ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

ارزیابی شتابزده

ارزیابی شتابزده

前往频道在 Telegram

یادداشتهای محمدرضا اسلامی - - - - در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان. ارتباط: @Mohammadreza_Eslami2

显示更多

📈 Telegram 频道 ارزیابی شتابزده 的分析概览

频道 ارزیابی شتابزده (@solseghalam) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 13 207 名订阅者,在 教育 类别中位列第 15 268,并在 伊朗 地区排名第 24 920 位。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 13 207 名订阅者。

根据 11 十月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 0,过去 24 小时变化为 0,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 33.73%。内容发布后 24 小时内通常能获得 33.35% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 4 438 次浏览,首日通常累积 4 389 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 49。
  • 主题关注点: 内容集中在 ترامپ, مهندسی, نتانیاهو, مهندس, فرد 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“یادداشتهای محمدرضا اسلامی - - - - در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان. ارتباط: @Mohammadreza_Eslami2”

凭借高频更新(最新数据采集于 12 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 教育 类别中的关键影响点。

13 207
订阅者
无数据24 小时
+647 天
无数据30 天
帖子存档
✍️ امارات و سودای تجزیه ایران محمدرضا اسلامی 🔵این مقالهٔ نویسندهٔ اماراتی در روزنامهٔ اسرائیلی "جروزالم پست" در تاریخ خواهد ماند. تک‌تک جمله‌ها و حتی نیم‌جمله‌های این مقاله مهم و محل تأمل‌اند. این مقاله را نباید صرفاً یک یادداشت سیاسی دانست. این، صورت‌بندی عریانِ یک آرزوی اماراتی است: آرزوی ایرانی پراکنده و فاقد قدرتِ مرکزی. نویسندهٔ اماراتی با صراحتی کم‌سابقه می‌نویسد: مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله حتی تغییر حکومت در ایران هم نیست؛ مسئله، «قدرت ایران» است. نویسنده اماراتی با ادبیاتی علمی، اما با روحی بی‌حیا می‌نویسد که تضعیف جمهوری اسلامی یا حتی تغییر رژیم، «تهدید ایران» (Iran’s threat) را در منطقه برطرف نمی‌کند(!) چراکه ایران دارای جمعیت زیاد، سرزمین پهناور، ذخایر انرژی، زیرساخت علمی و صنعتی، و موقعیت جغرافیایی است. و این آخری البته از همه جالب تر بود: «موقعیت جغرافیایی!». به همین اندازه عریان سخن می گوید. به همین صراحت. به همین زشتی. 🔵نویسنده می‌نویسد: «از این منظر، تغییر رژیم در ایران، اگر به‌عنوان پاسخ نهایی به مسئله مطرح شود، در بهترین حالت فقط "راه‌حلی‌ناقص" است... با این حال، جغرافیا، منافع ملی و توانایی‌های بالقوه‌ی ایران با تغییر رهبران از بین نمی‌روند. جاه‌طلبی‌های دیرینهٔ منطقه‌ای احتمالاً دوباره ظاهر خواهند شد، اما این‌بار در قالب ملی‌گرایی، نه در قالب انقلاب» عجبا! این شاید از نخستین دفعاتی است که یک تحلیلگر عرب، در یک روزنامهٔ اسرائیلی، «مسئله‌ جغرافیای ایران» را چنین صریح و بی‌پرده طرح می‌کند. او به صراحت می‌گوید از کشتن قاسم سلیمانی تا حمله به تأسیسات و مراکز نظامی ایران، هیچ‌کدام «مسئله تهدید ایران» را حل نمی‌کند؛ چون مسئله، یک یا چند فرمانده، یک حکومت یا یک برنامهٔ خاص نیست. مسئله، خودِ امکانِ بازسازی قدرت ایران است. “Geography, national interests and latent capabilities, however, survive leadership turnover.” و نسخهٔ امارات برای «مسئله ایران» چیست؟ فدرال‌کردن ایران، و حتی بازگذاشتن راه برای کنفدرالیسم. "The objective is something other than indefinite weakening of Iran" 🔵این جملات را ببینیم: «تمرکززدایی گسترده یا فدرالیسم (و شاید ترتیبات کنفدرالی)، اگر با رضایت ملی(!؟) و توافق قانون اساسی پذیرفته شوند، می‌توانند انحصارِ مرکز بر ثروت و تصمیم‌گیری را محدود کنند، به مناطق در امور منابع و مسائل مالی اختیار بیشتری بدهند، و برای استفاده از توانمندی‌های ملی در اقدامات خارجی، محدودیت‌های نهادی ایجاد کنند» یک پراگراف بسیار شیک! در سه سطر، تجویز تجزیه یک کشور! برای چه؟ برای اینکه یک کشور قدرتمند در منطقه، کنار دست اعراب و اسرائیل «قابل پذیرش» نیست. لذا تجویزِ تضعیف یک کشور. “Broad decentralization or federalism, and possibly confederal arrangements…” 🔵به این عبارت مقاله دقت کنید: «محدودکردن انحصار مرکز بر ثروت و تصمیم‌گیری» و «محدودیت‌گذاری برای استفاده از توانمندی‌های ملی در اقدامات خارجی». یعنی چه؟ یعنی ایران باید چنان از درون مهار شود که دیگر نتواند با اتکا به جغرافیا، منابع، جمعیت، علم، صنعت و قدرت‌ملی خود، در منطقه "نقش‌آفرینی" کند. 🔵این پاراگراف را هم باید چند بار خواند: «جهان بارها پروژهٔ قدرت ایران را کُند کرده است، اما هرگز توانِ ایران برای "بازسازی قدرت" را از بین نبرده است. ممکن است نظام حاکم روزی سقوط کند، اما فروپاشی آن، عناصر سازنده‌ی قدرتِ ایران را دست‌نخورده باقی‌می‌گذارد» 🔵ظاهرا در امارات دیگر پرده‌ای باقی نمانده که تحلیلگرانش اینگونه بی‌پرده می‌نویسند: مسئله، قدرتِ ایران است، نه فقط هیأت حاکمهٔ فعلی ایران. 🔵هم‌پوشانی سیاسی میان واشنگتنِ ترامپ، تل‌آویوِ نتانیاهو و ابوظبیِ محمد بن زاید، این امکان را فراهم کرده که چنین حرفی با این میزان از عریانی نوشته شود: ایران باید نه فقط مهار، بلکه از درون محدود/پراکنده شود، تا دیگر قدرتِ بازسازی خود را نداشته باشد. 🔵امارات کشوری است که شش شیخ، چون نتوانستند که بر سر یک ساختار کاملِ قدرت مرکزی به توافق برسند، «امارات متحده» را در جغرافیای بیابان در ۱۹۷۱ شکل دادند. یکسال بعد رأس‌الخیمه هم به آنها پیوست. اکنون نویسنده‌ای از همان کشور، برای ایران کهن نسخه فدرالیسم و حتی کنفدرالیسم می‌پیچد. امارات ۵۵ ساله، دارد برای کشوری که شهروندانش از بیش از یک قرن پیش در آن مفاهیم مشروطه، پارلمان و قانون اساسی را در جامعهٔ خود تعریف کردند، نسخه می نویسد. اسرائیلِ ۷۸ ساله و اماراتِ ۵۵ ساله، زیر سایه و چتر آمریکا (که ۲۵۰ سال و ۳ ماه عمر دارد) می‌خواهند برای ایرانِ چند‌هزارساله نسخهٔ تجزیه و کاهش قدرت مرکزی بنویسند. 🔵در این مسیر بهانه‌های خوبی برای روایت‌گری از «ایران شرور» به رسانه های دنیا تزریق شده: پروندهٔ هسته‌ای، توان موشکی، تنگهٔ هرمز، نیروهای نیابتی و ده‌ها عنوان دیگر. اما پشت همهٔ این پرونده‌ها، یک مسئلهٔ اساسی‌تر نشسته است که امروز عریان شده: با «ایرانِ قوی» مسئله دارند. 🔵سودا و آرزوی منفجرکردن نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های ایران، حذف فرماندهان ایرانی، منفجر کردن پل‌ها و فرسایش توان اقتصادی ایران، فقط بخشی از ماجراست. بخش مهم‌تر، سودای منفجرکردن «ایرانِ واحد» است؛ ایرانی که بتواند از منابع خود، جغرافیای خود، جمعیت خود و حافظهٔ تاریخی خود، قدرت بسازد. مسئله، بازتعریف قدرت در منطقه‌ای است که قرار است اسرائیل در آن عُلُو فی الارض داشته باشد. سودای شیوخ امارات که قبلا بر زبان نمی‌آمد، امروز در روزنامه‌ها به شکل مکتوب می‌آید: ایرانِ پراکنده و قابل مدیریت برای ما و اسرائیل مطلوب است. ▪️▪️▪️ 📌پی نوشت: دیروز وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو از پِنیکس در آتن (با پس‌زمینه آکروپولیس)، به ایرانِ ۲۵۰۰ سال پیش اشاره کرد. به زمان خشایارشا و حملهٔ سپاه ایران به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد. او روایت می‌کند که ایرانی‌ها آتن را به آتش کشیدند و آتنی‌ها در آکروپولیس در برابر «بزرگ‌ترین امپراتوریِ عصر خود» ایستادند؛ امپراتوری‌ای که او آن را ایرانِ هخامنشی می‌نامد. براستی چگونه مسائل به یکباره اینطور عریان شد؟ آیا این زبان و ادبیات یک دیپلمات است؟! این سخنرانی روبیو فقط یک اشارهٔ تاریخیِ نیست. روبیو، ایران را نه صرفاً به‌عنوان یک حکومتِ امروز، بلکه به‌عنوان یک مسئلهٔ تاریخی و تمدنی در برابر «غرب» صورت‌بندی می‌کند؛ گویی تهدیدِ ایران (که نویسنده اماراتی به آن اشاره داشت) سابقه‌ای ۲۵۰۰ ساله دارد و نه از جمهوری اسلامی که از زمان هخامنشیان آغاز شده است. جالب اینجاست که روبیو نمی‌گوید که حمله ایران به آتن و نبرد ترموپیل پیامد حمله ارتش یونان به قلمرو ایران و به آتش کشیدن شهر سارد در در ۴۹۸ پیش از میلاد بوده است. رخدادی که از عوامل مهم لشکرکشی‌های بعدی هخامنشیان به سرزمین اصلی یونان بود. نویسندهٔ اماراتیِ جروزالم پست می‌گفت حتی تغییر رژیم نیز مسئلهٔ «قدرت ایران» را حل نمی‌کند. روبیو یک قدم فراتر می‌رود: او از واژه Persian invaders استفاده می‌کند و صحنهٔ تقابل را از حکومت فعلی ایران و برنامهٔ هسته‌ای، به خشایارشا و ایرانِ هخامنشی می‌برد. روزگار پست. https://t.me/solseghalam/2764 ▪️لینک مقاله سالم الکتیبی اماراتی در روزنامه جروزالم پست اسرائیل

