانه گلین تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت در وحشتی بماند که تن را گمان نبود جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت پایان فراق بین که جهان آمد این جهان اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت مرگت گلو بگیرد تو خیره سر شوی گویی رسول نامد وین را بیان نرفت در هر دهان که آب از آزادیم گشاد در گور هیچ مور ورا در دهان نرفت https://t.me/fihehmafih #مولانا

hazhir_mehrafrooz_ghome_be haj rafte 128.mp3

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو #مولانا

خیالات انسان همانند چادرند و در چادر کسی پنهان است. هر گاه که خیالات از میان برخیزند و حقایق روی نماید قیامت انسان ظهور می‌کند، آدمی اسطرلاب حق است، چون او را حق تعالی به خود عالم و دانا کرده است. https://t.me/fihehmafih #فیه_مافیه

باغ و بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی من بنمایمت خوشی، چون برسد بهار من @fihehmafih مولانا

‌ ‍ " نمی رنجی !؟" همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و بی رحمی و کبر در توست، نمی‌رنجی. چون آن را در دیگری می‌بینی، می‌رمی و می‌رنجی! @fihehmafih #فیه_ما_فیه #مولانا

Repost from فیه ما فیه
جهاد اکبر چیست؟ روزه نیست نماز نیست جماعت است! @fihehmafih #شمس_تبریزی

Repost from فیه ما فیه
‏در قیامت ؛ چون نمازها را بیارند در ترازو نهند ! و روزه ها را همچنین ...! اما چون ؛ محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد ! پس اصل محبت است ...! @fihehmafih #مولانا ⁩ ‏‌#فیه_ما_فیه

آبی که از این دیده چو خون میریزد خون است بیا ببین که چون میریزد پیداست که خون من چه برداشت کند دل می‌ خورد و دیده برون می‌ریزد #مولانا

در جمله نفوس این هست که ورای عقل و حرف و صوت چیزی هست، و عالمی هست عظیم . نمی‌بینی که همهٔ خلق میل می‌کنند به دیوانگان و به زیارت می‌روند و می‌گویند: باشد که این، آن باشد، راست است چنین چیزی هست امّا محلّ را غلط کرده‌اند آن چیز در عقل نگنجد امّا نه هر چه که در عقل نگنجد، آن باشد. #فیه_ما_فیه

دو كسى كُشتى مى‌گيرند يا نبردی می‌كنند از آن دو كس هر كه مغلوب و شكسته شد حق با اوست نه با آن غالب زيرا كه انا عندالقلوبِ المنكَسِره #شمس

این آمدن تو به زیارت عین سوال است بی‌کام و زبان که ما را راهی بنمایید و آنچه نموده‌اید روشن‌تر کنید. و این نشستن ما با شما خاموش یا به گفت جواب آن سوال‌های پنهانی شماست. #فیه_ما_فیه

اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بی‌مُنتها اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشه‌ها امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجِب تویی مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا در سینه‌ها برخاسته، اندیشه را آراسته هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا اِی روح‌بخشِ بی‌بَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل باقی بهانه‌ست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا ما زان دَغَل کَژبین شده، با بی‌گُنه در کین شده گَه مَستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا این سُکر بین هِل عَقل را، وین نُقل بین هِل نَقل را کَز بهرِ نان و بَقل را، چندین نشاید ماجرا تَدبیرِ صَد رَنگ اَفکنی، بَر روم و بَر زَنگ اَفکنی وَ اندر میان جَنگ اَفکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری» می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نِه بَهانه بَر کَسان جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا خامُش که بَس مُستَعجِلَم، رَفتم سویِ پایِ عَلَم کاغذ بِنِه بِشکن قَلَم، ساقی دَرآمد الصَلا #مولانا

4_6044123079829881166.mp34.01 MB

شاد باش و فارغ و آمن که من آن کنم با تو که باران با چمن #مولانا