es
Feedback
واژه‌فروش

واژه‌فروش

Ir al canal en Telegram

حریر هستم، سعی می‌کنم جنب و جوش زندگی رو معنا کنم.

Mostrar más
750
Suscriptores
-224 horas
-47 días
-930 días
Archivo de publicaciones
⚔️♥️😔
⚔️♥️😔

کف کتابفروشی به صدای شعر خوندن تو گوش دادن.

من و پذیراترین آغوش.
من و پذیراترین آغوش.

خرداد پرحادثه.
+1
خرداد پرحادثه.

photo content
+1

خیلی اتفاق‌ها افتاده، انقدر زیاد که فرصت نمی‌کنم همه رو با اون جزئیاتی که دلم می‌خواد تعریف کنم. پس به صورت تیتروار بهشون اشاره می‌کنم. یه دوست خیلی عزیز کتاب «تو درخت لیمو، من درخت سپیده‌دم» رو پیدا کرد و توی عروسی‌مون به من و آزاد کادو داد. خیلی خوشحال شدم، خیلی. عروسی نه، ولی یه مهمونی کوچیک و قشنگ گرفتیم، عزیزترین‌هامون رو دعوت کردیم و شاد بودیم. انقدر شاد بودیم که فکر کنم انعکاس صدای خنده و هه‌لپرکه تا مدت‌ها توی کوه‌های دالاهو بپیچه. ارکیا و سارا خودشون رو رسوندن، و قلب من لبریز شد از داشتن دوست‌هایی که حاضرند کیلومترها راه بیان و توی روز مهم زندگیت کنارت باشن.

.
+1
.

کامنت‌های این پست یکی از مفرح‌ترین رویدادهای چند روز اخیر بود😂

عزیزان لطفا بی‌اجازه از کامنت‌های اینجا برای تبلیغ و پروموت خودتون استفاده نکنید. اگه ادامه پیدا کنه بدون توجه به اینکه محتوا چیه پاک می‌کنم.

.
+1
.

این روزها چطور می‌گذره؟ مشغول چی هستیم؟ کلیدر می‌خونم، آشپزی می‌کنم، گاها با مانا خمیربازی می‌کنم. یک بخش قابل توجهی از زمانم رو هم با ارغوان و مانا پیش عموکت‌ها (عنکبوت‌ها، کمدی که یک‌بار در اون عنکبوت دیده شده و از اون به بعد این نام بهش اختصاص داده شده) می‌گذرونم. دیشب با آ یه شیرینی جدید پختیم، اسمش اسکار گردویی بود و واقعا خوب از آب در اومد. به نظرم باز هم امتحانش می‌کنم. در حرکتم، همه‌ش از جایی به جای دیگه می‌ورم. به قدری کار برای انجام دادن هست که خیلی وقت‌ها فرصت فکر کردن ندارم و به نظرم این عالیه. دلم بیشتر از هرچیزی برای نوشتن تنگ شده، دوست دارم به زندگی‌م برش گردونم. می‌تونم؟ خواهیم دید.

Love texts for him /part one.
Love texts for him /part one.

نمی‌خواهم پارچه‌ی ابریشمی باشم اشرافی و غمگین می‌خواهم کتان باشم بر اندام زنی تنومند که لب‌هایش وقت بوسیدن ضربه می‌زنند و نگاهش وقت دیدن احاطه می‌کند تمامی این روزها دلگیرند من جغد پیری هستم که شیشه‌ای نیافته‌ام برای تاریکی می‌ترسم رویایم به شاخه‌ها گیر کند می‌ترسم بیدار شوم و ببینم زنی هستم در ایران افسردگی ام طبیعی است اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود نمی‌دانم اگر مرگ بیاید اول گلویم را می‌فشارد یا دلم را آن روز کجای خانه نشسته بودم که می‌توانستم آن همه شعر بگویم؟ کدام لامپ روشن بود؟ می‌خواهم آنقدر شعر بگویم که اگر فردا مُردم نتوانی انکارم کنی می‌خواهم شعرم چون شایعه‌ای در شهر بپیچد و زنان هر بار چیزی به آن اضافه کنند امشب تمام نمی‌شود امشب باید یکی از ما شعر بگوید یکی گریه کند در دلم جایی برای پنهان شدن نیست من همه‌ی زاویه‌ها را فرسوده‌ام دیگر وقت آن است که مرگ بیاید و شاخ‌هایش را در دلم فرو کند ‌ الهام اسلامی تو درخت لیمو، من درخت سپیده‌دم @nabayad_mikhandim

خیلی وقته دوست دارم کتاب «تو درخت لیمو من سپیده‌دم» رو بگیرم، ولی هرچقدر می‌گردم ناموفقم. مثل اینکه خیلی وقته چاپش متوقف شده. اگر موفق شدید بیابید این کتاب رو، ممنون می‌شم به من هم اطلاع بدید.

من که بسیار خسته‌ام از انتظار برای اینکه جهان خوب و قشنگ و مهربان باشد. شما خسته نیستید؟ بیایید چاقویی برداریم جهان را به دو نیم کنیم و ببینیم چه کرمی از درون به جانش افتاده است. لنگستون هیوز ترجمهٔ سینا کمال‌آبادی

توضیحات تکمیلی: این سبد توت‌فرنگی بیشترش مربا شد. مزه‌ی اون کیکی چیزی بین رویا و واقعیت بود. اون مار چند تا گنجشک طفلکی رو نوش جان کرد.

به صورت کلی همه چی ملایم پیش می‌ره. (یه کم ماره ناملایم بود البته.)
+3
به صورت کلی همه چی ملایم پیش می‌ره. (یه کم ماره ناملایم بود البته.)

اگه بخوام این چند ماه رو توصیف کنم، باید بگم که هیچوقت انقدر احساسات متناقض رو با هم نداشتم. امید و ناامیدی، شادی شدید و غم عمیق، لذت و زجر، مهر و خشم. حالا نه که این احساسات متناقض تموم شده باشند، نه. ولی گزارش تاکنونش به این صورت بوده. هیچوقت در زندگیم انقدر بیزار، ناامید، خشمگین نبوده‌م. جالب اینجاست که هیچوقت هم انقدر عاشق، شاد و پر از انگیزه نبوده‌م. ممنونم از زندگی که حتی در شرایطی مثل این هم کار خودش رو می‌کنه، جریان خودش رو داره.

این روزگار ما.
+9
این روزگار ما.

از سخنرانی‌های طولانی خسته‌ام. تک‌کلمه‌ای‌های اطمینان‌بخش لازم دارم.

واژه‌فروش - Estadísticas y analítica del canal de Telegram @silkysun