fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

رفتن به کانال در Telegram

یه جایی بین تاریکی و فکر… جایی که حتی سکوت هم حرف می‌زنه.

نمایش بیشتر
2 839
مشترکین
-224 ساعت
-157 روز
-5630 روز
آرشیو پست ها
جرأت کن و همانی باش که با آمدن پاییز، دست در دست باران می‌بارد و می‌رقصد و هوایش را به هوای آسمانی گره می‌زند که چیزی جز پاکی و رهایی در آن پیدا نیست. آخ که پاییز جان می‌دهد برای دوباره ایستادن، دوباره آرام شدن. جرأت کن و همانی باش که بی‌پرواتر از همیشه کنار خستگی‌هایش می‌ایستد و پا به پای آن‌ همه بغض، دوباره حال دلش را خوب می‌کند…

ذهن پر از نفرتتان چهره‌هایتان را هم بی‌نصیب نگذاشته! افکارتان وحشتناک، ولی ترسناک‌تر، اصرارتان بر درست بودنتان است! تهوع آور است، دیدن آدم‌هایی که از نادانی خودشان دفاع می‌کنند…

شهر غارت رفته از چنگیز می‌ترسد مگر؟ شاخه‌ی بی‌برگ از پاییز می‌ترسد مگر؟ بر طناب دار می‌رقصیم در هنگام مرگ سر به کف از قاضی و از میز می‌ترسد مگر؟ ما قیامت را همین جا دیده‌ایم در این زمین؛ روح ما از روز رستاخیز می‌ترسد مگر؟ نسخه‌ی دنیای ما بر آه و غم پیچیده است جان ز تن بگذشته از تجویز می‌ترسد مگر؟ زهر را چون باده می‌نوشم، بیاور جام را تلخ کام از جرعه‌ای ناچیز می‌ترسد مگر؟

Don't tell your dreams to everybody around رویاهات رو به هر کسی نگو Some people smile but want to see you down بعضی‌ها لبخند می‌ زنن، اما می‌خوان تو رو شکست‌ خورده ببینن Keep it quiet, don't make a sound ساکت باش، صدایی در نیار Let your success be what shakes the ground بذار موفقیتت زمین رو به لرزه دراره

نمی‌دانم… چگونه از چیزی بگویم که هم مرا شکست و هم مرا ساخت خسته‌ی همان اتفاقی‌ام که از من گرفت، تا چیزی بزرگتر به من ببخشد. تشنه‌ی همان جامی‌ام که هم زهر بود و هم شفا و دلتنگ همان سقفی‌ام که وقتی بر سرم فروریخت، تازه وسعت آسمان را دیدم.

چه دارویی باید تجویز کرد؟ برای ملتی که گدایی را قناعت و زندگی در نکبت را صبر… و با لبخندی بر لب، این حماقت را آزمایش الهی می‌دانند.
گاندی

با پاهای خودت آغازگر دوباره‌ی زندگی‌ات باش که جز خود تو، هیچکس بیراهه‌های سخت را نپیموده، طعم تلخ فاصله‌ها را نچشیده و جای ضربه‌های کوبیده بر سر را نبوسیده. بخاطر خودت با پاهای خودت معجزه‌ی بزرگ زندگی‌ات باش که جز خود تو هیچکس دلسوز لحظه‌های سرد و خاموشت نیست. حتم دارم که نمی‌دانی چه لذتی دارد وقتی آدم دست ‌های خودش، خودی که در باتلاقِ عادت، ترس و ناامیدی به دام افتاده را نجات دهد، حظ می‌کند از این همه شجاعت و غرور!

گفت: از چیزی که به آن تبدیل شده‌ای راضی هستی؟ گفتم: بله… اما بهایش کم نبود، جوانی، موی سفید و زخم‌هایی که عمیق‌تر از آن‌اند که دیده شوند! گفت: برای رسیدن به آنچه قرار است باشی، باید از جهنم عبور کنی! و این راه، ناگزیر بخشی از تو را می‌سوزاند تا آنچه می‌ماند، واقعی‌تر باشد.

