امیر نوشت :)
Kanalga Telegram’da o‘tish
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Ko'proq ko'rsatishEron147 627Toif belgilanmagan
257
Obunachilar
+124 soatlar
+197 kunlar
+3730 kunlar
Postlar arxiv
258
Repost from N/a
مانده بودم چه بگویم به تو از درد دلم؛ اشکــمازدیدهروانگشتخودتفهمیدی.
258
عَلَم کردن مهدی رسولی پروژه انتقامی بود فرقه نجس وفاق برای انتقام از مردم مبعوث شده و سرخورده کردنشون راه انداخته.
این مدت پاسخ تمام تو دهنیهایی که خوردن رو میخوان با علم کردن مهدی رسولی بدن و میدونن مردم انقلابی روس مهدی رسولی غیرت دارن، داستان اینجاست این گمنامان و اقلیت تبدیل نقد به توهین از کجا پول گرفته بودن...
258
Repost from حسیبا
احساس میکنم همه زیادی دارن به مسئله مربوط به آقای رسولی میپردازن. یعنی شما میتونی از هرکسی که خواستی انتقاد کنی. بعد این قضیه تموم بشه و بره. بعد یک عده انتقاد رو تبدیل به جنگ میکنن، عده دیگه میخوان بگن درست انتقاد کن، شروع میکنن به طور اگزجرهای توپیدن به گروه اول. بعد الکی الکی یه بحث به معنای واقعی کلمه بیفایده راه میفته. کلا نمیدونم دلیل این ویژگی ما ایرانیا چیه که علاقهمندیم به فاجعهسازی و بحرانسازی از هر مسئله کوچکی. دو روزه دارم میخونم و نگاه میکنم و عذرخواهی میکنم، ولی از همه طرف واویلا بازی بیخودی دیده میشه. ای وای فلانی خائنه فلانی اینطوره اونطوره، ای وای شما دایره انقلاب رو تنگ کردید. وای همه رو از قطار پیاده میکنید. چخبره جدی؟ چرا انقدر مسائل رو بزرگ میکنیم؟ یه انتقادی بود و تموم شد رفت. اصلا دلیل این همه واکنش دادن رو نتونستم درک کنم. چقدر الکی الکی میل داریم بزرگش کنیم ماجراهارو. نه حرفهای نیشدار جالب بود نه دفاع کردنها و اسطورهسازیهارو. خیلی وقتها مداحیهای آقای رسولی مونس دلتنگی و ناراحتیهام بوده و واقعا من که کسی نیستم اما آثارشون واقعا موروعلاقهامه. -حق انتقاد درست- از هرکسی رو هم باید محترم شمرد. همینقدر ساده است.
258
غمم را شرح خواهم داد اگر پیدا کنم گوشی
اگر پیدا کنم همقدِ تنهاییم، آغوشی
چنان بر چهرهام با غصه چنگ انداختی دنیا!
که از شادی نشانم نیست جز لبخندِ مخدوشی
#سجاد_رشیدیپور
258
به مهدی مولایی مالهکش قالیباف و مذاکره و توهین کننده به ملت مبعوث و دروغ نویس فرهیختگان نمیرسه بخواد غُر غُر کنه و سنگ مهدی رسولی به سینه بزنه
258
دست خدا که عیان شد علاوه بر خامنهای، خمینی هم جوان شد...
نکته جالب ماجرا اینجاست
آسدعلی خمینی سخنران مراسمی بودند که صاحب مجلس آقا مجتبی بودن و مجلس ختم قم به سفارش آقا برگزار شده بود و سخنرانش هم با اجازتون با هماهنگی آقا 😉
258
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش
کعبه ما کوی تست، از کوی خود ما را مران
قبله ما روی تست، از ما مگردان روی خویش
سر ببالین فراغت هر کسی شب تا بروز
ما و غمهای تو و سر بر سر زانوی خویش
شب چو بر خاک درت پهلو نهادم گفت دل:
من ز پهلوی تو در عیشم، تو از پهلوی خویش
چون هلالی را فلک سرگشته میدارد چنین
بیجهت مینالد از ماه هلال ابروی خویش
#هلالی_جغتایی
258
میدانید، من هیچوقت حضرت آقا را ندیدم.
هیچوقت به دیدار رهبری دعوت نشدم؛ نه فرد خاصی بودم که دعوت شوم نه ارتباط ویژهای داشتم نه دانشآموز و دانشجو نخبهای بودم.
نزدیکترین شانسم برای دیدار با آقا، سه روز قبل از شهادتشان بود. قرار بود یکشنبه، دیدار رمضانی هرساله آقا با دانشجویان برگزار شود. یک سهمیه هم به دبیر شورای تبیین هر استان داده شده بود و سپهر، از روی معرفتی که داشت، گفت من چند بار رفتهام، بگذارید این شانس به بقیه بچهها برسد.
بین اعضای شورای تبیین دوبار قرعهکشی شد و هر دو بار اسم من درآمد.
و منِ احمق هم، به خاطر سنگینی امتحانات و البته مصاحبهای که روز قبلش در تهران داشتم و هنوز خستگی راه در تنم بود و حوصله رفت و آمد دوباره به تهران را نداشتم گفتم: «نه، انشاءالله دیدار بعدی.»
البته دیداری که هیچوقت برگزار نشد؛ ولی خب، همین داغ رد کردن تا ابد توی ذهنم خواهد زد، که چرا اینقدر احمق و جاهل بودم که شانس خودم برای دیدن حداقل یکبار چنین بزرگمردی سوزاندم.
البته میدانید کربلا هم هیچوقت نرفتهام و بینالحرمین را فقط توی عکسها دیدهام.
اما بعد از شهادت آقا، بدجوری دلم میخواهد حرم آقا امامحسین را ببینم.
انشاءالله امسال اربعین، شاید گریه در بینالحرمین، کمی داغ دلم را آرام کند.
258
گیرم اصلا همه شهر زلیخا بشوند
یا به اندازه تو دلبر و زیبا بشوند
هم بعید است دل من پیششان پر بکشد
هم محالست به جای تو به دل جا بشوند
حسین فروتن
#برنامهناشناسپلاس