✍️سازمان ملل محمدرضا اسلامی زمین سازمان ملل را راکفلر به این سازمان هدیه کرد. «جان دی. راکفلر جونیور» در دسامبر ۱۹۴۶ مبلغ ۸.۵ میلیون دلار در اختیار سازمان ملل گذاشت تا زمین مقر دائمی این سازمان در ساحل East River منهتن نیویورک خریداری شود. (اگر بزرگی این مبلغ را نسبت به «اندازه اقتصاد» آمریکا در آن زمان بسنجیم، ارزش نسبی آن در مقیاس امروز به حدود یک میلیارد دلار می‌رسد). مجمع عمومی سازمان ملل این «هدیه» را پذیرفت و همان زمین به محل مقر دائمی سازمان ملل تبدیل شد. به بیان دیگر، این فقط یک هدیه چندمیلیون‌دلاری نبود؛ یک مداخله مالی عظیم از سوی «سرمایه خصوصی» در شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین نهادهای بین‌المللی جهان بود. خانواده راکفلر و به‌ویژه نلسون راکفلر (پسر جان دی. راکفلر جونیور) برای آوردن مقر سازمان ملل به نیویورک نقش مهمی داشتند. «راکفلر جونیور» خودش پسر «جان دی. راکفلر» بود؛ همان راکفلر بزرگ و بنیان‌گذار Standard Oil که نامش با ظهور سرمایه‌داری صنعتی آمریکا گره خورده است. 🔵سه نکته درباره جناب راکفلر بزرگ برای این بحث مهم است: ✔️اول اینکه ثروت عظیم او از صنعت نفت آمد. Standard Oil در دوران او به چنان قدرتی رسید که برای سال‌ها بخش بزرگی از صنعت پالایش و توزیع نفت آمریکا را او در اختیار داشت. (و سرانجام نیز در سال ۱۹۱۱ با حکم دیوان عالی آمریکا به چندین شرکت تقسیم شد) ✔️دوم اینکه سرمایه راکفلر فقط در شرکت و کارخانه باقی نماند. نسل اول و دوم این خانواده بخش عظیمی از ثروت خود را وارد دانشگاه، پزشکی، پژوهش، هنر، شهرسازی و... کردند. توجه کنیم که این یکی از ویژگی‌های مهم ساختار آمریکاست: سرمایه خصوصی فقط در بازار حضور ندارد؛ می‌تواند در ساختن "نهادها" هم نقش داشته باشد. ✔️سوم اینکه این "سرمایه" در نسل‌های بعد "مستقیما" با سیاست هم تلاقی کرد. نلسون راکفلر، نوه راکفلرِ بزرگ، بعدها فرماندار نیویورک و سپس معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده شد. (معادل جایگاه الان جی دی ونس!) 🔵داستان ساختمان سازمان ملل البته کمی پیچیده‌تر از «یک سرمایه‌دار آن را ساخت» است. هدیه/پول راکفلر برای «خرید زمین» بود، نه ساخت ساختمان. دولت آمریکا نیز در سال ۱۹۴۸ یک وام بدون بهره ۶۵ میلیون دلاری برای ساخت و تجهیز مقر سازمان ملل فراهم کرد؛ وامی که سازمان ملل طی ۳۱ سال تا سال ۱۹۸۲ بازپرداخت کرد. اما اصل داستان همچنان جالب و تلخ است: یکی از مهم‌ترین نهادهای سیاسی جهان در زمینی مستقر شده که خرید آن با سرمایه یک خانواده خصوصی آمریکایی امکان‌پذیر شده است. و این فقط داستان راکفلر نیست. برای فهم آمریکا، فقط نباید دولت آمریکا را دید؛ باید جایگاه «نهاد سرمایه» را هم دید. سرمایه و دولت در تاریخ این کشور گاهی کنار یکدیگر، گاهی مقابل یکدیگر و گاهی چنان درهم‌تنیده حرکت کرده‌اند که مرز میان قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی به‌آسانی قابل تشخیص نیست. 