uz
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Kanalga Telegram’da o‘tish

...

Ko'proq ko'rsatish
544
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv

‌‌... پایان توهمِ اصلاح از درون، ظهور حقیقت تهران را اگر از بالای یک پل نیمه‌تاریک در زمستان نگاه کنی، فقط ساختمان نمی‌بینی؛ ردّ اضطرابی را می‌بینی که روی دیوارها رسوب کرده؛ شهری که انگار خودش می‌داند حقیقتی در حال تغییر است اما هنوز نمی‌داند چطور آن را بیان کند. ایران این روزها شبیه جایی‌ست که همه‌چیز در آن جریان دارد، جز همان چیزی که باید جریان داشته باشد: حقیقت. خیابان همچون آتشی که زیر خاکستر نفس می‌کشد زنده است اما صدا ندارد. سیاست، پُر‌هیاهو و به‌شدت چندوجهی است اما از معنا تهی شده؛ و واژه‌هایی که زمانی نشانه‌ی امید بودند، امروز روی زمین افتاده‌اند، مانند سربازانی خسته که دیگر نه توان جنگ دارند و نه ارادهٔ ایستادن. در این میان، شاید هیچ واژه‌ای به‌اندازهٔ «اصلاح‌طلب» و «اصلاح‌طلبان» چنین فروپاشی آرام اما قطعی را تجربه نکرده باشد. زمانی، این واژه پرچم بود، مرز بود، هویت بود. اما امروز، تنها «نامی» است که شاید هنوز روی زبان‌ها مانده اما سال‌هاست در میدان واقعیت نفس نمی‌کشد. اصلاح‌طلبی در ساختار سیاسی ایران صرفاً شکست نخورد بلکه به‌آهستگی بلعیده شد. در لا‌به‌لای همان شبکهٔ امنیتی، بروکراتیک و ایدئولوژیکی که قرار بود روزی اصلاحش کند. آنچه از آن باقی مانده، بیشتر شبیه یک «رویای تلخِ بی‌سرانجام» است تا «جریان»؛ یک موقعیت است تا یک تفکر؛ یک خاطره ناخوشایند است تا یک واقعیت. آنچه امروز بی‌اعتبار شده، صرفاً یک جناح نیست؛ خودِ ایدهٔ «تغییر از درون» است، ایده‌ای که در برابر مهندسی امنیتیِ ساختار، دیگر موضوعیت ندارد. امروز اگر کسی صادقانه بخواهد سیاست ایران را توصیف کند، دیگر نمی‌تواند از تقسیم‌بندی قدیمی سخن بگوید. آن دوگانه «اصولگرا/اصلاح‌طلب» دیگر حتی برای بازیگران اصلی‌اش هم کارکرد ندارد. ساختار و هسته‌ی سخت قدرت، با برنامه‌ریزی دقیق، همه را در یک ساحت واحد بلعیده است: ساحت اقتدار مبتنی بر اشراف امنیتی-سیاسی. آنچه باقی مانده، یک دوگانهٔ ساده اما واقعی‌تر است: در یک سوی معادله اقتدار فردمحور ایستاده و در سوی دیگر جمهوریت‌خواهی و دموکراسی‌طلبی و...؛ دوگانه‌ای که نه محصول تحلیل ذهنی، بلکه محصول تجربهٔ زیسته و خونین مردم است. مردمی که در دی‌ماه ۱۴۰۴ دوباره با خونشان خطوط سیاست را رنگ کردند؛ مردمی که در اعتراضات پیشین خود، دیدند که هیچ جناحی نتوانست در لحظهٔ حقیقت، میان مردم و گلوله بایستد. مردمی که فکر می‌کردند، سیاست واقعی از خیابان می‌آید، نه از صندوقی که نتیجه‌اش پیشاپیش تعیین شده است. اما واقعیت این است که حتی این طیفها نیز اگر بخواهند زنده بمانند باید از پوسته‌ی قدیمی خارج شوند. وقت آن رسیده که همه از اصلاح‌طلب دیروز تا منتقد امروز، بدون ترس از برچسبها و عواقب، در جای درست تاریخ بایستند نه در سایه نه در سایه‌ی ساختارهای سخت و بسته‌ی سیاسی، بلکه در کنار مردم و برای ایران این ایستادن نه خیانت به گذشته است، بلکه وفاداری به آینده ای است که دموکراسی واقعی را وعده میدهد؛ جایی که واژه‌ها به حرمت خونهای جوانان این آب و خاک طی نیم‌قرن اخیر دوباره معنا پیدا کنند. در چنین لحظه‌ای ارزش واقعی سیاست، نه در چهره‌ها بلکه در شکل‌گیری یک همگرایی دموکراتیک فراگیر است؛ همگرایی‌ای که بتواند جمعیت پراکنده ناراضیان منتقدان کنشگران مدنی و حتی اصلاح طلبان عبور کرده را حول یک خواست مشترک جمع کند تغییر سازوکار قدرت از طریق اراده عمومی زیرا آینده ایران با ائتلاف گسترده همه اقشار مردم از همه نگاه‌ها و طیف های سیاسی - فکری - عقیدتی و قومیتی ساخته میشود نه با تکیه بر چهره‌ها. آینده ایران اگر قرار است دریچه‌ای به دموکراسی باز کند نیازمند شجاعتِ نامگذاری است نه تعارف با واژه‌ها، نه محافظه‌کاری زبانی، نه نوستالژی سیاسی. ایده‌ی تغییر واقعی از درونِ این ساختار پایان یافته و سیاست ایران ناگزیر است میان دموکراسی و اقتدار یکی را انتخاب کند. در سرزمینی که واژه‌ها عمر طبیعی ندارند گاهی تنها راه شروع آینده، اعلام رسمی پایانِ گذشته است زیرا اکنون دیگر مسئله بر سر نجات یک جریان سیاسی نیست؛ بر سر بازگرداندن حق تعیین مسئله‌ی سرنوشت به مردم است. @simar50

