ar
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

الذهاب إلى القناة على Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

إظهار المزيد
1 949
المشتركون
-124 ساعات
+97 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
و پس از تلاش و دست و پا زدن‌های بسیار، پذیرفت که خوشبختی به اندازه‌ی هم‌خوانی یک موسیقی قدیمی می‌تواند ساده، و در دسترس باشد

در مغزم، چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل می‌کنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگی‌ام فوران می‌کند و حرف‌های دیگران. خلاصه‌تر بگویم، هرچیزی جز خودم

چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل می‌کنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگی‌ام فوران می‌کند، حرف‌های دیگران. خلاصه‌تر بگویم، هرچیزی جز خودم

پرسیدند او هم شما را دوست داشت؟ به اندازه‌ی یک قرن سکوت کرد و گفت هیچ‌وقت، هیچ‌وقت مطمئن نشدم

Sebastian Plano - One Step Slower [Vmusic.ir].mp314.28 MB

ذهن‌ام، گورستانی از خاطرات و انسان‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستانی از خاطرات کسانی‌‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستان خاطرات انسان‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستان خاطرات و آدم‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

تو زیبایی ‌هم‌چون صلح در چشمان ملتی خسته از جنگ‌ها

همه‌چیز می‌گذرد و همه‌چیز در کشاکش دهر، لابلای جنگ ثانیه‌ها و دقایق و ساعت‌ها فراموش می‌شود، جز سه چیز. چشم‌هایت، بوی عطر و صدایت وقتی آن‌ شب به من گفتی «جانم»

ما هر دو خسته‌ایم. تو از آن خسته‌ها که سرت را روی زمین نگذاشته خوابت می‌برد، من از آن خسته‌ها که تا سپیده چشم می‌دوزم به ظلمات شب و خیال می‌بافم و خوابم نمی‌برد

دلم برای خانه‌ای تنگ شده است که تمام خنده‌های کودکی‌ام را در آن جا گذاشته‌ام. تمام بازی‌هایم، تمام قد کشیدن‌هایم، و تمام آرامش‌ام

به کسی تکیه نمی‌کرد. از زیر آوار ماندن‌ "دوباره" هراس داشت

من مطمئنم خاورمیانه تاب نمیاره کله زردهای غربی صدر اخبار باشن. تا قبل ظهر فردا دوباره ما صدر جدولیم

از کانال اخبار سوریه لفت بدیم توو کانال اخبار لس‌آنجلس جویین بشیم. بخت و اقبال:

آدم‌ها باید کسی را داشته باشند که بی‌هراس ‌‌و واهمه از هر قضاوتی، به او بگویند این پوسته‌ی ظاهری را نبین. من از درون شکل یک بنای متروکه‌ام و تنها توانایی‌ام در حفظ ظاهر مثال‌زدنی‌ست. وگرنه سال‌ها قبل ویران شده‌ام. و سپس یک‌بار دیگر در آغوش او، فرو بریزند

و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و این‌که لانه‌ای بسازم، در گودی ترقوه شانه‌ات
و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و این‌که لانه‌ای بسازم، در گودی ترقوه شانه‌ات

در وجودم، حس فقدانی‌ست که هرگز قادر به تشریح آن نیستم. گویی همه چیز می‌توانست جور دیگری باشد اما «نشد»

photo content