منطق متعلق به احساسات
Відкрити в Telegram
- صرفاً درباره هرچیزی که تو ذهنم باشه حرف میزنم. - اگر هر نوع اختلال روانشناختی دارید ممکنه پیامها براتون محرک باشه، مراقب باشید. - پیام: @TanAaBot t.me/BluChtBot?start=65a2aa07bbdaa28b88
Показати більше324
Підписники
-124 години
-17 днів
-430 днів
Архів дописів
متأسفم که تو چنین شرایط سختی هستی، کاش تو هم درک و حس نمیکردی.
بیا رو این تمرکز کنیم که روزگار هرجور باشه، بخوایم یا نخوایم، میگذره.
وای دارم اخرین پیامای چنلتو میخونم و با تمام وجودم حسشون میکنم...
که کاش هیچکس دیگه ای درکش نکنه چون تجربه کردن این خستگی واقعا بدترین چیز ممکنه!
یه وقت فکر نکنین تموم شدا خخ، ۴ تا هم دوشنبه درست کرده بودم، این میشه ۱۲ تا.
کاش دیدن سروین قانعم کنه، مثلاً اینطوری که ایول چهار ساعت دیدمش حالا میتونم چهار ساعت بدون دلتنگی نرمال زندگی کنم، ولی نه همچین چیزی اتفاق نمیافته هرگز، اینجوریام که «خدافظ عزیزم» و بعد «وای یا حسین دارم از دلتنگی میمیرم.»
دلم میخواد منزوی و گوشه گیر شم، آنلاین نباشم، بیرون نرم، با کسی حرف نزنم، حس میکنم فقط تو غار میتونم ترمیم شم، ولی یادمه قبلاً که تو غار بودم هم آرامشی نبود برای همین ازش خارج شدم.
نمیدونم باید آرامش رو چطور پیدا کنم، احساس عدم امنیت و ترس از دست دادن روانم رو ریز ریز کرده.
وقتی بیوقفه تو تنش قرار میگیرم خستگی ذهنی سوقم میده به نخواستن و نبودن و ندیدن، میدونم که عمیق و ریشه دار نیست و از سر خستگیه، ولی تمام حسم رو دربر میگیره.
دلم آرامش میخواد، زیادی تو تنش بودن باعث شده ذهنم فرسوده بشه، دیگه حس خوب لحظههای خوب رو نمیفهمم.
اگر برم آندوسکوپی معدهم رو انجام بدم چون بیهوشم میکنن شانس اینو دارم که به هوش نیام.
نه ولی دارم جو میدم، همهچی قابل کنترل و تحمله، صرفاً احساسات بالاست، واکنشها شدید میشه شاید.
سپتامبر زیبا رو با زار زار گریه کردن شروع کردم، ماهی که نکوست از اولش پیداست یوهههخ.
خیلی سخت میگذره، ولی در عین بامزهست، مسئولیت زندگی و تصمیمات جدید و جدی و تأثیر گذار.
وقتی داریم حرف مهمی میزنیم و وسطش دیگه آنلاین نمیشی میفهمم که برای تو مهم نبوده.