🔵از سازمان ملل تا فوتبال از بحث سازمان ملل موقتا خارج شویم و به جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ (تابستانی که گذشت) برویم. آمریکا (به همراه کانادا و مکزیک) میزبان جام جهانی بود. نکته جالب این است که آمریکا برای برگزاری این مسابقات نیازی "نداشت" که شبکه‌ای از استادیوم‌های عظیم را از صفر بسازد. زیرساخت ورزشی لازم، عمدتاً از قبل وجود داشت! عمده استادیوم‌های بزرگ آمریکا با سرمایه بخش خصوصی ساخته شده‌اند. یعنی در آمریکا، ورزش خودش یک صنعت عظیم بوده است. و متولیِ صنعت ورزش، نهاد سرمایه است! استادیوم صد هزارنفری فقط محل فوتبال نیست؛ یک دارایی اقتصادی است. باشگاه، حق پخش، تبلیغات، اسپانسر، زمین، املاک اطراف ورزشگاه، رستوران، هتل و حمل‌ونقل همه به یک اکوسیستم اقتصادی تبدیل می‌شوند. در نتیجه آمریکا برای میزبانی بزرگ‌ترین مسابقات فوتبال جهان، از زیرساختی استفاده کرد که پیش از جام جهانی و در دل اقتصادِ تجاریِ ورزش شکل گرفته است. دوباره به همان نقطه اول برگشتیم: سرمایه فقط کالا تولید نمی‌کند؛ شهر و زیرساخت و "نهاد" هم می‌سازد. از زمینی که مقر سازمان ملل روی آن قرار گرفته تا آسمان‌خراش‌های منهتن و استادیوم‌های عظیم فوتبال، "سرمایه" بخشی از ساختار فیزیکی آمریکا را شکل داده است. 🔵ترامپ در سازمان ملل 2026: «To the victor belong the spoils» پیرو بحث بالا، و برای فهم بخشی از شخصیت سیاسی دونالد ترامپ شاید بد نباشد قبل از کاخ سفید، تاریخ اقتصادی "خانواده‌اش" را (مشابه "خانواده راکفلر") ببینیم. فریدریش ترامپ، پدربزرگ دونالد ترامپ، در نوجوانی از آلمان به آمریکا مهاجرت کرد. او در دوران تب طلا در غرب آمریکای شمالی در کسب‌وکار رستوران و اقامتگاه (اقامتگاه! ترجمه Brothel است) فعالیت کرد و بعد وارد سرمایه‌گذاری در املاک شد. نسل بعد، فِرد ترامپ، این مسیر را بسیار بزرگ‌تر کرد. حوزه اصلی فعالیت او ساخت‌وساز و املاک در نیویورک بود و کسب‌وکاری ایجاد کرد که بعدها به پایه فعالیت اقتصادی پسرش تبدیل شد. و بعد دونالد ترامپ آمد. ترامپ پیش از آنکه سیاستمدار باشد، دهه‌ها با ساختمان، هتل، املاک، معامله و برند شخصی شناخته می‌شد. از این منظر ترامپ را نیز می‌توان یکی از نمونه‌های ورود مستقیم فرهنگ معامله و سرمایه به سیاست آمریکا دانست. و درست همین‌جا داستان دوباره به ساختمان سازمان ملل برمی‌گردد. ترامپ روز ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ پشت همان تریبون ایستاد. او هنگام صحبت درباره جنگ آمریکا و ونزوئلا و توافق نفتی پس از آن گفت: “To the victor belong the spoils.” «غنیمت از آنِ پیروز است.» ترامپ این جمله را بلافاصله پس از صحبت درباره نفت ونزوئلا و ورود شرکت‌های بزرگ نفتی آمریکایی بیان کرد. این جمله را می‌توان یکی از عریان‌ترین بیان‌های «جهان‌بینی معاملاتی» دانست: «قدرت، پیروزی، مالکیت و معامله» هدف از این یادداشت تعمیم چنین نگاهی به تمام سرمایه‌داری آمریکا نیست؛ ولی واقعیت این است که در دنیای مدرن "نهاد سرمایه‌" به شکلی بیرحمانه باعث شده تا آمیختگی زبان تجارت و معامله با زبان سیاست خارجی اینگونه زننده در زبان ترامپ (نوه فِردریش) آشکار شود. 🔵و دو روز بعد، نتانیاهو (پیجر در دست) روز ۲۴ سپتامبر، بنیامین نتانیاهو پشت همان تریبون قرار گرفت. وقتی او برای سخنرانی وارد شد، گروهی از نمایندگان سالن مجمع عمومی را ترک کردند. نتانیاهو سخنرانی‌اش را با جمله‌ای غیرمعمول آغاز کرد: “If there are any other moral cowards who haven’t yet left this hall, please do so now.” «اگر بزدل اخلاقی دیگری هنوز در این سالن مانده است، لطفاً همین حالا خارج شود.» این واژه را براحتی به کار برد:moral cowards. این لحظه بسیار قابل تأملی در تاریخ سازمان ملل بود. نخست‌وزیر یک کشور به‌راحتی رهبران کشورهایی را که در اعتراض سالن را ترک کردند «بزدلان اخلاقی» خطاب می‌کند. این سطح از قلدری به پشتوانه چیست؟ نتانیاهو خود را مستظهر به سرمایه، فناوری و تجهیزات نظامی می‌بیند. در این لحظه زشت، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: قدرت اقتصادی، قدرت تکنولوژیک و قدرت نظامی در جهان امروز به‌شدت به یکدیگر متصل‌اند. 🔵جنگ سرمایه ماجرای سرمایه اگرچه از زمان جان راکفلر و فردریش ترامپ (به شکل جدی) آغاز شده، ولی همچنان تا امروز در جهان یک نبرد بزرگ سرمایه در جریان است؛ آوردگاه اصلی امروز، رقابت آمریکا و چین است. چین برای به چالش کشیدن آمریکا الزاماً نیازمند شلیک گلوله نیست. این کشور با همان ابزارهایی وارد میدان شده که غرب برای بیش از یک قرن بخش مهمی از قدرت خود را بر آنها بنا کرده بود: «سرمایه، تولید، تجارت و تکنولوژی» کارخانه‌های چین زمانی عمدتاً محل تولید ارزان کالا برای شرکت‌های غربی بودند؛ اما امروز چین در خودروهای برقی، باتری، انرژی خورشیدی، مخابرات، هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها و صنایع پیشرفته برای کسب موقعیت بالاتر در زنجیره فناوری جهان رقابت می‌کند. اما سرمایه بدون "انرژی" کار نمی‌کند. چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان است. در سال ۲۰۲۵ واردات نفت خام چین به رکورد حدود ۱۱.۶ میلیون بشکه در روز رسید. و اینجاست که خاورمیانه و تنگه هرمز در رقابت بزرگ‌تر آمریکا و چین معنای دیگری پیدا می‌کنند. چین برای تأمین انرژی خود همچنان به واردات عظیم نفت وابسته است و بخش مهمی از نفت خاورمیانه از مسیر هرمز عبور می‌کند. اتفاقات همین سال نشان داد که این وابستگی چقدر واقعی است: اختلال جریان نفت از تنگه هرمز باعث شد واردات نفت چین در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ نسبت به سه‌ماهه قبل ۳۲ درصد کاهش پیدا کند و به حدود ۸.۱ میلیون بشکه در روز برسد. در این قسمت بحث، نفت ونزوئلا هم وارد تصویر می‌شود. ترامپ در همان سخنرانی سازمان ملل از توافق عظیم نفتی با ونزوئلا سخن گفت و آن را در کنار قدرت نفتی آمریکا قرار داد. او بلافاصله پس از صحبت از نفت و شرکت‌های بزرگ نفتی همان جمله معروف را گفت: «غنیمت از آنِ پیروز است» هنوز نمی‌توان از اتفاقات اخیر دنیا به این نتیجه رسید که آمریکا «کنترل نفت چین» را در اختیار دارد؛ چنین ادعایی بیش از اندازه ساده‌سازی است. اما می‌توان گفت "انرژی" یکی از میدان‌های مهم رقابت ژئوپلیتیک دو قدرت است. اهمیت نفت ونزوئلا، تولید عظیم انرژی آمریکا، خلیج فارس و تنگه هرمز را می‌توان در این تصویر بزرگ‌تر هم دید: رقابتی بر سر اینکه کدام قدرت در دهه‌های آینده دسترسی مطمئن‌تری به انرژی، سرمایه، مواد اولیه، صنعت و تکنولوژی خواهد داشت؟ چین در حال تبدیل سرمایه انباشته‌شده طی چند دهه گذشته به قدرت تکنولوژیک است و آمریکا می‌کوشد برتری تاریخی خود در سرمایه، فناوری و شبکه جهانی تجارت را حفظ کند. شاید تصویر قرن بیست‌ویکم همین دیدار اخیر شی با ترامپ باشد: روی لب، لبخند و مذاکره؛ پشت درهای بسته، تعرفه و تحریم و رقابت تکنولوژیک؛ و در میدان واقعی، نبرد فرزندان سرمایه‌داری در تنگه هرمز.

