دژم... .
Открыть в Telegram
1 732
Подписчики
-124 часа
-137 дней
-3730 день
Архив постов
1 730
میخواست شعر باشد.
دست به قلم شد و حروف را چید کنار هم؛
شاید اگر یکوقتهایی در امتدادِ خیابانِ بیقرارِ دلتنگیات جایی میانِ پلکِ نیمهبازِ خاطره تو را دوباره، دوباره، دوباره…قافیهها خسته شدند خودشان را شبیه نقطه گذاشتند آخرِ خط! اما میخواست شعر باشد، کاغذ تاشد، به شکل قایقی در آمد، دریا او را خواند... .
1 730
میبینی؟
مثل ستاره پخشمان کردهاند توی این صفحه سیاه که هر کداممان جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم.
اما نمیدانیم در کدام منظومه میچرخیم، برای چی میچرخیم،
و چقدر میچرخیم...
عباس معروفی
1 730
اگر قرار باشد برای دوست داشتنت دلیلی بیاورم،
باید از تمام چیزهایی بگویم که با آمدنت معنای تازهای پیدا کردند؛
از شبهایی که آرامتر گذشتند، از صبحهایی که روشنتر شدند.
تو شبیه خانهای هستی که آدم، پیش از رسیدن به آن، نمیدانست چقدر دلتنگش بوده است.
کنار تو، جهان نه بزرگ است و نه دور؛
جهان، به اندازهی فاصلهی میان دو دست توست.
و من، هر بار که به تو فکر میکنم، زندگی را دوباره انتخاب میکنم... .
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
