uk
Feedback
ديد‌بان آزار

ديد‌بان آزار

Відкрити в Telegram

آزار جنسی تجربه‌ای است که ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد. در دیده‌بان آزار برای ایجاد حساسیت در جامعه نسبت به آن قدم برمی‌داریم. سایت: www.harasswatch.com اینستاگرام: Instagram.com/harasswatch ایمیل: harasswatch96@gmail.com

Показати більше
1 853
Підписники
+124 години
-27 днів
+3530 день
Архів дописів
؛وقتی زیستن جرم می‌شود زن-ترنس‌کشی و حافظه‌ای که «پاک‌سازی» را نمی‌پذیرد 🟠 دیدبان آزار: بر اساس گزارش جهانی Trans Murder Monitoring ، ۲۸۱ مورد قتل افراد ترنس و دارای تنوع جنسیتی بین ۱ اکتبر ۲۰۲۴ تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵ در جهان ثبت شده است. حدود ۹۰٪ قربانیان زنان ترنس بوده‌اند. حدود ۶۸٪ قتل‌ها در آمریکای لاتین و حوزه کارائیب رخ داده و برزیل بیشترین تعداد موارد ثبت‌شده را داشته است. در میان قربانیانی که شغلشان مشخص بوده، ۳۴٪ کارگر جنسی بوده‌اند و نسبت قتل فعالان حقوق ترنس نیز نسبت به سال‌های قبل افزایش یافته است. البته این اعداد حداقل تعداد موارد ثبت‌شده هستند چون در بسیاری از کشورها به دلیل گزارش نشدن، ثبت نادرست هویت جنسیتی یا نبود نظام آماری مناسب، احتمال کم‌شماری بسیار بالاست. 🟠 روز شنبه رژه پراید در برلین مورد حمله قرار گرفت که طی آن یک نفر کشته و ۱۵ نفر زخمی شدند؛ امروز اعلام شد که تعداد قربانیان این حمله، به دو نفر رسیده است. پلیس هویت مهاجم را عبدالله ب. فاش کرده، یک مرد جوان ۲۱ ساله با گرایش به گروه‌های افراطی اسلام‌گرا، که در پی تعقیب پلیس و با شلیک گلوله کشته شد. 🟠 در سوی دیگر، تصاویر مربوط به پراید ترنس‌ها در لندن است که با حضور هزاران نفر برگزار شد. تخمین زده می‌شود حدود ۱۵۰ هزار نفر در این راهپیمایی شرکت کرده باشند. مسئولان رویداد اعلام کردند این تجمع بزرگ‌ترین راهپیمایی در نوع خود در جهان بوده است. جمعیت در این راهپیمایی شعار می‌داد: «یک مبارزه، یک نبرد؛ حقوق ترنس‌ها، حقوق فلسطین» «نه پلیس، نه حکومت؛ ما خودمان برای سرنوشتمان تصمیم می‌گیریم» و روی پلاکاردها نوشته شده بود: «فمینیسم همیشه باید ترنس‌ها را شامل شود» «مقاومت در برابر نسل‌کشی یک جرم نیست، یک وظیفه است» «زندگی ترنس‌ها مهم است» «خوشحالم وجود داری» «ما بازماندگانیم» «کوئیرها برای فلسطین» 🟠 هم‌زمان در ایران، طی هفته‌های اخیر ویدئوهای خشونت علیه یک زن ترنس اهل تبریز به نام «هستی» در شبکه‌های اجتماعی میلیون‌ها بار دیده شد. این تصاویر پرتاب آجر، شکستن شیشه‌ها و حمله همسایگان به خانواده او را نشان می‌داد. به گفته هستی، همسایه‌ها قصد داشتند به دلیل ترنس بودن او، خانواده‌اش را مجبور کنند خانه‌شان را به نصف قیمت بفروشند و حتی آن‌ها را تهدید به مرگ کرده بودند. با وجود زخمی شدن پدر و پسرخاله‌اش و ضبط ویدئوها برای ارائه به مراجع قانونی، کلانتری محل نه تنها اقدامی علیه مهاجمان انجام نداد، بلکه همسایگان را شاکی و هستی و خانواده‌اش را متهم ثبت کرد. او بعدها اعلام کرد که تحت فشار مجبور به حذف این ویدئوها از صفحه خود شده است. 🟠 در میانه این هول، و در تکرار جزئیات خشونت و رنجی که بر جامعه زنان ترنس می‌رود، پرسش از زندگی‌خواهی و حق بر زندگی اما اساسی است. و البته، پرسش از هر تخیلی از مبارزات رهایی‌بخش و فمینیستی که در آن زندگی‌خواهی زنان ترنس را امری اساسی بداند. در برابر تکرار و تکثر زن-ترنس‌کشی اما باید پرسید، تا چه زمانی جامعه ترنس و کوئیر در ایران قرار است فقط زنده بماند و چه زمانی بالاخره زندگی خواهد کرد؟ تا چه زمانی مسأله‌ انسان‌های کوئیر و ترنس در ایران در میانه اخبار با «مرگ» مرئی خواهد شد و بعد دوباره، تا قتل/خودکشی بعدی به محاق خواهد رفت؟ و چه زمانی خواهد رسید که مقابله ساختاری با ترنس و کوئیرهراسی، خصوصا زن-ترنس‌هراسی و اشکال مختلف خشونت‌های ساختاری و جمعی آن به رسمیت شناخته شود؟ به قول دوستی، چه زمانی خواهد رسید که کوئیرها و ترنس‌ها، خصوصا زنان ترنس «آنقدر مرده باشند تا بالاخره بتوانند زندگی کنند.» نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2622/@harasswatch

