کومه
Відкрити в Telegram
1 277
Підписники
+224 години
Немає даних7 днів
+6430 днів
Архів дописів
1 277
فرحناز از ظهر در حال اجرای انواع فنون مشت و مال روی عضلات پشت کتف بینوای اینجانب. بنده درحال راهنمایی که زور و بازوشو کجا پیاده کنه. حقیتا زورش زیاده، استعدادشو پیگیری میکرد کشتی گیری چیزی میشد.
1 277
نظری نسبتا نامحبوب: اخیرا به این فکر کردم شاید خیلیها از مهشید زن ابی خوششون نمیاد چون مهشید خیلی مسلطه رو ابی و یه حالت مشتی و تسلط داره و ابی خیلی اونو میپرسته. خودشون میدونن چجورن و اوکیان. ناظران بیرونی خوششون نمیاد. وگرنه مرد گنده خودش اختیار داره ول کنه بره. اگه به آهنگای ابی هم دقت کنید سراسر ستایشگری و پرستیدن توش موج میزنه. من تا به این پی نبرده بودم خودمم مهشید رو سلیطه میدونستم ولی وقتی از این زاویه بهش نگاه کردم دیدم عه اینطوری کاملا جوره. به کاراکتر جفتشون میخوره.
1 277
خانومی گفت عیبی نداره یادت میاد، گاهی پیش میاد و نگران نباشم و حرص نخورم، بخاطر نگرانیها و مشغلههای زندگیمه. گفت اگه جدی شد باهم نگرانش میشیم. خانومی دلگرمیه. باعث میشه فکر نکنم رو به فروپاشیام. چون من تو سرم اینطور بودم که خب اون از چشم اون از کمر اون از فلان چیز اینم از حافظه، پس خدابیامرزتم. درود بر خانومی.
1 277
مسئله این نیست که اخیرا چیزی رو گم میکنم مسئله اینه اصلا یادم نمیاد من گم کردم. بیشتر از یه هفته دنبال این داس بودم. بالاخره امروز دیدم ته باغه. و من اصلا یادم نیست اینجا گذاشته باشمش. آدم طبعا کم کم یادش میاد چیو چرا و کجا گذاشت، مسیر سلسه رخدادها رو بازیابی میکنه تو کلهی گردالیش. من هیچ تصوری از این ندارم که چطور اینجاست. اخیرا اینطور حس میکنم. شاید باید اینارو جدی بگیرم.
