ar
Feedback
فیه ما فیه

فیه ما فیه

الذهاب إلى القناة على Telegram

این «من» نیز منكر می‌شود مرا. #شمس

إظهار المزيد
9 458
المشتركون
+424 ساعات
+437 أيام
+23030 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from فیه ما فیه
شمس من و خدای من #مولانا

در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو این‌ها چه باشد تو منی @fihehmafih #فیه_ما_فیه #مولانا

4_5812100545543937790 (1).mp32.45 MB

«همهٔ رنج‌ها از آن می‌خیزد که چیزی خواهی و آن میسّر نشود؛ چون نخواهی، رنج نماند.» فیه ما فیه #مولانا

Repost from فیه ما فیه
من هیچ وقت دورو نبودم هیچ وقت چیزی را که ندانستم درباره اش حرف نزدم اخر راهم را هیچ ندیدم من فقط به چیزهایی که دیدم و به من نشان داده شد راضی بودم https://t.me/fihehmafih برشی از سریال مولانا Mevlana Celaleddin'in

Repost from فیه ما فیه
بشنو از نی ... @fihehmafih آهنگ بی کلام #مولانا #شمس #صوفی

خیال‌ها کم نیست از خود بر می‌انگیزی و حجاب خود می‌سازی و بنا بر آن خیال تفریح می‌کنی. #شمس

01-Ei_rastkhiz-Ghazaliat-Shams_hiWord_ir.mp31.07 MB

Repost from فیه ما فیه
@fihehmafih ای قوم به حج رفته کجایید ؟ معشوق همین جاست بیایید

آنکس که امید یاری غم داده است هان تا نخوری که او ترا دم داده است در روز خوشی همه جهان یار تواند یار شب غم نشان کسی کم داده است #مولانا

ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو جان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلتان شده می دوانند جانب دریای تو دریای تو جان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلتان شده می‌دوانند جانب دریای تو دریای تو ای خمار عاشقان از باده‌های دوشِ تو وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو من نظر کردم به جانِ ساده‌ی بی‌رنگِ خویش زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن مه که باشد کاو بود همتای تو همتای تو این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای #مولانا

ای دلِ آواره بیا وی جگرِ پاره بیا وَر رَهِ دَر بسته بُوَد از رَهِ دیوار بیا #مولانا

من غریبم و غریب را کاروانسرا لایق است. مقالات شمس

من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟ من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟ در شهر یکی کس را، هشیار نمی‌بینم هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟ هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟ ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه چون کشتیِ بی‌لَنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان! نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه» گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم» گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه» من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟ در حلقهٔ لَنگانی، می‌بایدْت لنگیدن این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟ سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟ برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟ اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه #مولانا

یکی گفت که من مدحِ تو از فلانی شنیدم؛ گفت تا ببینم که آن فلان چه کس است، او را آن مرتبت هست که مرا بشناسد و مدحِ من کند؟ اگر او مرا به سخن شناخته است، پس مرا نشناخه است، زیرا که این سخن نمانَد و این حرف و صَوت نماند و این لب و دهان نماند؛ این همه عَرض است و اگر به فعل شناخت همچنین و اگر ذاتِ مرا شناخته است آن‌گه دانم که او مدحِ مرا تواند کردن و آن مدح از آنِ من باشد #مولانا #فیه_ما_فیه

مرا گفتند به خردگی: «چرا دلتنگی؟ مگر جامه‌ات می‌باید یا سیم؟» گفتمی: «ای کاشکی این جامه نیز که دارم بستدیتی و از من به من دادیتی» مقالات شمس

سیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک او تشنه‌تر است هر زمان ماهی آب خواه من #مولانا
سیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک او تشنه‌تر است هر زمان ماهی آب خواه من #مولانا

4_598923250872877275.mp35.97 MB

محمد مصطفی(ص)فرمود که «بنده ای بُوَد که گناه کند و آن گناه او را در بهشت آرَد.» گفتند: «چون باشد یا رسول الله.» گفت:«آن گناه در پیش چشم وی ایستاده بود و وی هر دم پشیمانی می خورد و عذر می خواهد. این پشیمانی و عذر، او را آخر به بهشت اندر آرَد.» بنده ای چون روز قیامت نامه گناه بیند، راهِ دوزخ گیرد. او را گویند:"رویِ دیگر بر خوان. " برخواند. همه طاعت بیند، از بهر آنکه توبه ی نصوح کرد و حق تعالی معصیت های او را به طاعت مُبدَّل گردانید.  #مجالس_سبعه

روشن است آن خانه گویی آن کیست ما غلام خانه‌های روشنیم #مولانا