ru
Feedback
کومه

کومه

Открыть в Telegram

کومه یعنی جان پناهی کوچک و امن در دل طبیعتی بکر و بیکران

Больше
1 278
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
+6130 дней
Архив постов
Repost from بیگانه

فرحناز از ظهر در حال اجرای انواع فنون مشت و مال روی عضلات پشت کتف بینوای اینجانب. بنده درحال راهنمایی که زور و بازوشو کجا پیاده کنه. حقیتا زورش زیاده، استعدادشو پیگیری می‌کرد کشتی گیری چیزی میشد.

از ظهر خمیر نون بربری ننم شدم:

این هم آخرین ابی. حسن ختام درخور برای پلی لیست تقدیمی امشب. ترانه‌سرا: ایرج جنتی عطایی آهنگساز: واروژان @Kume_ava #ابی #واروژان #آهنگ #ایرج_جنتی_عطایی

قول آخریشه. ترانه‌سرا: هدیه(لیلی کسری) آهنگساز: صادق نوجوکی @Kume_ava #ابی #صادق_نوجوکی #هدیه #آهنگ

عشق کنید🔥 ترانه‌سرا: شهیار قنبری آهنگساز: صادق نوجوکی @Kume_ava #ابی #شهیار_قنبری #صادق_نوجوکی #آهنگ

بهار وقتی بهاره که بوی تو رو داره... ترانه‌سرا: اردلان سرفراز آهنگساز: فريد زلاند @Kume_ava #ابی #فرید_زلاند #اردلان_سرفراز #آهنگ

sticker.webp0.12 KB

نظری نسبتا نامحبوب: اخیرا به این فکر کردم شاید خیلی‌ها از مهشید زن ابی خوششون نمیاد چون مهشید خیلی مسلطه رو ابی و یه حالت مشتی و تسلط داره و ابی خیلی اونو می‌پرسته. خودشون می‌دونن چجورن و اوکی‌ان. ناظران بیرونی خوششون نمیاد. وگرنه مرد گنده خودش اختیار داره ول کنه بره. اگه به آهنگای ابی هم دقت کنید سراسر ستایشگری و پرستیدن توش موج می‌زنه. من تا به این پی نبرده بودم خودمم مهشید رو سلیطه می‌دونستم ولی وقتی از این زاویه بهش نگاه کردم دیدم عه اینطوری کاملا جوره. به کاراکتر جفتشون می‌خوره.

photo content
+1

sticker.webp0.10 KB

خانومی گفت عیبی نداره یادت میاد، گاهی پیش میاد و نگران نباشم و حرص نخورم، بخاطر نگرانی‌ها و مشغله‌های زندگیمه. گفت اگه جدی شد باهم نگرانش می‌شیم. خانومی دلگرمیه. باعث میشه فکر نکنم رو به فروپاشی‌ام. چون من تو سرم اینطور بودم که خب اون از چشم اون از کمر اون از فلان چیز اینم از حافظه، پس خدابیامرزتم. درود بر خانومی.

-2147483648_-222258.webp2.21 KB

مسئله این نیست که اخیرا چیزی رو گم می‌کنم مسئله اینه اصلا یادم نمیاد من گم کردم. بیشتر از یه هفته دنبال این داس بودم. بالاخره
مسئله این نیست که اخیرا چیزی رو گم می‌کنم مسئله اینه اصلا یادم نمیاد من گم کردم. بیشتر از یه هفته دنبال این داس بودم. بالاخره امروز دیدم ته باغه. و من اصلا یادم نیست اینجا گذاشته باشمش. آدم طبعا کم کم یادش میاد چیو چرا و کجا گذاشت، مسیر سلسه رخدادها رو بازیابی می‌کنه تو کله‌ی گردالیش. من هیچ تصوری از این ندارم که چطور اینجاست. اخیرا اینطور حس می‌کنم. شاید باید اینارو جدی بگیرم.

Repost from بیگانه
تا می‌شه صدای بانو هایده رو شنید و از جایی پلی کرد، زندگی باید کرد.

