538
Підписники
+124 години
-17 днів
+330 днів
Архів дописів
538
هر انسانی به اندازهای که با دیگران پیوند پایدار دارد، از منابع بالقوه برخوردار است. دوستان، آشنایان، همکاران و همسخنان، سرمایهای نامرئی اما پربازده را تشکیل میدهند. بوردیو به ما میگوید: «بگو با کهانی، بگویم چه داری.»
#پیر_بوردیو
538
شرم به عنوان راهی برای افزایش انسجام گروهی در نتیجه ی حفظ بقای شخص و گروه تکامل یافته است؛ بنابراین ظرفیت تجربه ی شرم برای بقای انسان ارزشمند است.
شرم مانند درد جسمی است و از ما در برابر بی ارزشی اجتماعی محافظت میکند. بی ارزشی اجتماعی هم در نهابت منجر به انزوا و مرگ میشود
#شرم_کاوی
#جوزف_برگو
538
#گاهنوشت
چرا افراد معتقد و مذهبی، حق امر و نهی کردن خدا را قطعی، لازم، خیر مطلق و غیرقابل تغییر میدانند؟
چه کسی به خدا حق میدهد بدون اجازه خودمان، مارا بیافریند، و تازه بعدش، به ما امرو نهی هم بکند؟
#پرسش
538
هرچه بیشتر میآموزی، کمتر میهراسی. «آموختن» نه به مفهوم تحصیل دانشگاهی، بلکه به معنای شناختن عملی زندگی
#جولین_بارنز
#درک_یک_پایان
538
کاندید: تو فکر میکنی که همیشه انسانها مثل امروز همدیگر را قتلعام خواهند کرد؟ که همیشه دروغگو، خیانتکار، ناسپاس، دزد، ضعیف، آبزیرکاه، بزدل، بدگو، شکمپرست، بادهخوار، خسیس، جاهطلب، حسود، خونخوار، تهمتزن، هوسران، کهنهپرست، ریاکار و احمق باقی خواهد ماند؟
مارتین: قبول داری که همیشه هر جا باز، کبوتری یافت شکارش میکند؟
کاندید: البته
مارتین: خب اگر بازها همیشه طبیعت خود را حفظ میکنند، پس چطور گمان میکنی که انسان تغییر خواهد کرد؟
#کاندید
#فرانسوا_ولتر
538
حتی یک مرد عاشق در مقابل ابژهی عشق خویش، گاه دچار غرور و حملههای تندخویانه میشود، زیرا عشق، به او احساس ناکامل بودن و وابستگی میدهد. به همین دلیل است که یک مرد میتواند طالب زنانی باشد که دوستشان ندارد.
فروید به این وضعیت میگوید: «مرمت زندگی عاشقانه»ی یک مرد، یعنی: گسستِ عشق و میل جنسی
#ژاک_الن_میلر
538
من زندگیام را
با حساسیتی فزون از حد
بر باد دادهام
آه بگذار زمان عاشق شدن دلها فرا رسد
#رمبو
538
چرا صرف دانستن اینکه «چه باید کرد» می بایست اینقدر دشوار و حتی غیر ممکن باشد؟
#فیلیپ_راث
#زنگار_بشر
538
وقتی ازدواج میکنیم، نه تنها به این آرزوی دیرپا جامه عمل میپوشانیم که درست مانند مامان و بابا شریکی جنسی داشته باشیم، بلکه در عین حال احساس اندوه و گناه میکنیم که چرا با شخص نامناسب ازدواج کردهایم. بدین اعتبار؛ خیلیها هنگامی که پیمان زناشویی میبندند، در تراز آگاهی خود احساس خرسندی و کامروایی میکنند، اما درضمن در ناخودآگاه خویش میترسند که مبادا به والدین خود خیانت کرده باشند. انگار که با ازدواج خود میگویند: "نگاه کن مامان، زنی پیدا کردم که خیلی از تو بهتر است" یا "آهای بابا، شوهرم بیش از تو پول درمیآرد". رواندرمانگران دریافتهاند که زوجها برای غلبه بر این احساس گناه در بیشتر موارد روابط جنسی را از زندگی زناشویی خود حذف میکنند، تا بدین وسیله در باطن به والدین خویش وفادار بمانند!