وقتی زیستن جرم می‌شود؛ زن-ترنس‌کشی و حافظه‌ای که «پاک‌سازی» را نمی‌پذیرد 🟠 دیدبان آزار: الگویی که در زن-ترنس‌کشی عموما تکرار
+4
وقتی زیستن جرم می‌شود؛ زن-ترنس‌کشی و حافظه‌ای که «پاک‌سازی» را نمی‌پذیرد 🟠 دیدبان آزار: الگویی که در زن-ترنس‌کشی عموما تکرار می‌شود، مشابه با قتل‌های ناموسی، بر مبنای «پاک‌سازی» است: چه در نام و چه بر روی سنگ گور و چه در اسناد رسمی و چه در آمار و چه در حق سوگواری و چه در تخیل و حافظه جمعی و چه در امکان دادرسی. درواقع، زن-ترنس‌‌ستیزی، یعنی تجمیع ساختاری زن‌ستیزی و ترنس‌ستیزی، به شیوه‌ای از نفرت‌ورزی منجر می‌شود که در امتداد اشکال گوناگونی از طرد، تبعیض، و حذف سیستماتیک، نهایتا زن‌ ترنس را همچون زن خاطی در نظام مردسالاری قابل «پاک‌سازی» از جامعه می‌داند، این خشونت را ممکن و حتی لازم و لاجرم تخیل می‌کند و مردسالاری شرم پیشانی خود را پاک می‌کند. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2622/ @harasswatch

میدان جنگ و اجرای مردانگی هژمونیک؛ بدن زنانه‌شده وطن نویسنده: ساناز عظیمی‌پور 🟠 نظامی‌گری و جنگ را شاید بتوان یکی از مشروعیت‌یافته‌ترین اشکال سیاسی خشونت مردسالارانه دانست. جایی که در آن نابودی و کشتار به امری خودخواسته، سازمان‌یافته و آیین‌مند تبدیل می‌شود. 🟠 هر میدان جنگی، هم‌زمان، صحنه‌ای عمومی برای تولید و اجرای مردانگی هژمونیک و (باز)تثبیت نظم جنسیتی در جامعه است. در میانه‌ جنگ، سوژه‌ مردانه در هیئت مرد/سرباز و «محافظ» دوباره و دوباره ساخته می‌شود. سوژه‌ای که این بار نه‌تنها حق، بلکه وظیفه تصمیم‌گیری و حفاظت از بدن زنانه‌شده‌ (مام)میهن را پیدا می‌کند. 🟠 آنچه پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در قالب سیاست افزایش آمادگی جسمانی و «بالا بردن تستوسترون» نیروهای نظامی مطرح می‌کند و سپس با لحنی تمسخرآمیز به زنان مستقر در پایگاه‌های نظامی و زنان آسیا هشدار می‌دهد که باید مراقب این مردان باشند، صرفاً یک شوخی زن‌ستیزانه نیست. بلکه بازنمایی سوژه‌ مرد/سرباز و زن/وطن در منطق جنگی‌اند. هشدار هگست به زنان، در واقع، یکی از واقعیت‌های تکرارشونده‌ جنگ را عریان می‌کند: اینکه خشونت نظامی همواره خشونتی جنسیت‌محور است. برای همین است که اعمال خشونت جنسی در جنگ‌ها نه انحرافی اتفاقی از جنگ، بلکه قاعده‌ای از منطق تصرف، تحقیر و سلطه‌ جنگی است. 🟠 در این نظم، نقش زنان نیز هم‌زمان ساخته و تثبیت می‌شود: در مقام زایندگان و مراقبت‌کنندگان از نسل آینده‌ سربازان، حافظان فرهنگ ملی و تجسم بدن‌مند خود وطن. بدن‌هایی که مرزهای اخلاقی، فرهنگی و «ناموسی» جامعه را تعیین می‌کنند. اتفاقی نیست که در بسیاری از زبان‌ها وطن در هیئت «مادر» تصور می‌شود. در منطق نظامی‌گری، وطن به نسخه‌ گسترش‌یافته‌ بدن زنانه‌ای بدل می‌شود که نیازمند حفاظت است. بنابراین، آنچه در جنگ از آن دفاع شود، نه حق زندگی بلکه «ناموس» هتک‌حرمت‌شد ملت نیز هست. «تجاوز» نظامی به خاک در سطح نمادین، همچون تعرض به بدن زنانه‌شده‌ وطن فهمیده می‌شود و دفاع از سرزمین، هیئت دفاع مردانه از ناموس را به خود می‌گیرد. 🟠 نظامی‌گری اما فقط از تصورات موجود درباره‌ مردانگی استفاده نمی‌کند؛ بلکه از طریق زبان، استعاره، مناسک و سازمان‌دهی بدن‌ها، خود مردانگی را نیز تولید می‌کند. تعبیرهایی چون «تجاوز به خاک»، «فتح سرزمین» یا دسته‌بندی جامعه به خائنین و غیرخائنین آن‌ افق معنایی جنسیتی جدید را ترسیم می‌کنند. افقی که از میدان نبرد فراتر رفته و وارد زبان، تخیل سیاسی و افق معنایی جامعه می‌شود. از همین رو، شاید بتوان یکی از مهم‌ترین و در عین حال دشوارترین وظایف فمینیستی در زمانه‌ جنگ را مخالفت بی‌قیدوشرط با منطق نظامی‌گری دانست. در اینستاگرام @harasswatch

پس‌زدن جنسیت آنتی‌فمینیست‌های جهان متحد شوید نویسنده: شیوا شریف‌زاد 🟠 آمریکا بودجه خدمات بهداشت جنسی و باروری را کاهش می‌دهد
پس‌زدن جنسیت آنتی‌فمینیست‌های جهان متحد شوید نویسنده: شیوا شریف‌زاد 🟠 آمریکا بودجه خدمات بهداشت جنسی و باروری را کاهش می‌دهد. لهستان قوانین سقط‌جنین را هر روز محدودتر می‌کند. ترکیه از کنوانسیون استانبول برای مقابله با خشونت علیه زنان خارج می‌شود. افغانستان هر روز در دیگری را به روی زنان و دختران می‌بندد؛ از آموزش و اشتغال گرفته تا حضور در فضای عمومی. روسیه، حقوق جوامع +LGBTQ را بیش از پیش محدود می‌کند. غنا برای جوامع +LGBTQ و حامیانشان حکم زندان تصویب می‌کند. هم‌زمان، هر روز خبر کشف شبکه‌ها و گروه‌های آنلاین بیشتری منتشر می‌شود که نفرت از زنان و دیگر گروه‌های جنسیتی به بخشی از هویت جمعی اعضایشان تبدیل شده است و در آنها زنان و افراد کوییر تحقیر، شی‌انگاری یا هدف آزار و خشونت قرار می‌گیرند. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2620 در اینستاگرام @harasswatch

