fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

پلان ۲۷

پلان ۲۷

رفتن به کانال در Telegram

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
276
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
به احتمال زیاد سیستم هیجانی مغز در تنظیم خودش دچار مشکل شده. به بیان ساده این‌که مغز پاداش خودش رو از جای دیگه دریافت می‌کنه، حتی ممکنه خودِ برنامه‌ریزی این توهم رو به ذهن شما القا کنه کارها انجام شدن! برای روزهای بعدی برنامه‌ریزی رو روی برگه نیارید، بلکه سعی کنید توی ذهنتون اولویت بدید و ۶۰ درصد کارها رو پیش ببرید. منابع هیجانی دیگه مثل گوشی و اسکرول و... رو هم بهتره کنترل کنید. اولش سخته، اما با تمرین درست می‌شه. آخر روز هم حتما بابت کارهایی که کردید به خودتون جایزه بدید. می‌تونه یک قسمت ۲۰ دقیقه‌ای سریال باشه یا مثلا رفتن جلوی آینه و تشویق کردن خودتون با صدای بلند.

‌ سلام عملگراییم صفره هرروز برنامه ریزی میکنم ولی آخر روز هیچ کاری انجام ندادم

این حالت معمولا زمانی پیش میاد که شما برای مدتی از شنیدن خودتون فرار کرده باشید. مدت‌هاست که احساسات خودتون رو جدی نگرفتید، «به موقع» سوگواری نکردید، ابراز خشم نکردید، ذوق‌زده نشدید، گریه نکردید و... پس از اینجا به بعد بهتره هر احساسی که در شما متولد شد، چه مثبت، چه منفی رو به رسمیت بشناسید و بهش بها بدید، براش زمان بذارید و اجازه‌ی زندگی بهش بدید. مورد بعدی که خیلی موثره detox هست. روی غذایی که به روح‌تون می‌دید وسواس داشته باشید، هر تصویری رو نبین، هر ویدیویی رو پلی نکن، هر آهنگی رو گوش نده، از چنل‌های بیهوده لفت بده، با آدم‌های نامناسب برای سلامت‌ات معاشرت نکن. به بیان دیگه، برنامه غذایی برای خوراک روحت داشته باش. مورد بعدی هم که خیلی کمک می‌کنه حرف زدن و نوشتن هست. می‌تونی از همین‌جا شروع کنی که «نمی‌دونم چه احساسی دارم، شاید غمگینم، شاید‌...» همین روند رو ادامه بدی تا کم‌کم متوجه افکار و احساساتت بشی.

‌ سلام واقعیتش من خیلی وقته از خودم دور شدم و خودمو گم کردم احساس میکنم تو یه چرخه افتادم و تمام حسارو همزمان باهم دارم که حتی نمیتونم توضیحشون بدم و واقعا داره اذیتم میکنه این موضوع نمیدونم باید چیکار کنم چجوری از این حال مسخره دربیام که حتی خودمم نمیدونم بخاطر چی ناراحتم درحالی که همه چیزایی که باعث ناراحتیم شدن هم تو ذهنمه.

چقدر قشنگه یکی برای دردودل کردن، انتخابش تو باشی. تو این روزها که کسی به کسِ دیگه راحت اعتماد نمی‌کنه، هم قدرِ سنگ‌صبورت رو بدون و هم کسی که حرف‌های دلش رو آورده پیشِ تو. مخصوصا اگه این اتفاق بین اعضای خانواده، پارتنر یا دو دوست صمیمی باشه، به نظرم نشونه‌ی سلامت اون ارتباطه.

بلاتکلیفی و ابهام، مثل خیلی از موقعیت‌های ناخوشایند دیگه در زندگی گاها ناگزیرند. چیزی که باعث رشد می‌شه، مستقیماً خود این موارد نیستن، بلکه نحوه‌ی مواجهه و گذر از این شرایط‌هاست که باعث رشدِ ماست.🤍

‌ یعنی میگی بلاتکلیفی باعث رشدمونه؟

الان که رسما تکلیف هیچ‌چیز تو زندگیم معلوم نیست، دارم وارد یکی از عمیق‌ترین تمرین‌های روانشناختی می‌شم: «تحمل ابهام». ذهن عاشق قطعیته و وقتی نقشه کامل نیست، سیستم تهدید فعال می‌شه. اما همین‌جا آستانه‌ام داره آروم‌آروم گسترش پیدا می‌کنه. می‌دونم که نیازی نیست سریع جواب رو پیدا کنم یا پرونده همه‌چیز رو ببندم، فقط کافیه بتونم تو این فضای ناتمام دَووم بیارم بدون اینکه از هم بپاشم! هر بار که بی‌قراری میاد سراغم و همین که از زمین بازی فرار نمی‌کنم، دارم مدارهای تحملم رو قوی‌تر می‌کنم. این فاز سخته، ولی دقیقاً همون‌جاییه که ظرفیت واقعی رشد شکل می‌گیره. پس به خودم افتخار می‌کنم.