از جان راکفلر و فردریک تا ... امروز🔻
از جان راکفلر و فردریک تا ... امروز🔻

پدربزرگ فردریک (1891🔺: زمان ناصرالدین شاه و صداعظم میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان) https://en.wikipedia.org/wiki/Frederick_T
پدربزرگ فردریک (1891🔺: زمان ناصرالدین شاه و صداعظم میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان) https://en.wikipedia.org/wiki/Frederick_Trump

photo content

✍️عمر ج ا ۴۷ سال است یا ۵۱ سال؟ یا ۵۲ سال؟ (ترامپ گیج نیست و زبان اعداد را می‌داند) محمدرضا اسلامی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد امروز (۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶) ترامپ مجددا «روایت ایران شرور» را طرح کرد و گفت: «برای ۵۱ سال این حکومت فاناتیک با خونریزی و قتل عام حکمرانی کرده ... » ترامپ با اینکه خود را گاه به گیجی می زند و اعداد را بدون دقت استفاده می کند ولی کاملا به زبان اعداد آگاه است. او دقیقا می داند عمر ج ا ۵۱ سال نیست و ۴۷ سال است. یادداشت زیر از آقای عبداله شهبازی (مورخ، که حامی ج ا نیستند) محل تامل است. اینکه چرا ترامپ مسئله «خصومت با ایران» را به ۵۱ تا ۵۲ سال پیش بسط می‌دهد؟ (بجای ۴۷ سال؟) ترامپ مشخصا با حکومت محمدرضا پهلوی هم مشکلدار است و اساسا کشور ایران را از زمان پهلوی «عنصر شرور» می‌داند (به دلایل زیر). قتل قاسم سلیمانی در دوره اول ترامپ ذیل همین دیدگاه تاریخی او بود. دیدگاهی که از زمان جوانی با خود حمل کرده. ترامپ برای حمله نظامی و بمباران ایران، نیازمند ساخت «روایتِ ایران شرور» است. مسئله ترامپ با ایران چیزی فراتر از بحث ج ا است. یادداشت آقای عبداله شهبازی را در بحث تاریخی این موضوع ملاحظه کنید. بحث تاریخی درباره «اولین شوک نفتی» و «دومین شوک نفتی». این درک ترامپ از مفهوم ایران است و آسیبی که به «بازی انرژی» در دنیا زده. (آسیبی که امارات یا شیوخ عربستان و قطر نزدند. ولی ایران زده. هم ایران پهلوی و هم ایران ج ا). تاولی داغ به اسم ایران. - - - - - ♦️ترامپ، کمپانی‌های نفتی آمریکا و ایران این سخنان ترامپ را در اینجا ثبت می‌کنم زیرا ارزش تاریخی دارد و بعدها می‌تواند مورد ارجاع قرار گیرد. ترامپ در مصاحبه پنج‌شنبه، ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶ با فاکس نیوز درباره ایران گفت: They are considered the... you look anywhere in the world, they’re considered the most evil country right now in the world. And they’ve been that for a long time, they’ve been that for many, many years. And, you know, it was 47 years, I’ve been hearing for 5 years. The truth is, it’s like 52 years, but it’s beyond that. ترجمه فارسی: «آن‌ها را... هر جای دنیا که نگاه کنید، در حال حاضر شرورترین کشور جهان می‌دانند. و مدت‌هاست که چنین بوده‌اند؛ سال‌های سال است. و می‌دانید، می‌گویند ۴۷ سال؛ من پنج سال است که این را می‌شنوم. حقیقت این است که چیزی حدود ۵۲ سال می‌شود، اما ماجرا حتی از این هم فراتر می‌رود.» چنانکه می‌بینیم، ترامپ شروع «شرارت» ایران را حداقل از ۵۲ سال پیش می‌داند یعنی از سال ۱۹۷۴؛ از زمانی که به دلیل «شوک نفتی ۱۹۷۳» قیمت نفت از بشکه‌ای حدود ۲ دلار به ۱۲ دلار رسید. این تحول به دلیل تحریم نفتی آمریکا و سایر کشورهای غربی بود زیرا در «جنگ اکتبر» (جنگ رمضان یا جنگ یوم کیپور، ۶- ۲۵ اکتبر ۱۹۷۳) از اسرائیل حمایت کرده بودند. شوک نفتی ۱۹۷۳ بر اقتصاد ایران و سایر کشورهای نفت‌خیز تأثیر عمیق گذارد و دورانی از شکوفایی مالی را برای آنان سبب شد. ماجرای فوق را «اولین شوک نفتی» می‌نامند. «دومین شوک نفتی» به دلیل انقلاب ۱۹۷۹ ایران بود که قیمت نفت را از بشکه‌ای حدود ۱۴ دلار در سال ۱۹۷۸ به ۳۵ دلار در سال ۱۹۸۱ رسانید. در این سخنان، ترامپ از منظر غول‌های نفتی آمریکا سخن می‌گوید که در کنسرسیوم نفت ایران سهمی بزرگ داشتند و از سال ۱۹۷۴ در تعارض با محمدرضا شاه قرار گرفتند. این کشمکش میان کنسرسیوم و شاه تا انقلاب اسلامی ادامه داشت. کاهش خرید نفت ایران از سوی کنسرسیوم، به دلیل تقابل با شاه، عامل اصلی کسری بودجه و رکودی بود که از سال ۱۳۵۶ پدید آمد و سبب شد دولت تازه به قدرت‌رسیده آموزگار بخش مهمی از پروژه‌های ساخت‌وساز را تعطیل کند. این امر نارضایتی گسترده‌ای را در میان کارگران ساختمانی در تهران و سایر شهرهای بزرگ سبب شد. این کارگران عموماً مهاجران روستایی بودند و تعدادشان در تهران به بیش از یک میلیون نفر می‌رسید از جمعت ۴.۵ میلیون نفری تهران. در ۱۸ شهریور ۱۳۵۶/ ۹ سپتامبر ۱۹۷۷ خبرگزاری یونایتدپرس از ورود یک میلیون مهاجر از روستاها به تهران در پنج سال اخیر خبر داد و نوشت: این تازه‌واردها، که سالیانه حدود ۲۰۰ هزار نفرشان روستاها را ترک کرده و راهی تهران شده‌اند، بیشتر به کارگری در کارهای ساختمانی و کارخانه‌ها مشغول می‌شوند. در پنج سال گذشته به دلیل این مهاجرت جمعیت تهران از ۳.۵ میلیون نفر به ۴.۵ میلیون نفر افزایش یافت و جمعیت این شهر به ۱۳ درصد کل جمعیت ۳۴ میلیون نفری ایران رسید. * بنگرید به سخنان ترامپ در اکانت رسمی کاخ سفید، از ثانیه ۲۲ تا ثانیه ۳۵: Donald Trump, remarks on Iran, video posted by Rapid Response 47 (@RapidResponse47), X (formerly Twitter), 17 September 2026, https://x.com/RapidResponse47/status/2100722305017970693. @abdollahshahbazi

