es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Saved Messages

Saved Messages

Ir al canal en Telegram
2 453
Suscriptores
-424 horas
-77 días
+48130 días
Archivo de publicaciones
من هرگز برای آن‌که بخواهم نامی از تو در یادم بماند، تلاشی نکرده‌ام. اما نام تو بوده. از گذشته‌های دور. پیش از نام من.
من هرگز برای آن‌که بخواهم نامی از تو در یادم بماند، تلاشی نکرده‌ام. اما نام تو بوده. از گذشته‌های دور. پیش از نام من.

من هرگز برای اینکه بخواهم نامی از تو در یادم باشد تلاشی نکرده‌ام. اما نام تو بوده. از گذشته‌های دور. پیش از نام من.

دنیای پیرامونش، چنان زشت و بی‌بند و بار بود که با ظهور کوچک‌ترین زیبایی‌ها دلش می‌خواست آن را با چشم و قلب و خیال، ببلعد.

آنقدر سادگی‌اش را با بی‌توجهی و واقعی بودنش را با تهی بودن اشتباه گرفته بودند که دیگر می‌ترسید خودش باشد و از آنجا که نمی‌توانست نقابی بر روحش بگذارد، از همگان فاصله‌ای پرنشدنی می‌گرفت.

چه کسی همه‌ی این‌ها را به تو آموخت؟! بی‌درنگ پاسخ داد، "رنج"

می‌خواهم با کسی بروم، که دوستش ‌‌دارم.نمی‌خواهم هزینه‌ی این همراه شدن، حساب و کتاب شود یا اینکه به خوبی و بدی‌اش فکر کنم. حتی نمی‌خواهم بدانم که آیا او هم، مرا دوست دارد یا نه! فقط می‌خواهم همراه کسی بروم، که دوستش دارم.

Robert J. P. Oberg - If - 01 Trust.mp31.31 MB

Yearning.mp39.44 MB

من ‌آن‌قدر بزرگوار نبودم که از اهانت‌ها بگذرم. اما سرانجام فراموش می‌‌کردم و آن که گمان می‌برد از او بی‌زارم مبهوت می‌شد آن‌گاه که می‌دید لبخند زنان به او سلام می‌کنم عظمت روحم تحسین‌اش را برمی‌انگیخت و یا منش‌ام را خوار می‌شمرد غافل از این‌ که علت رفتارم ساده‌تر از این حرف ها بود. من حتی نام‌اش را فراموش کرده بودم.

می‌گفت غمگینم و من می‌دیدم که زنی عریان، زیر سنگینی سایه‌ی یک مرد در درونش، می‌گِریَد.

تمـــام آن شب‌هایی که برای تو گریه می‌کردم، این اشک نبود که از چشم‌های من می‌افتاد این تو بودی که از چشم‌هایم می‌افتادی.

این‌ که دوستم داری اوضاع را بهتـر می‌کند. مانند یک سنگر امن در میان میدان جنگ؛

اما دنیا، آنقدر چرخید و چرخید تا مرا در جایگاه تویی که نمی‌توانستی بگذارد. تنها به این خاطر که من بفهمم تو بیشتر از من رنج می‌کشیدی.

آدمی بیچاره و مجبور است. برای پذیرفتن چیزهای آزاردهنده‌ی بسیاری باید تلاش کند و این چیزها، هرگز تمامی ندارند.

هر روز در میان کسانی که از جنس تو‌ نیستند برای چیزی می‌جنگی که از جنس تو نیست. تا هر شب در تنهایی‌ ساکت و مأنوس‌ات، به تصور آرزوهایی بپردازی که از جنس‌ تواند، اما هرگز آن‌ تو نخواهند شد.

می‌دانی چه حسی دارم؟ انگار که از میان هزاران ستارهٔ آسمان یک ستارهٔ کوچک را گم کرده باشم و دلتنگی‌اش، تمام آسمانم را گرفته باشد.

Eastern Arnalds (Remix).mp32.96 MB

در مرحله‌ی خاصی از مواجهه با رنج، انسان تنهایی را بر می‌گزیند. چرا که متوجه می‌شود هر حضوری تنها رنجش را مضاعف می‌کند. درک پریشانی درونش برای ناظر بیرونی ناممکن است. سکوت را انتخاب می‌کند یا دیگر نقاب‌ها را؛ خشم، مسخرگی، بی تفاوتی و...
آلبر کامو

برید کانالو boost کنید تا همه‌تونو بلاک نکردم.

برای زندگی کردن زیادی لطیفی و برای مردن زیادی جان‌سخت. نه حوصلهٔ آدم‌ها را داری و نه تحمل انزوا را. نه مجال خوش‌بینی را و نه استعداد ناامیدی را. نیمی از تو همواره بر سر راه آسایشت قرار گرفته‌است