ru
Feedback
ارزیابی شتابزده

ارزیابی شتابزده

Открыть в Telegram

یادداشتهای محمدرضا اسلامی - - - - در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان. ارتباط: @Mohammadreza_Eslami2

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала ارزیابی شتابزده

Канал ارزیابی شتابزده (@solseghalam) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 13 297 подписчиков, занимая 15 109 место в категории Образование и 24 148 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 13 297 подписчиков.

Согласно последним данным от 06 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -78, а за последние 24 часа — 0, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 31.72%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 16.38% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 4 218 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 2 178 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 62.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как ترامپ, مهندسی, نتانیاهو, مهندس, فرد.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
یادداشتهای محمدرضا اسلامی - - - - در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان. ارتباط: @Mohammadreza_Eslami2

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 07 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Образование.

13 297
Подписчики
Нет данных24 часа
-157 дней
-7830 день
Архив постов
ادامه گزارش شماره ۱۱ 🔺🔺- ترمی که گذشت (بخش دوم) به گمانم، دیدن این فرهنگ وقف، برای یک دانشجوی مهندسی به اندازه دیدن یک اتصال خمشی یا یک وصله ستون فولادی آموزنده است. 🔵 ۳- سخنران میهمان امسال نیز آقای James Malley (مدیرعامل شرکت Degenkolb سانفرانسیسکو) سخاوتمندانه دعوت کلاس را پذیرفت و یک جلسه با دانشجویان کارشناسی ارشد گفتگو کرد. محور اصلی سخنرانی ایشان، اهمیت Peer Review (کنترل محاسبات) در پروژه‌های مهم سازه‌ای، به‌ویژه ساختمان‌های بلندمرتبه بود. در بسیاری از پروژه‌های شاخص، پس از پایان طراحی، محاسبات توسط «یک تیم مستقل» دوباره بررسی می‌شود. این فرآیند صرفاً یک کنترل اداری نیست؛ بلکه بخشی از فرهنگ جدید مهندسی است و هدف آن افزایش اطمینان از ایمنی سازه‌هاست. همچون سالهای قبل ویدئوی کامل این سخنرانی منتشر خواهد شد. 🔵 ۴- شیپور جنگ و عطر مهربانی انسان‌ها شروع ترم بهار، همزمان با روزهایی بود که جنگ، نگرانی بزرگی برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور ایجاد کرد. پیش از آن نیز اتفاقات تلخ زمستان گذشته رخ داده بود. شاید اغراق نباشد اگر گفته شود ایرانیان مقیم خارج از کشور، از دشوارترین روزهای سال‌های اخیر خود را پشت سر گذاشتند. بی‌خبری از احوال خانواده، شنیدن اخبار ضدونقیض و ناتوانی در برقراری یک تماس، تجربه‌ای دشوار و متفاوت بود. ولی در میان این روزهای سخت، اتفاقات دیگری هم افتاد که نباید فراموش شود. از دانشجویان سابق، همکاران هیات علمی، دوستان و همکاران مهندس، ایمیلهایی دریافت کردم. بعضی فقط نوشته بودند: «خواستم بپرسم حال خانواده‌ات خوب است؟» بعضی به دفتر کار آمدند و در قالب گفتگوی کوتاه حضوری احوال خانواده را پرسیدند. روز سوم جنگ یکی از دانشجویان سابق آمده بود و بیرون از کلاس فولاد منتظر ایستاده بود. ابتدا فکر کردم که توصیه نامه (Recommendation Letter) می خواهد، ولی گفت: فقط آمدم بگویم سلام و به یادت هستم. ارزش یک ایمیل کوتاه یا چند دقیقه همدلی، در چنین روزهایی، اثری ماندگار است. 🔵 ۵- پایان ترم ترم بهار نیز به پایان رسید. این بیست و چهارمین ترمی بود که در این دانشگاه به تدریس گذشت. همچنان معتقدم دانشگاه فقط محل آموزش طراحی اتصال، تحلیل سازه یا محاسبه نیروهای زلزله نیست. دانشگاه، اگر بخواهد در دوران هوش مصنوعی (AI) دانشگاه بماند، باید بتواند به دانشجو روش حل مسئله بیاموزد، ولی چه جور مسئله هایی؟ حل مسئله‌هایی از معضلاتِ جوامع انسانی که هوش مصنوعی قادر به حل آنها نیست. دانشجویانی که پنج سال پیش وارد کلاس مقاومت مصالح شده بودند، این ترم فارغ‌التحصیل شدند. با برخی از آنها طی این مدت 200 تا 250 ساعت دیدار و کلاس و بازدید و گفتگو داشتیم. و زمان به سرعت گذشت. ایام عمر کوتاه است. نمی دانم قرار است چه چیزی از ما باقی بماند، ولی می دانم نه تعداد مقاله‌ها، نه تعداد پروژه‌ها و نه تعداد کلاس‌هایی که تدریس کرده‌ایم، هیچ یک ماندگار نخواهد بود اگر که بر ذهن و زندگی چند انسان اثری «توام با کیفیت» نگذاشته باشیم. قدیمی ها گفته اند: بی مایه (بی کیفیت) فطیر است. روزها گر رفت، گو رو باک نیست... https://t.me/solseghalam/2696

