es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

منطق متعلق به احساسات

منطق متعلق به احساسات

Ir al canal en Telegram

- صرفاً درباره هرچیزی که تو ذهنم باشه حرف می‌زنم. - اگر هر نوع اختلال روان‌شناختی دارید ممکنه پیام‌ها براتون محرک باشه، مراقب باشید. - پیام: @TanAaBot t.me/BluChtBot?start=65a2aa07bbdaa28b88

Mostrar más
316
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
چون تو با بد، بد کنی پس فرق چیست؟ - مثنوی، دفتر اول

نمی‌دونم چرا از ۱۷ سالگی شمردن آدمای زندگیم عادتم شد. یعنی پس‌ ذهنم چی می‌گذره؟

فقط به ۵ نفر تو زندگیم اعتماد دارم، شاید با درنظر گرفتن احساسات کودکیم بتونم بکنمش ۶ نفر.

حل شد دوستان پنیک نکنید.

بعد چی؟ روز تحویل تمرین گیتار(امروز) رفتم تمرین رو نگاه کردم، و بدون اغراق ۶۳۷۳۸۷۳۶۲۶۲ تمرین داده :)) داداش من روزی دو ساعت هم تمرین می‌کردم باز‌ نمی‌رسیدم اینا رو حفظ کنم و بزنم، چی کار می‌کنی؟ تولدت مبارک Happy birthday Ode to joy بارون بارونه نوایی فقط پنج‌تا آهنگ داده، منظورت چیه؟ بعد چنگ هم یاد داده و اونم ۶ تا تمرین جدا داره. جدی شوخی می‌کنی با من؟

حالا بشین زر بزن تو چنل.

درحالی که فکر می‌کردم فرسنگ‌ها با امتحاناتم فاصله دارم، در همین لحظه متوجه شدم که فقط سه‌روز وقت درس خوندن دارم و بعدش هر روز امتحانه.

من ایران با یه کمپی می‌رفتم طبیعت‌گردی، اگر یادتون باشه، دو سال پیش. بعد یکی از پسرای کمپ بعد برگشتنمون از یکی از سفرا تو پی‌وی حالم رو پرسید، منم جواب دادم و اینا. الان دو ساله رندوم پیام می‌ده فقط حالم رو می‌پرسه می‌گم خوبم، تو چطوری؟ اونم می‌گه منم خوبم، مکالمه تموم می‌شه تا باز رندوم پیام بده چطوری :))))))

آها سوژه رو پیدا کردم 💀

برم یکم اینور اونور بگردم موضوع به ذهنم برسه اسپم کنم.

امیدوارم گوشی بعدیم رو خودم بگیرم و کس دیگه‌ای برام نگیره.

چرا اینا رو گفتم؟ هیچ دلیل منطقی وجود نداره.

بعد هم این گوشیم رو که چون هنوز‌ گوشیمه مدلش رو نمی‌گم رو گرفتم.

وقتی سونیم خراب شد، این رو هدیه گرفتم، ۲۲ سالم بود فکر کنم، آیفون ۸، دیگه این تایم از دبیرستان چسی بازی خارج بودم در نتیجه یا
وقتی سونیم خراب شد، این رو هدیه گرفتم، ۲۲ سالم بود فکر کنم، آیفون ۸، دیگه این تایم از دبیرستان چسی بازی خارج بودم در نتیجه یادم نمیاد حتی یک بار هم به این فکر کرده بوده باشم که اون سال مدل آیفون رو چند بود. این گوشی هم عاشق بودم و وقتی خراب شد گریه کردم. مریض روانی واقعاً. هنوزم دارمش و خراب با خودم آوردمش ترکیه.

یادمه همون سال آیفون 5 اومده بود :))

این سونی z1 عه، گوشی که ۱۶-۱۷ سالگی برام گرفتن و دقیقاً تو همون هفته z2 اومد در واقع یک سال بعد معرفی z1 بود ولی اون‌ موقع‌ها
این سونی z1 عه، گوشی که ۱۶-۱۷ سالگی برام گرفتن و دقیقاً تو همون هفته z2 اومد در واقع یک سال بعد معرفی z1 بود ولی اون‌ موقع‌ها رسیدن کالای روز به ایران اینقدر سریع و آنی نبود. و من خیلی غصه خوردم که یه هفته دیرتر گوشی نخریدم که مدل بالاتر باشه. بله این تایم دیگه مدل گوشی مهم شده بود. چسی چسی، دبیرستان و عن‌بازیاش. ولی بعدش عاشقش شدم، به حدی که تا ۲۱ سالگی همین گوشی رو استفاده کردم.

این گوشی بعدیم بود(سفیدش)، فکر کنم ۱۵ سالم بود، در واقع از مامانم دزدیدمش. حقیقتش اون زمانا اصلاً به اینکه مدل گوشی چیه هیچ ت
این گوشی بعدیم بود(سفیدش)، فکر کنم ۱۵ سالم بود، در واقع از مامانم دزدیدمش. حقیقتش اون زمانا اصلاً به اینکه مدل گوشی چیه هیچ توجهی نمی‌شد، می‌رفتیم تو مغازه و هر چی به دل می‌نشست رو می‌خریدیم. اینو ولی خیلی دوستش داشتم، دستم می‌گرفتمش حس می‌کردم دارم تو خیابون بورلی‌هیلز کالیفرنیا راه می‌رم.

این اولین گوشی شخصیِ شخصیم بود، که یعنی دیگه مامان و بابام بهش دست نمی‌زدن، ۱۲-۱۳ سالگی. هنوز دارمش.
این اولین گوشی شخصیِ شخصیم بود، که یعنی دیگه مامان و بابام بهش دست نمی‌زدن، ۱۲-۱۳ سالگی. هنوز دارمش.

این گوشی سال ۲۰۱۲ اومد، اون موقع من ۱۴ سالم بود، جوری آرزو داشتم این گوشی رو داشته باشم که ماکتش رو با مقوا ساخته بودم و تو ب
این گوشی سال ۲۰۱۲ اومد، اون موقع من ۱۴ سالم بود، جوری آرزو داشتم این گوشی رو داشته باشم که ماکتش رو با مقوا ساخته بودم و تو بازیام ازش استفاده می‌کردم، واقعاً احساس می‌کردم اگر این گوشی رو داشته باشم دنیا توی دستامه :)) ننه قربونت برم کوچولو. ولی خب، هیچ‌وقت به دستش نیاوردم چون بابام سوپرایزی یه گوشی مدل بالاتر برام خریده بود و با کلی ذوق بهم هدیه‌ش کرد، و من نتونستم بهش بگم انتخابم یه چیز دیگه‌ست که دلش نشکنه.

یه چیزی بگم؟ فکر کنم تا ابد حسرت دانشجو بودن تو ایران به دلم باقی بمونه. اینجا جو خیلی متفاوته، از نظر علمی، روابط، استادا، همه‌چی، اون گرما و هیجان و فعالیتی که تو دانشجوی ایران هست اینجا پیدا نمی‌شه. مثلاً اونطوری که تو دانشگاه تهران زندگی موج می‌زنه و می‌خوره تو صورتت، اینجا اصلاً وجود نداره. من مثلاً تو گروه‌های انجمن علمی یه‌سری دانشگاه‌های ایران هستم، گرافیک و اینا؛ پروژه‌هایی که بچه‌ها تو کارشناسی انجام می‌دن رو من فکر نکنم اینجا تو دکترا هم از پسش بر بیام.