کرسیِ چهارم؟ کنار رفتنِ تن نویسنده: پیام حسن‌زاده 🟠 تفاوت به‌خودیِ‌خود جدایی را ایجاب نمی‌کند. لقب و اتهام از یک رخداد برخاس
کرسیِ چهارم؟ کنار رفتنِ تن نویسنده: پیام حسن‌زاده 🟠 تفاوت به‌خودیِ‌خود جدایی را ایجاب نمی‌کند. لقب و اتهام از یک رخداد برخاسته‌اند؛ تمدن و سرزمینِ چپاول‌شده، از یک تاریخِ واحد؛ ساختار و فرد، از یک شبکۀ مناسبات؛ زن و ملت، از یک هستیِ به‌هم‌تنیده. تفاوتِ میانشان واقعی‌ است. لقب واقعاً چیزی دیگر از اتهام است و تمدن واقعاً چیزی دیگر از سرزمینِ استعمارشده. اما این تفاوت هرگز به معنای جدایی‌ای نبوده که بتوان یک طرف را بی‌آنکه از دیگری تغذیه کند فهمید. جدایی همواره چیزی ا‌ست که باید بعداً با کارِ زبان و نهاد و لقب ساخته و اضافه شود؛ خودِ آن نیرویی‌ است که باید اِعمال شود، نه امری که به‌سادگی از پیش هست. و این دقیقاً همان چیزی‌ است که ساختارها می‌کوشند نامرئی‌اش کنند: آن‌ها می‌خواهند به‌نظر برسد که جدایی همیشه بوده، طبیعی بوده، پیشاپیش داده شده تا کسی نپرسد این جدایی از کجا و به چه قیمتی ساخته شده است. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2619 @harasswatch

آزارگری استاد دانشگاه کردستان؛ از «برائت اداری» تا «تطهیر اجتماعی» نویسنده: یکی از جامعه‌شناسان قربانی خشونتِ جمال محمدی 🟠 ا
آزارگری استاد دانشگاه کردستان؛ از «برائت اداری» تا «تطهیر اجتماعی» نویسنده: یکی از جامعه‌شناسان قربانی خشونتِ جمال محمدی 🟠 این متن تلاشی کوتاه است برای توضیح این نکته که (حداقل در مورد جمال محمدی) خشونت فقط در اتاق‌های بسته اتفاق نمی‌افتد، بعد از آن هم ادامه می‌یابد؛ وقتی «متهم» زبانِ قربانی را می‌دزدد، پشت رأی اداری پنهان می‌شود و از جامعه می‌خواهد به جای شنیدن صدای قربانیان، برای آبروی او عزاداری کند. مسئلهٔ جمال محمدی علاوه بر اتهام تعرض و سوءاستفاده جنسی، لحظه‌ای است که قدرت می‌کوشد خود را قربانی جا بزند؛ و محمدی ماهرانه زبان قدرت را بلد است. محمدی زیرکانه روایت خودش را منتشر می‌کند، آنهم در غیاب روایت قربانیان آزارهای جنسی و غیرجنسی‌اش. این همان ادامهٔ «خشونتِ جمالانه» است. بنابراین باید هوشیارانه با روایتِ متهم به تجاوز (که در این مورد معتقدم متجاوز است) برخورد کرد. در اینستاگرام نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2618 @harasswatch

محاکمه روایت؛ سرمایه نمادین و ساماندهی سکوت نویسنده: آرزو رضائی مجاز 🟠 روایت هیچ‌گاه سطحی خنثی برای بازگویی تجربه نیست. آنچه
محاکمه روایت؛ سرمایه نمادین و ساماندهی سکوت نویسنده: آرزو رضائی مجاز 🟠 روایت هیچ‌گاه سطحی خنثی برای بازگویی تجربه نیست. آنچه گفته می‌شود، از پیش درونِ شبکه‌ای از قدرت و اعتبار شکل گرفته است؛ هندسه‌ای که مهندسی می‌کند چه چیزی شنیدنی‌ است و چه چیزی باید از ابتدا در وضعیت تردید باقی بماند. از این‌رو تجربه آزار را نمی‌توان به لحظه‌ وقوع‌اش فروکاست؛ زیرا بخش مهمی از آن موقعِ روایت‌شدن و در نحوه‌ تنظیم امکان گفتن، دوباره تولید می‌شود. خشونت، حتی زمانی که از رخداد اولیه فاصله می‌گیرد، در شیوه‌ روایت‌شدن‌اش بازآرایی می‌شود؛ آن‌جا که زبان، به‌جای گشودن رنج، آن را در نظم از پیش موجودِ قدرت جای می‌دهد. در سطح ظاهر، همه‌چیز به نزاع روایت‌ها فروکاسته می‌شود؛ اینکه چه کسی چه گفته و کدام روایت معتبرتر است‌. اما این سطح، خود بخشی از صورت‌بندی ایدئولوژیک مسئله است. در عمق، کانون مناقشه نه بر سر گفته‌ها، بلکه درباره‌ امکان گفتن است؛ اینکه چه کسی از ابتدا در موقعیت تولید «صدای معتبر» قرار می‌گیرد و چه کسی باید پیشاپیش روایت، حق سخن‌گفتن خود را نیز احراز کند. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2617/ @harasswatch

