بارشِ یاقوتهای خُرد شده
Open in Telegram
یاقوتهای خُرد شده بر روی سرِ ما میریزند و ما بیشتر جذبِ "بودن" میشویم؛ آنگاه زیرِ لب زمزمه میکنیم: "باید بود تا عاشق شد، باید بود تا خلق کرد، باید بود تا وجود داشتن را درون رگهای سبز و قلبِ زندهی خاک نگه داشت و زندگی کرد." @OldYaghotbot
Show more667
Subscribers
+324 hours
-17 days
+2030 days
Posts Archive
- وای، این زنده بودن! این حضور داشتن! این پشتِ سر هم تپیدن! این وصل بودن!! این لعنتیِ سنگین که استخونهام رو خُرد میکنه!! این ریتمِ عجیب اسمش چیه؟
- زندگی. اسمش "زندگیه".
Repost from کالیایف
تو نیز عشقی.
از خونی و از خاکی، همچون دیگران.
گام بر میداری، همچون کسی که دل برنمیکند از درِ خانه؛
مینگری همچون کسی که انتظار میکشد و نمیبیند.
تو زمینی هستی
که درد میکشد و دَم بر نمیآورد
خروشها و خستگیها داری، حرفها داری
-گام بر میداری به انتظار.
عشق، خون توست
نه چیز دیگر.
- چزاره پاوزه
