بارشِ یاقوتهای خُرد شده
Ir al canal en Telegram
یاقوتهای خُرد شده بر روی سرِ ما میریزند و ما بیشتر جذبِ "بودن" میشویم؛ آنگاه زیرِ لب زمزمه میکنیم: "باید بود تا عاشق شد، باید بود تا خلق کرد، باید بود تا وجود داشتن را درون رگهای سبز و قلبِ زندهی خاک نگه داشت و زندگی کرد." @OldYaghotbot
Mostrar más655
Suscriptores
-324 horas
-137 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
این دوباره احساس کردن، برای قلب و روحم اصلاً کافی نیست! اما دلم رو از حس نکردن و از دست دادن آروم میکنه!
چارهای ندارم و فقط میتونم به گذشته برگردم، همهچی رو یادم بیارم و دوباره احساسش کنم!
اگه بخوام راجع به یک چیز خیلی پشیمون باشم، اینه که چرا نتونستم در گذشته تو رو بیشتر احساس کنم! چرا نتونستم لحظاتی که در کنار هم بودیم رو با بندبندِ وجودم حس کنم؟
Repost from پریچهره
از هیچکس نمیتونم کمک بخوام جز خود آب و باد و خاک. خواهش میکنم، آبها کمکم کنید... خاک جسم من رو بپذیر! باد تن پوسیدهی من رو با خودت ببر!
