منطق متعلق به احساسات
Canal cerrado
- صرفاً درباره هرچیزی که تو ذهنم باشه حرف میزنم. - اگر هر نوع اختلال روانشناختی دارید ممکنه پیامها براتون محرک باشه، مراقب باشید. - ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=342737925
Mostrar más328
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-430 días
Archivo de publicaciones
باورم نمیشه از شدن خوابالودگی تا دم بیهوشی میرم، بعد یهو خواب از سرم میپره بلند میشم میشینم.
هوف :)) اومدم بنویسم خیلی خوشحالم دیدم دیروز داشتم التماس زمین و زمان میکردم فقط بمیرم. ای آدمیزاد.
راستش هیچ دلیل خوشحالی ندارم جز اون، وقتی بهم عشق میورزه، وقتی بهش عشق میورزم، و وقتی به این ردوبدلهای عاشقانه فکر میکنم حس خوب میگیرم فقط، تنها منبع حس خوب این روزهام.
کل هفته رو برنامهریزی کردم، اینجوری که مثلاً امروز از ۷ صبح بیرون بودم تا ۸ شب.
و میدونید چی جالبه؟ اینکه هر روزی از هفته که میگذره من دارم به لیست کارهایی که باید انجام بدم هی کار اضافه میکنم.
کاش امشب تو خواب همهچی تموم شه. اینطوری قلب هیچکس رو نمیشکنم بابت اینکه آگاهانه انتخاب کردم غم از دست دادنم رو بهشون تحمیل کنم. مرگ طبیعی، تصویر یک رویا.
یادم میاد که همیشه میگفتم من به خاطر تحت کنترل نبودن افسردگیم نباید وارد رابطه بشم، که یه آدم رو درگیر این شرایط خودم نکنم.
آگاه بودن به این چیزا هیچ حس خوبی بهم نمیده. بیشتر باعث میشه خودم رو فقط ث فقط لایق نیستی بدونم.