اگرچه این قسم ملاحظات ممکن است پیچیده و حتی بعید و غریب بنمایند، متخصصان روانشناسی معاصر بارها و بارها با این پویش روانی در زندگی روزانۀ ما مواجه میشوند. فروید مسلماً به ما کمک کرده است تا بفهمیم غلیانها و منع هایی که صمیمی ترین پیوندهای ما را نابود میکنند، ممکن است در بیشتر موارد بیرون از دایرۀ آگاهی یا نظارت آگاهانۀ ما روی دهند. اما با تشخیص و تصدیق این معنا که جزئی از یک زوج بودن_چیزی که بیشتر ما در حسرت آن میسوزیم_ میتواند درعینحال سرچشمه وحشت و هراسی عمیق باشد، این فرصت را پیدا میکنیم تا اگر توی هچل افتادیم طلب یاری کنیم
#برت_کار
538
همواره چنین است که تصمیمهای قطعی و همیشگی را بهخاطر حالتی میگیریم که خود آن حالت، بنا نیست دوامی داشته باشد
#درجستجوی_زمان_ازدسترفته #مارسل_پروست
538
آزار و اذیت سرخپوستها و بردهداری، مسألهای بود که روشنفکران آن روز آمریکا را به شدت درگیر کرده بود. هنری دیوید ثورو در اعتراض به قوانین بردهداری از دادن مالیات خودداری کرد و به زندان افتاد. مشهور است که روزی امرسون به دیدار ثورو در زندان میرود و میپرسد: «تو در زندان چه میکنی، هنری؟» و ثورو میگوید: «تو در بیرون چه میکنی، والدو؟»
#زوزه
#آلن_گینزبرگ
538
در حیوان خانگی، نوعی اثر از ناخودآگاه میتوان یافت و این به دلیل ورود حیوان به ساختار دیگریِ انسانی است.ناخودآگاه یعنی چه؟ ناخودآگاه چیزی است که در زبان، زنجیرهی دالها و در رابطه با دیگری سازمان مییابد. پس ناخودآگاه امری بیولوژیک یا غریزی نیست، امری نمادین است، یعنی توسط زبان ساخته میشود. بنابراین، حیوان در طبیعت ناخودآگاه ندارد. اما چون حیوان خانگی با انسان زندگی میکند، وارد جهان دلالتها میشود، نگاه، صدا، امر و نهی، اسم، خطاب، عشق، فقدان، انتظار و حسادت را میفهمد. اینها چیزهایی هستند که حیوان را از غریزهی صرف جدا میکند
حیوان خانگی نام دارد، «نه»، «بیا» و «بمان» را میفهمد، او به دالهای صاحبش واکنش نشان میدهد. اثری از ناخودآگاه در حیوان دیده میشود و این باعث ایجاد رفتارها و واکنشهایی میشود که از سطح غریزه صرف بالاتر است. به عبارت دیگر حیوان خانگی، بخشی از سوژهمندی انسان را قرض میگیرد
#ژاک_لاکان (درسگفتارهایی پیرامون مبانی پایهای آموزههای لاکان، دکتر حسن مکارمی)
538
سخنی کاملا راست، میتواند ابزاری برای فریبکاری باشد؛ بنابراین، آنچه باید واکاوی شود، تنها درستی «خودِ گفته» نیست، بلکه حقیقت «بستر و موقعیت بیان» آن است
#ژاک_لاکان
538
چه اشکالاتی/سوالاتی بر سر گزارهی «من ایمان دارم» وجود دارد؟
۱. چه ضرورتی بر ایمان آوردن است؟
چرا باید ایمان آورد؟ مگر زندگی بدون ایمان کمیتش لنگ است؟ خیلیها بدون ایمان زندگی خوب و خوشی دارند. آیا ضرورت اخلاقی بر ایمان آوردن داریم؟ آیا ضرورت مصلحتاندیشانه بر ایمان آوردن داریم؟
۲. ایمان آوردن یعنی چه؟
آیا ایمان آوردن یک فعل است یا یک انفعال؟ آیا در ایمانآوری فاعلیت داریم یا منفعل هستیم؟ یعنی کنشی انجام میدهم که اسم آن ایمان است، یا پذیرشی نسبت به یک کنش انجام میدهم که اسم آن ایمان است؟
۳. این ایمان فوقِ معرفت است یا دونِ معرفت؟
وقتی من ایمان دارم، یعنی کمتر از کسی است که میداند یا بیشتر؟ یعنی وقتی من ایمان دارم که «الف، ب است»، این بالاتر از آگاهی و علمِ کسی است که میداند «الف، ب است» یا کمتر از آن؟
۴. متعلقِ ایمان را چه کسی تعیین میکند؟
بر فرض که ایمان آوردن ضرورت دارد، به چه چیزی باید ایمان بیاورم؟ به چه چیزهایی؟ باید به گزارهها ایمان بیاورم یا به موجودات؟ باید بگویم «من به خدا ایمان دارم» یا «من به گزارهی «خدا وجود دارد» ایمان دارم»؟
۵. کارکرد ایمان در زندگی من چیست که مرا متفاوت میکند با بیایمانی؟
یعنی کسانی که در زندگی ایمان دارند، چه تمایزاتی با کسانی دارند که زندگیشان بدون ایمان است؟
➖برشی از سخنرانی #مصطفی_ملکیان در جلسهی رونمایی کتاب پرسشهای ایمان، اثر پیتر برگر
538
روزی میرفت: دو کودک خصومت میکردند برای یک جوز (گردو) که یافته بودند. شبلی آن جوز را از ایشان بستد و گفت: صبر کنید تا من این بر شما قسمت کنم. پس، چون بشکست، تهی آمد، شبلی خجل شد و گفت: آن همه خصومت بر جوز تهی و این همه دعوییی قسامی بر هیچ
#عطار #شبلی