Repost from N/a
از اینکه هنوز مردهایی هستن که در برابر استقلال زن‌ها مقاومت و مخالفت میکنن عصبی میشم و از اون بدتر از اینکه هنوز زن‌هایی هستن که خودشون دوست دارن توی چنگ چنین مردهایی باشن. مثلاً خانمه میگه خداکنه هرچی زودتر یک شوهر پولدار گیرم بیاد که کار نکنم. به قول یکی از دوستان «کسی بهت غذا بده، میتونه بهت گشنگی هم بده». - جمله‌ی داخل گیومه از چنل پلان ۲۷.

این دو روز تعطیلی برای من این شکلیه که دیگه منتظر نتیجه‌ی خاصی نیستم، فقط دارم کار خودم رو می‌کنم، یه جور آرامش عجیب میاد سراغم. نه بی‌تفاوتم، نه تسلیم. فقط این‌که دیگه فشارِ «باید بشه» از روی شونه‌م برداشته شده. و جالب اینه که دقیقا تو همین حالت، خیلی وقت‌ها چیزها آروم‌آروم جاشون رو پیدا می‌کنن.

«تولید مثلِ انسان در این جهانِ خشن و فناپذیر، خیانت به نسل‌های آینده است! — در شعر زیبایی که پلوتارک برای ما نگه‌ داشته، چنین می‌آید که: «بیچاره او که زاده‌ می‌شود، زیرا سختی‌هایی بسیار در پیش دارد؛ اما، مردگان را باید با شادی بدرقه کرد زیرا از بسی رنج‌ها رهایی یافته‌اند. — مکزیکی‌ها نیز با این جمله به کودکِانِ نوزاد خوش‌آمد می‌گفتند که: «فرزندم، به دنیا آمده‌ای که بردباری کنی، پس شکیبا باش، رنج ببر، و دم نزن». • آرتور شوپنهاور

یک نفر این پیام من رو دیسلایک کرده. ویدیوی پایین برای شماست:

من بعد از یک ساعت بحث سر عقاید سنتیِ خانواده‌ی سخت‌گیرم که دنیاشون با من یکی نیست:

وقتی به چیزهای زیادی که هنوز یاد نگرفتم فکر می‌کنم، هم هیجان زده می‌شم که این‌همه چیز هست که می‌تونم تجربه کنم و هم غمگین از اينکه نکنه نتونم به همشون برسم.

و اما راهکارها: تلویزیون رو روشن کن، یه موسیقی ملایم ترجیحاً بدون کلام یا با ریتم یکنواخت پخش کن، یا حتی پنکه و هود آشپزخونه رو روشن بذار. این صداها تمرکز مغزت رو از اون صدای آزاردهنده برمی‌داره. سعی کن همراه غذات چیزهایی مثل سالاد، ته‌دیگ، خیار یا هویج بخوری. صدای جویدن خودت توی جمجمه‌ات می‌پیچه و مثل یک عایق در برابر صدای دیگران عمل می‌کنه و به مرور زمان کمک می‌کنه از صدای دیگران هم کمتر اذیت بشی. معمولا صدای شکستن غذاها زیر دندون برای خودت می‌تونه لذت‌بخش باشه. ارتباط چشمی با دهن کسی که داره صدا تولید می‌کنه، حساسیتت رو چند برابر می‌کنه. سعی کن زاویه دیدت رو تغییر بدی و روی بشقاب خودت تمرکز کنی. در نهایت اگه این موارد کمک نکرد، هندزفری زدن رو پیشنهاد می‌کنم.

