1 949
Підписники
-124 години
+97 днів
+1630 день
Архів дописів
1 948
Repost from N/a
و پس از تلاش و دست و پا زدنهای بسیار، پذیرفت که خوشبختی به اندازهی همخوانی یک موسیقی قدیمی میتواند ساده، و در دسترس باشد
1 948
در مغزم، چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل میکنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگیام فوران میکند و حرفهای دیگران. خلاصهتر بگویم، هرچیزی جز خودم
1 948
چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل میکنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگیام فوران میکند، حرفهای دیگران. خلاصهتر بگویم، هرچیزی جز خودم
1 948
پرسیدند او هم شما را دوست داشت؟ به اندازهی یک قرن سکوت کرد و گفت هیچوقت، هیچوقت مطمئن نشدم
1 948
ذهنام، گورستانی از خاطرات و انسانهاییست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چارهای به جز مدفون کردن در کنج ذهن و رها کردنشان نداشتم. گاهی آدمی چارهای جز نادیدهگرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبیاش ندارد. این بیرحمی با خویشتن هم شکل غمانگیزی از جبر زندگیست
1 948
ذهنام، گورستانی از خاطرات کسانیست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چارهای به جز مدفون کردن در کنج ذهن و رها کردنشان نداشتم. گاهی آدمی چارهای جز نادیدهگرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبیاش ندارد. این بیرحمی با خویشتن هم شکل غمانگیزی از جبر زندگیست
1 948
ذهنام، گورستان خاطرات انسانهاییست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چارهای به جز مدفون کردن در کنج ذهن و رها کردنشان نداشتم. گاهی آدمی چارهای جز نادیدهگرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبیاش ندارد. این بیرحمی با خویشتن هم شکل غمانگیزی از جبر زندگیست
1 948
ذهنام، گورستان خاطرات و آدمهاییست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چارهای جز مدفون کردن در کنج ذهن و رها کردنشان نداشتم. گاهی آدمی چارهای جز نادیدهگرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبیاش ندارد. این بیرحمی با خویشتن هم شکل غمانگیزی از جبر زندگیست
1 948
همهچیز میگذرد و همهچیز در کشاکش دهر، لابلای جنگ ثانیهها و دقایق و ساعتها فراموش میشود، جز سه چیز. چشمهایت، بوی عطر و صدایت وقتی آن شب به من گفتی «جانم»
1 948
ما هر دو خستهایم.
تو از آن خستهها که سرت را روی زمین نگذاشته خوابت میبرد،
من از آن خستهها که تا سپیده چشم میدوزم به ظلمات شب و خیال میبافم و خوابم نمیبرد
1 948
دلم برای خانهای تنگ شده است که تمام خندههای کودکیام را در آن جا گذاشتهام. تمام بازیهایم، تمام قد کشیدنهایم، و تمام آرامشام
1 948
من مطمئنم خاورمیانه تاب نمیاره کله زردهای غربی صدر اخبار باشن. تا قبل ظهر فردا دوباره ما صدر جدولیم
1 948
آدمها باید کسی را داشته باشند که بیهراس و واهمه از هر قضاوتی، به او بگویند این پوستهی ظاهری را نبین. من از درون شکل یک بنای متروکهام و تنها تواناییام در حفظ ظاهر مثالزدنیست. وگرنه سالها قبل ویران شدهام. و سپس یکبار دیگر در آغوش او، فرو بریزند
1 948
و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و اینکه لانهای بسازم، در گودی ترقوه شانهات
1 948
در وجودم، حس فقدانیست که هرگز قادر به تشریح آن نیستم. گویی همه چیز میتوانست جور دیگری باشد اما «نشد»
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
