uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

پلان ۲۷

پلان ۲۷

Kanalga Telegram’da o‘tish

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
275
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-130 kun
Postlar arxiv
کنکوری جان، شاید الان لحظات سختی رو سپری می‌کنی، خواستم بگم همین که تا اینجا ادامه دادی، ازت ممنونم. ارزش و تلاش و استعداد تو فقط در این آزمونِ چند ساعته خلاصه نمی‌شه، تو خیلی بیشتری. در ادامه دلت رو به خدا بسپار و ازش بخواه که بهترینِ خودت رو برات رقم بزنه. در ضمن، اگه خواستی حرف بزنی تا شنیده بشی من هستم.

کتابی که این روزها گوش می‌دم، کتابِ «پیامبر» اثر «جبران خلیل جبران» هست. اگه به مسائل عرفانی علاقمندید براتون جالب خواهد بود.

وقت‌هایی که حالمون خوب نیست، دوش گرفتن خیلی کمک می‌کنه. من الان دوش آب سرد رو امتحان کردم و حس می‌کنم آروم‌ترم.

از وقتی لیمو رو ندارم و اونقدر یهویی از دستش دادم، دیگه میل چندانی برای داشتن یه دوست از جنس حیوانات ندارم. با لیمو، چیزی برای همیشه در من خاموش شد. اون اولین و آخرین تجربه‌ی من از وابستگی به حیوانات خواهد بود. خدای من، چقدر خوشحال بودم روزهایی که توی خونه بود. چقدر نسبت بهش ترحم و حس مادری داشتم. واقعا اون اشتیاق همراه با لیمو رفت و الان جاش رو به ترس از وابسته شدن داده. من هنوزم خیلی از روزها یادش می‌افتم، اما چیزی درموردش نمی‌گم، چون می‌ترسم بقیه بگن: سخت نگیر، مووآن کن، درست می‌شه، بهش فکر نکن و... از این قبیل حرف‌ها. ولی من با یادش زندگی می‌کنم و نمی‌خوام جای خالیش رو حتی فکر کنم که به چیز دیگری بدم.

همه آنچه که بهش نیاز داری، ایمان و باور به خودته!

اولین قدم‌ها رو برداشتم و امشب بلاخره رفتم پیاده‌روی. الان در حالی‌که دوش آب گرم گرفتم، مسواک زدم و نخ دندون کشیدم، داروهام ر
+1
اولین قدم‌ها رو برداشتم و امشب بلاخره رفتم پیاده‌روی. الان در حالی‌که دوش آب گرم گرفتم، مسواک زدم و نخ دندون کشیدم، داروهام رو خوردم و آبرسانم رو زدم، این پست رو می‌ذارم و آماده خواب می‌شم. ممنون از universe، از برادرم بابت هندزفری و از پارتنرم بابت ایده‌ی مچ‌بند ورزشی. D:💙

این پرامپت رو بدید به chat gpt و خروجی تصویر رو انتخاب کنید. نتیجه براتون جالب خواهد بود. (دستتون رو یک‌بار بزنید روی متن، کپی می‌شه)
Based on everything you know about me from our conversations, roast me — brutally and honestly — by generating a single satirical illustration of me in WOJAK meme art style. Instructions: - Analyze my personality, interests, habits, and quirks from what you actually know about me, and translate them into exaggerated visual details in the scene (objects on my desk/room, posters on the wall, what's on my screen, my facial expression, clothing, etc). - The humor should be specific to ME, not generic — reference actual things I've talked about, my hobbies, my flaws, my running jokes, whatever you've picked up on. - Use the classic Wojak art style: flat cel-shaded lines, exaggerated crying/rage/despair facial expression, simple bold colors, a slightly pathetic "terminally online" aesthetic. - Feel free to add background characters, memes, or symbolic clutter in the room that reference my personality ironically. - Don't hold back — be savage, funny, and merciless, but keep it satire, not genuinely cruel or targeting anything sensitive like appearance, health, or identity. - Output just the image, plus a one-line caption underneath summarizing the roast.

به انگیزه‌ی این دوره‌ی آموزشی امروز از خونه زدم بیرون.💜
به انگیزه‌ی این دوره‌ی آموزشی امروز از خونه زدم بیرون.💜

بیدار شدم و آماده رفتن، ولی دما همچنان ۳۲ درجه‌ست! گرمه و باد داغ رو حس می‌کنم. از طرفی بیرون خیلی خلوته و از نظر امنیتی هم کوچه و خیابون امن به نظر نمیاد. ولی طلوع خورشیدِ طلایی، بسی سکسیه که تونستم چند دقیقه‌ای رو شاهد زیباترین آسمون باشم! نمی‌دونم. درمورد بیدار شدن این ساعت از روز خوشحالم، اما درمورد پیاده‌روی کردن، مردد هستم. شاید بهتره صبر کنم تا پاییز و فعلا تو خونه و باشگاه و... ورزش کنم.

