ch
Feedback
+آگاهـــــی

+آگاهـــــی

前往频道在 Telegram

کانال دیگه @Eudaaimonia

显示更多
537
订阅者
+124 小时
-17 天
+330 天
帖子存档
این زندگی بیمارستانی است که در آن هر بیماری اسیرِ آرزوی عوض کردن تخت‌هاست. این یکی می‌خواهد رو به رویِ بخاری رنج بکشد، و آن یکی گمان می‌برد سلامتی‌اش را کنارِ پنجره باز می‌یابد. همیشه به نظرم می‌رسد هر جایی که نیستم، همان جا احساسِ راحتی خواهم کرد، و این پرسشِ جابجا شدن همانی است که بی‌وقفه با جانم درمیان می‌نهم #شارل_بودلر #ملال_پاریس

زندگی دراماتیک نیست، حماسی است. جنگ‌های مرگبار، بیماری‌های مسری و انقلاب‌ها تغییری در آن نمی‌دهند، این‌ها در اصل بی‌اهمیت‌اند. مهم اختراعات فنی است که زندگی روزمره را تغییر می‌دهد و آن را در درازمدت آسان می‌کند. مهم است که برای کشیدن آب از چاه باید راه درازی را رفت یا در حیاط خانه تلمبه‌ای است یا در داخل خانه شیر آبی. موضوع موجودیت و نیازهای واقعی انسان که مطرح می‌شود، همه‌ی اندیشه‌های بلند و سراسر آثار هنری در برابر اختراع چرخ گاری پشیزی ارزش ندارد #قطره_اشکی_در_اقیانوس #مانس_اشپربر

🔴سه نقطه ضعف حوزه های علمیه ✍مصطفی ملکیان @mostafamalekian

غربتِ هستی گوارا بر امیدِ نیستی‌ست آه از آن روزی که آنجا هم نباشد بارِ ما #بیدل_دهلوی

سرنوشت خویش را دانسته‌ایم از ما مپرس خواب چون آشفته باشد صرفه درتعبیر نیست #سلیم_طهرانی

#گاه‌نوشت خدایا مارو گرفتار هیچ بنده‌ای نکن بزار اگه گرفتاری ام داریم، طرفمون خودت باشه

احساس ارزشمندی یک دستاورد است، یعنی چیزی است که باید برای آن زحمت کشید و به دستش آورد. به عبارتی، احساس ارزشمندی نه ظرف خالی ای در روان ماست که بتوان با تحسین های بیرونی آن را پر کرد و نه موقعیت خاصی است که بتوان آن را تا ابد از آن خود دانست. بلکه رشد و نگهداری آن، نیازمند تلاش مداوم است #شرم_کاوی #جوزف_برگو

انسان سرچشمه‌ی هستی و نیستی است. تنها در برابر مرگ زبون است، و از آن گزیری ندارد، با این همه شفای بسی از دردهای به‌ظاهر بی‌درمان را یافته است. صنعت دست‌ها، و گنجینه‌ی بی‌پایان موهبت‌هایش را گاه نثار خوبی می‌کند، و گاه نثار بدی #افسانه‌های_تبای #سوفوکلس

هر انسانی به اندازه‌ای که با دیگران پیوند پایدار دارد، از منابع بالقوه برخوردار است. دوستان، آشنایان، همکاران و هم‌سخنان، سرمایه‌ای نامرئی اما پربازده را تشکیل می‌دهند. بوردیو به ما می‌گوید: «بگو با کهانی، بگویم چه داری.» #پیر_بوردیو

طبقات اجتماعی فقط با پول از هم فاصله ندارند #پیر_بوردیو

شرم به عنوان راهی برای افزایش انسجام گروهی در نتیجه ی حفظ بقای شخص و گروه تکامل یافته است؛ بنابراین ظرفیت تجربه ی شرم برای بقای انسان ارزشمند است. شرم مانند درد جسمی است و از ما در برابر بی ارزشی اجتماعی محافظت میکند. بی ارزشی اجتماعی هم در نهابت منجر به انزوا و مرگ میشود #شرم_کاوی #جوزف_برگو