Repost from بيدارزنى
🟣 #بیدارزنی: سقوط اقتصادی زنان در خلال جنگ‌ها (بخش اول) گزارشی از وضعیت زنان کارگر، بی‌ثبات‌کار، دانشجو و دستفروش گزارش پیش‌رو بخش نخست از بررسی وضعیت زنان کارگر و بی‌ثبات‌کار از تاریخ ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ است. در این یادداشت، علاوه بر بررسی وضعیت عینی معیشت و ساختار امنیت زنان در خلال جنگ، با چهار زن ساکن در شهرهای تهران، زنجان، یزد و کرج گفتگوهایی صورت گرفته است. زنانی که به واسطه‌ی طبقه اجتماعی و یا سایر محرومیت‌ها و تبعیض‌های جنسیتی، افزایش فقر و افول کیفیت‌های زندگی‌شان در هیچ آمار رسمی‌ای قرار نمی‌گیرد!   ◼️به جهت حفظ امنیت این افراد، نام کامل آنان نزد رسانه محفوظ است و نام کوچک و اختصار نام خانوادگی‌شان، درج شده است. از متن: «پنج سال بود برای گرفتن طلاق دوندگی می‌کردم، اذیت‌ام کرد، کتک‌ام زد؛ دخترهام رو به قصد مرگ، کتک می‌زد، خرجی نمی‌داد و آخر سر هم بدون اینکه طلاقم بده گذاشت رفت. برادر شوهرم میگه انگاری رفته عراق و همون‌جا هم مونده. نمی‌دونم. مُرده و زنده‌اش برام فرقی نمی‌کنه. این خامنه‌ای بی‌شرف رو که زدن کُشتن، جاش خیلی نزدیک محل کار من بود. از موج انفجارش ساختمون‌های سرِ نبشِ جمهوری همه ریخت پایین. توی تولیدی، 16 نفر بودیم. از هفته‌ی اول جنگ 12 نفر رو اخراج کردن. من موندم و 3 تا زن دیگه. صاحب‌کار پنجاه روز تمام به ما نگفت که بیایم سرکار. گفت شما چهار تا هم قدیمی هستین که نگه‌تون داشتم. اگه جایی کار بود برید، اگه نه هیچ تضمینی ندارم بگم کی تولیدی رو باز می‌کنم! ما هم بی‌کس و بی‌کار بودیم. وقتی تولیدی‌های راسته‌ی جمهوری ببندن، یعنی عملا جایی خیاط و سِری‌دوز نمی‌خواد. دو هفته‌ی اول جنگ رو با ته‌مونده‌ی حساب سَر کردم. اما دیگه کرایه‌ی خونه‌ی دو ماه گذشته که نداشتم بدم، داشت به ماه سوم می‌رسید. ستایش، دختر بزرگم یه تیبا داره. ناخون کاره و توی آرایشگاه کار می‌کنه. اون هم با تعطیلی سالن‌های زیبایی بیکار شده بود. به این نتیجه رسیدیم دو تایی توی اسنپ کار کنیم. ستایش صبح تا ظهر مسافرکشی می‌کرد و من ظهر تا 10 شب. نگم برات که چه مسافرهای مردِ بی‌وجدانی گیر آدم میفته. خلاصه بدون گرفتن عیدی و پاداش و حقوق اسفند و فروردین، بعد پنجاه روز بهم زنگ زدن که برگرد بیا تولیدی برای کار. ما که قرارداد و بیمه نداریم. کل دل خوشی‌مون کارای شب عید و تولیدی بالا و پاداش‌مون بود. که اونم امسال نگرفتیم. حقوق منم همون مثل قبل هست. صاحب‌کار، هزار تومن هم اضافه نکرد. تازه هر روز منت سرمون میذاره که همه بیکار شدن، شما باید ممنون من باشین که نگه‌تون داشتم! با این خرج گرون، من و دو تا دخترم داریم کار می‌کنیم و بازم کم میاریم. به خدا به مرگ خودم راضی شدم.» ◼️متن کامل این گزارش را در لینک زیر بخوانید: https://shorturl.at/YvI2h #اشتغال_زنان #بی‌ثبات‌کاری_زنان #اقتصاد_سیاسی_جنگ #خشونت_سیستماتیک_علیه_زنان @bidarzani

مردانگی به سبک کاخ سفید؛ تستوسترون، ارتش و سیاست بدن 🟠 دیدبان آزار: در روزهایی که ایران تحت حمله آمریکاست، پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در حساب کاربری خود در شبکه ایکس ویدیویی منتشر کرده که شرحش چنین بود: «وزارت جنگ با سطح بالای تستوسترون». این جمله کوتاه در عمل چکیده‌ای از سیاستی است که ایالات متحده برای بازتعریف بدن، قدرت و آمادگی جنگی در پیش گرفته است. شاید در میان انبوهی از واکنش‌ها، جسی واترز، مجری شبکه فاکس‌نیوز، ضرورت وجود چنین هورمونی در میان نظامیان را از زیرمتن شوخی‌هایش برایمان روشن کند. واترز با خنده‌ای تمسخرآمیز درباره طرح نظامیِ «هگست» برای افزایش تستوسترون گفت: «خانم‌های داخل پایگاه نظامی، بهتر است مراقب باشید!» در حالی که حملات روزانه علیه ایران ادامه دارد و برخی از احتمال ورود نیروهای ارتش آمریکا به خاک ایران می‌گویند، واترز افزود: «زنان آسیا باید مراقب باشید چون این مردان قرار است حیوانات درنده‌ای باشند.» @harasswatch

