uk
Feedback
مطالعه گران

مطالعه گران

Відкрити в Telegram

هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند می‌کند، برای منحرف کردن ذهنم از افکار مأیوس کننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم. ‌ ‌🍸دوستان "کتاب‌خوان" تان را دعوت کنید. 🎁جهت تبلیغات؛ @pish_tabligh

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу مطالعه گران

Канал مطالعه گران (@mutaliagaran) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 16 600 підписників, посідаючи 2 181 місце в категорії Книги та 19 871 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 16 600 підписників.

За останніми даними від 17 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 379, а за останні 24 години на -15, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 1.46%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 1.01% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 242 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 168 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 9.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як شعر, کتاب, صوتی, کتابخانه, مولانا.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند می‌کند، برای منحرف کردن ذهنم از افکار مأیوس کننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم. ‌ ‌🍸دوستان "کتاب‌خوان" تان را دعوت کنید. 🎁جهت تبلیغات؛ @pish_tabligh

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 18 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.

16 600
Підписники
-1524 години
+1467 днів
+37930 днів
Архів дописів
📣بسه اقا ما ی غلطی کردیم 2 روز پیش لینک یک کانال هک رو گذاشتیم دوباره این دفعه اخره هرکی نیاز داره سریع جوین بده و دیگه نیاید پی وی!!!! https://t.me/+8tuyugPgxa4xOWI0 اخرین باره میزارم⛔️

درحال پاک شدن .....

انتخاب کردین ؟ بردارم!!🔔🤩

Repost from N/a
هر کدوم رو دوست دارین و عشقتون میکشه بسته به نیازتون انتخاب کنید این هدیه ویژه ادمین برای اعضای کانال هست 😇👇🏻
هر کدوم رو دوست دارین و عشقتون میکشه بسته به نیازتون انتخاب کنید این هدیه ویژه ادمین برای اعضای کانال هست 😇👇🏻

Repost from N/a
🎁🎁🎁 💎معرفی برترین کانال‌های تلگرام: ☕️کافه هنر و ادبیات @kafeh_honar31 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🎁🎁🎁 💎معرفی برترین کانال‌های تلگرام: ☕️کافه هنر و ادبیات @kafeh_honar31 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd

‌🍃📖🍃 ‌شاید کسی آخرین ذره‌ی صبرش را با تو قسمت کند، آنچه از امید در قلبش باقی مانده را به تو ببخشد، و آخرین لبخندش را با تو تقسیم کند،، و با لحظه ایی بودن با تو‌ تمامِ غمهایت فراموش شود🪴 . . . پس بخاطرِ الله با هم دوستی کنید و قدرِ دوستانِ باوفای خود را بدانید و از آنها به خوبی استقبال کنید؛ چون خیلی باارزش هستند!🧣🫶🏻 به خدا سوگند، همنشین و دوستِ نیکو غنیمت ، تکیه گاه ، مایه آرامشِ روح وچراغ راه هست. . . و هر کس در این دنیا بخاطرِ الله با دیگری مهربانی کند، خداوند در قیامت با او مهربانی می کند.!!🥰🌼🌾 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌️‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌️‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🆔@Mutaliagaran-مطالعه گران🍃

در حال پاک شدن سریع عضو بشید🙃

تا پاک نشده سریع عضو بشید🥹🫠

من خودم عضو این کانالم و واقعاً نوشته‌هاش رو دوست دارم 🥹🤍 هم دلنوشته‌های قشنگ داره، هم مطالب دینی و چیزای جالب و خواندنی از اون کانالاست که هر بار سر می‌زنی، یه چیزی برای خوندن پیدا می‌کنی 🦋 اگه اهل اینجور محتوا هستین، حتماً سر بزنین ✨ https://t.me/Fa_Eran https://t.me/Fa_Eran

#رمان_پدر #نویسنده_فاطمه‌سون‌آرا #قسمت سی و ششم ابوبکر دستش را از روی چشمانش برداشت و در جایش نشست مرتضی به ابوبکر دید و صدایش زده گفت زود باش بیا ابوبکر با بی حوصلگی از جایش بلند شد و‌ به سوی دروازه ای حویلی رفت من هم پشت سرش با عجله خودم را نزدیک‌ دروازه رسانیدم پدرم با دیدن ما به گوشه ای اشاره کرد و گفت ببین برای پسر خود چی خریده ام من به سمت که پدرم اشاره کرده بود دیدم با دیدن موتر سایکل قشنگی چشمانم برق زد پدرم لبخندی زد و‌ گفت تو همیشه میگفتی دوست داری موتر سایکل داشته باشی من هم این آرزویت را برآورده کردم ابوبکر از حویلی بیرون شد و نزدیک موتر سایکل رفت دستش را روی موتر سایکل که پدرم برایش خریده بود کشید و گفت خیلی زیباست دقیقاً‌ همین‌ مُدل را دوست داشتم بعد به پدرم دید لبخند کم رنگ روی لبانش جاری ساخت و‌ گفت تشکر پدر جان پدرم گفت تشکر چی معنا بیا به آغوشم پسرم بعد او را به آغوش کشید قطره ای اشک از گوشه ای چشم ابوبکر پایین چکید که از دید من پنهان نماند. چند روز میگذشت آنشب ساعت از ده شب گذشته بود و ابوبکر هنوز به خانه نیامده بود مرتضی به پدرم دید و گفت پدر جان برو آرام استراحت کن من با ابوبکر صحبت کردم گفت تا یک‌ساعت دیگر به خانه میاید پدرم از جایش بلند شد و گفت پس من میخوابم بعد از اطاق بیرون شد ولی مادرم همانطور که از کلکین اطاق به بیرون میدید گفت اوضاع امنیتی کشور خوب نیست چی نیاز است که تا این وقت شب بیرون باشد در همین هنگام دروازه زده شد مادرم با وارخطایی از جایش بلند شد و گفت خودش است بعد از اطاق بیرون رفت چند دقیقه بعد به اتفاق ابوبکر داخل اطاق شد ابوبکر گوشه ای نشست مادرم با مهربانی پرسید پسرم غذا خوردی؟ ابوبکر دست مادرم را گرفت و گفت میخواهم همرایت حرف بزنم لطفاً بنشین مادرم با نگرانی پرسید چیزی شده؟ ان‌شاالله که خیریت باشد بعد پهلوی ابوبکر نشست و منتظر به او دید ابوبکر آب دهانش را پر صدا قورت داد و گفت مادر جان چند تن از دوستانم دو ساعت بعد قرار است زمینی به سوی ایران بروند و از آنجا مقصد شان اروپا است مادرم سرش را تکان داد و گفت خوب این را چرا برای من میگویی؟ بخیر برسند ان‌شاالله ابوبکر چشمانش را محکم روی هم فشار داد و گفت من هم میخواهم با آنها بروم... #ادامه_فردا_شب‌ان‌شاءالله