سازمان ملل - ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶🔻 ترامپ گیج نیست ‌و زبان اعداد را می‌داند

photo content

✍️ترامپ رهبر دنیای آزاد (۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ - یک برداشت از فضای داخلی آمریکا) محمدرضا اسلامی امروز ۱۸ سپتامبر ترامپ اعلام کرد که خبرنگاران CNN، شبکهٔ MS NOW (نام جدید MSNBC) و Politico را «فوراً» از ورود و فعالیت در کاخ سفید منع می‌کند. او دلیل این تصمیم را پوشش خبریِ به‌زعم خود «جعلی»، نادرست و منفیِ این رسانه‌ها عنوان کرده و گفته ممکن است رسانه‌های دیگری نیز بعداً مشمول محدودیت شوند(!). او همچنین نیویورک‌تایمز و واشنگتن‌پست را از رسانه‌هایی نام برد که به نظرش «اخبار جعلی» منتشر می‌کنند. برخی این اقدام را نقض غیرقانونی آزادی مطبوعات و «متمم اول قانون اساسی» آمریکا دانسته‌اند. رسانه، با همهٔ ضعف‌ها و قوت‌هایش، یکی از ارکان مهم تمدن آمریکایی بوده و هست. امروز ترامپ رسماً کلنگ به دست گرفته و به جان رسانه‌هایی افتاده که دهه‌ها از مؤلفه‌های اصلی دنیای رسانه بوده‌اند؛ رسانه‌هایی که گناه بزرگشان در نگاه او، «منتقد ترامپ بودن» است. تمدن آمریکایی، تمدنی ساختهٔ دست انسان مهاجر است؛ تمدنی با ضعف‌ها و قوت‌های فراوان. اما در اندیشهٔ بنیان‌گذاران آن، آزادی بیان یکی از نقاط روشن بود که «در قانون اساسی» انعکاس یافت. رسانه، نماد و تبلور همین آزادی بیان بوده است؛ باز هم با تمام ضعف‌ها و قوت‌هایش. امروز نقطه عطفی در تاریخ مواجهه با رسانه و آزادی بیان در آمریکا قلمداد خواهد شد. نکتهٔ جالب در جلسه امروز، آن اشخاصی بودند که هنگام اعلام این تصمیم پشت سر ترامپ ایستاده بودند. (تصویر بالا🔺) یکی از آنان گفت: ترامپ «رهبر دنیای آزاد» است و هیچ رئیس‌جمهوری در تاریخ آمریکا به اندازهٔ او با رسانه ارتباط نداشته است(!). بله؛ ترامپ هر کاری هم بکند، طیفی از شهروندان جمهوری‌خواه او را خواهند ستود. ▪️▪️▪️ یک برداشت از فضای داخلی آمریکا و رسانه: طی ماه‌های اخیر، نحوهٔ پوشش جنگ با ایران در بخشی از رسانه‌های آمریکایی، فضایی از «تحقیر ترامپ» ساخته است: این گزاره که «تو باخت دادی». هم‌زمان، افزایش قیمت بنزین و گازوئیل نیز اعصاب مردم و کشاورزان را به‌شدت خرد کرده است. جمع این دو عامل، فشار سیاسی و روانی زیادی بر ترامپ وارد می‌کند. او شخصیتی است که به‌سختی حاضر می‌شود شکست را بپذیرد و در برابر منتقدان نیز غالباً رویکردی تهاجمی و تنبیهی دارد. تصمیم امروز او علیه رسانه‌های منتقد، نمونه‌ای از همین کینه‌کشی سیاسی و پرخاشگری است. (واکنش پرخاشگرانه نسبت به حس تحقیر اخیر) 🔵سؤال این است: آیا بعید است که ترامپ، زیر چنین فشار و تحقیر داخلی، پیش از انتخابات 3 نوامبر دست به اقدامی نظامیِ بسیار سنگین‌تر علیه ایران بزند؟ او برای گسترش جنگ با ایران چند محدودیت جدی دارد: - نگرانی از افزایش قیمت بنزین و تورم در داخل آمریکا؛ - نگرانی از نتیجهٔ انتخابات نوامبر؛ - نگرانی از محدودیت ذخایر موشکی؛ - نگرانی از آن‌که حملهٔ گسترده، به هدف سیاسیِ مورد نظرش ــ از جمله تغییر رژیم ایران ــ منتهی نشود؛ - مخالفت افکار عمومی و کنگره؛ - گسترش جنگ در منطقه؛ - نگرانی ریسک بازار جهانی، نه فقط بنزین آمریکا - نگرانی از رقابت با چین (فرسایش ظرفیت نظامی و بازدارندگی آمریکا در برابر چین) 🔴 برآیند این ملاحظات، ظاهراً او را فعلاً به سمت فشار اقتصادی، «محاصرهٔ بنادر» و «ضربه‌زدن به اقتصاد ایران» سوق داده است. اما از شخصی با این میزان میل به انتقام، نمی‌توان همواره انتظار تصمیم‌هایی کاملاً محاسبه‌شده داشت. https://t.me/solseghalam/2750

تحسین محض
تحسین محض

🔻
🔻

این کار جدید جناب خان و همکارانش در دعوت از مُرتى عزيززاده و خواندن قطعه «مو از بوشهر می‌رم» (که در بالا به یاد مهندس حاجیانی صحبتش شد) تحسین برانگیز است. درباره موسیقی نواحی ایران‌زمین قبلا هم یکبار گفته شد که جناب خان به تنهایی به اندازه چند دستگاه، نهاد و ارگان کار کرده است. عطر و طعم موسیقی محلی ایران چشیدنی است. دستمریزاد و سپاس از اجرای این قطعه دلنشین که حزن جنوب را در خود دارد.

#بوشهر ضرب‌آهنگ عجیب این ترانه بوشهری و حس و حال عجیبش شگفت‌آور است. متن ترانه برای دوستداران موسیقی نواحی ایران در فایل بالا آمده است. شعر ترانه آیا زیباتر است یا موسیقی؟ که بوی جنوب می‌دهد. بوی کوچه‌های بوشهر و ساحلش... توضیح زیر را دکتر رسول حبیبی درباره یکی از واژگان این ترانه «برنو کوتاه-برنو بلند» فرستادند: - - - - - واقعا زبان چیز عجیبی‌ست. میدونم تمام کلماتش براتون مفهوم بود. فقط اومدم «دنگ و دُوَنگ» را توضیح بدم دیدم کاااملا میدونم چیه و در بچگی زیاد استفاده کردم کما اینکه مادرم همچنان استفاده می‌کنند ولی واقعا هیچ معادل درستی ندارم توضیح بدم. شاید دنگ به معنای گیج...همچین چیزی. بوشهریا میگن دنگ دیوونه یعنی طرف پرته، گیجه و... دوَنگ هم یه جورایی معنی سرسام میده. میگیم چه خبره کله م دوَنگ آورد یعنی سرم رفت... همچین چیزی... **(صدا در فایل زیرنویس دار قبل حذف شده بود)