یک روز ورق برمی‌گردد آدم‌ها عوض می‌شوند هیچ‌چیز در این زندگی قابل پیش‌بینی نیست! مهم این نیست که ورق چه زمانی برمی‌گردد مهم این است که وقتی برگشت، هرکس کجا ایستاده باشد.

-مگه این‌همه درس و کتاب خوندی فایده‌ای هم داشت؟ +همینکه مثل تو دهن باز نکردم این حرفو به کسی بزنم یعنی فایده داشته…!

قطع ارتباط با بعضی آدم‌ها، لزوما به معنای کینه یا دشمنی نیست گاهی فقط به این نتیجه می‌رسی که آرامشت، ارزشمندتر از هر رابطه‌ای است. برایت از صمیم قلب آرزوی خوشبختی، سلامتی و روزهای خوب دارم؛ اما دور از من و دنیای من.

ما باید سفرمان را می‌رفتیم، کتابمان را می‌خواندیم، فیلممان را می‌دیدیم، تفریحمان را می‌کردیم، میگفتیم، می‌خندیدیم، آسوده می‌خوابیدیم… شما دنیا را برایمان اردوگاه اجباری کردید تا به جای رشد و ترقی و لذت، برای بقا بجنگیم، وگرنه ما را چه به سیاست… شما از مردمان یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان، مشتی برده‌ی خرافاتی و متنفر ساختید و این بزرگترین جنایت شماست. اما از یاد نبرید: در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد

فاصله‌م با آدم‌های اطرافم خیلی زیاد شده. گاهی فکر می‌کنم دیگه حرف مشترکی با رفیقام ندارم نه دعوایی شده، نه اتفاق خاصی افتاده؛ فقط انگار من دیگه اون آدم قبل نیستم و چیزهایی که یه زمانی به هم نزدیکمون می‌کرد، دیگه نمی‌کنه و انگار دغدغه‌هاشون خیلی برام مسخره و بچگونه به نظر میاد! انگار دیگه حوصله‌ی حرفای خاله‌زنکی‌شون رو ندارم نمی‌دونم شما بهش چی می‌گین، ولی من اسمش رو می‌ذارم «پایان یک مرحله» فهمیدم آدم‌ها قبل از اینکه برن، روحشون اونجا رو ترک می‌کنه.

یا همان کسی می‌شوی که قرار بود باشی، یا تمام عمرت را صرف توضیح دادن می‌کنی که چرا نشدی!

اتفاقا اونا عاشق کار‌ی‌ان که تو داری انجام‌ می‌دی فقط از این بدشون میاد که «تو» داری انجامش می‌دی پس ادامه بده!

Siavash Ghomayshi – Gozasht | Ecoline.mp39.17 MB

گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن روی دریا کف نشیند، زیر دریا گوهر است

زندگی در این جغرافیای زخمی، نه موهبت است و نه انتخاب؛ محکومیتی‌ست ممتد که هر صبح با امضای سکوت تمدید می‌شود. مرگ ممنوع است، حیات تحمیلی، و انسان میان این دو حکمِ نانوشته، درد را نفس می‌کشد و نامش را «بقا» می‌گذارد.

آن چنان بیدار شدیم؛ که نه دیگر خوابمان می‌برد، نه می‌توانیم خودمان را به خواب بزنیم..!

نه عزیز من؛ ما فراموش نکرده‌ایم… اگر میبینی در حال ادامه دادنیم، برای این است که لحظه‌ای توقف می‌تواند ما را متلاشی کند. اما برای یادآوری می‌نویسم: آنها که رفتند؛ برای زندگی قدم برداشته بودند. نه برای مرگ! پس نخواهید که در مرگ بمانیم و از زندگی دست بکشیم…