واژهفروش
Відкрити в Telegram
757
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
757
انسانهایجالبی هستیم، انسانهای دراماتیک و قابل پیشبینی. عطش سیراب نشدنیای برای نوستالژی داریم، روزهامون رو نیمهبیدار میگذرونیم و به محض اینکه اون روزها تموم میشن دلمون براشون تنگ میشه.
آه ای نوستالژی، ای رویای کودکی بینقص، ای متلقب نابکار. این اشکهای اکلیلی کجا بودند وقتی آرزو میکردیم اون روزها بگذرند و تموم شن؟
757
من واقعا از همینگوی خوشم میاد. دقیقا همون مدلی زندگی کرده که همیشه دوست داشتم زندگی کنم، پرماجرا و همواره در جریان.
757
Repost from پیکسلهایی که زندگیست
راه دوری رفته بودم تا به آفتاب برسم و وقتی سرانجام به آن رسیدم، آفتاب با من سازگار نبود. فکر کردم بیدرنگ خودم را از صخرهای به پایین بیندازم. در حالی که چنین افکار کمابیش یأسآوری از ذهنم میگذشت و به آن درختان کاج، آن صخرهها و امواج دریا مینگریستم ناگهان احساس کردم تا چه حد دربندِ این دنیای زیبای لعنتیام.
امیل سیوران (چوران)
قطعات تفکر، ترجمهی بهمن خلیقی
Photo: @pixels_ThatAreLife
عکس را ظهر امروز در ارتفاعات درازنو استان گلستان گرفتم. قلهی کوه، توی ابرها...
757
خیلی دوست دارم مثل عذرا برای خودم لیست مطالعهای به این دقیقی و منظمی بسازم، ولی متاسفانه هیچوقت مغزم نمیتونه ازم بپذیره که انقدر طولانی به این محدودیت پایبند بمونم.
757
Repost from توضیحالمسائل
این باعث حیرتم شد که اگر واقعیت برای شخصی نسبت به شخص دیگر متفاوت باشد آیا ما میتوانیم از یک واقعیت واحد و تکبعدی صحبت کنیم؟ یا باید آن را ترکیبی از واقعیتها بدانیم؟ و اگر ترکیبی از واقعیتها باشد، آیا بعضی از آنها واقعیتر از بعضی دیگرند؟ در مورد دنیای یک دیوانه چهطور؟ شاید دنیای او هم به اندازه دنیای ما واقعی باشد. شاید نمیتوانیم بگوییم که ما واقعیت را درک کردهایم و او نکرده است. در عوض باید بگوییم واقعیت او بسیار متفاوت از واقعیت ماست.
~ چگونه جهانی را خلق کنیم که دو روز بعد ویران نشود؟، فیلیپ کی دیک.
757
در واقع در همان حال که نومیدانه و عاجزانه از زندگی دست میکشید، با تکبر و غرور در آن دست و پا میزد. به همین دلیل، عادت مطالعه را کنار نگذاشت؛ زیرا کتابها برای انسان زندگیای را مهیا میکنند که آرزویش را دارد.
در خان الخلیلی اتفاق افتاد
نجیب محفوظ
ترجمۀ امل نبهانی
#کتاب
757
Repost from توضیحالمسائل
آه ای حضرت والا، با بچههات چه کردی؟... پروردگارا، ای برپاکنندهی رستاخیز، نباید این بازی زجرآور و کُشنده را با فرزندان خیالیات راه میانداختی. کاش نمیخوابیدی... پروردگارا، نباید غمگساران بازیگوش و قراضهای مثل ما را راهی دنیا میکردی، چنین بچههایی را...
~ تریستسا، جک کرواک
757
حرف زدن از غمها، خشمها و مشکلات برام سختتر شده. قبلها راحت بود، غر زدن یا تخلیهی احساسات منفی خیلی زیاد و پرتکرار اتفاق میافتاد.
الان ذهنم یاد گرفته احساساتم رو طبقهبندی کنه، سوگ رو در عمیقترین پستوهای ذهنم به تنهایی انجام بده و شادی رو کنار بقیه، زیر نور روز تجربه کنه.
نه، راستش میدونم که این چیز خوبی نیست. میدونم که این روش گاهی وقتها رنگ و بوی سرکوب به خودش میگیره، که گاهی وقتها افکار دردناک رو به پستوهای ذهنم تبعید میکنم ولی هرگز بهشون سر نمیزنم. میدونم که این روش برای من نوعی فرار جدیده. میدونم ولی فعلا کاری بهش ندارم و ازش دست نمیکشم، چون راه جایگزین، راه درست خیلی خیلی سختتره. من نمیتونم چشمام رو باز کنم و بذارم خون و خشم و دردی که تجربه کردم بیان به لایههای بالایی.
الان براش آماده نیستم.
یک روزی آماده میشم، روز دوری نیست، ولی امروز نیست.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
