دژم... .
Відкрити в Telegram
1 572
Підписники
-124 години
-117 днів
-3430 днів
Архів дописів
1 572
یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمقِ چشمانم، ربود...
1 572
چشاش مثل قرص ماه بودن،
ولی راستش ماه کجا و چشای اون کجا!
ماه فقط قشنگه،
ولی چشای اون با من کاری میکرد که صدتا ساقی نمیکرد... .
1 572
من از آن آدمهایم که هر اتفاق کوچکی
میتواند مرا برگرداند به تُو.
و اولین چیزی که از ذهنم میگذرد
همیشه همین است:
کاش اینجا بودی.... .
1 572
ای کاش تلفن همراه اختراع نمیشد!
کاش هنوز برای شنیدن صدای کسی که دوستش داریم،
باید مسیری رو میرفتیم تا به یه تلفن برسیم؛
ذوقی که از همون لحظهی راه افتادن شروع میشد و تا وقتی گوشی رو برمیداشتی و صدای عزیزت رو میشنیدی، باهات میاومد.
حیفِ چیزهایی که با راحتتر شدنشون،
ذوقشون رو از دست دادیم.
امان از عادی شدن... .
1 572
حالا بین آدمهای دلتنگ،
فقط یه صفحهی شیشهای فاصلهست.
راه رسیدن رو کوتاه کردیم و ذوقِ رسیدن رو خاموش...
1 572
این همه درماندگی را نیست درمانی،
ولی!
یار اگر آغوش بگشاید، مداوا میشویم...
سید حسین آقامیری
