en
Feedback
مرموزاتِ اسدی

مرموزاتِ اسدی

Open in Telegram

« تو » و باقیِ قضایا.

Show more
2 173
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-1930 days
Posts Archive
امروز یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های زندگیم بود. تو این ده یازده سالی که به تهران رفت و آمد دارم، تا حالا نشده بود یه روزه بیام تهران، به کارها برسیم، بریم پارک ملت عکاسی، بریم ولیعصر و تا باغ فردوس راه بریم، بریم باب همایون آب دوغ‌خیار بخوریم، تو گدوک آش بخوریم و با هزارتا خاطره و خنده الان خونه باشیم. پاییز عزیزم، همونطور که قوی شروع کردی، تا ته قوی پیش برو. بوس.

و من، هنوز چشمانم را نگشوده بودم که در خوابی دیگر لغزیدم.

پاییز.

تابستون فوق‌العاده‌ای بود. با آدم‌های جالبی آشنا شدم. جاهای جالبی رفتم. کارهای جالبی کردم. تو زندگی بزرگسالیم فقط یه تابستون دیگه بود که خیلی بهم حال داد، اونم تابستون سال ۹۵ که المپيک ریو بود و شبا رو بیدار می‌موندم و روزا رو خواب بودم. هرچند این تابستون به شکل ویژه‌تری جالب بود. امیدوارم پاییز جالب‌تری در انتظارم باشه. یه پاییز سرد، پر بارش، پر کار، پر از مطالعه، پر از حضور دوستام و پر از سفر. حالا باید بخوابم تا بعد از یه چرت کوچیک، پاییز رو با آدم‌های مطلوبم تو جاده شروع کنم. سفری که به فال نیک می‌گیرمش. که به قول فاضل: یک رود و صد مسیر...همین است زندگی.

ضرورت‌ست که روزی، به‌کوه‌رفته ز دستت چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید

شب دیرین شیرین نشود نگهت از یادم نرود

سه فریم از یک جا در یک روز.
سه فریم از یک جا در یک روز.

مثلا حسین صفا اینجا می‌تونست از وجه امری استفاده کنه و بگه "بتاز قفل مرا وا کن". ولی وقتی از قید حالتِ مصدر تاختن، تو یه جایگاه غیرمنتظره استفاده می‌کنه، گوش آدمی یه استپ روش می‌زنه یا به‌تعبیر دقیق‌تر، یه مکث ادراکی تو مخاطب ایجاد می‌شه. به این کار می‌گن آشنایی‌زدایی.

احساس می‌کنم از خواب مرگ بیدار شدم. له، داغان، خسته، بیزار از جهان و جهانیان. مرگ بر تو PMS.

Just Riiiiiiide🚴‍♀
Just Riiiiiiide🚴‍♀

امروز هنرجوهای آیناز اجرا داشتن و من وقتی وارد آموزشگاه شدم، همون اول شروع کردم به سلام‌علیک کردن با بچه‌ها. نوشین رو بعد یه ماه دیدم و بغلش کردم. بهم گفت شب قراره با دوستاش برن کاشان‌. آنوشا رو دیدم و از کنکورش پرسیدم و بهم گفت نمره‌هاشو برام می‌فرسته. رها با هیجان از اتاق اومد بيرون و گفت چه خوشتییییپ شدی. متینا رو بعد مدت‌ها دیدم و فهمیدم روز‌به‌روز بر سکسی بودنش داره افزوده می‌شه. سوفیا و دنیا رو دورادور می‌شناختم. صدرای تخس مثل همیشه بی‌خیال برای خودش فر می‌خورد. می‌دونستم دستبندی که دور دست کیارشه یادگاری اکسشه. می‌دونستم غزل تو کار مراقبت پوسته. میخوام بگم به‌نظرم دوستی عالی‌ترین رفتاریه که بشر هوشمند برای ادامه زندگی و دوام آوردن برگزیده. اینکه تو یه سری آدم رو فقط به این خاطر می‌شناسی که تو دایره آدمای رفیقتن، خیلی قشنگه.

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سال‌هاست که با گله آشناست

تو مرا می‌کشی به خنجر لطف من در آن خون به ناز می‌غلطم پس مرا خون دوباره می‌ریزی من به خونابه باز می‌غلطم خاقانی

ما خیلی بدبختی به سرمون اومد تو این چند سال. خیلی ناامید شدیم، خیلی از بین رفتیم، خیلی نفسمون برید. ولی تا ابد به خودمون بابت جنبش زن زندگی آزادی افتخار می‌کنم. واقعا یکی از ناب‌ترین جنبش‌هاییه که بشریت به خودش دیده.

یه قسمتی تو فرندز مانیکا تو خونه جویی به یه کلید برق برمیخوره که روشن خاموش نمی‌شه. میپرسه کارکرد این چیه، جویی می‌گه هیچی. ولی چون مانیکا وسواس داره، میره دنبالش تا بفهمه این کلید مال چیه. حالا بابای من بعد هزارسال که ما این میزتلویزیون رو داریم، هی می‌پرسه چرا تلویزیون رو روی جایی که براش مشخص کردن نذاشتیم و چرا روش ثابت قرار نمی‌گیره و اگر قراره روی اون دو تا بیلبیلک قرار نگیره، پس کارکرد اون بیلبیلک‌ها چیه:/ ما چمیدونیم مرد. خب الان خیلی عادی جلوش قرار داره دیگه تا الانم چیزیش نشده. :بازنشستگی_سال دهم.

اینجا حتی نمی‌دونستم داره فیلم می‌گیره. الان گریه می‌کنم.

این یارو خیلی منو تحت تاثیر قرار میده. جالب.

نور صبح‌های شهریور واقعا جالبه. یواش پوستت رو لمس می‌کنه و تا میای عشق کنی، از همون نقطه ذوب می‌شی.

نقش غلط مخوان، که همان لوح ساده‌ایم.

مهربان حرف داشتم با تو یک‌جهان حرف داشتم با تو یک جهان حرف بودم و حالا؟! عقده‌ای مانده در گلو هستم.