-2147483648_-222258.webp2.21 KB

قلقل قطره‌ی چشم ریختن برای وقتایی که باید خودتون چیلیک چیلیک بریزید ولی به هدف نمی‌خوره اینه که بچکونید گوشه‌ی چشم، اون گوشه‌ای که سمت دماغ نازنینتونه، بعد فورا با سر هدایتش کنید توی چشم. کار راه بندازه. قطره‌ها نه فرم بدنه‌ای که دارن مناسب و راحته نه نحوه استفاده. تغییری تحولی.

همینکه من «تکیه گاهی تا بتونم...»( آهنگی از شهلا سرشار) رو «تکیه گاه تابوتم» خوندم خودش گویای بسیار چیزهاست.

آدم اگه سمت خورشید و ستاره سنگ پرتاب کنه اون سنگ فرود میاد می‌خوره تو ملاج خودش. کسی ببینه هم فکر می‌کنه آدمه مجنون شده و اعتبار و عزت و شرفش بخاطر چنین کار بیهوده و عجیبی می‌ره زیر سوال. سمت ستاره‌ها و خورشیدهای زندگیتون سنگ پرتاب نکنید. اونا وقتی شما تو دل تاریک‌ترین روزها بودید بهتون تابیدن. چیزی که از خورشید و ستاره‌ها کم نمی‌شه ولی اگه آدم باشن دلشون از اینکه اینطور می‌کنید یکم می‌گیره. خورشید گرفتگی در هر دین و آیینی نماز آیات و مراقبت داره. چون خورشید که بگیره نورهای زندگی آدم می‌ره. دیو و دده بالا میاد و وجود آدمو سحر می‌کنه. آدمی هم که سحر بشه اختیار و آزادی و مشاعرش رو کم کم از دست می‌ده یاوه گوی سرگردان در کوی و برزن میشه. عزت و اعتبار آدم دست خودشه، شرافتش نیز هم. خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه. اینکه آدمیزاد مراقب رفتار و کردار و گفتار خودش باشه و سبب آزار دیگران نشه خیلی کار بزرگیه که بلند همتی و آزادمنشی و جنم و شرافت می‌طلبه. امیدوارم همه داشته باشیم. به هرسو یه چیزایی حرمت داره، حرمت شکن مروت نداره.

