️ ✍️ ترمی که گذشت - گزارش شماره ۱۱
ترم بهار ۲۰۲۶ نیز به پایان رسید. مطابق سیاق ده گزارش گذشته، چند کلامی درباره ترمی که گذشت.
🔵
۱- پایاننامه کارشناسی ارشد؛ انتظاری غیرواقعی
در این ترم، حدود چهل دانشجوی کارشناسی ارشد از گروه مهندسی عمران و محیط زیست فارغالتحصیل شدند. از میان دانشجویان گرایش مهندسی زلزله و سازه، تنها دو نفر مسیر پایاننامه (Thesis) را انتخاب کرده بودند و سایر دانشجویان، مطابق روال معمول بسیاری از دانشگاههای آمریکا، کارشناسی ارشد را بدون پایاننامه و از طریق
Comprehensive Exam
به پایان رساندند.
یکی از این دو دانشجو با دکتر Long Wang در زمینه خوردگی فولاد کار میکرد و دانشجوی دیگر با من روی رفتار لرزهای اتصالات تیرهای کامپوزیت به ستونهای فولادی پژوهش انجام داد.
هر دو دانشجو بسیار باانگیزه و پرتلاش کار کردند. با این حال، هر دو برای ساخت مدل اِلمان محدود در نرمافزار
Abaqus ناچار شدند زمان بسیار زیادی صرف کنند؛ ابتدا برای یادگیری مبانی پایه اِلمان محدود، سپس برای یادگیری نرمافزار، بعد برای مدلسازی و در نهایت برای رفع خطاها/اعتبارسنجی نتایج.
با وجود این همه تلاش، مدل هیچکدامشان به مرحلهای نرسید که بتوان آن را در یک مجله معتبر بینالمللی (یا حتی کنفرانس معتبر) منتشر کرد.
این تجربه، بار دیگر همان سؤالی را برایم زنده کرد که چند سال پیش نیز درباره آن
اینجا + نوشته بودم. اینکه آیا اساساً باید از یک دانشجوی کارشناسی ارشد انتظار داشته باشیم که در مدت یک یا ۲ سال، پژوهشی انجام دهد که مرزهای دانش را جابجا کند؟
بیست یا سی سال پیش شاید چنین انتظاری معقول بود. اما امروز مرزهای علم آنقدر گسترده/پیچیده شده که حتی برای مدلسازی خوردگی فولاد یا یک اتصال فولادی، دانشجو باید همزمان اجزای محدود، رفتار غیرخطی مصالح، نرمافزارهای تخصصی، روشهای اعتبارسنجی و دهها نکته دیگر را بیاموزد. این دیگر یک پروژه کوتاهمدت آموزشی نیست؛ (این در دو سال ممکن نیست) و مسیری است که گاهی حتی بخش قابل توجهی از دوره دکتری را به خود اختصاص میدهد.
به همین دلیل است که بسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا سالهاست دانشجوی کارشناسی ارشد را مجبور به نوشتن پایاننامه نمیکنند. دانشجو واحدهای درسی را میگذراند، توانایی حل مسئله خود را در قالب
Comprehensive Exam
(آزمون جامع پایان دوره ارشد) نشان میدهد و صرفا دانشجویانی که واقعاً علاقهمند به پژوهش هستند، مسیر پایاننامه را انتخاب میکنند.
اما در ایران تا همین اخیرا هنوز اصرار داشتیم که همه دانشجویان کارشناسی ارشد، از دانشگاههای بزرگ تا دانشگاههای کوچک، پایاننامهای بنویسند که ترجیحاً «منجر به مقاله» هم بشود!
نتیجه این انتظار غیرواقعبینانه را نیز همه دیدیم که چه شد. انبوهی تقلب.
🔵
۲- مجددا سه گروه دانشجو
در ترم بهار، تدریس سه درس را بر عهده داشتم: فولاد ۱ (CE 356)، مهندسی زلزله (CE 557) برای دانشجویان کارشناسی ارشد، و آزمایشگاه مصالح ساختمانی.
درباره شیوه تدریس این درسها در گزارشهای گذشته توضیح و بحث شده بود. نکتهای که از این ترم ارزش اشاره دارد، بازدید دانشجویان درس فولاد از پروژه
Lynda and Stewart Resnick Student Success Center
در دانشگاه بود؛ ساختمانی با اسکلت فولادی که اکنون در حال ساخت است.
پیش از بازدید، از دانشجویان خواستم فقط به اتصالات، تیرها و ستونها نگاه نکنند. مهندس باید ابتدا "تصویر کلی"
(Big Picture) یک پروژه را ببیند و بعد وارد جزئیات فنی شود.
تصویر کلی این پروژه، خودِ ساختمان نیست؛ بلکه داستان شکلگیری آن است.
این ساختمان با
هدیه ۲۰ میلیون دلاری لیندا و استوارت رسنیک به دانشگاه ساخته میشود؛ زوجی که از بنیانگذاران شرکت The Wonderful Company هستند و سالهاست بخشی از ثروت خود را صرف آموزش، پژوهش و امور خیریه میکنند. این مرکز حدود ۳۶ هزار فوت مربع زیربنا خواهد داشت و قرار است خدمات مشاوره تحصیلی، آمادگی شغلی، ارتباط با صنعت و حمایت از دانشجویان را در یک مجموعه متمرکز کند.
سال گذشته نیز دانشجویان را برای بازدید از پروژهای مشابه برده بودم (اینجا +). آن پروژه نیز با کمک مالی یکی از فارغالتحصیلان دانشگاه ساخته شده بود. این موضوع همیشه برایم جالب است؛ بسیاری از فارغالتحصیلان، پس از یک عمر فعالیت حرفهای و ثروتآفرینی، دوباره به دانشگاهی بازمیگردند که «روزی در آن آموزش دیدهاند» و بخشی از دارایی خود را به همان دانشگاه هدیه میکنند.
بخش مهمی از قدرت دانشگاههای آمریکا، تنها در کیفیت استادان یا امکانات آزمایشگاهی نیست؛ بلکه در همین فرهنگ
وقف و
Donation است. دانشگاههایی مانند هاروارد، استنفورد، MIT، برکلی و بسیاری دیگر، بخش قابل توجهی از توسعه فضاهای آموزشی و پژوهشی خود را مدیون کمکهای فارغالتحصیلان و خیرین هستند.
قسمت دوم گزارش🔻🔻ادامه👇
https://t.me/solseghalam