️ ✍️ ترمی که گذشت - گزارش شماره ۱۱ ترم بهار ۲۰۲۶ نیز به پایان رسید. مطابق سیاق ده گزارش گذشته، چند کلامی درباره ترمی که گذشت. 🔵 ۱- پایان‌نامه کارشناسی ارشد؛ انتظاری غیرواقعی در این ترم، حدود چهل دانشجوی کارشناسی ارشد از گروه مهندسی عمران و محیط زیست فارغ‌التحصیل شدند. از میان دانشجویان گرایش مهندسی زلزله و سازه، تنها دو نفر مسیر پایان‌نامه (Thesis) را انتخاب کرده بودند و سایر دانشجویان، مطابق روال معمول بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا، کارشناسی ارشد را بدون پایان‌نامه و از طریق Comprehensive Exam به پایان رساندند. یکی از این دو دانشجو با دکتر Long Wang در زمینه خوردگی فولاد کار می‌کرد و دانشجوی دیگر با من روی رفتار لرزه‌ای اتصالات تیرهای کامپوزیت به ستون‌های فولادی پژوهش انجام داد. هر دو دانشجو بسیار باانگیزه و پرتلاش کار کردند. با این حال، هر دو برای ساخت مدل اِلمان محدود در نرم‌افزار Abaqus ناچار شدند زمان بسیار زیادی صرف کنند؛ ابتدا برای یادگیری مبانی پایه اِلمان محدود، سپس برای یادگیری نرم‌افزار، بعد برای مدلسازی و در نهایت برای رفع خطاها/اعتبارسنجی نتایج. با وجود این همه تلاش، مدل هیچ‌کدام‌شان به مرحله‌ای نرسید که بتوان آن را در یک مجله معتبر بین‌المللی (یا حتی کنفرانس معتبر) منتشر کرد. این تجربه، بار دیگر همان سؤالی را برایم زنده کرد که چند سال پیش نیز درباره آن اینجا + نوشته بودم. اینکه آیا اساساً باید از یک دانشجوی کارشناسی ارشد انتظار داشته باشیم که در مدت یک یا ۲ سال، پژوهشی انجام دهد که مرزهای دانش را جابجا کند؟ بیست یا سی سال پیش شاید چنین انتظاری معقول بود. اما امروز مرزهای علم آن‌قدر گسترده/پیچیده شده که حتی برای مدلسازی خوردگی فولاد یا یک اتصال فولادی، دانشجو باید هم‌زمان اجزای محدود، رفتار غیرخطی مصالح، نرم‌افزارهای تخصصی، روش‌های اعتبارسنجی و ده‌ها نکته دیگر را بیاموزد. این دیگر یک پروژه کوتاه‌مدت آموزشی نیست؛ (این در دو سال ممکن نیست) و مسیری است که گاهی حتی بخش قابل توجهی از دوره دکتری را به خود اختصاص می‌دهد. به همین دلیل است که بسیاری از دانشگاه‌های معتبر دنیا سال‌هاست دانشجوی کارشناسی ارشد را مجبور به نوشتن پایان‌نامه نمی‌کنند. دانشجو واحدهای درسی را می‌گذراند، توانایی حل مسئله خود را در قالب Comprehensive Exam (آزمون جامع پایان دوره ارشد) نشان می‌دهد و صرفا دانشجویانی که واقعاً علاقه‌مند به پژوهش هستند، مسیر پایان‌نامه را انتخاب می‌کنند. اما در ایران تا همین اخیرا هنوز اصرار داشتیم که همه دانشجویان کارشناسی ارشد، از دانشگاه‌های بزرگ تا دانشگاه‌های کوچک، پایان‌نامه‌ای بنویسند که ترجیحاً «منجر به مقاله» هم بشود! نتیجه این انتظار غیرواقع‌بینانه را نیز همه دیدیم که چه شد. انبوهی تقلب. 🔵 ۲- مجددا سه گروه دانشجو در ترم بهار، تدریس سه درس را بر عهده داشتم: فولاد ۱ (CE 356)، مهندسی زلزله (CE 557) برای دانشجویان کارشناسی ارشد، و آزمایشگاه مصالح ساختمانی. درباره شیوه تدریس این درس‌ها در گزارش‌های گذشته توضیح و بحث شده بود. نکته‌ای که از این ترم ارزش اشاره دارد، بازدید دانشجویان درس فولاد از پروژه Lynda and Stewart Resnick Student Success Center در دانشگاه بود؛ ساختمانی با اسکلت فولادی که اکنون در حال ساخت است. پیش از بازدید، از دانشجویان خواستم فقط به اتصالات، تیرها و ستون‌ها نگاه نکنند. مهندس باید ابتدا "تصویر کلی" (Big Picture) یک پروژه را ببیند و بعد وارد جزئیات فنی شود. تصویر کلی این پروژه، خودِ ساختمان نیست؛ بلکه داستان شکل‌گیری آن است. این ساختمان با هدیه ۲۰ میلیون دلاری لیندا و استوارت رسنیک به دانشگاه ساخته می‌شود؛ زوجی که از بنیان‌گذاران شرکت The Wonderful Company هستند و سال‌هاست بخشی از ثروت خود را صرف آموزش، پژوهش و امور خیریه می‌کنند. این مرکز حدود ۳۶ هزار فوت مربع زیربنا خواهد داشت و قرار است خدمات مشاوره تحصیلی، آمادگی شغلی، ارتباط با صنعت و حمایت از دانشجویان را در یک مجموعه متمرکز کند. سال گذشته نیز دانشجویان را برای بازدید از پروژه‌ای مشابه برده بودم (اینجا +). آن پروژه نیز با کمک مالی یکی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه ساخته شده بود. این موضوع همیشه برایم جالب است؛ بسیاری از فارغ‌التحصیلان، پس از یک عمر فعالیت حرفه‌ای و ثروت‌آفرینی، دوباره به دانشگاهی بازمی‌گردند که «روزی در آن آموزش دیده‌اند» و بخشی از دارایی خود را به همان دانشگاه هدیه می‌کنند. بخش مهمی از قدرت دانشگاه‌های آمریکا، تنها در کیفیت استادان یا امکانات آزمایشگاهی نیست؛ بلکه در همین فرهنگ وقف و Donation است. دانشگاه‌هایی مانند هاروارد، استنفورد، MIT، برکلی و بسیاری دیگر، بخش قابل توجهی از توسعه فضاهای آموزشی و پژوهشی خود را مدیون کمک‌های فارغ‌التحصیلان و خیرین هستند. قسمت دوم گزارش🔻🔻ادامه👇 https://t.me/solseghalam

photo content
+4

✍️ سر مار در تجریش است دیشب دقایقی برای تنفس در فضای مراسم‌های شب عاشورا، بچه ها را به حیاط امامزاده صالح تجریش بردم. یک پرواز از کالیفرنیا تا فرانکفورت، یک پرواز از فرانکفورت تا استانبول، و پس از ساعت‌ها انتظار در فرودگاه استانبول نهایتا پرواز کاسپین تا تهران، طی این مسیر طولانی به شوق اینکه بچه ها بتوانند حال و هوای شب عاشورای ایران را تجربه کنند. چند نکته درباره آنچه که دیشب بود: ۱- از اوایل شب تا نیمه شب میدان تجریش عجیب بوی زندگی می‌داد. صدها دستفروش در حال فروختن انواع و اقسام غذا و لباس و… بودند و انبوه جمعیت قدمزنان. انگار که پیرامون میدان تجریش یک بازار بزرگ است از فروش بلال ذرت و انواع تغذیه و … «بوی زندگی». چنان سرزنده که به یاد حرف مهندس سیدمحمد بهشتی می‌افتی که می‌گوید: ایرانیان با زندگی کردن به نبرد تباهی می‌روند. «جریان زندگی در ایران» در طول اعصار متوقف شدنی نبوده و نیست. راز ماندگاری ایران. هدایت ترافیک و انبوه این جمعیت کار دشواری ست. نمی دانم مسئول پلیس تجریش کیست ولی هر شب با چنین انبوه جمعیتی، چه کار دشواری را عهده‌دار است در سکوت. ۲- نکته دیگری که جلب توجه می کرد، حضور بانوانی بود که با پوشش اختیاری در کنار دسته‌های عزاداری ایستاده بودند یا مراسم را تماشا می‌کردند. گویی جلوه‌ای از شهری که در آن تفاوت‌های ظاهری الزاماً به معنای گسست فرهنگی یا عاطفی نیست. انسان‌هایی با سبک‌های متفاوت زندگی، در کنار یکدیگر، در یک آیین مشترک. ۳- مراسم دیشب را محمدحسین پویانفر اجرا کرد. برای شروع غزلی را در آواز دشتی، محزون و به زیبایی خواند. غزل جدید بود و استوار. غزل جانبخش. مشخص بود که از محصولات جدید کارخانه ذهن شاعر ایرانی است. و حنجره، شش دانگ، پر و پیمان. شارل هانری دوفوشه کور (حافظ شناس فرانسوی) در اجلاس یونسکو در شیراز گفت: غزلِ فارسی را باید شنید، نباید خواند، چون غزل فارسی «شنیدنی» است. وای که پویانفر غزل را چه شنیدنی کرد. زیبا ‌و روحبخش‌. ۴- در میانه مراسم یک لحظه چشمم به سیمای جوان کنار دستی افتاد. آرام ‌سینه می‌زد و بی‌صدا اشک می‌ریخت. یک لحظه تجسم کردم که تلویزیون اینترنشنال، خلوصِ این جوان را با واژه “ساندیس‌خور” خطاب می‌کند. از پنجره نگاهِ اینترنشنال، این چند هزار انسانی که در این هوای گرم بدون وجود دستگاههای خنک‌کننده در گوشه حیاطِ امامزاده ای نشسته اند «مردم» نیستند. اینها را پول داده‌اند که جمع بشوند، پول گرفته‌اند که برای حزنی که در قلوب است گریه کنند، و پول گرفته‌اند که در چنین حال و هوایی سینه بزنند و اشک بریزند. همین قدر حقیر و ساده‌انگارانه. ۵- در مقطعی که کارخانه چرخ گوشت نتانیاهو به‌راه افتاده بود و مشغول سلاخی در غزه بود او در مصاحبه ای گفت: «ما باید سر مار را قطع کنیم. سر مار در‌ غزه نیست در تهران است». او سرانجام بعد از زنجیره ای از کشتار، علی خامنه‌ای را کشت. به زعم نتانیاهو سر مار قطع شد ولی مأموران موساد الان صد و هفده شب است که از این میدان برای او تصاویر این جمعیت هزاران نفری را مخابره می‌کنند. ماموران موساد این اشک‌ها را می‌بینند و اینقدر باهوش هستند که بدانند این گِردهم آمدن‌ها پولکی نیست. ماجرا چیزی فراتر از حقارتِ پول است. و مگر این ماجرا فقط در امامزاده صالح است؟ همزمان در میدان انقلاب همین ماجراست. در شیراز، در تبریز و اصفهان، در مشهد و بجنورد و بیرجند و ساری و… جمعیتی از مردمانی که اینترنشنال Motivation اینها را ساندیس قلمداد می کند، اما محل «پیوند» قلوب اینها حبّ چیز دیگری است. ۶- اسرائیل همین میدان تجریش را در‌ جنگ تابستان پارسال با موشک منفجر کرد. ولی مگر «جریان زندگی» در اینجا قطع شد؟ مگر می توان «مسئله» را با بمب حل کرد؟ مگر می توان مسئله را با کشتن حل کرد؟ اگر ماجرا با کشتن حل شده بود، که اینهمه سال کشتار در فلسطین و لبنان «مسئله» را حل کرده بود. تو گمان می کنی سر مار را زده ای، ولی با این هزاران نفر "انسان" که هر شب می آیند چه خواهی کرد؟ آیا همه آنها را هم خواهی کشت؟ با آنها که بعد از اینها خواهند آمد چه خواهی کرد؟ با بمب می توانی افراد را حذف کنی، اما مگر می توان با بمب باورها، هویت‌ها یا آیین‌هایی را که در حافظه تاریخی یک جامعه ریشه دارند از میان ببری؟ ۷- «مسئله اسرائیل» یکی از مسائل انسان معاصر است. حکومتی شکل گرفته که قائل به این نیست که مسائل انسانی را نمی توان با کشتن حل و فصل کرد. مسئله اسرائیل نحوه «تعریف انسان» (Definition) است. تأسیس کشور اسرائیل در سال ۱۹۴۸ با جنگی همراه بود که به آوارگی اجباری ۷۰۰٬۰۰۰ انسان انجامید و جمعیت "پناهندگان" را ایجاد کرد. جنگ‌های بعدی اعراب و اسرائیل، از جمله جنگ شش روزه در ۱۹۶۷، منجر به اشغال کرانه باختری و نوار غزه توسط اسرائیل شد. از آن روز تا به امروز بزرگان اسرائیل می خواهند «مسئله انسان» و منازعه را با زور حل کنند. سر مار را در تهران قطع کردند و اکنون شگفت زده از این نشسته اند که پس چرا بعد از کشتن آن مرد هنوز این جمعیت هزاران نفری در میدان تجریش، در میدان انقلاب و در صدها میدان دیگر در صدها شهر دور هم جمع می شوند و برای حسین سینه می زنند؟ «مسئله اسرائیل» قائل نبودن به این واقعیت است که با انباشت "خون" نمی شود مسائل جوامع انسانی را حل کرد. راه حل، خون نیست. «مسئله اسرائیل» یکی از مسائل انسان معاصر است. مسئله ای حل نشده.