دلم پیاده‌روی توی هوای سرد می‌خواد. پس حالا که تو دمای ۴۵ نمی‌شه انجامش داد، می‌گردم ساعتی از روز رو پیدا می‌کنم که دمای هوا
دلم پیاده‌روی توی هوای سرد می‌خواد. پس حالا که تو دمای ۴۵ نمی‌شه انجامش داد، می‌گردم ساعتی از روز رو پیدا می‌کنم که دمای هوا زیر ۳۵ درجه باشه. بله، ۵ صبح فردا، اولین روز از چالش من خواهد بود. Wish me luck.

دخترها بابت اون یک هفته pms و یک هفته پریودِ بعدش واقعا نمی‌تونن تو دل غم و عصبانیت نیفتن. مگر اینکه خیلی خفیف‌تر دچارِ این سندروم باشن، که یه بحثِ ژنتیکی و البته مربوط به لایف‌استایله. خلاصه اون دو هفته رو دنبال انرژی‌های گوگولی توی دخترها نباشید (اتفاقا ریشه‌ی همه‌ی این مشکلات همون چند سی‌سی هورمون مردانه‌ای هست که ترشح می‌شه)، اونها دارن زورشون رو می‌زنن که زنده بمونن (هم خودشون، هم با نکشتن‌تون، شما!). از نظر معنوی هیچ چیز قشنگی برای ارائه نیست. از نظر فیزیکی هم تا چشم کار می‌کنه درد می‌کشن. این حرفم رو شاید همین الان یه دختر که تو دوره‌ی تخمک‌گذاریش، هایپرمانیا شده هم درک نکنه و یادش نیاد که تو دوره pms همین دو هفته پیش چی کشیده، پسرها که جای خود دارن. فقط اگه یه جا تعجب کردید که این دختر چرا یهو عوض شد، یه لحظه به این فکر کنید شاید هورمونال شده. البته من خودم خیلی وقت‌ها بعد از اینکه دهان خودم و بقیه رو مورد عنایت قرار دادم، تقویم رو چک می‌کنم و می‌فهمم ماجرا از چه قراره. -_-

یک روز میاد که این شعرِ امروزِ من، تجلی پیدا می‌کنه و دیگه یک رویا نیست، بلکه بیانی از واقعیته:
روزگارِ تیرگی‌ها، عاقبت پایان گرفت جانِ ما در سایه‌ی امّیدواری، جان گرفت لطفِ امّید آمد و بر زخم‌های ما نشست لاجرم هر دردی از آغوشِ او، درمان گرفت کینه را از سینه شستیم و گذشتیم از خطا مِهر آمد، در دلِ طوفان‌زده سامان گرفت رنج‌ها بردیم و در راهِ طلب کوشیده‌ایم در نهایت بذرِ سعیِ ما در این بُستان گرفت شیشه‌ی اندوهِ شب، در پیشِ پای ما شکست حالِ ما خوب است و شورِ فتح در میدان گرفت

[روزهای خوب از راه خواهند رسید. باور دارم.]
+1
[روزهای خوب از راه خواهند رسید. باور دارم.]

خداوندا! از خزانه‌ی بی‌نهایت‌ات، آسایش، رفاه و ثروت رو به سویِ مردم این خاک روانه‌دار. یاری‌ کن در زندگی جمعی‌مان، به صلح، آرامش و همزیستی‌‌ای بی‌نظیر برسیم. از تو می‌خواهم ما را در پناهِ امن خودت قرار بدهی و قلب‌هایمان را مملو از مِهر و روح‌مان را سرشار از رهایی و آزادی کنی.

«همه‌ی این طور اتفاقات به این دلیل برای من رخ می‌دهند که همه چیز را خیلی احساس می‌کنم.» • فئودور داستایفسکی پ.ن: ولی کاش این‌جوری نبودیم... داستایفسکی جان. :(

عمیقا دوست‌دارم مردم افغانستان به ویژه زنان‌شون، به آزادی و رفاهی همیشگی برسن. کاش اون روز رو خیلی زود شاهد باشیم و در کنارشون جشن بگیریم. خداوند به جانِ این مردمِ رنج‌دیده، توانِ بیشتری ببخشه.

فردا عزای عمومیه، البته الان چندساله عزای عمومیه ولی فردا تاریخ تکرار میشه، میشه همون روزی که کابل و گرفتن و ترس، غم، نفرت، ترس و ترس و ترس تو خونه‌های مردم بیداد می‌کرد...

پنج‌سال از آن روزی که می‌گفتند: «طالب هر جا را بگیرد کابل را گرفته نمی‌تواند.» گذشت.

غروب امروز با تمیزکاری و مرتب کردنِ خونه، دل‌نشین‌تر شد؛ حالا بریم که چای همه‌ی خستگی‌ها رو با خودش بشوره و ببره.☕️✨

امیدوارم براتون مفید باشه، چون مطمئنم اگه بخونید قطعا جالبه. برای من که جذاب بود. و اگه به این دسته محتوا علاقه دارید کانال Satr Talk رو هم دنبال کنید (این کانال با بزرگان عرصه‌های مختلف مصاحبه می‌کنه).