#رمان_پدر #نویسنده_فاطمه‌سون‌آرا #قسمت سی و پنجم بعد از جایش بلند شد و همانطور که با مصطفی حرف میزد از اطاق بیرون رفت بعد از رفتن مادرم شازیه به من دید و گفت گریه نکن خواهر جان ابوبکر سالم به خانه برمیگردد من با نوک انگشتانم اشک هایم را پاک کردم و زیر لب برای ابوبکر دعا کردم فردای آنروز پدرم ابوبکر را با سر و صورت کبود به خانه آورد مادرم با دیدن او شروع به نفرین کرد و گفت هر کس این بلا را سر پسرم آورده ان شاالله دستانش بشکند پدرم ابوبکر را روی بستر که برایش آماده کرده بودیم خواباند بعد به مادرم دید و گفت زن نفرین نکن گناه دارد هر چی بود گذشت مادرم بالای سر ابوبکر نشست و همانطور که موهای او را نوازش میکرد پرسید با کی جنگ کردی کی ترا به این حالت انداخته؟ ابوبکر خجالت زده نگاهش را از مادرم گرفت و‌ جواب نداد مادرم به پدرم دید پدرم جواب داد دیروز به خانه ای یاسمین رفته و به پدرش گفته که دخترش را دوست دارد پدرش هم به اتفاق پسرش ابوبکر را لت و کوب کردند و بعد او را به شفاخانه انتقال دادند مادرم با شنیدن این حرف اشک از چشمانش جاری شد دست ابوبکر را روی سر خودش گذاشت و گفت قسم بخور که دیگر موضوع آن دختر را فراموش میکنی اشک در چشمان ابوبکر حلقه زد و آهسته گفت فراموش میکنم مادر جان مادرم سر ابوبکر را در آغوش گرفت و بوسه ای بر موهایش زده گفت خودم بهتر از آن دختر را برایت پیدا میکنم و برایت عروسی پر شان و شوکت میگیرم پدرم به مادرم اشاره کرد تا ساکت شود مادرم دیگر حرفی نزد و من غمگین به ابوبکر خیره شدم که کوشش میکرد مانع ریختن اشک هایش شود… روزها پشت سر هم میگذشت ابوبکر دیگر آن پسر شوخ طبع و شاد نبود او حالا پسر آرام و گوشه گیر شده بود پدر و مادرم بخاطر این موضوع خیلی ناراحت بودند از طرف دیگر مصطفی به زنگ و پیام های ما زیاد جواب نمیداد و این هم باعث نگرانی خانواده ام شده بود .. روز جمعه بود من با ابوبکر و مرتضی در حیاط نشسته بودیم ابوبکر روی زمین دراز کشیده بود و آرنجش را روی چشمانش گذاشته بود من و مرتضی هم سرگرم آزار دادن یک دیگر بودیم که دروازه زده شد مرتضی از جایش بلند شد و دروازه را باز کرد با دیدن پدرم برایش سلام کرد پدرم با هیجان پرسید ابوبکر کجاست زود باش صدایش بزن... ادامه دارد

25نفر گفتند نشر کنید 16نفر گفتند نه پس نشر میشه بشرط اینکه حداقل هر قسمت داستان 10لایک بخوره😐😕

‌🍃📖🍃 هر روزی که خورشید طلوع می‌کند، عمرت کوتاه‌تر می‌شود. 🌹شیخ حسن بصری رحمه‌الله🌹 قدر لحظه هارا بدانیم... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌️‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🆔@Mutaliagaran-مطالعه گران🍃

📣بسه اقا ما ی غلطی کردیم 2 روز پیش لینک یک کانال هک رو گذاشتیم  دوباره این دفعه اخره هرکی نیاز داره سریع جوین بده و دیگه نیاید پی وی!!!! https://t.me/Dejban_Academy/181 https://t.me/Dejban_Academy/181 اخرین باره میزارم⛔️

درحال پاک شدن....☝🏻☝🏻

انتخاب کردین؟؟ بردارم ؟؟؟

Repost from N/a
هر کدوم رو دوست دارین و نیازتون هست انتخاب کنید هدیه ویژه ما به شما کاربران عزیز 💐🌷👇🏻
هر کدوم رو دوست دارین و نیازتون هست انتخاب کنید هدیه ویژه ما به شما کاربران عزیز 💐🌷👇🏻

Repost from N/a
هر کدوم رو دوست دارین و نیازتون هست انتخاب کنید هدیه ویژه ما به شما کاربران عزیز 💐🌷👇🏻

همگی رای بدین🥲