شاید مهم‌ترین نکته درباره اسپیس‌اکس این باشد که بازارهای مالی بیش از آنکه به گذشته پاداش دهند، به آینده‌ای که مردم باور می‌کنند پاداش می‌دهند.

✍️ چند نکته درباره اسپیس‌اکس: مردم دقیقا چه چیزی خریدند؟ محمدرضا اسلامی 🔵 درباره عرضه سهام اسپیس‌اکس در یادداشت قبل صحبت شد. کارشناسان اقتصادی این عرضه (IPO) را یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ بازار سرمایه می‌دانند. در این عرضه اولیه، تقاضا برای خرید سهام به‌قدری زیاد بود که سفارش‌های خرید از میزان سهام عرضه‌شده فراتر رفت و بسیاری از متقاضیان تنها بخشی از سهم درخواستی خود را دریافت کردند. حدود ۵۵۵ میلیون سهم از سهام شرکت به عموم سرمایه‌گذاران عرضه شد و نزدیک به ۷۵ میلیارد دلار سرمایه جذب اسپیس‌اکس شد. نکته جالب اینجاست که اسپیس‌اکس برای جذب این سرمایه، کل شرکت را نفروخت. برآورد می‌شود که این ۵۵۵ میلیون سهم تنها حدود ۴ درصد از کل سهام شرکت بوده باشد. یعنی بیش از ۹۵ درصد مالکیت اسپیس‌اکس همچنان در اختیار ایلان ماسک، کارکنان، مدیران و سرمایه‌گذاران اولیه باقی مانده. اینجا یک سوءتفاهم رایج وجود دارد. بسیاری از افراد تصور می‌کنند وقتی گفته می‌شود اسپیس‌اکس ۷۵ میلیارد دلار از عرضه سهام به دست آورده، پس ارزش کل شرکت نیز ۷۵ میلیارد دلار است. در حالی که در بازار سرمایه، ارزش شرکت از روی قیمت هر سهم محاسبه می‌شود، نه از روی مقدار سهامی که فروخته شده است. فرض کنید یک نفر خانه‌ای ۲ میلیون دلاری دارد و تنها ۵ درصد آن را می‌فروشد. او فقط ۱۰۰ هزار دلار پول دریافت می‌کند، اما ارزش کل خانه همچنان ۲ میلیون دلار است. در مورد اسپیس‌اکس نیز دقیقاً همین اتفاق افتاده است. سرمایه‌گذاران با خرید درصد کوچکی از شرکت، عملاً اعلام کرده‌اند که کل اسپیس‌اکس را حدود ۲ تریلیون دلار ارزش‌گذاری می‌کنند. به بیان ساده، مردم فقط سهام نخریدند؛ آنها روی «آینده اقتصاد فضایی» و نقش اسپیس‌اکس در آن شرط‌بندی کردند. 🔵اما سؤال مهم‌تر این است: چرا سرمایه‌گذاران حاضرند چنین ارزشی برای یک شرکت فضایی قائل شوند؟ پاسخ این است که اسپیس‌اکس دیگر فقط یک شرکت هوا-فضا نیست. امروز این شرکت از چند مسیر درآمد کسب می‌کند. این مسیرها عبارتند از: 🔹 ۱- پرتاب ماهواره و مأموریت‌های فضایی اسپیس‌اکس بزرگ‌ترین شرکت خصوصی پرتاب فضایی جهان است. ناسا، وزارت دفاع آمریکا، شرکت‌های مخابراتی و صدها مشتری خصوصی برای پرتاب ماهواره‌ها و مأموریت‌های فضایی به این شرکت پول پرداخت می‌کنند. بخشی از افق اندیشه در زمان تأسیس شرکت این بوده! 🔹 ۲- استارلینک درباره استارلینک قبلا در اینجا+ توضیح داده‌ام. مهم‌ترین موتور درآمدی اسپیس‌اکس در حال حاضر شبکه اینترنت ماهواره‌ای استارلینک است. میلیون‌ها کاربر در نقاط مختلف جهان ماهانه حق اشتراک پرداخت می‌کنند. این مدل درآمدی بسیار ارزشمند است، زیرا برخلاف پرتاب موشک که «پروژه‌ای و مقطعی» است، درآمد استارلینک به صورت «مستمر و ماهانه» وارد شرکت می‌شود. 🔹 ۳- قراردادهای دولتی و نظامی دولت آمریکا برای حمل فضانوردان، مأموریت‌های فضایی، سامانه‌های ارتباطی و پروژه‌های امنیت ملی میلیاردها دلار قرارداد با اسپیس‌اکس امضا کرده. 🔵اما آنچه سرمایه‌گذاران می‌خرند، فقط درآمد امروز نیست؛ آنها آینده را می‌خرند. «اگر» پروژه «استارشیپ» موفق شود، هزینه حمل بار و انسان به فضا به شدت کاهش خواهد یافت. در آن صورت بازارهایی شکل می‌گیرند که امروز بیشتر شبیه داستان‌های علمی-تخیلی هستند: - اینترنت جهانی مبتنی بر ماهواره - حمل‌ونقل فضایی ارزان - زیرساخت‌های دائمی در ماه - صنایع و کارخانه‌های فضایی - استخراج منابع از سیارک‌ها - و حتی سکونت انسان در خارج از زمین به همین دلیل بسیاری از سرمایه‌گذاران معتقدند اسپیس‌اکس صرفاً یک شرکت نیست؛ بلکه «زیرساخت اقتصاد فضایی» قرن بیست‌ویکم است. 🔵جسارت در اندیشه، ریسک در عمل نباید فراموش کنیم که این موفقیت حاصل یک ریسک فوق‌العاده بزرگ بوده است. در سال ۲۰۰۲ که ایلان ماسک اسپیس‌اکس را تأسیس کرد، تقریباً هیچ‌کس باور نداشت یک شرکت خصوصی بتواند با «غول‌های دولتی» صنعت هوا-فضا رقابت کند. سه پرتاب اول موشک فالکون ۱ شکست خورد و پول‌ها دود شد. شرکت تا آستانه ورشکستگی پیش رفت. در سال ۲۰۰۸، هم تسلا و هم اسپیس‌اکس در بحران مالی قرار داشتند و ماسک بخش عمده ثروت شخصی خود را روی هر دو شرکت سرمایه‌گذاری کرده بود. پس از سومین شکست متوالی، تنها پول کافی برای یک پرتاب دیگر باقی مانده بود. اگر پرتاب چهارم نیز شکست می‌خورد، احتمالاً امروز چیزی به نام اسپیس‌اکس وجود نداشت. اما پرتاب چهارم موفق شد؛ ناسا قرارداد بزرگی با شرکت امضا کرد و مسیر تاریخ تغییر کرد. 🔵به دلایل مذکور، ارزش ۲ تریلیون دلاری امروز اسپیس‌اکس فقط ارزش موشک‌ها و ماهواره‌ها نیست؛ بلکه پاداش بازاری است که معتقد است این شرکت توانسته یکی از «بزرگ‌ترین ریسک‌های فناورانه» قرن حاضر را به یک «کسب‌وکار واقعی و سودآور» تبدیل کند.

