ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

قناة بسيطة

من بنده‌ی خانه‌های روشنم. آخرین نامه‌ی غزاله علیزاده. . به یاد غزاله‌ی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 062
المشتركون
+5124 ساعات
+747 أيام
+23930 أيام
أرشيف المشاركات
لطفاً یه عکس رندوم از گالریتون بیرون بندازید که آبی رنگ، آبی کمرنگ، آبی پررنگ، آبی بیرنگ، آبی غمرنگ، آبی آسمونِ ابری، آبی دریایی، خلاصه خیلی آبی باشه. :)

تو آبی بودی.
+1
تو آبی بودی.

چشم‌هایم را می‌بندم‌ و تو را می‌بینم من به جای تو بیدار می‌مانم من به جای تو نمی‌خوابم به جای تو درد می‌کشم به جای تو  تمام شب گریه می‌کنم.

شب است که آدم را اندوهگین می‌کند، یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار می‌کشد؟ شب است که فکرت را به سرم می‌اندازد، یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار می‌کشم؟

Repost from ❀Silenzio
اولین بارون پاییز🌧
اولین بارون پاییز🌧

'چنلی که قشنگترین تکست ها راجب زن میزاره"

Repost from اِختِناق
حتی در جنگ هم کشتن یه زن جایز نیست شما چطور در عشق او را می‌کشید.

آنها از زن بيدار می‌ترسند. از زنى كه مى‌خندد، مى‌رقصد، انتخاب می‌كند و اجازه نمی‌گیرد. چون زن آگاه فقط زندگى نمی‌كند، مرزهاى كهنه را مى‌شكند و جهان را از نو معنا مى‌كند.

Repost from اِختِناق
انسان موجود عجیبی است‌.می داند که حتی حوصله خودش را هم ندارد، اما مدام در پی کسی می‌گردد تا او را نیز به دغدغه‌های قلبش اضافه کند.

آه، چقدر امید، دریا دریا امید ولی نه برای ما... - فرانتس کافکا.

روشن ترین شنبه‌ای که می‌تونستم داشته باشم :)

تاریکم؛ ‏اما مگر نه اینکه زندگی، تقلایی طولانی ‏در تاریکی‌ست؟

موسیقی برای من چیزی است شبیه دریا بر من چیره می‌شود، مجذوبم می‌کند، شیفته‌ام می‌کند. حتی در عین حال ترس در دلم می‌نشاند. از بی‌حدی‌اش واهمه دارم.

آدم خوشبخت، طرف تاریک واقعیت را نمی‌بیند. هیاهوی زندگی‌اش، صدای موریانه مرگ را که وجودش را میجود، می‌پوشاند. خیال می‌کنیم ایستاده‌ایم، حال آنکه در حال سقوطیم. اینست که حال کسی را پرسیدن، یعنی به صراحت به او اهانت کردن. مثل اینست که سیبی از سیب دیگر بپرسد: حال کرم‌های وجود مبارکتان چطور است؟ و یا علفی از علف دیگر بپرسد: از پژمرده شدن راضی هستید؟ حال پوسیدگی مبارکتان چطور است؟ - گفتگو با کافکا؛ گوستاو یانوش.

تاریکم؛ ‏اما مگر نه اینکه زندگی، تقلایی طولانی ‏در تاریکی‌ست؟

؛
؛

به خانه برگشتم و نوشتم؛ نیمه شب است. باران به پنجره می‌کوبد. نیمه شب نبود. باران نمی‌بارید.

؛
؛

آهنگ همیشه.