زن در آثار زنان؛ حق شخصیت بودن نویسنده: الهام محمدنژاد 🟠 چند روز پیش از خبر درگذشت شهرنوش پارسی‌پور، یاداشتی در شبکه‌های اجتماعی به بحث‌هایی دامن زد. یاداشتی که نویسندگان زن ایرانی را با بهرام بیضایی مقایسه می‌کرد و نوشته بود که در پنجاه سالی که نویسندگان زن ایرانی سرگرم روایت «زنانگی آپارتمانی» بوده‌اند، بهرام بیضایی زنانی آفریده که یک‌‌تنه به جنگ ظلم و سنت مردانه می‌روند، در حالی که هیچ‌یک از زنان نویسنده ایرانی نتوانسته‌اند شخصیت زن قهرمان و اسطوره‌ای خلق کنند. 🟠 بحث‌هایی در حاشیه یاداشت شکل گرفت. نکته‌ این بود که بسیاری از پاسخ‌ها صورت‌مسئله را پذیرفته بودند و برای چرایی‌اش توضیح ارائه می دادند؛ توضیح اینکه زنان فرصت نداشتند، در خانه محصور بودند، با سانسور مواجه بودند، جامعه مردسالار بود و به همین دلیل نتوانستند مثل بیضایی بنویسند. 🟠 فارغ از اینکه اقتدار ادبی مثل هر اقتدار دیگری حافظه دارد، و آثار در خلا خوانده نمی‌شوند، اساسا سوال این است چه کسی گفته پروژه‌ نویسندگان زن ایرانی باید همان پروژه‌ بیضایی می‌بود؟ و اساساً چرا بیضایی باید با نویسندگان زن مقایسه شود، نه با سنت غالب داستان‌نویسی مردان ایران، با گلشیری، قاسمی، معروفی، ساعدی یا هدایت؟ 🟠 گاهی در نقد ادبی ما آدم احساس می‌کند زن، برای اینکه اصلاً اجازه‌ ورود به ادبیات پیدا کند، باید اول یک فرم استخدامی عجیب را پر کند: آیا با سنت جنگیده‌اید؟ آیا یک‌‌تنه تاریخ را نجات داده‌اید؟ آیا در برابر جهان مردانه ایستاده‌اید؟ آیا دست‌کم سه قرن عقب‌ماندگی فرهنگی-اجتماعی را با نگاه دریده‌تان جبران کرده‌اید؟ اگر پاسخ منفی است، متأسفیم شما فقط یک زن در آپارتمانید. 🟠 این شوخی نیست، یا دستکم، شوخی قدیمی و پرخرجی است. مردان ادبیات فارسی دهه‌هاست اجازه داشته‌اند انسان باشند؛ شکسته، حسود، حقیر، بیمار، خودخواه، بدذات، بزدل، مستأصل، پر از شیشه‌خرده. هیچ‌کس بعد از خواندن همنوایی شبانه‌ ارکستر چوب‌ها یا چاه بابل از رضا قاسمی نمی‌پرسد چرا مردانت یک‌‌تنه به جنگ سنت نرفتند. کسی بعد از سمفونی مردگان معروفی نمی‌گوید چرا این‌همه مرد شکست‌خورده، برادرکش، حسود و گرفتار نوشتی، یکی را هم می‌فرستادی جهان را نجات بدهد. کسی از گلشیری، از شازده احتجاب تا جن‌نامه، طلب قهرمان اسطوره‌ای-اخلاقی نمی‌کند. در جهان هدایت، از بوف کور به بعد، مرد می‌تواند بیمار، مالیخولیایی، ویران و گرفتار کابوس خودش باشد و همچنان شخصیت محسوب شود. مرد لازم نیست نماینده‌ مردان باشد، کافی است انسان باشد. 🟠 با این حال، این امتیاز ساده وقتی به زن می‌رسد، ناپدید می‌شود. نوبت به زن که می‌رسد، ناگهان ادبیات به آزمون ورودی اسطوره تبدیل می‌شود. زن اگر قرار است جدی گرفته شود، باید یا شورشی کبیر باشد، زنی که با چشمان دریده به جنگ تمام سنت می‌رود. یا هیئتی از فضیلت که موقتاً در قالب انسان ظاهر شده است. وسط این دو چیست؟ همان چیز خطرناک: انسان. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2616 در اینستاگرام @harasswatch

🟠 سپیده ابطحی، مستندساز و تدوین‌گر سینمای ایران صبح چهارشنبه, ۲۴ تیرماه با مراجعه مأموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت شد. سعید
🟠 سپیده ابطحی، مستندساز و تدوین‌گر سینمای ایران صبح چهارشنبه, ۲۴ تیرماه با مراجعه مأموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت شد. سعیده خواهر او خبر داده است: «صبح امروز تعدادی از نیروهای امنیتی به خانه ما آمدند. آنها علاوه بر بازداشت خواهرم (سپیده ابطحی) یک سری وسایل الکتریکی شخصی او را با خود بردند. خانه ما یک بار در جریان جنگ ویران شد و امروز بار دیگر با بردن خواهرم. سپیده خواهرم همواره در صفحه اینستاگرامش مواضعی صریح علیه جنگ داشت و با جنگ‌طلبان وارد بحث و مجادله می‌شد و هیچ‌کس در صلح‌طلب و ایران‌دوست بودن او تردید ندارد.» سپیده ابطحی از اعضای خانۀ سینما است و دوره‌ای نیز دبیر انجمن مستندسازان سینمای ایران بوده است. او در اعتراضات زن، زندگی، آزادی و در کارزار پيوستن هنرمندان به اعتراضات سراسری، به حجاب اجباری اعتراض کرد و با انتشار عکسی در حساب كاربری خود در اينستاگرام نوشت: «كنار و همدل با وطنم، با مردم، با داغداران. داغدار می‌مانم تا روز دادخواهى. براى روز آزادى، براى خون شهيدان زيباى راه آزادى. لطفا به ديدن اين چهره از ما عادت كنيد.» @harasswatch

🟠 فعالیت‌های ما در دیدبان‌ آزار متکی بر مشارکت‌های داوطلبانه است. می‌توانید داستان‌ها، شعرها، یادداشت‌ها و ترجمه‌هایتان را ب
🟠 فعالیت‌های ما در دیدبان‌ آزار متکی بر مشارکت‌های داوطلبانه است. می‌توانید داستان‌ها، شعرها، یادداشت‌ها و ترجمه‌هایتان را به آدرس ایمیل ما بفرستید: harasswatch96@gmail.com @harasswatch

زن در آثار زنان؛ حق شخصیت بودن نویسنده: الهام محمدنژاد 🟠 نویسندگان زن ایرانی، در بهترین لحظاتشان، آمدند و گفتند زن لازم نیست
زن در آثار زنان؛ حق شخصیت بودن نویسنده: الهام محمدنژاد 🟠 نویسندگان زن ایرانی، در بهترین لحظاتشان، آمدند و گفتند زن لازم نیست برای مهم‌شدن حتماً پرچم بردارد، شمشیر بکشد، سنت را با یک مونولوگ باشکوه نابود کند یا به اندازه‌ چند تمدن بار معنایی با خود حمل کند. زن می‌تواند حسود باشد، فعالیت سیاسی بکند، باهوش باشد، معمولی باشد، مادر بدی باشد، عاشق بدی باشد، شکست بخورد، از زندگی‌اش خشمگین باشد، متفکر باشد، اشتباه کند و حتی دوست‌داشتنی نباشد. و با همه‌ این‌ها شخصیت باشد. میراث این نویسندگان، افزودن زن به ادبیات نبود، افزودنِ تناقض به تصویر زن بود. آن‌ها نمی‌خواستند زن را به اسطوره‌ای دیگر بدل کنند، می‌خواستند او را از قلمرو نماد به قلمرو تجربه‌ انسانی منتقل کنند و حقِ شخصیت بودن را به او بازگردانند. با این‌همه، پذیرش چنین تصویری هنوز برای برخی تحمل‌ناپذیر است: یا ازسر عرف یا قدرت. زن وقتی اسطوره است، امن‌تر است. نه فقط چون قهرمان است، بلکه چون پیش‌بینی‌پذیر است. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2616/ در اینستاگرام @harasswatch

