uz
Feedback
در راه.

در راه.

Kanalga Telegram’da o‘tish

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن زندگی آزادی برای همیشه

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
347
Obunachilar
+424 soatlar
+207 kunlar
+6630 kunlar
Postlar arxiv
یک‌سفر تنهایی به آمل داشتم. برای دیدن عزیزی. گمانم اولین و بهترین چیزی‌ست که از سفر در خاطرم مانده.
+1
یک‌سفر تنهایی به آمل داشتم. برای دیدن عزیزی. گمانم اولین و بهترین چیزی‌ست که از سفر در خاطرم مانده.

از سفر.

برای دوازده آپریل است. عکس‌های دهم می همه فیگورهای نود برای کلاس طراحی بودند. شرمسارم.
برای دوازده آپریل است. عکس‌های دهم می همه فیگورهای نود برای کلاس طراحی بودند. شرمسارم.

دهم آپریل دوازدهم مِی

مسواکم هم همینقدر بهداشتی چپوندم توی کیف!
مسواکم هم همینقدر بهداشتی چپوندم توی کیف!

عکس از کیف‌‌های پر!

بلد نیستم. چطوره؟ فکر کنم باید شما یه‌چیزهایی بگید😭 t.me/HidenChat_Bot?start=6695538609

سلااام می‌شه عکس‌های رندوم از گالریت بفرستی

عشق جدیدم لیوان‌است. لیوان، فنجان، همه‌چیزهای مرتبط☕️
عشق جدیدم لیوان‌است. لیوان، فنجان، همه‌چیزهای مرتبط☕️

زیستن در سایه‌ی چنین‌ حکومتی خصوصا به عنوان یک‌زن اینطوریه که کماکان از زندگیت‌ متنفری اما به‌یاد عزیزانت که مجبورن روبنده بندازن و حق تحصیل آزاد ندارن فکر می‌کنی که تو هم باید به‌جای اون‌ها درس بخونی و آزاد باشی چرا که اون‌ها این شانس رو نداشتن اما تو از بد یا خوش زمانه در لبه‌ی خوش‌شانسی و بدشانسی روزگار ایستاده‌ای.

Repost from N/a
file_378262.88 MB

یک‌چیز دیگه‌ای که کشف کردم اینه که سایت ایسام مثلا کتاب « در» رو می‌فروخت ۲۰۰ هزارتومان.

نمی‌تونم از این فکر در بیام که واقعا در بیست‌ و یک‌سالگی‌م حدود یک‌سال منتظر بودم تا بتونم خودم و جیبم رو قانع کنم که هفتصد هزارتومان برای کتاب ماگدا سابو بدم. آخرش هم اینقدر گفتم تا یک‌نفر برام هدیه‌ش اورد.

Repost from N/a
Paris, Texas 1984 ‧ Wim Wenders

۱۷ سال گذشت. هزارسال دیگه که بگذره هنوز هستید.

صبح بخیر! عاشق و دلتنگ دایان کیتون هستم.
صبح بخیر! عاشق و دلتنگ دایان کیتون هستم.

مرحله‌ی کتاب‌خوان شدن آدم‌هارو خیلی دوست دارم، برای من هیچوقت اینطور نبود. اصلا هرگز در نوجوانی کتاب نوجوان نخوندم و این از بزرگترین‌ناراحتی‌هایم است. چه پیام زمینی‌ای! چه خاطره‌ی جمعی‌ای! زندگی در عروقم حرکت می‌کند.

یادمه دقیقاً روز پنج‌شنبه دوم اسفندماه ۱۳۹۸ بود. هوا سبز و خیس و بارونی بود و بوی تازگی و زندگی می‌داد. اون روز با مامانم رفتیم کتاب‌فروشی‌‌ چون شیشم اسفند تولدم بود. یادمه کتاب «اقیانوسی در ذهن» رو مامانم برام خرید که از نشر پرتقال هم بود؛ انتشاراتی که از بچگی باهاش کتاب‌خون شدم. :) و چقدر اون زمان شیفته‌ی ایده و داستان‌پردازی‌ش بودم اون موقع (و هنوز هم). پس‌فرداش، یعنی شنبه پاندمی کرونا اعلام شد و دیگه تا یه مدت طولانی نه کتاب‌فروشی‌‌ رفتم نه هیچ جای دیگه. همینا. ممنونم که باعث شدی یاد خاطره‌ی اون روز بیفتم.

همین رو می‌خواستم بشنوم. می‌خواستم یک‌نفر بیاد و زنده بودنش رو بهم تزریق کنه🌳

وقتی کتابِ فداکاری مظنون x رو می خوندم، یادمه که در دوروز تمومش کردم. همراهش آهنگ stay از post malone رو گوش می‌دادم صرفاً چون به‌نظرم آهنگی بود که تصویر سفر با قطار رو بهم می‌داد و سفر با قطار و فضایی که داره به ژاپن (موقعیت کتاب) می‌خوره. بد توضیح دادم اما در ذهنم منسجم تر هست و it makes sense😭. و یادمه که یک روز آفتابی اما خنک بود. نسیم خوبی می‌اومد و نور آفتاب پشت ابرها نبود، روی کاغذ کتاب می‌تابید. و یادمه که قهوه خوردم از اواسط کتاب.