✍️ چند نکته درباره اسپیس‌اکس: مردم دقیقا چه چیزی خریدند؟ محمدرضا اسلامی 🔵 درباره عرضه سهام اسپیس‌اکس در یادداشت قبل صحبت شد. کارشناسان اقتصادی این عرضه (IPO) را یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ بازار سرمایه می‌دانند. در این عرضه اولیه، تقاضا برای خرید سهام به‌قدری زیاد بود که سفارش‌های خرید از میزان سهام عرضه‌شده فراتر رفت و بسیاری از متقاضیان تنها بخشی از سهم درخواستی خود را دریافت کردند. حدود ۵۵۵ میلیون سهم از سهام شرکت به عموم سرمایه‌گذاران عرضه شد و نزدیک به ۷۵ میلیارد دلار سرمایه جذب اسپیس‌اکس شد. نکته جالب اینجاست که اسپیس‌اکس برای جذب این سرمایه، کل شرکت را نفروخت. برآورد می‌شود که این ۵۵۵ میلیون سهم تنها حدود ۴ درصد از کل سهام شرکت بوده باشد. یعنی بیش از ۹۵ درصد مالکیت اسپیس‌اکس همچنان در اختیار ایلان ماسک، کارکنان، مدیران و سرمایه‌گذاران اولیه باقی مانده. اینجا یک سوءتفاهم رایج وجود دارد. بسیاری از افراد تصور می‌کنند وقتی گفته می‌شود اسپیس‌اکس ۷۵ میلیارد دلار از عرضه سهام به دست آورده، پس ارزش کل شرکت نیز ۷۵ میلیارد دلار است. در حالی که در بازار سرمایه، ارزش شرکت از روی قیمت هر سهم محاسبه می‌شود، نه از روی مقدار سهامی که فروخته شده است. فرض کنید یک نفر خانه‌ای ۲ میلیون دلاری دارد و تنها ۵ درصد آن را می‌فروشد. او فقط ۱۰۰ هزار دلار پول دریافت می‌کند، اما ارزش کل خانه همچنان ۲ میلیون دلار است. در مورد اسپیس‌اکس نیز دقیقاً همین اتفاق افتاده است. سرمایه‌گذاران با خرید درصد کوچکی از شرکت، عملاً اعلام کرده‌اند که کل اسپیس‌اکس را حدود ۲ تریلیون دلار ارزش‌گذاری می‌کنند. به بیان ساده، مردم فقط سهام نخریدند؛ آنها روی «آینده اقتصاد فضایی» و نقش اسپیس‌اکس در آن شرط‌بندی کردند. 🔵اما سؤال مهم‌تر این است: چرا سرمایه‌گذاران حاضرند چنین ارزشی برای یک شرکت فضایی قائل شوند؟ پاسخ این است که اسپیس‌اکس دیگر فقط یک شرکت هوا-فضا نیست. امروز این شرکت از چند مسیر درآمد کسب می‌کند. این مسیرها عبارتند از: 🔹 ۱- پرتاب ماهواره و مأموریت‌های فضایی اسپیس‌اکس بزرگ‌ترین شرکت خصوصی پرتاب فضایی جهان است. ناسا، وزارت دفاع آمریکا، شرکت‌های مخابراتی و صدها مشتری خصوصی برای پرتاب ماهواره‌ها و مأموریت‌های فضایی به این شرکت پول پرداخت می‌کنند. بخشی از افق اندیشه در زمان تأسیس شرکت این بوده! 🔹 ۲- استارلینک درباره استارلینک قبلا در اینجا+ توضیح داده‌ام. مهم‌ترین موتور درآمدی اسپیس‌اکس در حال حاضر شبکه اینترنت ماهواره‌ای استارلینک است. میلیون‌ها کاربر در نقاط مختلف جهان ماهانه حق اشتراک پرداخت می‌کنند. این مدل درآمدی بسیار ارزشمند است، زیرا برخلاف پرتاب موشک که «پروژه‌ای و مقطعی» است، درآمد استارلینک به صورت «مستمر و ماهانه» وارد شرکت می‌شود. 🔹 ۳- قراردادهای دولتی و نظامی دولت آمریکا برای حمل فضانوردان، مأموریت‌های فضایی، سامانه‌های ارتباطی و پروژه‌های امنیت ملی میلیاردها دلار قرارداد با اسپیس‌اکس امضا کرده. 🔵 اما آنچه سرمایه‌گذاران می‌خرند، فقط درآمد امروز نیست؛ آنها آینده را می‌خرند. «اگر» پروژه «استارشیپ» موفق شود، هزینه حمل بار و انسان به فضا به شدت کاهش خواهد یافت. در آن صورت بازارهایی شکل می‌گیرند که امروز بیشتر شبیه داستان‌های علمی-تخیلی هستند: - اینترنت جهانی مبتنی بر ماهواره - حمل‌ونقل فضایی ارزان - زیرساخت‌های دائمی در ماه - صنایع و کارخانه‌های فضایی - استخراج منابع از سیارک‌ها - و حتی سکونت انسان در خارج از زمین به همین دلیل بسیاری از سرمایه‌گذاران معتقدند اسپیس‌اکس صرفاً یک شرکت نیست؛ بلکه «زیرساخت اقتصاد فضایی» قرن بیست‌ویکم است. 🔵جسارت در اندیشه، ریسک در عمل نباید فراموش کنیم که این موفقیت حاصل یک ریسک فوق‌العاده بزرگ بوده است. در سال ۲۰۰۲ که ایلان ماسک اسپیس‌اکس را تأسیس کرد، تقریباً هیچ‌کس باور نداشت یک شرکت خصوصی بتواند با «غول‌های دولتی» صنعت هوا-فضا رقابت کند. سه پرتاب اول موشک فالکون ۱ شکست خورد و پول‌ها دود شد. شرکت تا آستانه ورشکستگی پیش رفت. در سال ۲۰۰۸، هم تسلا و هم اسپیس‌اکس در بحران مالی قرار داشتند و ماسک بخش عمده ثروت شخصی خود را روی هر دو شرکت سرمایه‌گذاری کرده بود. پس از سومین شکست متوالی، تنها پول کافی برای یک پرتاب دیگر باقی مانده بود. اگر پرتاب چهارم نیز شکست می‌خورد، احتمالاً امروز چیزی به نام اسپیس‌اکس وجود نداشت. اما پرتاب چهارم موفق شد؛ ناسا قرارداد بزرگی با شرکت امضا کرد و مسیر تاریخ تغییر کرد. 🔵 به دلایل مذکور، ارزش ۲ تریلیون دلاری امروز اسپیس‌اکس فقط ارزش موشک‌ها و ماهواره‌ها نیست؛ بلکه پاداش بازاری است که معتقد است این شرکت توانسته یکی از «بزرگ‌ترین ریسک‌های فناورانه» قرن حاضر را به یک «کسب‌وکار واقعی و سودآور» تبدیل کند.