🟠 دیدبان آزار: آرونداتی روی در اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۲، یعنی درست چند هفته پس از سقوط بغداد و در اوج حملات ایالات متحده به عراق، سخنرانی‌ای را با عنوان «دموکراسی امپراتوریِ فوری؛ یکی بخر، یکی مجانی ببر» در نیویورک ایراد کرد. او در این سخنرانی، بی‌پرده و صریح به تناقض‌های این جنگ و وعده‌هایش می‌پردازد؛ به اینکه چطور قدرت‌های بزرگ و امپراتوری‌ها، ویرانی را در پوشش فریبندهٔ «صدور دموکراسی» به ملت‌ها می‌فروشند:
اینک با امپراتوری‌ای مواجه‌ایم که به خود حق داده است هر زمان که اراده کرد دست به جنگ بزند و مردمان را، با توسل به همان شیوهٔ دیرین و آزموده‌شدهٔ «نابودی کامل»، از ایدئولوژی‌های فاسد، بنیادگرایان مذهبی، دیکتاتورها، تبعیض جنسیتی و فقر نجات دهد. امپراتوری در تکاپو است و «دموکراسی» شعار جنگیِ تازه و مکارانهٔ آن؛ دموکراسی‌ای که با بمب‌های «دیزی‌کاتر» مستقیماً درِ خانه‌تان تحویل داده می‌شود. مرگ بهای ناچیزی است که مردم باید برای تجربهٔ این محصول جدید بپردازند: دموکراسی امپریالیستیِ فوری؛ کافی است آن را به جوش بیاورید، به آن نفت اضافه کنید و سپس بمباران کنید.
در اینستاگرام @harasswatch

قدرت، خشونت سیستماتیک و فریاد زنانه؛ استاد معظم و تعرض منظم نویسنده: شیوا عاملی‌راد شفیعی 🟠 هرکس که با روان‌شناسیِ تروما و پویایی‌شناسی آزار جنسی آشنا باشد، می‌داند که در یک زیست‌جهانِ مردسالار، هیچ زنی بدون پرداخت باج‌های گزاف روانی و اجتماعی لب به اعتراض نمی‌گشاید. آسیب‌دیدگانِ آزار، پیش از هراس از اثباتِ حقوقی واقعه، با اضطراب فلج‌کننده‌ واکنش خانواده، قضاوتِ سرکوبگر جامعه، فروپاشی روابط بین‌فردی و تهدیدهای امنیتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اقدام به شکایت برای این زنان، عبوری دوباره و خودخواسته از چرخ‌دنده‌های همان ترومای نخستین بود؛ نوعی بازخوانیِ دردناک که شجاعتی فراوان می طلبید. 🟠 اما پرسش انضمامی این نیست که چرا هیئت تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری، حکم اخراج جمال محمدی را نقض و او را تبرئه کرد. برای بخش آگاه جامعه، زنان مبارز و فعالان این حوزه، با در نظر گرفتن کارنامه‌ نهادهای رسمی در بازتولید خشونت‌های ساختاری علیه زنان، این تصمیم نه مایه‌ شگفتی بود و نه می‌تواند کمترین نسبتی با حقیقت یا عدالت داشته باشد. گره‌گاه اصلی و هولناک مسئله، مرحله‌ پس از این تصمیم است: پس از اعلام نتیجه‌ رسیدگی، چه بر سر زنانی آمد که به این سازوکار رسمی اعتماد کردند؟ آیا امنیت روانی و فیزیکی آنان حفظ شد؟ آیا نقض نظام‌مند محرمانگی اطلاعات و افشای محتوای پرونده با هیچ مسئولیتی مواجه شد؟ و آیا نهادی که دیروز از این زنان می‌خواست روایت خود را بیان کنند، امروز اراده‌ای برای حفاظت از آنان در برابر انتقام‌جویی نمادین آزارگر دارد؟ وقتی امنیتِ هویت نقض می‌شود؛ خشونت از نو آغاز می‌شود 🟠 در زیست‌سیاستِ حاکم بر پرونده‌های خشونت جنسی، «امنیت هویت» یک امتیاز اعطایی یا دست‌ودلبازیِ نهادی نیست؛ حق بنیادین و سلب‌ناپذیر آسیب‌دیدگان و شرطِ امکانِ بقای روانی و اخلاقی و اجتماعی آنان است. زنی که آزار جنسی را روایت می‌کند، صرفاً یک فرم اداری را امضا نمی‌کند؛ او امنیت روانی، حیثیت اجتماعی خود را به امانت در اختیار نهادی می‌گذارد که موظف به حفاظت از آن است. شکستن این امانت و نقض این اعتماد، تنها یک تخلف اداری نیست؛ خفه کردنِ نطفهٔ هرگونه دادخواهیِ آینده و مخدوش کردنِ امکانِ همبستگی برای نسل‌های بعدی زنان است. چنین رخدادی، پیامی ارعاب‌آمیز به جامعه مخابره می‌کند: «هر زنی که سخن بگوید، عریان و بی‌دفاع رها خواهد شد.» 🟠 در مطالعات تروما، «امنیت» هرگز به مصونیتِ فیزیکیِ صرف فروکاسته نمی‌شود؛ امنیت، وضعیتی است که در آن انسان احساس می‌کند اختیارِ بدن، زندگی و از همه مهم‌تر، روایتِ زندگیِ خود را پس از تجربهٔ خشونت دوباره به دست آورده است. اما هنگامی که شاکیان می‌بینند آنچه را با اعتماد به یک نهاد سپرده بودند، اکنون به سلاحی در دستِ آزارگر برای ترور شخصیت و ارعاب عمومی تبدیل شده است، همان احساسِ بی‌قدرتی، درماندگی و فلج‌شدگیِ نخستین با شدتی مضاعف بازتولید می‌شود؛ پدیده‌ای که ادبیات مطالعات تروما از آن با عنوان آزارِ ثانویه[ii] یاد می‌کند. در چنین وضعیتی، خشونت پایان نمی‌یابد؛ بلکه از سطح رابطهٔ فردی به سطح عملکرد نهادی ارتقا پیدا می‌کند و از همین رهگذر، مشروعیت می‌یابد. به همین دلیل، واداشتنِ دانشگاه کردستان به پاسخ‌گویی در قبال این شکستِ نهادی، صرفاً مطالبهٔ عدالت برای این پرونده نیست؛ بلکه دفاع از بنیادی‌ترین شرطِ امکانِ دادخواهی برای همهٔ زنانی است که در آینده تصمیم خواهند گرفت سکوت را بشکنند. 🟠 قدرت آزارگران بر سکوت بنا شده است؛ بر این محاسبهٔ دیرپای مردسالارانه که زنِ آسیب‌دیده، از هراسِ انزوا، بی‌اعتبار شدن و همدستیِ نهادهای رسمی، هرگز درد خود را به زبان نخواهد آورد. اما شما، با ایستادگیِ خواهرانه‌تان، ستونِ اصلیِ این نظمِ ارعاب را فرو ریختید. از این لحظه به بعد، هیچ تصمیمِ اداری، هیچ جایگاهِ آکادمیک، هیچ اقتدارِ نهادی و هیچ آزارگرِ تبرئه‌شده‌ای، دیگر قادر نخواهد بود آن سکوتِ تاریخی را از نو برپا کند. شما با بدن و صدای خود، تاریخِ پنهان‌کاریِ این دانشگاه را به پیش و پس از خودتان شقه کردید. شما پیروزِ این میدانید، حتی اگر ساختارِ مسلط همچنان به بازتولیدِ مصونیتِ مردانه و تطهیرِ خود ادامه دهد، چیزی بنیادین دگرگون شده است: سکوت، دیگر نظمِ طبیعیِ این میدان نیست. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2615 در اینستاگرام @harasswatch

