uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

بارشِ یاقوت‌های خُرد شده

بارشِ یاقوت‌های خُرد شده

Відкрити в Telegram

یاقوت‌های خُرد شده بر روی سرِ ما می‌ریزند و ما بیش‌تر جذبِ "بودن" می‌شویم؛ آن‌گاه زیرِ لب زمزمه می‌کنیم: "باید بود تا عاشق شد، باید بود تا خلق کرد، باید بود تا وجود داشتن را درون رگ‌‌های سبز و قلبِ زنده‌ی خاک نگه‌ داشت و زندگی کرد."

Показати більше
655
Підписники
-624 години
-107 днів
-230 днів
Архів дописів
Repost from پریچهره
دریا خندید در دور دست دندان‌هایش کف و لب‌هایش آسمان – تو چه می‌فروشی دختر غمگین سینه‌عریان؟ – من آب دریاها را می‌فروشم آقا! – پسر سیاه قاطی خونت چه داری؟ – آب دریاها را دارم آقا! – این اشکهای شور از کجا می‌آید مادر؟ – آب دریاها را من گریه می کنم آقا! دل من و این تلخی بی‌نهایت سرچشمه‌اش کجاست؟ آب دریاها سخت تلخ است آقا! دریا خندید در دور دست دندان‌هایش کف و لب‌هایش آسمان فدریکو گارسیا لورکا، ترجمه‌ی احمد شاملو

دست برسان به تاریک‌ترین قلبی که تنها ستاره‌‌اش تویی.

sticker.webp0.22 KB

Lacrimosa - Lass die Nacht nicht uber mich fallen (1).mp310.36 MB

1_4933815398920357160.mp313.98 MB

Behold my love. Behold the heavens in mine eyes. Behold my madness, my frenzy, my love. Behold my hands, my body, and the life upon my lips. Behold my budding veins, my sorrow, and my tears. Behold my words, my letters, my books, and my strife. Behold my life. Behold my heartbreaks and all my hopes. Behold me! Behold my love. Behold my ruin! Behold my madness! Behold my youth. Behold that I live. And let me love thee with all that I am. عشقِ مرا ببین. آسمانِ چشم‌هایم را ببین. دیوانگی، جنون، عشقِ مرا ببین. دست‌هایم، تنم و زنده بودنِ لب‌هایم را ببین. جوانه‌ی رگ‌هایم، بغض و اشک‌هایم را ببین. کلماتم، نامه‌هایم، کتاب‌هایم و دشواری‌ام را ببین. زندگی‌ام را ببین. دل‌شکستگی‌ها و امیدواری‌هایم را ببین. مرا ببین! عشقم را ببین. نابودی‌ام را ببین! دیوانگی‌ام را ببین! جوانی‌ام را ببین. زنده بودنم را ببین. و بگذار با تمامِ وجودم دوستت داشته باشم.

Repost from Annamorphin
آه، ای مردی که لب‌های مرا از شرار بوسه‌ها سوزانده‌ئی هیچ در عمق دو چشم خامشم راز این دیوانگی را خوانده‌ئی هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم هیچ‌میدانی کز این عشق‌نهان آتشی سوزنده بر جان داشتم -فروغ فرخزاد

🩶🩶🩶🩶🩶🩶

امیدوارم توی همین زندگیم و همین جهانی که هستم، به آرزوهام برسم، لمسشون کنم و تا زمانی که زنده‌ام، زندگیشون کنم.

تا ابد، عاشق‌امممممم!

عاشق شنل سیاهمم! عاشق شبم! عاشق برفم! عاشق زندگی‌ام! عاشق جنگل‌های دورافتاده‌ام و عاشق دراکولا و کاخ‌های تاریکم!

هر شب شنل سیاهم رو بپوشم و توی برف‌ها، با فانوسی که توی دستمه، قدم بزنم؛ و هر قدم، من رو به این خیال نزدیک‌تر کنه که شاید همین حالا یه دراکولا از پشتِ درخت‌ها بیرون بیاد و من رو تا ابد با خودش به کاخ‌های تاریک ببره.

هر شب شنل سیاهم رو بپوشم و توی برف‌ها، با فانوسی که توی دستمه، قدم بزنم؛ و هر قدم، من رو به این خیال نزدیک‌تر کنه که شاید همین حالا یه دراکولا از پشتِ درخت‌ها بیرون بیاد و من رو تا ابد با خودش به کاخ‌های تاریک ببره.

امیدوارم توی دهه‌ی سی‌سالگی‌م به یکی از دورافتاده‌ترین دهکده‌های آلمان سفر کنم و برای همیشه، همون‌جا توی کلبه‌م زندگی کنم.