en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

مرموزاتِ اسدی

مرموزاتِ اسدی

Open in Telegram

« تو » و باقیِ قضایا.

Show more
2 174
Subscribers
+124 hours
-57 days
+230 days
Posts Archive
کلاسم تموم شده. تو بوفه دانشکده نشسته‌ام و دلم میخواست بال داشتم و تا خونه پرواز می‌کردم. یا دست کم خوابگاه خیابون بالایی دانشکده بود و با یه پل هوایی، می‌پریدم اون ور اتوبان، از کنار سوپر مارکت ترک‌ها رد می‌شدم، خیابون هیجدهم رو به چپ می‌پیچیدم و خودمو پرت می‌کردم تو حیاط خوابگاه. بالا بری پایین بیای، هیچ مقطعی تو دانشگاه مثل کارشناسی نمی‌شه. هیچی اون شوق و نور و هیجان اول بیست سالگی نمیشه. دلم تنگ شد.

نگاهم کن! منم...تنها درخت باغ بی برگی که با لطف تبرها دوستانِ مُرده‌ای دارم منم سرباز پیر پادشاه فصل‌ها پاییز که در جنگ زمستان، گوش سرما بُرده‌ای دارم صدایت می‌کنم با پوستینی کهنه بر دوشم دل اندوهناکی، سنگِ تیپاخورده‌ای دارم

خبر داری که بعد از رفتنت پرواز یادم رفت دلم گنجشک ترسویی شد و از آشیان افتاد؟

خبر داری تنم مثل اجاق مرده‌ای یخ کرد تمام بوسه هایم، بی تو سُر خورد...از دهان افتاد؟

خبر داری که سرما زد، درخت سیب‌مان افتاد؟

خبر داری که ماهی‌قرمزِ غمگین‌مان دق کرد؟

تو که در انتظار فتح یک آینده ی خوبی بگو از حال من در روزهای بد خبر داری؟

تو که صد یاغی دلداده در کوه و کمر داری تو که سربازهای عاشقت در جنگ ها مُردند ولی در لشکرت سربازهایی بیشتر داری

تو که تنها امید انقلابی‌های تاریخی...

اینکه از چهار سال پیش زن‌های ایران در اعتراض به اجباری بودن حجاب، اونو کنار گذاشتن رو بذارید در کنار آذربایجان امروز که قانون منع حجاب در مدارس، باعث شده زن‌های بدون حجابش، به پویش حجاب بپیوندن تا صدای دخترهای محجبه باشن. حالا بیایید عقب‌تر و به این دو قاب نگاه کنید. قطعا متوجه می‌شید که مردسالاری تا چه اندازه بازتولیدشونده‌اس؛ تا جایی که حتی اختیار زن بر بدن و پوشش خودش رو هم به میدان رقابت‌های ایدئولوژیک تبدیل می‌کنه. مسئله حجاب داشتن یا نداشتن نیست؛ مسئله اینه که چرا زن، در هر دو سمت این ماجرا، باید برای انتخابش بجنگه و هزینه بده. ساده است؛ آزادی، نه تو تحمیل حجابه و نه تو تحمیل بی‌حجابی؛ آزادی یعنی زن مجبور نباشه برای اثبات حق انتخابش، شبیه هیچ‌کس دیگه‌ای بشه. بویژه شبیه کسی که یک مرد می‌خواد‌. که یعنی بدن زن ملک مشاع تمام مرد‌های جامعه نیست.

_مرده باد شاعری که راز عشق و مرگ را نداند.

Video message00:55

Video message00:55

پس شد بیست‌ویکم مهر چهارصدوپنج. "حالا باید بخوابم. فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد؛ مثل دریا به ادامه خویش."

خلاصه یک رود و صد مسیر؛ همین است زندگی.

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش‌خبر از طَرْفِ سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمهٔ داوودی باز که سلیمانِ گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من کـان بت ماه‌رخ از راه وفا بازآمد لاله بوی میِ نوشین بشنید از دم صبح داغ‌دل بود، به امّید دوا بازآمد چشم من در رهِ این قافلهٔ راه بماند تا به گوش دلم آواز "دَرآ" بازآمد گرچه حافظ دَرِ رنجش زد و پیمان بِشکست لطف او بین که به لطف از درِ ما بازآمد

خب شمس‌الدین امشب حالش خوب بود و نه‌تنها لگدپرانی نکرد، بلکه بوجی موجی و نازنازیم کرد:

یه ویدیو دارم که باهاش میتونم مدیا رو به خاک و خون بکشم. اما دریغ که دست و پام بسته است.

احساس می‌کنم دیو خستگی داره ازم سواری می‌گیره.

همینک مامانم داره کل زندگانی و برنامه کاری و تحصیلیم رو کف دست فرد پشت خط که نمی‌دونم کیه می‌ذاره‌. آخه مادر من.