photo content

✍️سکوت ایلان ماسک درباره جنگ ایران محمدرضا اسلامی بیش از صد روز از آغاز جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران گذشته‌است، اما در تمام این مدت ایلان ماسک تقریباً درباره این جنگ سکوت کرده است. همان کسی که قبلا درباره هر چیزی نظر می‌داد و اساسا توئیتر را خرید تا امکان «همه‌چیز گویی» و «همه‌گویی» را بسط دهد (و میدان گسترده‌تری برای بیان بی‌واسطه عقایدش داشته باشد)، ولی درباره اتفاقی در این ابعاد ساکت است. این سکوت از آن جهت جالب است که ماسک سال‌ها به عنوان یکی از پرصداترین چهره‌های دنیا شناخته می‌شد؛ فردی که درباره سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هوش مصنوعی، مهاجرت، انرژی، آموزش و حتی جزئی‌ترین رویدادهای روزمره اظهار نظر می‌کرد. اما دلیل این امساک در کلام و این روزه سکوت چیست؟ ۱- ایلان ماسک نقش مهمی در انتخاب مجدد ترامپ به ریاست‌جمهوری داشت. قبلا درباره کمپین او در پنسیلوانیا و تلاش‌هایش برای بازگرداندن ترامپ در اینجا + صحبت شد. او پس از انتخاب ترامپ به ریاست‌جمهوری از یک چهره موفق تِک (کارآفرین صنعتی) به سمت چهره‌سیاسی شدن حرکت کرد و در کاخ سفید نیز سِمت گرفت. ولی حضور ایلان‌ماسک در وادی سیاست دولت مستعجل بود. رفتارهای غریب و خارج از چارچوب او (مثلا آوردن پسربچه خردسالش به جلسات رسمی کاخ سفید) باعث شد تا او از سَمت اطرافیان دونالد ترامپ «پس زده» بشود. در مرحله بعد، مجادله کلامی/توئیتری او با خودِ ترامپ باعث شد تا او از کاخ سفید کنار گذاشته بشود و ارتباط او با عرصه حکمرانی و وادی سیاست قطع شود. عملا ایلان ماسک پس از آن صعود سریع و سقوط ناگهانی (و بیرحمانه) به درک جدیدی از شخصیت خودش رسید. او متوجه شد که هر چقدر که برای عرصه تکنولوژی و صنعت «خوب/موفق» است ولی برای عرصه امور اجتماعی و سیاسی، نپخته و خام است. در این خصوص قبلا در اینجا + صحبت شده‌بود. ۲- این «درک جدید از خود» با نوعی از افسردگی همراه بود و در مقطعی او در سکوتی سنگین فرو رفته بود. سکوت، البته نه به معنای مطلقا ساکت شدن بلکه به معنای حرف نزدن درباره امور استراتژیک و کلان. ایلان ماسک البته مشغولیت‌های متعددی دارد که خودش را به آنها سرگرم کند. اسپیس‌اکس، تسلا، استارلینک، توئیتر و... ولی هیچ یک از اینها برای یک روح بیتاب کافی نیستند. او اخیرا در سفر چین با تیم ترامپ همراه شد و در مجالس دیدار با مدیران چینی شرکت کرد ولی پس از برگشت به آمریکا باز به همان روزه توئیتری/رسانه‌ای ادامه داد. ۳- جنگ اخیر ایران پس از موفقیتِ مستی‌آفرین ترامپ در ونزوئلا شروع شد و قرار بر این بود تا ایران نیز نسخه دیگری از موفقیت نظامی آمریکا، و مشابه تغییر رژیم ونزوئلا شود ولی از قضا سرکنگبین صفرا فزود و مسائل به سمت و سوی دیگری پیش رفت. تنگه هرمز بسته شد، قیمت بنزین و کودهای شیمیایی در آمریکا بالا رفت و ایران فرو نریخت. به رغم انبوهِ این اتفاقات اما ایلان‌ماسک همچنان کلامی سخن نگفت. نه در تحلیل، نه در تمجدید، نه در تقبیح جنگ. سکوت محض درباره موضوعی چندوجهی و ژئوپلیتیک نظیر جنگ ایران. ۴- این رفتار ایلان ماسک نوعی از بلوغ انسانی و نوعی از خودآگاهی بشر است. همان "انسانی" که در زمان سرمستی «حدّ» نمی شناسد، با سیلیِ واقعیت به نوعی خودشناسی می‌رسد که هی! تو اگر برای فلان کار خوبی ولی برای همه امور واجدصلاحیت نیستی. بی مایه فطیر است و تو مایه‌ی همه‌چیز را نداری. متواضع باش! این سکوتِ توأم با افسردگی ایلان ماسک و این متواضع شدن «پس از احساس‌خدایی کردن» اتفاقی است بسیار مبارک. شاید آنچه که برای ایلان ماسک رخ داده‌است، یک نسخه فشرده mp3 از آن چیزی است که قرار است تجربه انسانِ جدید باشد. انسانی که می‌فهمد که در همه امور نباید سخن‌بگوید و در همه مسائل نباید خود را توانمند ببیند. انسانی که «به رغم موفقیت‌های انبوه» ولی همچنان به محدودیت‌ها و ضعف‌های خود "اذعان" (acknowledge) کند. شاید این مسیر بلوغ ایلان ماسک، برای نسل بعدی از سیاستمداران و حکمرانان آینده دنیا نیز رخ بدهد. ۵- چند روز پیش ایلان ماسک و مدیرانش سهام اسپیس‌اکس را به بازار بورس عرضه‌عمومی کردند (Initial Public Offerings). ارزش اولیهٔ عرضهٔ سهام اسپیس‌اکس حدود ۱٫۷۷ تریلیون دلار آمریکا برآورد شد که آن را به بزرگ‌ترین عرضهٔ‌عمومی سهام در تاریخ تبدیل کرد. در نخستین روز معاملات، ارزش بازار این شرکت به حدود ۲٫۱ تریلیون دلار رسید! اوج موفقیتی رویایی (و اعدادی شگفت). هیچ تضمینی نیست که ایلان ماسک دوباره به تنظیمات قبلی بازنگردد و دوباره "همه‌چیز گوی" و "همه‌چیز‌دان" نشود، ولی امیدِ آن هست که شاید اساسا «انسان جدید» به سمت این درک جدید در حرکت باشد: گاه قدری متواضع و ساکت باش! https://t.me/solseghalam

