در راه.
Kanalga Telegram’da o‘tish
قبلاز تمام چیزها، زنده. فقط زنده. زن زندگی آزادی برای همیشه
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
337
Obunachilar
+324 soatlar
+267 kunlar
+5630 kunlar
Postlar soni
30 kun ichidagi postlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha
Ma'lumot yuklanmoqda...
Nashrni tahlil qilish
Postlar | Ko'rish dinamikasi | |||||
یکچیز دیگهای که کشف کردم اینه که سایت ایسام مثلا کتاب « در» رو میفروخت ۲۰۰ هزارتومان. | 23 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
نمیتونم از این فکر در بیام که واقعا در بیست و یکسالگیم حدود یکسال منتظر بودم تا بتونم خودم و جیبم رو قانع کنم که هفتصد هزارتومان برای کتاب ماگدا سابو بدم. آخرش هم اینقدر گفتم تا یکنفر برام هدیهش اورد. | 40 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
Paris, Texas
1984 ‧ Wim Wenders | 88 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
۱۷ سال گذشت. هزارسال دیگه که بگذره هنوز هستید. | 139 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
صبح بخیر! عاشق و دلتنگ دایان کیتون هستم. | 149 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
مرحلهی کتابخوان شدن آدمهارو خیلی دوست دارم، برای من هیچوقت اینطور نبود. اصلا هرگز در نوجوانی کتاب نوجوان نخوندم و این از بزرگترینناراحتیهایم است.
چه پیام زمینیای! چه خاطرهی جمعیای! زندگی در عروقم حرکت میکند. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یادمه دقیقاً روز پنجشنبه دوم اسفندماه ۱۳۹۸ بود. هوا سبز و خیس و بارونی بود و بوی تازگی و زندگی میداد. اون روز با مامانم رفتیم کتابفروشی چون شیشم اسفند تولدم بود. یادمه کتاب «اقیانوسی در ذهن» رو مامانم برام خرید که از نشر پرتقال هم بود؛ انتشاراتی که از بچگی باهاش کتابخون شدم. :) و چقدر اون زمان شیفتهی ایده و داستانپردازیش بودم اون موقع (و هنوز هم).
پسفرداش، یعنی شنبه پاندمی کرونا اعلام شد و دیگه تا یه مدت طولانی نه کتابفروشی رفتم نه هیچ جای دیگه.
همینا. ممنونم که باعث شدی یاد خاطرهی اون روز بیفتم. | 36 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
همین رو میخواستم بشنوم. میخواستم یکنفر بیاد و زنده بودنش رو بهم تزریق کنه🌳 | 40 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
وقتی کتابِ فداکاری مظنون x رو می خوندم، یادمه که در دوروز تمومش کردم. همراهش آهنگ stay از post malone رو گوش میدادم صرفاً چون بهنظرم آهنگی بود که تصویر سفر با قطار رو بهم میداد و سفر با قطار و فضایی که داره به ژاپن (موقعیت کتاب) میخوره. بد توضیح دادم اما در ذهنم منسجم تر هست و it makes sense😭.
و یادمه که یک روز آفتابی اما خنک بود. نسیم خوبی میاومد و نور آفتاب پشت ابرها نبود، روی کاغذ کتاب میتابید. و یادمه که قهوه خوردم از اواسط کتاب. | 36 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
خاطرهای در ذهن دارید از وقتی که یککتاب باعث شده باشه اون فضا و زمان رو خوب بهیاد بیاورید؟
مثلا هوای اون روز، غذا، رنگها.
t.me/HidenChat_Bot?start=6695538609 | 63 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یکبار کل موجودیم ۲۰۰ هزارتومان بود. هدیه برای تولد یکعزیزی میخواستم بخرم اما پولم کفاف نمیداد. میخواستم براش یکنامه بنویسم و بگم که ببخشید، نتونستم چیزی بخرم. کلاس طراحی رو نرفتم و رفتم در چهارباغ قدم زدم. اتفاقا باران هم میومد. کتاب صمد تو یکی از کتابفروشیها به چشمم افتاد. قیمتش بود ۱۱۰ هزارتومان، خریدم و هدیهش دادم و به زودی یکنسخهی دیگه هم برای خودم خریدم. عاشق اولدوز بودم و هستم. | 67 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
داستان کودک هم جالبه. نشون میده که در سالهای گذشته مردم چه چیزهایی رو برای بچهها تعریف میکردن، مثلا امروزه همهی داستانهای کودک صمد بهرنگی مناسب بچهها نیستن، اما نشون میدن که اوضاع سیاسی اجتماعی چطور تعریف میشده و ادبیات کودک در اون زمان به چی اطلاق میشده. | 118 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 228 | 3 | 0 | 0 | Loading... | |
تولد صمد بهرنگی بود. توی روز تولدش مجموعهی کامل قصههاش رو بخونید و کلاغها و ماهیهای قصههاش رو بشناسید.💐🐦⬛️ | 166 | 4 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 187 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
Matn yo'q... | 24 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
عجیبه ولی بیشترینچیزی که از آبی در خاطرم مونده و دوستش دارم جوکی بود که همسر ژولیت بینوش توی تصادف تعریف میکرد. اگر ببینید متوجه میشید. خیلی انسانی واقعا. | 180 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
بگید که ترایب علاقهی شما هم آبی، قرمز و بعد سفید هست. | 146 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
اولین باری که توی طراحی یکخط خوب گذاشتم رو یادم هست. بعد از یه اتفاق ویرانکننده بود و من در غمگینترین شکل خودم سر کلاس طراحی نشسته بودم. استاد و بچهها محوریت خودشون رو از دست دادن، هیچچیز مهم نبود و همین فروپاشی مطلق باعث شد کارم بهتر بشه، حالا دوباره چیزها دارن برام مهم میشن و دوباره طراحیم بده. دوباره چیزی برای از دست دادن دارم و دوباره ضعیفم، یکجورهایی، دلم هوای خانه بهدوش بودن میکند. | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
وای سرشار و زنده میشم با دیدنش. باعث میشه دلم بخواد همیشه در جریان باشم، سیال و در راه و پراز حرکت. | 212 | 3 | 0 | 0 | Loading... |
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 

