ru
Feedback
منطق متعلق به احساسات

منطق متعلق به احساسات

Закрытый канал

- صرفاً درباره هرچیزی که تو ذهنم باشه حرف می‌زنم. - اگر هر نوع اختلال روان‌شناختی دارید ممکنه پیام‌ها براتون محرک باشه، مراقب باشید. - ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=342737925

Больше
331
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-430 день
Архив постов
از سردرد حامله‌م دیگه جدی.

آه، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته آه، ای روشن طلوع بی‌غروب آفتاب سرزمین‌های جنوب آه، می‌خواهم که برخیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم های‌های ای نگاهت لای لایی سِحربار گاهوار ِکودکان بی‌قرار ای نفس‌هایت نسیم نیم‌خواب شسته از من لرزه‌های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من - فروغ

به نظر من یکی از بزرگ‌ترین خوشبختی‌های دنیا اینه که یه نفر پیدا بشه که متوجه جزئیاتی در تو بشه که بقیه اصلا نمی‌بینن. یه نفر که بدونه کنار زانوت خیلی قلقلکیه، یا یه خال ریز بالای لبت داری. کسی که بدون پرسیدن، بدونه هر بار توی بستنی‌فروشی کدوم طعم رو سفارش می‌دی. بدونه وقتی استرس داری، زیر لب یه ملودی بی‌کلام زمزمه می‌کنی، یا وقتی خیلی عصبانی می‌شی، اشکت درمیاد. داشتن همچین آدمی یعنی هیچ‌وقت کاملا تنها نیستی. هیچ‌وقت حس نامرئی بودن نمی‌کنی. چون مدام بهت یادآوری می‌کنه که با تمام جزئیاتت دیده شدی؛ با همه‌ی ریزه‌کاری‌ها، عادت‌ها، ضعف‌ها و زیبایی‌هات. و شاید دوست داشته شدن، قبل از هر چیز، همین باشه؛ اینکه یکی اونقدر با دقت بهت نگاه کرده باشه که چیزهایی رو درباره تو بدونه که خودت هم گاهی فراموششون می‌کنی.

بچه‌ها یادتونه گفتم مربی جودوم فامیل سروین از آب در اومد؟ الانم فهمیدیم سارینا هم مدرسه‌ای دوره دبستان سروین بوده. به نظرتون باید به سروین شک کنم؟

۱۰ شهریور کنسرت شادمهر، ۱۳ شهریور کنسرت معین و ۱۸ شهریور کنسرت ابی هست. به نظرتون من کدوم رو می‌رم؟ آفرین درسته، هیچ‌کدوم.

وای عاشق مردها هستم، بهترین موجودات جهان، واقعاً حضورشون روی کره‌زمین شادی و نشاط و آرامش به وجود میاره.

شت تازه حسام سلامت رو حساب نکردم صرف اینکه برخوردی باهاش نداشتم =) وگرنه واسه اینکه تو نشست‌های این عن‌آقا هم بتونم شرکت کنم خیلی اشتیاق داشتم.

photo content
+1

خودایا.

واقعاً چه اسنادی از ناآگاهی من تو این چنل جمع شده :)) خیلی جالبه. واسه خنده و آزادی یه متجاوز سریالی گریه کردم. و قربون دست‌وپای بلورین یه متجاوز دیگه رفتم! زندگی عجیب، خیلی عجیب. خیلی ترسناک. خیلی. سرم خالی شده انگار.

زندگی داره باهام بازی می‌کنه، واقعاً می‌گم. داشتم ول می‌چرخیدم تو نت، برخوردم به صفحه می‌تو ایران، داشتم هایلایتا رو ورق می‌زدم ببینم چه فعالیت‌هایی کردن، یهو اسم آشنا دیدم بین هایلایت‌ها، «پوریا نوری» فکر کردم درباره فعالیت سیاسیش و برای حمایت ازش مطلبی منتشر شده، هایلایت رو باز کردم ببینم چه خبره، دیدم روایت تجاوزهای سریالیه! من پوریا نوری رو سال ۲۰۱۸ شناختم، من اون موقع ۱۹ سالم بود و خب به خاطر علاقه‌م به عکاسی چنل تلگرامش رو دنبال می‌کردم. یه روز رندوم دیدم پی‌وی پیام داده، سلام چطوری و عکسات چه قشنگه و چقدر خوشگلی و اینا، و شروع کرد به موزیک بی‌کلام فرستادن برام، که بعد از بد برخورد کردن من و چند روز تلاش و جواب نگرفتن متعدد از من دیگه بهم پیام نداد. من اون موقع هیچ شناختی از خانواده‌ش نداشتم. چندماه بعدش خبر دستگیریش اومد و من خیلی شوکه شدم از اینکه آدم رندومی که تلگرام بهم پیام داده زندانی سیاسیه! حتی همین‌جا هم ازش پست گذاشتم. و من بعد این جریان خیلی عذاب‌وجدان گرفته بودم بی‌خودی که چرا بد برخورد کردم وقتی طرف آدم حسابی بوده :)) بعد از آزادیش هم با دوستم حرف زدیم و تصمیم گرفتم خودم بهش پیام بدم، یادم نمیاد چی شده و چرا ولی پیامی ندادم، و الان می‌دونم که سر همین پیام ندادن یکی از اون روایت‌های تجاوز مال من نیست. شاید باورتون نشه ولی تک‌به‌تک قربانی‌هاش رو با همین سناریویی که براتون از تجربه خودم تعریف کردم به دام می‌اندازه، حتی یکی‌شون دقیقاً بعد آزادیش و به خاطر آزادیش رفته سراغش و بهش تجاوز شده. واقعاً چیزی از باورم به آدما باقی نمونده برام. همین ماه پیش به متجاوزگر‌‌ بودن مهدی موسوی پی بردم! و امروز این! تو این جهان گنده، دوتا مرد که ردی کوچیکی تو زندگی من داشتن متجاوزن!