Repost from بیگانه
تعریف آبژکتیو آزادی در نظریه‌ی آزادی این تفاوت بنیادین با دیگر نظریات و مطالب موجود درباره‌ی آزادی وجود دارد که آزادی دارای یک تعریف آبژکتیو می‌شود. تعریفی که می‌شود درباره‌ی آن نه تنها بحث کرد که آن را به طور عملی در زندگی به کار برد و مثل یک سنجه برای مسائل دیگر نیز به کار بست. این تعریف آبژکتیو همان مالکیت فردیست. مالکیت فردی بر روی جان، مال و روان فرد. به عبارتی هرکسی می‌تواند صاحب ورودی‌های زندگیش و خروجی‌های آن به شکل تصمیماتش باشد و براینان نیز مسئول است. زمانی که شما بتونید جانتان را حفظ کنید، مالتان را درون جیبتان بگذارید و بر روی تصمیماتتان و آنچه که قرار است وارد ذهن شما بشود صاحب باشید (سانسور و فیلتری وجود نداشته باشد جز تصمیم خود شما) آن زمان است که می‌توانید آزاد باشید چرا که قادر خواهید بود، امکان خواهید داشت، توان انجام خواهد بود. درصورتی که اگر شما امکان انجام نداشته باشید، می‌تواند معادل این باشد که آزادی ندارید. این دید، آبژکتیو است و به صورت آکسیومی پیش می‌رود یعنی این خاصیت را دارد که شما می‌توانید آن را در مسائل دیگر به عنوان یک پیش‌فرض بیارید و بسنجید. اگر آنچه که فکر می‌کنیم و انجام دهیم حق مالکیت دیگری را بر جان و مال و روانش نقض نمی‌کند آنگاه آن کار می‌تواند صرفا تفاوت‌های فردی ما در عملکرد باشد. مسلما برخی از اینان هزینه بیشتری خواهند داشت و برخی کمتر اما تا زمانی که به حق مالکیت دیگری ضربه نمی‌زنند، تفاوت عملکردی فردی ماست که در حیطه‌ی اختیارات و مالکیتمان آن را به کار می‌بندیم. اما اگر کسی نقض مالکیت دیگری کند، به این معناست که این اصل را نپذیرفته پس با زیرسوال رفتن حق مالکیت خودش نیز مشکلی ندارد. اگر کسی چنین پیش‌فرضی را برای مقایسه‌ی کارهایش به کار نمی‌بندد و در تصمیم‌گیریش دخالت نمی‌دهد، یعنی از آن کناره گرفته. اگر کسی این را به صورت کلی نیز به کار بگیرد یعنی قصد دارد حق مالکیت دیگران را فدای یک هدف، یک مفهوم یا یک آرمان بکند و این آن چیزیست که ما به اسم جمع‌گرایی می‌شناسیم. نکته‌ی کلیدی در این تبعیین این است که ما مالک دیگری نیستم و دیگری مالکیت ما را ندارد. پاسخگویی ما به دیگری و چرایی آنچه که می‌کنیم مربوط به خودمان است و صرفا در محدوده‌ی زمانیست که قراردادی صورت گرفته‌است. به این معنا که اگر صاحب‌کاری با کارمند خود قراردادی می‌نویسد، می‌تواند کارمند را بابت آنچه که در قرارداد آمده مورد پرسش قرار بدهد و توضیح بخواهد. همینطور زمانی که قرارداد خرید و فروشی نوشته می‌شود، براساس آنچه که در این سند ذکر شده افراد می‌توانند یکدیگر را در اون حیطه‌های محدود مورد پرسش قراردهند. در روابط انسانی نیز اگر دو نفر تصمیم بگیرند با یکدیگر قراردادی ببندند یا به عبارتی ازدواج کنند، در حیطه آنچه که شخصا تصمیم‌ می‌گیرند ذکر کنند، می‌توانند یک‌دیگر را مورد پرسش قراردهند. روابط انسانی اما به صورت گسترده لزوما با قرارداد پیش نمی‌روند. ارتباط ما با خانواده، با فامیل، با دوستان و با پارتنرها نوعی ارتباط است که براساس صحبت‌های انجام شده پیش می‌رود اما درعین حال جایی برای پرسش‌های اساسی قرار نمی‌دهند. نمی‌شود در تصمیمات دیگران دخالت کرد تا زمانی که حق مالکیت دیگری را نقض نکرده‌اند و همه‌چیز منوط و مشروط به حداقل یعنی همان حق مالکیت خصوصی باقی می‌ماند. ممکنه است افراد در این روابط کارهایی انجام دهند که ما آن را شایسته ندانیم و در عین حال نقض مالکیت دیگری نکنند، از این رو حقی برای پرسش کردن و جواب خواستن و تصریح وجود ندارد. می‌توان امتحان کرد، می‌شود درخواست کرد اما بایدی وجود ندارد. از این رو اینکه از رتبه‌ی کنکور شما سوال می‌شود یا انتظار می‌رود چرایی ازدواج نکردنتان را به فامیل توضیح بدهید یا که چه و چه، همگی نمی‌توانند یک انتظار و یک باید بشوند چرا که به حریم شما مربوطند و شما در دوحالت موظف به توضیح هستید و باید در دسترس باشید: یا بر روی آن توافقی صورت گرفته باشد و چنین چیزی نوشته شده باشد و ۲. شما نقض مالکیت دیگری کرده باشید. آکسیوم حق مالکیت فردی آنچنان بنیادین است که اگر به یک پیش‌فرض بنیادین تبدیلش کنید به سادگی می‌توانید در باقی مسائل نتیجه‌گیری کنید و نسبت خودتان با دیگران را پیدا کنید و بدانید امکان عمل و توان را به شما می‌دهد. برای همین می‌تواند تعریفی آبژکتیو از آزادی باشد.