قدرت، خشونت سیستماتیک و فریاد زنانه؛ استاد معظم و تعرض منظم نویسنده: شیوا عاملی‌راد شفیعی 🟠 قدرت، صرفاً با اعمال عریانِ خشون
قدرت، خشونت سیستماتیک و فریاد زنانه؛ استاد معظم و تعرض منظم نویسنده: شیوا عاملی‌راد شفیعی 🟠 قدرت، صرفاً با اعمال عریانِ خشونت بقای خود را تضمین نمی‌کند؛ قدرت، پیش از هر چیز «روایت» می‌سازد. قدرت نهادی تعیین می‌کند چه کسی حق سخن گفتن دارد، روایت چه کسی واجد «ارزش صدق» و باورپذیری است، چه کسی باید در جایگاه متهم بنشیند و چه کسی از این امتیاز ساختاری برخوردار است که خود را در هاله‌ای از بی‌گناهی بازتولید کند. از همین رو، خشونت جنسی هرگز در لحظه‌ وقوع آزار منجمد نمی‌شود؛ بلکه در تمام سازوکارهای ثانویه‌ای امتداد می‌یابد که هدف‌شان بازگرداندن زنان معترض به همان لایه‌های تاریک سکوت است؛ سازوکارهایی که از بی‌اعتبار‌سازی نظام‌مندِ روایت آسیب‌دیدگان آغاز می‌شود، با درهم‌شکستن حریم امنیتِ هویت و حمله به شبکه‌های حمایتی‌شان ادامه می‌یابد، و با جابه‌جایی جایگاه شاکی و متهم، به بازسازی اقتدار فروپاشیده‌ آزارگر می‌انجامد. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2615 در اینستاگرام @harasswatch

حافظه‌ای پر از صداهای جنگ در دوردست نویسنده: کاف 🟠 این دل‌نوشته کوتاه در میانه‌‌ جنگ چهل‌روزه اخیر و دور و از خانه و خانواده
حافظه‌ای پر از صداهای جنگ در دوردست نویسنده: کاف 🟠 این دل‌نوشته کوتاه در میانه‌‌ جنگ چهل‌روزه اخیر و دور و از خانه و خانواده نوشته شد. حافظه گوشی‌ام پر شده است،‌ شبیه خودم. آن‌قدر که ویدئوهای بمباران‌ها را دیده‌ام‌، حافظه‌ام دیگر توان تصویرها و صداهای جدید را ندارد. مامان گفته چه ساعت‌هایی بیشتر صدا می‌آید، ‌سعی می‌کنم همان ساعت‌ها با شنیدن و دیدن جنگ از راه دور همراهشان شوم. بیشتر این شب‌ها با خواندن پیام‌های ارسالی در کانال‌هایی چون وحیدآنلاین، ‌صداها را توی ذهنم تصور می‌کنم. انگار با تصور شنیدن‌شان می‌خواهم خودم را به فضای آنجا نزدیک کنم. ۵ دقیقه به بامداد قزوین، صدای وحشتناک موشک میاد تو آسمون. تعداد خیلی زیاد، میرن به سمت تهران. ساعت ۰۰:۱۰ حملات تهران شروع شده. مث چی دارن می‌زنن، یه ربعه صدای جنگنده میاد. بعد یه نور رعد و برق سبز و آبی اومد تو آسمون بعد چند ثانیه صدای انفجار، تا حالا ندیده بودم همچین چیزی. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2557 در اینستاگرام @harasswatch

