خونهی روشن.
Kanalga Telegram’da o‘tish
من بندهی خانههای روشنم. آخرین نامهی غزاله علیزاده. . به یاد غزالهی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 057
Obunachilar
-2024 soatlar
+257 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
2 057
لطفاً یه عکس رندوم از گالریتون بیرون بندازید که آبی رنگ، آبی کمرنگ، آبی پررنگ، آبی بیرنگ، آبی غمرنگ، آبی آسمونِ ابری، آبی دریایی، خلاصه خیلی آبی باشه. :)
2 057
چشمهایم را میبندم و تو را میبینم
من به جای تو بیدار میمانم
من به جای تو نمیخوابم
به جای تو درد میکشم
به جای تو
تمام شب گریه میکنم.
2 057
شب است که آدم را اندوهگین میکند،
یا آدم است که برای اندوهگین شدن،
شب را انتظار میکشد؟
شب است که فکرت را به سرم میاندازد،
یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار میکشم؟
2 057
Repost from a girl with her books
آنها از زن بيدار میترسند.
از زنى كه مىخندد، مىرقصد، انتخاب میكند و اجازه نمیگیرد. چون زن آگاه فقط زندگى نمیكند، مرزهاى كهنه را مىشكند و جهان را از نو معنا مىكند.
2 057
Repost from اِختِناق
انسان موجود عجیبی است.می داند که حتی حوصله خودش را هم ندارد، اما مدام در پی کسی میگردد تا او را نیز به دغدغههای قلبش اضافه کند.
2 057
موسیقی برای من چیزی است شبیه دریا بر من چیره میشود، مجذوبم میکند، شیفتهام میکند. حتی در عین حال ترس در دلم مینشاند. از بیحدیاش واهمه دارم.
2 057
آدم خوشبخت، طرف تاریک واقعیت را نمیبیند. هیاهوی زندگیاش، صدای موریانه مرگ را که وجودش را میجود، میپوشاند.
خیال میکنیم ایستادهایم، حال آنکه در حال سقوطیم.
اینست که حال کسی را پرسیدن، یعنی به صراحت به او اهانت کردن.
مثل اینست که سیبی از سیب دیگر بپرسد: حال کرمهای وجود مبارکتان چطور است؟
و یا علفی از علف دیگر بپرسد: از پژمرده شدن راضی هستید؟
حال پوسیدگی مبارکتان چطور است؟
- گفتگو با کافکا؛ گوستاو یانوش.
2 057
به خانه برگشتم و نوشتم؛ نیمه شب است. باران به پنجره میکوبد. نیمه شب نبود. باران نمیبارید.
