uk
Feedback
مرموزاتِ اسدی

مرموزاتِ اسدی

Відкрити в Telegram

« تو » و باقیِ قضایا.

Показати більше
2 197
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-3930 день
Архів дописів
_اشتباه از ما بود... اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می‌دیدیم.

حالا که دنیا پر از رنج است و زمان شکوفه دادن درختای گیلاس هم گذشته، پس بریم لیموناد بخوریم و این سالادشیرازی با پنیری که بهش
حالا که دنیا پر از رنج است و زمان شکوفه دادن درختای گیلاس هم گذشته، پس بریم لیموناد بخوریم و این سالادشیرازی با پنیری که بهش میگن سرتاکی.

با همه دستشویی‌های جهان خاطره دارم.

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد دل شوریده ما را به بو در کار می‌آورد -حافظ

این‌طور که معلومه" اینجا نفس به حنجره انکار می‌شود". بتازونید. بالاخره که این اسب رام‌نشدنی تقدیر، یه جا شما رو می‌ندازه پایین. اون‌وقت ما هستیم و تماشاتون می‌کنیم.

_یاران وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید "یک جنگجو که نجنگید؛ اما شکست خورد".

واقعا از لحاظ ذهنی و بدنی، دیگه توان پرداختن به یه سری از رفتارهارو ندارم. مادرم تو سن الان من هر پنج‌تامون رو زاییده بود. این رفتارهای خردسالانه تهی از خرد رو برنمی‌تابم دیگه. ولم کن واقعا.

مایلم رکابی که امروز زدم رو به گوش جهانیان برسونم. انقدر ‌که تو کفِش بودم و مسیرش برای سخت و ترسناک بود.

Відеоповідомлення00:10

Відеоповідомлення00:17

اونی که ‌کله سحر پاشده بره رکاب کیه؟ ادمین جوگیر محترمتون 🤗

خب. شد پنج پنج پنج. صفا باشه دوستان. به همین مناسبت، لطفا تا پایان ساعت اداری فردا، پنج‌تا عکس از روزتون برام بفرستین. بوس. https://t.me/harfmanrobot?start=117096859

عطار توی تذکرة‌الاولیا، بخش داستان حسین منصور حلاج، میگه موقعی که می‌خواستن حسین رو سنگسار کنن، هیچ اعتراض یا گریه و زاری‌ای نکرد؛ فقط وقتی شبلی، رفیقش، یه گلِ کوچیک، جهت همراهی با جمع، سمتش پرت کرد، آه کشید. پرسیدن چرا وقتی این همه سنگ پرت کردن چیزی نگفتی، از یه گل آه کشیدی؟ گفت چون اونایی که نمی‌دونن، معذورن. من از شبلی ناراحتم که خودش می‌دونه من بی‌گناهم ولی همچین کاری کرده. یعنی صرفا کاری نکردن کافی نیست. گاهی کاری نکردن، موافقت با جمعه. حتی اگه خیلی کوچیک و سوسکی باشه. احتمالا فاضل نظری با برداشت از همین ماجراست که میگه: غم‌خوار من، به خانه غم‌ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند می‌بینمت برای تماشا، خوش آمدی

اوپرت، ۲ مرداد ۴۰۵.
+8
اوپرت، ۲ مرداد ۴۰۵.

photo content
+2

هم اوپرت و هم فیلبند اصلا علت جذابیتشون ایجاد دریای ابر در پایین قله است. شما تا کیلومترها عین بز کوهی به سمت نوک کوه‌ها روانه میشی تا اون گومبولی‌های زیبا رو در زیر پات ببینی. اما ممبرز خوبم، اگر بخوام از شانسم براتون بگم، من هم به فیلبند و هم به اوپرت سفر کردم، درحالی که هوا بارونی بود و اساسا داخل مه بودیم. خدانگهدار.

مرداد رو سنگین با اوپرت شروع کردیم. از دیروز صبح که ساعت ۶ پاشدم، تا الان، مجموعا یک ساعت خوابیدم. البته که ارزشش رو داشت. همین است زندگی.

مرداد.

دیدی چی شد؟ "اول دلم فراق تو را سرسری گرفت وان زخم کوچک دلم آخِر جذام شد"