photo content
+1

photo content
+9

امروز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت (۱۷ می) «روز تعطیل» به پایان رسید، ولی دونالد ترامپ در فاصله ۸ ساعت در شبکه اجتماعی تروث ۳۵ پست (فرسته) ارسال کرد! شگفت‌آور است و اندوه‌بار. حتی اگر یک پسربچه دبیرستانی یا یک بازیگر هالیوود در بازه زمانی “چند ساعت” اینهمه تصاویر عجیب و غریب را از خودش به شکل رگباری در شبکه‌های اجتماعی پست کند، اطرافیانش نگران سلامت احوال او می‌شوند. ولی چگونه است که در میان بزرگان سیاسی حزب جمهوری‌خواه نگرانی از ثبات رفتار/شخصیت این شخص ایجاد نمی‌شود؟ برخی از این عکس‌ها شگفت‌آور است.🔻مثلا عکسی که در آن شی جین‌پینگ رئیس‌جمهور چین را پشتِ سرِ خودش قرار داده! طرف تا دیروز در چین مهمان “شی” بوده و دم از دوستی و رفاقت زده، امروز که برگشته به کشور خودش چنین عکسی را از شی پست می‌کند… یا عکسی که خودش را پشت میز جنگ و مقابل دکمه انفجار نشان داده. یا عکس‌هایی که در آن‌ها به فرماندار کالیفرنیا توهین کرده... سوال اینجاست که چرا و چگونه امر سیاسی و سرنوشت دموکراسی/تحزب به این نقطه رسیده است؟ ▪️▪️▪️ t.me/solseghalam عکس‌ها🔻

✍️علت رفتار متواضع ترامپ در دیدار با عالیجناب شی چه بود؟ محمدرضا اسلامی 🔵 رفتار متکبرانه دونالد ترامپ در دیدار با سران اروپا (یا حتی در دیدار با رقبای دموکرات در داخل کشور آمریکا) امر عجیبی نیست، بلکه حتی مورد انتظار است؛ ولی‌ رفتار ترامپ در دیدار با «Xiشی» اینگونه نبود. اگر آنچه که مشاوران ترامپ به او گفته‌اند را از منظر اعداد و ارقام با هم مرور کنیم دلیل تفاوت رفتار ترامپ با رهبر چینی (در مقایسه رفتارش با رهبران اروپایی و آمریکایی) مشخص شود: ۱-تولید فولاد فولاد ستون فقرات توسعه در یک کشور است. از صنعت خودرو گرفته تا صنعت ساختمان، فولاد نقش مهمی در صنعت یک کشور داراست. آمار مقایسه ای تولید فولاد جالب است: - آمریکا: حدود ۸۰ میلیون تن در سال - روسیه: حدود ۷۰ تا ۷۵ میلیون تن در سال - چین: بیش از ۱،۰۰۰ میلیون تن (۱ میلیارد تن) در سال (بیش از ۱۲ برابر آمریکا) یعنی چین به تنهایی بیشتر از مجموع آمریکا، روسیه، ژاپن و بسیاری از کشورهای صنعتی جهان فولاد تولید می‌کند. این اعداد نشان می دهد که چین طی سه دهه گذشته چه سرمایه گذاری حیرت آوری در این صنعت انجام داده است. (لینک+) ۲- تولید برق - آمریکا: حدود ۴۶۰۰ تراوات‌ساعت در سال - روسیه: حدود ۱۲۰۰ تراوات‌ساعت - چین: بیش از ۱۰ هزار تراوات‌ساعت (بیش از ۲ برابر آمریکا) تولید برق برای توسعه هوش مصنوعی، دیتاسنترها، خودروهای برقی و صنایع پیشرفته حیاتی است. سرمایه گذاری چین در صنعت برق برای آمریکایی ها شگفت‌آور است. (لینک+) ۳- تولید سیمان - آمریکا: حدود ۹۰ میلیون تن - روسیه: حدود ۶۰ میلیون تن - چین: حدود ۲.۱ تا ۲.۴ میلیارد تن در سال این اختلاف حیرت‌آور نشان می‌دهد که مقیاس «ساخت‌وساز» و توسعه زیرساخت در چین تا چه حد عظیم است. (لینک+) ۴- تولید خودرو - آمریکا: حدود ۱۰ تا ۱۱ میلیون خودرو در سال - روسیه: حدود ۱ میلیون خودرو - چین: حدود ۳۱ میلیون خودرو در سال چین اکنون بزرگ‌ترین صنعت خودروسازی جهان را دارد و به سرعت در حال تسلط بر بازار خودروهای برقی است. شرکتهای چینی در حال جذب مهندسین ژاپنی از شرکتهای تویوتا، هوندا، نیسان و ... هستند. ۵- کشتی‌سازی تجاری - آمریکا: سهم بسیار محدود - روسیه: محدود و عمدتاً نظامی - چین: بیش از ۵۰ درصد کشتی‌های تجاری جهان کنترل چین بر کشتی‌سازی یعنی کنترل تجارت جهانی، زنجیره تامین و حمل‌ونقل بین‌المللی. ۶- قطار سریع‌السیر - آمریکا: تقریباً فاقد شبکه قطار سریع (!) - روسیه: محدود - ژاپن: حدود ۳۰۰۰ کیلومتر (لینک+) - چین: بیش از ۴۵ هزار کیلومتر چین بزرگ‌ترین شبکه قطار سریع‌السیر جهان را ساخته؛ بیشتر از مجموع کل دنیا. ۷- انرژی خورشیدی و باتری چین بزرگ‌ترین تولیدکننده پنل خورشیدی، باتری لیتیومی، و مواد معدنی فرآوری‌شده برای انرژی پاک است. در این بحث آمریکا هنوز در "نوآوری" جلوتر است، اما چین در مقیاس "تولید" برتری جدی دارد. ۸- جمعیت و نیروی انسانی - آمریکا: حدود ۳۴۰ میلیون نفر - روسیه: حدود ۱۴۵ میلیون نفر - چین: حدود ۱.۴ میلیارد نفر ▪️▪️▪️ در این سفر ویرایش جدیدی از ترامپ را شاهد بودیم. ترامپِ مودب و فروتن. همان شخصی که همیشه در مواجه با دیگران رفتاری تهاجمی و Bully داشت، در این سفر منضبط و قاعده‌مند رفتار کرد؛ زیرا مشاورین او طی سال‌های گذشته، آمار مذکور را بارها برایش شرح داده‌اند. او و مشاورین اش فهمیده اند که چین بدون شلیک یک گلوله بخش‌هایی از اقتصاد آمریکا را فتح کرده است (لینک+). لذا در «مواجهه با چین» ادبیات چاله میدانی پیت هگست کار نمی کند. بلکه با یک کشور «تولید محور» باید با احترام متقابل رفتار کنند. البته ژاپن هم کشوری تولید محور است ولی رفتار زشت چند هفته پیش ترامپ در دیدار با نخست‌وزیر ژاپن را فراموش نکنیم! دلیل این تفاوت چیست؟ اعداد بالا. 🔴 برگ برنده آمریکا در برابر چین چیست؟ سوال مذکور را می‌توان به شکل دیگری بیان کرد: چرا هنوز آمریکا قدرتمندترین کشور دنیا محسوب می‌شود؟ چون قدرت فقط به تولید فولاد و سیمان و برق و ... محدود نیست. آمریکا همچنان مزیت‌های مهمی دارد که شامل این موارد است: ✔️دینامیک منابع انسانی (ورود دانشجویان خارجی به دانشگاههای آمریکا، باعث تنوع و برتری دایم در حوزه منابع انسانی نخبه است. لینک+) ✔️ نقش دلار در اقتصاد جهانی ✔️بزرگ‌ترین بازار سرمایه دنیا ✔️قدرت دانشگاهی و تحقیقاتی ✔️اکوسیستم استارتاپی و شرکت‌های فناوری پیشرفته ✔️برتری در نرم‌افزار و هوش مصنوعی ✔️ارتش/قدرت نظامی به رغم توانمندی های بالا، دونالد ترامپ در این سفر شخصیت دیگری از خودش بروز داد. گویی حتی متکبرترین انسان‌ها هم زبان قدرت و زور را می‌فهمند. کانال ارزیابی شتابزده در بله http://ble.ir/solseghalam t.me/solseghalam