Santouri.mp32.92 MB

Cinavaw - Paeiz.mp33.21 MB

Yade To.mp33.45 MB

Mim Rasouli - The Winter Is Yet To Come.mp33.28 MB

Mim Rasouli - Aghasi Remix.mp39.51 MB

Shadmehr Aghili - Bade To.mp36.01 MB

Zanco - Teras.mp33.57 MB

ریمکس_آهنگ_ساز_و_آواز_استاد_شجریان.mp37.60 MB

روايت رنج، عليه سركوب و بازسازی روان تاریخ به ما میگوید آنچه بر روان انسان - چه کسی که مستقیم درگیر بحران است و چه کسی که با کمی فاصله شاهد روايت آن است - در جنگ، خفقان سیاسی، کشتارهای گسترده و سركوب شدید اثر میگذرد، میتواند او را به سمت فروپاشی عمیق روانی، احساس بی آیندگی و حتی اختلالات عصبی بکشاند. و از آنجا که بدن آخرین سنگر یک روان زخمی ست ناچاریم به راهکارهایی پناه ببریم که از این فروپاشی جلوگیری کنیم چرا که این فروپاشی خود بخشی از هدف سرکوبگران است فرسودن و از کار انداختن نیروهای انسانی ایستاده در برابر سرکوب دكتر ويكتور فرانکل روان پزشک و بازماندهی اردوگاههای مرگ ،نازی می گوید افسردگی بی خوابی بي حسي عاطفی و فروپاشی روانی و جسمی در اردوگاهها قاعده بود، نه «استثنا». اما آنهایی که دوام آوردند، نه به امیدهای بزرگ بلکه به معناهای کوچک چنگ زدند. به گفته ی او، اگر انسان چرایی» هرچند کوچکی برای ادامه دادن داشته باشد میتواند «چگونگی» تحمل رنج را در خود پیدا کند. این معنا بخشیدن میتواند نوشتن چند خط مراقبت از شخصی دیگر یا حتی حفظ یک عادت ساده ی روزانه باشد. در کنار معنا روایت سازی از رنج نقش مهمی دارد. نوشتن گفتن و نامگذاری دقیق رنج خود شکلی از مقاومت .است وقتی رنج زبان پیدا میکند از فشار کور و فلج کننده، به تجربه ای قابل فهم تر تبدیل میشود و از انزوا، روزنه ای به بیرون باز میکند. پیوند انسانی، حتی اگر بسیار حداقلی باشد، یکی دیگر از عوامل مهم تاب آوری است. تاریخ اردوگاهها و زندانها نشان میدهد کسانی که حتی یک رابطهی انسانی معنادار داشتند توان بیشتری برای دوام آوردن نشان دادند. یک گفت وگوی کوتاه، یک نگاه همدلانه، یا احساس اینکه کسی تو را میبیند میتواند فرق بزرگی ایجاد کند انسان در انزوای مطلق، سریع تر فرو میریزد و در نهایت، شاید مهمترین نکته همین باشد آسیب دیدن نشانه ی ضعف نیست. فروپاشی روانی در شرایط غیرانساني، واكنش طبيعي یک روان سالم است نه شکست فردی تاریخ بارها این را به ما یادآوری کرده است. و ما برای حفظ روایت رنج و ایستادگی در برابر اهداف سرکوبگران ناچاریم از روان خود مراقبت کنیم و به بازسازی آن تن بدهیم. راويان حقیقت و رنج، حافظان جهان اند. #محمد_مركبيان @simar50