این حس می‌تونه آدم رو تا مرز جنون ببره و به احتمال خیلی زیاد ریشه‌اش به میسوفونیا (Misophonia) یا «صدابیزاری» برمی‌گرده. تو این حالت، مغز به صداهای خاصی مثل ملچ‌ملچ کردن، هورت کشیدن، جویدن یا حتی نفس کشیدن عمیق واکنش «جنگ یا گریز» نشون میده. یعنی مغزت اون صدا رو به عنوان یک تهدید یا عامل به شدت آزاردهنده شناسایی می‌کنه و باعث میشه فوراً احساس خشم، اضطراب یا کلافگی شدید بهت دست بده.

‌ سلام یه سوال سخت به آدمایی که حین غذا خوردن صداهای عجیب غریب درمیارن چه واکنشی نشون میدی؟ اون لحظه چیکار میکنی حتی اگر نزدیک‌ترین افراد زندگیت باشن من روانی میشم و نمی‌دونم باید چیکار کنم 😭

جزوه‌ی کنترل خشم که دونستن و رعایت‌شون خیلی به من کمک کرد: 🧠 مهم‌ترین قانون: بدونم که هیجانات قرار نیست کنترلم کنن، این منم که قراره مدیریت اونها رو در دست بگیرم. فرمول ساده: تسلط هیجانی = سرکوب نیست = فهمیدن ریشه‌ی احساساته + واکنش آگاهانه ⏳ قانون ۹۰ ثانیه: واکنش شیمیایی خشم فقط ۹۰ ثانیه طول می‌کشه؛ بعدش این افکار تکراری‌ان که عصبانیت رو نگه می‌دارن، نه خود اتفاق. 🔍 هیچ‌کس دکمه‌ی خشک ما رو فشار نمی‌ده‌. رفتار دیگران فقط زخم‌های قدیمی‌ت رو فعال می‌کنه. بپرس: «واقعاً از چی رنجیدم؟». سعی کن دردی که بهت وارد شده رو مجسم کنی و از پشت مغزت بیاری جلوی سرت و ببینیش. 🎭 زیر خشم، یه احساس دیگه قایمه: می‌تونه ناراحتی، ترس، شرم یا طرد شدن باشه. خشم رو انتخاب می‌کنیم چون راحت‌تره! خشم دم‌دستی‌ترین احساس درون ماست. ⏸ همیشه بین اتفاق و واکنش یه لحظه‌‌ای هست که خیلی مهمه برای انتخاب. همون چند ثانیه مکث، پشیمونی بعدی رو حذف می‌کنه. اگه اون لحظه رو پیدا کردی، دودستی بچسب بهش و نذار گمش کنی. 👀 به‌جای غرق شدن، مشاهده کن: بگو «الان خشم رو تجربه می‌کنم» و سعی کن با چند نفس عمیق توجهت رو بیاری به تنفست، اگرچه قطعا بازم برمی‌گردی به خشم، اما همین فاصله کوچیک، از شدت خشم کم می‌کنه. 🛠 آدم‌های سخت = فرصت تمرین نمی‌تونی تغییرشون بدی، اما می‌تونی صبر، مرزبندی و کنترل خودت رو قوی‌تر کنی. البته معنیش این نیست که همیشه خودت رو در معرض مجادله با این افراد قرار بدی. :))) 🚧 مرز بذار، محترمانه: بگو چی رو می‌پذیری و چی رو نه. قرار نیست با کنترل خشم، احساسات و حق و حقوقت نادیده گرفته بشه. 🚶🏻‍♀ اگه بهم ریختی، فاصله بگیر: چند دقیقه مکث، از حرفای پشیمون‌کننده جلوگیری می‌کنه. می‌تونی زمان بخری و مکالمه رو به یک ساعت بعدش موکول کنی. 🎬 مراقب داستان‌سازی ذهنت باش اولین برداشت، واقعیت نیست؛ شاید داری بدترین سناریو رو می‌سازی! مراقب باش از ذهنت گول نخوری و برای اینکه بهت ثابت کنه قربانی هستی یا هر چیز دیگه، از اتفاقات و دیگران هیولا نسازه. 💎 نتیجه: تسلط هیجانی یعنی نذاری آرامشت دست دیگران باشه. هر بار آگاهانه واکنش بدی، داری ذهنت رو برای آرامش، تاب‌آوری و قدرت انتخاب تمرین می‌دی.🌱

آدم‌ها بهم می‌گن: «به خودت سخت نگیر»، اما نمی‌دونن که من مجبورم به خودم سخت بگیرم! وگرنه مدیون خودم می‌شم.