چادر کردیم، رفتیم تماشا.
Відкрити в Telegram
بسمالله ✻ دفتر چرکنویسهای نامنظم 🗂️📂 @maktabkhaneeh ؛ بگو؛ t.me/HidenChat_Bot?start=563675500
Показати більше1 056
Підписники
-124 години
+47 днів
+330 днів
Архів дописів
شبیه دانهٔ گندم شکستهدل شدهام
خدا کند که مرا این غم، آسیاب کند
-بصیری
سلام و رحمت و برکت خداوند بر اساتید، معلمان، دانشجویان و دانشآموزان شهید جنگ تحمیلی سوم و در رأس آنها رهبر حکیم و مربی عظیمالشان شهیدمان، اعلی الله مقامه الشریف، که حق بزرگی بر شتاب چشمگیر دانش در کشور داشتند؛ و سپاس از همه مربیان، معلمان و اساتید عرصۀ علم و دانش و دین؛ و تبریک و خوشامد به تکتک دانشآموزان و دانشجویان خوشعاقبت ملت ایران؛ و امید که با دعای پُریمن سرورمان، عجلاللهتعالیفرجهالشریف، در دستیابی به قلههای علم و ادب و پیشرفت، هر چه موفقتر باشند، انشاءالله.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سیدمجتبیحسینیخامنهای ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
اگه این پیام رو میبینید، به نیابت از شما دو رکعت نماز زیارتی خونده شده⭐️
صادقانه بابت سختی یا بیچارگی کسی خوشحال نمیشم. ناراحتی اون آدم چیزی از دردی که برای من ایجاد کرده کم نمیکنه؛
ولی آدم از عدالت بهجا و ذرهبینیِ خدا کیف میکنه و یاد میگیره که تلافی کردن مال خداست و بس.
قربون خدا برم. یه لحظه دقت میکنی میبینی چجوری «به وقتش» با اون آدمی که یه عمر به حساب خودش زرنگی کرده، اونی که راحت دل شکسته، اونی که کار خدا رو زمین زده و بقیهشون، تسویه میکنه.
خیلی نرم و زیرپوستی ولی دقیق و خانمانساز.
گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو
چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد.
گفتی که در فراقم زحمت کشیدهای تو
مُردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟
-اوحدی
ما را در آن پگاهِ پر از زخمِ ناگهان
همراهِ خود نشد ببری؟ یا نخواستی...؟
-سیدهاعظمحسینی
بعد جالبه من هزار درجه (کاملاً واقعی) استرسهای وحشتناکتر از اونی رو تجربه کرده بودم و این یه بچهاسترسِ مسخره به حساب میومد؛
اما خب زندگی ارزش نداره بچهها جون. مرگ با ما همسایه است.
امروز بیارزشی زندگی اونجایی برام پررنگتر شد که یه لحظه از سر استرس یه شماره از ضربان قلبم متوقف شد و بعد دوباره رفت رو دور.
هیجانانگیز و غمبار.
