منطق متعلق به احساسات
رفتن به کانال در Telegram
- صرفاً درباره هرچیزی که تو ذهنم باشه حرف میزنم. - اگر هر نوع اختلال روانشناختی دارید ممکنه پیامها براتون محرک باشه، مراقب باشید. - پیام: @TanAaBot t.me/BluChtBot?start=65a2aa07bbdaa28b88
نمایش بیشتر316
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
قرص اشتها آور میخرم، جدی. منطقیه به نظرم. چون من کلاً بدنم اینطوری که بهم میگن بالا چشمت ابروعه وزن کم میکنم. این مدت که هم بحران روحی گذروندم، هم مریض شدم، هم عوارض قرصام کم شدن اشتهاست، و همه اینا جدا جدا وزنم رو پایین میارن. درنتیجه ما زوری باید وزنم رو بالا ببریم. نایس.
به ولای علی مطمئنم ۴۲ کیلو شدم. اسکلت صورتم دیگه مشخصه صرفاً یه لایه نازک پوست روشه.
وای تازه امروز من با سپیده قرار داشتم و اون اینجوری بود که بمون امروز هم استراحت کن و من اینجوری بودم نههههه دیوونه شدی؟ من کاملاً خوبم بیا بریم. خداروشکر خودش کنسل کرد چون من که دارم میمیرم.
راستش من همیشه اینطوریام که:
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
ولی آدما اینطوریان که:
خر که یونجهاش زیاد میشه، جفتک میندازه.
آره خلاصه در دوراهی اخلاقی هستم.
یعنی میدونم که مسئول نیستم، و راستش به فکر دیگران بودن رو متوجه شدم که هیچ ارزشی نداره کلاً برای هیچکس حتی همون آدم؛ برای همین نمیدونم چه عملی الان درسته.
راستش من همش به فکرش هستم، و حواسم به این هست که وقت برای تموم کردن جزوههاش کم نیاره، ولی نمیدونم مسئول هستم یا نه.
آیا من باید در برابر اینکه ساینا باز هم ناخواسته خوابش برد احساس مسئولیت کنم و نگران آزمون فرداش باشم و بیدارش کنم؟
یه بار با لپتاپ باز و خودکار توی دستش خاموش شده بود، صداش کردم یهو دستش رو گذاشت زیر چونهش گفت بیدارم دارم میخونم ولی دو ساعت بود که خوابیده بود.
