فیه ما فیه
Открыть в Telegram
9 067
Подписчики
+1824 часа
+767 дней
+30630 день
Архив постов
9 067
Repost from فیه ما فیه
جهانی هیـچ و ما هیچان
خیال و خواب ما پیچان
وگر خفته بدانستی
که درخوابم چه غم بودی!
@fihehmafih
#مولانا
9 067
آخر سنگ پرست را بد میگویی
که رو سوی سنگی یا دیوار نقشین کرده است
و تو هم رو به دیواری میکنی.
اخر کعبه در میان عالم است،
چون این کعبه را از میان برداری،
سجده ایشان به سوی دل همدیگر باشد.
سجده آن بردل اين،
سجده اين بر دل آن.
#شمس
9 067
Repost from فیه ما فیه
تو را بیکس یافتم
همهی یاران رفتند به سوی مطلوبانِ خود
تنهات، رها کردند
من یار بییارانم.
@fihehmafih
#مقالات_شمس
9 067
آخِر، تو به این تَن چه نظر میکنی؟! تو را به این تن چه تعلّق است؟! تو قائمی بی این و هماره بی اینی. اگر شب است، پروای تـن نــداری، و اگر روز است، مشغولی به کارها. هرگز با تن نیستی. اکنون چه میلرزی بر این تن، چو یک ساعت با وی نیستی؛ جاهای دیگری؟! تو کجا و تن کجا؟!
#فیه_ما_فیه
9 067
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامون
شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی
#مولانا
9 067
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامون
شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون
#مولانا
9 067
حق تعالی با بایزید گفت که یا بایزید چه خواهی؟ گفت: خواهم که نخواهم
اُرِیْدُ اَنْ لَا اُرِیْدَ
@fihehmafih
#فیه_ما_فیه
9 067
نخواهم عمر فانی را توی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را توی جانم به جان تو
چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو
گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بیتو پشیمانم به جان تو
اگر بیتو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم
وگر بیتو به گلزارم به زندانم به جان تو
سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو
درون صومعه و مسجد توی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو
سخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو
#مولانا
9 067
گویی درخت را درجنباند تا میوه فرود آید
وقتی باشد که به جنبانیدن میوه باز رود و فرو نیاید
همه چنان نباشد که بیاید
چاره نیست
الّا سکوت و تسلیم است
هر شجره در این صورت نیست
اینجا هیچ طریق دیگر نیست
الّا سکوت و تسلیم.
#شمس
9 067
اکنون جهد میباید کرد
که در اندرون نوری حاصل کنی.
تا از این نار تشویشات خلاص یابی و ایمن شوی
فیه ما فیه
9 067
تو را بیکس یافتیم
همهی یاران رفتند به سوی مطلوبانِ خود
و تنهات رها کردند
من یار بییارانم.
#شمس
9 067
Repost from فیه ما فیه
ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن، گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
@fihehmafih
مولوی
به تصحیحِ بدیعالزمان فروزانفر