✍️نوسانات تنگه هرمز چگونه بر کشاورزان سویا، ذرت و لبنیات آمریکایی تأثیر می‌گذارد؟ محمدرضا اسلامی مقاله زیر در شبکه خبری ABC News به بررسی آثار تنش در تنگه هرمز بر زندگی کشاورزان آمریکا پرداخته است. در این مقاله به قلم کِلی مک‌آرتی به مشکلات کشت محصولاتی نظیر ذرت و سویا پرداخته، و همچنین به چالش گران شدن پروسه تولید لبنیات اشاره شده است. این شبکه در این مدت چندین گزارش خبری/مصاحبه با کشاورزان آمریکا که از جنگ ایران متاثر شده اند، پخش کرده است. 🔵 اصل مقاله را ببینیم (لینک)🔻: کشاورزان آمریکایی در اوج فصل کاشت با افزایش قابل‌توجه هزینه‌ها مواجه شده‌اند؛ افزایشی که به‌دلیل اختلال در تنگه هرمز و تأثیر آن بر قیمت «سوخت و کود» ایجاد شده است. تنگه هرمز یک گذرگاه اصلی برای حدود «یک‌سوم تجارت دریایی کودهای شیمیایی» در جهان است، بر اساس گزارش کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (UNCTAD). همچنین تا دو‌سوم تجارت دریایی جهانی اوره (که کودی غنی از نیتروژن است و برای انواع محصولات از ذرت تا سبزیجات استفاده می‌شود) از این تنگه عبور می‌کند. در نتیجه، قیمت «سوخت و کود» به‌شدت افزایش یافته و این موضوع در شرایط تورم بی‌سابقه و اختلالات تجاری، فشار زیادی بر کشاورزان آمریکایی وارد کرده است. ائتلافی متشکل از ده‌ها اتحادیه بزرگ کشاورزی و سازمان‌های مرتبط، ماه گذشته در نامه‌ای به ترامپ، به «طوفان جدی»ای از چالش‌ها اشاره کردند ( perfect storm) که پایداری بلندمدت تولید داخلی غذا را تهدید می‌کند کشاورزان می‌گویند یکی از مهم‌ترین مشکلات، افزایش قیمت کودهای شیمیایی (به‌ویژه کودهای نیتروژنی) است. این نوع کود برای کشت ذرت ضروری است، بنابراین کشاورزان ذرت بیشترین آسیب را دیده‌اند. بسیاری از آن‌ها مجبور شده‌اند برای کاهش هزینه‌ها، سطح زیر کشت ذرت را کاهش داده و به سمت سویا حرکت کنند که نیاز کمتری به کود دارد. علاوه بر این، افزایش قیمت سوخت نیز هزینه‌های عملیاتی را بالا برده است. ماشین‌آلات کشاورزی، حمل‌ونقل و آبیاری همگی به سوخت وابسته‌اند، و بالا رفتن قیمت انرژی به‌طور مستقیم سود کشاورزان را کاهش داده است. در بخش دامداری و لبنیات نیز شرایط مشابهی وجود دارد. دامداران با افزایش «هزینه خوراک دام، سوخت» و سایر نهاده‌ها روبه‌رو هستند. این موضوع باعث «کاهش حاشیه سود» آن‌ها شده و ادامه فعالیت را دشوارتر کرده است. با این حال، برخی کشاورزان همچنان امیدوارند بتوانند از این شرایط عبور کنند. برای بسیاری از آن‌ها، کشاورزی تنها یک شغل نیست، بلکه یک میراث خانوادگی است که تلاش می‌کنند آن را حفظ کرده و به نسل بعد منتقل کنند. یکی از دامداران در این گزارش می‌گوید با وجود فشارها، همچنان معتقد است که کشاورزی لبنی بهترین مسیر شغلی برای اوست، هرچند حفظ و انتقال آن به نسل بعد با چالش‌های زیادی همراه است. اصل مقاله را در این لینک ببینید: https://abcnews.com/amp/GMA/Food/strait-hormuz-volatility-impacts-soybean-corn-dairy-farmers/story?id=132133238 - - - - - در مجموع، این بحران نشان می‌دهد که کشاورزی آمریکا تا چه اندازه به زنجیره‌های تأمین جهانی وابسته است و چگونه یک گلوگاه ژئوپلیتیکی مانند تنگه هرمز می‌تواند به‌سرعت بر قیمت‌ها، تصمیمات کشاورزان و حتی امنیت غذایی تأثیر بگذارد. ▪️پی‌نوشت: ذکر مباحث مذکور نباید تاثیر راهبردی در “تصمیمات” مرتبط با جنگ در داخل کشور داشته باشد. موارد مذکور صرفا مرتبط با بخش کشاوری است، در حالی که اخبار تحرکات نظامی نشان می‌دهد ترامپ و تیم‌همراهش (به رغم تمام موارد بالا) ‌در حال انتقال گسترده تجهیزات و سرباز به خلیج فارس هستند و احتمالا همچنان قصد بر تصعید تنش است. t.me/solseghalam