شهرنوش پارسی‌پور و اتاقی از آن خود نویسنده: ندا زندی 🟠 پاییز ۱۳۶۸ که گزارشگر پرکار آن سال‌های مجله «دنیای سخن» و چند نشریه دیگر در چند نشست‌وبرخاست هم‌کلام شهرنوش پارسی‌پور شده بود، در همان لید مصاحبه آورده بود: «۴۳ ساله است و با مادر و تنها پسرش زندگی می‌کند. برای امرارمعاش از زبان‌های فرانسه و انگلیسی ترجمه می‌کند. از نداشتن امنیت مالی و به‌تبع آن استقلال اقتصادی به‌شدت نگران است...» مثل خیلی از زن‌های دیگر که زندگی و عزیزانشان را به دندان می‌کشند، بارِ سهمگین زندگی را به دوش می‌کشید. اما انگار هیچ مشکلی به‌اندازه کافی مشکل نبود که از نوشتن منصرفش کند. در همین مصاحبه «دنیای سخن» می‌گوید: «درست شب اول فروردین سال ۱۳۶۲ نوشتن «طوبا و معنای شب» را شروع کردم. بعد از دو ماه حدود ۱۰ دفتر فراهم آمد. دوری پنج‌ساله من از پسرم در او تأثیر بدی گذاشته بود، پس اول باید او را پیدا می‌کردم، یعنی درواقع همدیگر را از نظر روحی پیدا می‌کردیم. از اواخر شهریور ۶۵ تا اسفند همان سال کتاب‌فروشی‌ای باز کردم که به ورشکستگی برخورد. کتاب حاضر در فاصله همان شش ماه نوشته شد. لابه‌لایش یک جلد تاریخ لبنان را ترجمه کردم. یک کتاب‌فروشی و یک خانه را اداره کردم و در صف‌های مختلف گوشت و نان هم ایستادم. در نتیجه می‌توانید فکر کنید چه دوره اعصاب‌خردکنی بود. در آن شش ماه احساس عجیبی داشتم. دائم فکر می‌کردم پیش از آنکه کتاب را تمام کنم خواهم مرد.» 🟠 معلوم است که نمرد. طاقت آورد. اما باز هم رنجش دادند. قبل از انقلاب کمتر از دو ماه طعم زندان را چشید، ولی بعد از انقلاب هم از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ در زندان بود. بعد از انتشار «زنان بدون مردان» هم حدود ۲ ماه باز زندانی شد چون از بکارت و منکرات نوشته بود. اواخر دهه ۱۳۷۰ که از ایران رفت، احتمالاً احساس کرده بود دیگر اینجا نمی‌شود؛ شاید جای دیگر بشود. طوری ننویسم که انگار زندگی هیچ‌وقت روی خوش به پارسی‌پور نشان نداد. تحصیل‌کرده سوربن فرانسه بود، قبل از مهاجرت و رحل اقامت افکندن در ینگه‌ دنیا، به بسیاری از کشورهای دنیا سفر کرده و دنیادیده بود. بزرگان و نامداران زمان و دوران را می‌شناخت و از مؤانست با آن‌ها بهره برده بود. قبل از انقلاب ۷ سال با ناصر تقوایی زن و شوهر بودند. از تقوایی یک پسر داشت، علی که گویا از پدر تنها گرفتاری‌هایش را به ارث برد، ولی برای مادر همیشه عزیز بود. شهریار پارسی‌پور، از کارگردانان سینمای آزاد، برادرش بود که وقتی در سال ۱۳۸۴ مُرد، شهرنوش به احتمال زیاد برای مراسمش در ایران نبود. قدر خودش از زندگی لذت برد، اما مثل هر آدم شریف دیگری بیشتر از توانش رنج کشید. 🟠 باز در همان مصاحبه در جواب اینکه چرا در «سگ و زمستان بلند» و «طوبا و معنای شب»، خانه و حس مالکیت نسبت به آن نقش اساسی دارند، گفت: «جمله‌ای از یاسر عرفات خواندم که به نظرم بسیار جالب آمد، نوشته بود «من یک قطعه زمین می‌خواهم، ولو آنکه از شدت کوچکی بتوان آن را بار الاغ کرد.» لورنس (عربستان) هم در «هفت ستون خرد» توصیه می‌کند: «هرگز در جست‌وجوی تغییر همیشگی مکان نباشید، چون از متن یک فرهنگ رانده می‌شوید، اما فرهنگ جدید نیز کاملاً پذیرای شما نیست…» و به هر حال در آخرین تحلیل شاید علتش این است که من در این سن‌و‌سال هنوز موفق نشده‌ام خانه‌ای مطابق میلم برای خودم درست کنم.» فکر نکنم سرآخر هم صاحب‌خانه شده باشد. کتاب‌هایش به ۲۵-۲۶ زبان ترجمه شد، هرچند آورده مالی‌ای برایش نداشت. خانه‌ای از قِبَل نوشته‌هایش خرید یا نخرید، او ساکن جهان بود و فقط اتاقی از آن خود می‌خواست که بنویسد. برای او هر اتاقی مرکز جهان بود. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2614 در اینستاگرام @harasswatch

شهرنوش پارسی‌پور و اتاقی از آن خود نویسنده: ندا زندی 🟠 انگار فقط همین سال‌های آخر نبود که در تنگنای مالی شدید قرار داشت و در
شهرنوش پارسی‌پور و اتاقی از آن خود نویسنده: ندا زندی 🟠 انگار فقط همین سال‌های آخر نبود که در تنگنای مالی شدید قرار داشت و در آن ویدئو متأثرکننده -چرا می‌نویسم متأثرکننده؟ چون که بی‌رودربایستی، بی‌خوف آن‌که در چشم همه آن‌هایی که آدم‌ها را با دارایی‌هایشان چوب می‌زنند و گز می‌کنند کوچک شود، از نداشتن استطاعت مالی برای خرید خانه‌ای گفت که سرپناه خودش و پسرش شود؟ پس شاید باید گفت «آن ویدئو شجاعانه»- با چهره زنی ۷۳ ساله و صدایی که سعی می‌کرد محکم باشد و نلرزد، از رؤیای خانه‌دار شدنش گفت و درخواست کمک کرد از خوانندگانش -نه مدیر این نهاد یا آن نهاد، نه این سیاستمدار یا آن واعظ. از سال‌های دورتر دغدغه گذران معاش داشت- و کیست که با شرف زندگی کند و چنین دغدغه‌ای نداشته باشد؟ نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2614 در اینستاگرام @harasswatch