uk
Feedback
𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

Відкрити в Telegram

یه جایی بین تاریکی و فکر… جایی که حتی سکوت هم حرف می‌زنه.

Показати більше
3 204
Підписники
-624 години
-327 днів
-14330 день
Архів дописів
میدونم تجربه شد، ولی من نیازی به این تجربه‌ها نداشتم.

ای امید؛ ای نام فریب‌ خورده‌ی رهایی هیچ دروغی به پاکی تو، ما را چنین به مسلخ فردا نکشاند.

آن شب‌ و شب‌های بعدیِ بسیاری نخوابیدم، و فهمیدم اندوهی که آدم را نمی‌کشد به شکل‌های دیگری درمی‌آید که از مرگ بدتر است.

رنج آورتر از خود رنج اين است كه چشم اندازى براى پايان رنج نيست. انسان تا كى مى تواند در حبابى از ندانستن زندگی كند؟ تا کى در هوايى خفه كننده معلق بماند؟

سرزمینی که پخمگانش شاغل باشند و نخبگانش بیکار، صادراتش متفکر باشد و وارداتش مخدر، قبرهایش خریده شوند و مغزهایش فروخته؛ گورستان تاریخ است نه سرزمین زندگان…

کشورم بهترین سال‌های زندگی و جوانی‌ام را از من گرفت و دیگر هیچ کشوری نمی‌تواند آن را به من بازگرداند…

ولی من معتقدم آدم نباید فراموش کنه که چطوری باهاش رفتار کردن، تو چه موقعیتی قرارش دادن و چه حرفایی رو بهش زدن، مخصوصا تو شرایطی که تحمل زندگی خیلی سخت بود و اونا سخت‌تَرش کردن…

دیدین چه بلایی سر همین یه باری که زندگی میکنیم اومد؟

شما هرچقدر هم ارزش دیگران را حفظ کنید، در نهایت آنها طبق لیاقت و شایستگی خودشان با شما رفتار می‌کنند…!

کادوی تولد هیچ‌کسی رو یه ماه زودتر نخرید شاید توی اون یه ماه، اونی که سوپرایز میشه شما باشید!

از آینده نمی‌ترسم؛ از این میترسم که اینده شبیه همین امروز باشد.

زیر سنگ آسیابِ روزگار افتاده‌ایم خوشه‌ی زرین عمر ما چه ارزان آرد شد

صبح که بیدار می‌شویم، از شبِ قبل که خوابیده‌ایم فقیرتریم… نه قمار کرده‌ایم، نه شب دزد به ما زده است، نه حتی کار اقتصادی انجام داده‌ایم؛ ما فقط خواب بودیم…

سال‌ها بعد درمورد ما خواهند نوشت: مردمانی بی‌تصمیم در حاشیه‌ی جهانِ خویش، که گران زندگی می‌کردند اما ارزان می‌مردند…

این سال‌ها تقویم نیستند؛ امید من هستند که بی‌صدا خاکستر می‌شوند.

Repost from N/a
کیستم‌من؟ چه‌میدانم! نپرس‌ازمن‌نشان؛ مُرده‌ای‌لرزان‌میان‌اجتماع‌زندگان..!

ما نه از مرگ می‌ترسیم و نه از جنگ! ما از “ماندن” بی‌پایان در انفرادی وطنی می‌ترسیم که نگهبانانش هم زبان‌ ما هستند اما زبان ما را نمی‌فهمند…

بهار دارد تلاشش را می‌کند اما ما در زمستان مانده‌ایم.

ما دوام آوردیم، عجیب دوام آوردیم. اما فرق بود میان دوام آوردن ما و آدم‌های دیگر. فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر. که جایی که آنان راه می‌رفتند، ما می‌دویدیم، جایی که آنها می‌دویدند، ما سینه خیز می‌رفتیم. آنان برای رشد و رفاه می‌جنگیدند و ما برای بقا، تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده می‌ماندیم.

اگر از آسمان باران آزادی می‌بارید؛ بعضی بردگان را می‌دیدم که با خود چتر حمل میکردند.
افلاطون