✍️روایت سازی ترامپ قبل و بعد از اسلام‌آباد (ترامپ اینگونه با مردم آمریکا سخن می‌گوید) 🔹 یک Showی کامل در اسلام‌آباد برگزار شد و سریع تمام شد. از قبل مشخص بود که ترامپ تمایل خاصی به «توافق» (Agreement) ندارد (این را به صراحت در مصاحبه روز ۱۰ اپریل هم ذکر کرد)؛ پس «چرا» مذاکرات برگزار شد؟ چرا جی‌دی‌ونس را فرستاد؟ پاسخ به این سوال از باب پیش‌بینی رویدادهای آتی، مهم است. 🔹۱- ترامپ استاد رسانه است. استاد ارتباط با اذهانِ مردمی که به او رأی داده‌اند. ترامپ استادِ روایت‌سازی است. او از جوانی مقابل دوربین بوده و این را آموخته. ترامپ «برای ادامه جنگ ایران» نیاز به یک «روایت اقناعی» دارد (متقاعد Convinceکردن مردمی که پایگاه رأی‌اش هستند)؛ اینکه به مخاطب آمریکایی بگوید: گر از الان به بعد بنزین گران‌تر شد، یا اگر از الان به بعد شاهد افزایش خشونت ارتش بودید، دلیلش این است که ما تلاش کردیم به توافق برسیم ولی ایرانی‌ها دیل را نپذیرفتند. جی‌دی‌ونس را فرستادم برای توافق (عالی‌ترین مقامی ‌که می‌توانستم بفرستم) ولی ایرانی‌ها او را پس زدند. ساخت این روایت، برای داخل آمریکا یک ضرورت است. ضرورت از این جهت که ترامپ ضربان نبض جامعه سفید آمریکایی و MAGA را خوب می‌شناسد. او هرگز دست به کاری نمی‌زند که از قبل بسترسازی افکار عمومی را برایش فراهم نکرده باشد. ترامپ هرگز جلوتر از ذهن طرفدارانش حرکت نمی‌کند. او پشت سرِ اذهان عمومی حرکت می‌کند. عملا رسانه برای ترامپ، مهمترین مؤلفه در کنشگری سیاسی و حاکمیتی است. ادامه جنگ پس از این چهل روز برای ترامپ دشوار شده بود چون «آثار تردید» در پایگاه هوادارانش (همان ۷۶ میلیون‌نفری که به او رأی داده اند) مشخص شده بود. نظرسنجی‌های معتبر حاکی از این بود که در حمایتِ حامیانش از او تَرک ایجاد شده. لذا ترامپ نیاز به یک روایت جدید داشت: «برای دیل تلاش‌مان را کردیم ولی ایرانی‌ها نخواستند» 🔹۲- مذاکرات حتی ۲ روز هم طول نکشید و جی‌دی ونس درحالی که پشت‌سرش ویتکاف به پهنای صورت می‌خندید و کیفور بود اعلام کرد که گفتگوها شکست خورده و تیم‌شان عازم بازگشت به آمریکاست. همان یک روز مذاکره، برای روایت‌سازی کافی بود! در رسانه‌های آمریکایی اینگونه ذکر شد: ایران نباید بمب اتمی داشته باشد، و ایرانی‌ها اهل مذاکره نیستند. 🔹۳- روایتی که ترامپ دارد درباره ایران در جامعه آمریکا می‌سازد، چیزی مشابه الگوی کره شمالی است؛ کشوری که در ذهن مخاطب مساوی است با دو گزاره: بمب اتمی و حکمرانی عجیب. او نمی‌گوید که ایران قبلا تمام نظارت‌های آژانس و برجام را پذیرفته بوده است. او به شهروند آمریکایی نمی‌گوید که چهل شب گذشته در خیابان‌های ایران چه خبر بوده؟ مایک پومپئو به صراحت می‌گوید ولی او نمی‌گوید که در وقایع دی‌ماه افسران موساد شب در خیابان‌های تهران بوده اند. ترامپ در سخنرانی دو هفته پیش گفت: حکومت ایران ۳۰ هزار شهروند خودش را کشته. سپس در سخنرانی هفته قبل گفت: حکومت ایران ۴۵ هزار شهروند خودش را کشته. (یعنی ۱۵هزار کشته ظرف یک هفته اضافه کرد!) سپس در سخنرانی این هفته گفت حکومت ایران «احتمالا» تا ۶۰ هزار نفر از شهروندان خودش را کشته. این نحوه روایت سازی ترامپ از ایران است. تصویرگری از یک کره شمالی جدید. 🔹۴- در چنین فضایی، باید با مردم آمریکا سخن گفت. در دنیای جدید ابزار سخن گفتن «یکطرفه» نیست. نباید رسانه فقط در دست ترامپ باشد. مردم ایران و دلسوزان آینده سرزمین باید جلوی تصویرسازی ترامپ را بگیرند. تولید محتوای کوتاه (به انگلیسی) در اینستاگرام، توئیتر، فیس بوک، تیک‌تاک… از جریان زندگی در ایران امروز یک ضرورت است. نبرد واقعی در میدان روایت‌هاست. تصویری که شهروند آمریکایی از ایران دارد متناسب با یک تمدن چندهزارساله نیست. در روایتی ‌که اکنون ترامپ به مردمش می‌دهد، بمباران نیروگاه‌های ایران امری جایز است. 🔹۵- جی‌دی‌ونس چند سال پیش پشت تریبون علیه ترامپ سخنرانی می‌کرد. مارکو روبیو در انتخابات ریاست جمهوری علیه ترامپ پشت تریبون دشنام می‌داد. اما فعلا همه اینها در ماجرای ایران گرد ترامپ جمع شده‌اند و در برابر «روایت‌سازی ترامپ از ایران» سکوت پیشه کرده‌اند. وانمود می‌کنند که نمی‌دانند ایران کشوری است که نظارت بین‌المللی تحت برجام را پذیرفته بوده است. ترامپ در حال فروختن روایت خودش به شهروندان آمریکاییِ هوادارش است. روایتی که به زدن زیرساخت‌های ایران منتهی می‌شود. ▪️▪️▪️ مذاکرات اسلام‌آباد، بیش از آنکه یک تلاش جدی برای توافق باشد، بخشی از یک فرآیند بزرگ‌ترِ روایت‌سازی بوده است. فرآیندی که می خواهد افکار عمومی را با خود همراه کند. - - - ای خطّهٔ ایران مهین‌، ای وطن من/ ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز/ آشفته کنارت چو دلِ پُر حَزَن من ✍️محمدرضااسلامی https://t.me/solseghalam/2670

جی‌دی ونس، کمی قبل‌تر…🔺

در این مذاکرات «صورت سوال چیست؟» مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در اسلام‌آباد‌ ساعاتی پیش آغاز شده است. اشتباه راهبردی این است که گمان کنیم این مذاکرات پیرامون مسئله هسته‌ای ایران است. «ظاهر مسئله» کنترلِ توان‌هسته‌ای ایران است ولی «اصل مسئله» نحوه تأمین امنیت اسرائیل است. در یک نگاهِ فراتر از سطح این سوال مطرح می‌شود که اساسا «مسئله اسرائیل» چیست؟ برای حل هر مسئله در فیزیک یا ریاضیات ابتدا تلاش می‌کنیم که خودِ «سوال/مسئله» را صورتبندی کنیم. در این بحث هم، قبل از آنکه بخواهیم فکر کنیم در مواجهه/مذاکره ایران با حامی اسرائیل «چه خواهد شد؟» باید بپرسیم: صورت مسئله درباره اسرائیل چیست؟ نحوه تعریف مسئله، ما را به سمت پاسخ ها خواهد کشاند. - در مواجه با اسرائیل، آیا مسئله اصلی غصبِ زمین است؟ - آیا مسئله اصلی، تحقیر سه نسل از فلسطینی ها است؟ - آیا مسئله عُلُو اسرائیل (برتری نظامی اسراییل در منطقه) است؟ - آیا مسئله احتمال «گسترش زمین» اسرائیل از نیل تا فرات است؟ - آیا مسئله ایدئولوژی صهیونیسم است؟ - آیا مسئله انواع دیگری از فساد کارتل‌ها است؟ (مشابه قصه اخیر در بحث اپستین و کارتل‌های مشابه؟) آیا «مسئله» ترکیبی از چند تا از آیتم‌های بالاست؟ یا خیر «مسئله» چند آیتم مشخص/منفک از میان اینهاست؟ اساسا «مسئله اسرائیل» را چطور باید صورتبندی کرد که بعد بتوان نسبت به مواجهه/مذاکره با حامی اسرائیل تحلیل کرد؟ - - - - تمام ساختارهای دنیای مدرن بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفتند: سازمان ملل، شورای امنیت، یونسکو، بانک جهانی، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) و … «کشور اسرائیل» نیز بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفته، ولی «مسئله اسرائیل» فراتر از کشور اسرائیل است. بجز IAEA که ده سال بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفت، همه موارد بالا بلافاصله بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفته اند. تحقیر اعراب فلسطینی، آواره شدن حدود ۷۰۰٫۰۰۰ انسان فلسطینی پس از جنگ، و بلاتکلیفی/فقر شدید (تحقیر) حدود ۴ میلیون انسان در شرایط فعلی، بخشی از «مسئله» اسرائیل است. حتی مسئله اشغال جنوب لبنان و منازعه دائم در مرزهای لبنان نیز بخشی از این «مسئله» است اما همه‌ی مسئله نیست. لذا باید به سوالِ اصلی بازگشت: صورت مسئله اسرائیل چیست که از زمان جنگ دوم جهانی تا به امروز «حل‌نشده» باقی‌مانده و این کشور‌ دائما در حال جنگ است. لذا پرسش اصلی این است: صورتبندی ما از این «مسئله» چیست؟ - - - بخشی از حاکمان عرب (نظیر شیخ محمد، بن زاید، تمیم بن حمد آل ثانی، بن سلمان و …) متوجه شدند که در صورت میل به «تداوم» حکومت‌شان باید از کنار این مسئله عبور کنند (بجای پیدا کردن پاسخ، صورت مسئله را پاک کنند تا حکومت‌شان طولانی شود). در رویکردی دیگر ترکیه است که در آن اردوغان و مشاورانش نگاه حاکمان عرب را ندارند (صورت مسئله را پاک نکرده) ولی درباره اسرائیل حرف نمی‌زنند! رویکرد آخر مربوط به دو رهبر قبلی جمهوری اسلامی است که با علم به چالش‌های پرداختن به «مسئله اسرائیل» از کنار آن عبور نکردند. هر گونه تحلیلی درباره شرایط ایران امروز، مذاکرات فعلی، و اتفاقات آینده، بدون مطالعه تاریخی/فلسفی از «مفهوم اسرائیل» تحلیلی سطحی خواهد بود.