#گاه‌نوشت چرا افراد معتقد و مذهبی، حق امر و نهی کردن خدا را قطعی، لازم، خیر مطلق و غیرقابل تغییر می‌دانند؟ چه کسی به خدا حق میدهد بدون اجازه خودمان، مارا بیافریند، و تازه بعدش، به ما امرو نهی هم بکند؟ #پرسش

هرچه بیشتر می‌آموزی، کمتر می‌هراسی. «آموختن» نه به مفهوم تحصیل دانشگاهی، بلکه به معنای شناختن عملی زندگی #جولین_بارنز #درک_یک_پایان

بی‌کسانیم گذاری به سر ما که کند؟ مگر از گریه گهی بگذرد آب از سر ما #کلیم_همدانی

کاندید: تو فکر می‌کنی که همیشه انسان‌ها مثل امروز همدیگر را قتل‌عام خواهند کرد؟ که همیشه دروغگو، خیانتکار، ناسپاس، دزد، ضعیف، آب‌زیرکاه، بزدل، بدگو، شکم‌پرست، باده‌خوار، خسیس، جاه‌طلب، حسود، خونخوار، تهمت‌زن، هوس‌ران، کهنه‌پرست، ریاکار و احمق باقی خواهد ماند؟ مارتین: قبول داری که همیشه هر جا باز، کبوتری یافت شکارش می‌کند؟ کاندید: البته مارتین: خب اگر بازها همیشه طبیعت خود را حفظ می‌کنند، پس چطور گمان می‌کنی که انسان تغییر خواهد کرد؟ #کاندید #فرانسوا_ولتر

حتی یک مرد عاشق در مقابل ابژه‌ی عشق خویش، گاه دچار غرور و حمله‌های تندخویانه می‌شود، زیرا عشق، به او احساس ناکامل بودن و وابستگی می‌دهد. به همین دلیل است که یک مرد می‌تواند طالب زنانی باشد که دوستشان ندارد. فروید به این وضعیت می‌گوید: «مرمت زندگی عاشقانه»ی یک مرد، یعنی: گسستِ عشق و میل جنسی #ژاک_الن_میلر

من زندگی‌ام را با حساسیتی فزون از حد بر باد داده‌ام آه بگذار زمان عاشق شدن دل‌ها فرا رسد #رمبو
من زندگی‌ام را با حساسیتی فزون از حد بر باد داده‌ام آه بگذار زمان عاشق شدن دل‌ها فرا رسد #رمبو

چرا صرف دانستن اینکه «چه باید کرد» می بایست این‌قدر دشوار و حتی غیر ممکن باشد؟ #فیلیپ_راث #زنگار_بشر

زبان عشق من؟ تو درهمه دعاهایم هستی #هایکو

وقتی ازدواج می‌کنیم، نه‌ تنها به این آرزوی دیرپا جامه عمل می‌پوشانیم که درست مانند مامان و بابا شریکی جنسی داشته باشیم، بلکه در عین حال احساس اندوه و گناه می‌کنیم که چرا با شخص نامناسب ازدواج کرده‌ایم. بدین اعتبار؛ خیلی‌ها هنگامی که پیمان زناشویی می‌بندند، در تراز آگاهی خود احساس خرسندی و کامروایی می‌کنند، اما درضمن در ناخودآگاه خویش می‌ترسند که مبادا به والدین خود خیانت کرده باشند. انگار که با ازدواج خود می‌گویند: "نگاه کن مامان، زنی پیدا کردم که خیلی از تو بهتر است" یا "آهای بابا، شوهرم بیش از تو پول درمی‌آرد". روان‌درمانگران دریافته‌اند که زوج‌ها برای غلبه بر این احساس گناه در بیشتر موارد روابط جنسی را از زندگی زناشویی خود حذف می‌کنند، تا بدین وسیله در باطن به والدین خویش وفادار بمانند!  اگرچه این قسم ملاحظات ممکن است پیچیده و حتی بعید و غریب بنمایند، متخصصان روان‌شناسی معاصر بارها و بارها با این پویش روانی در زندگی روزانۀ ما مواجه می‌شوند. فروید مسلماً به ما کمک کرده است تا بفهمیم غلیان‌ها و منع‌ هایی که صمیمی‌ ترین پیوندهای ما را نابود می‌کنند، ممکن است در بیشتر موارد بیرون از دایرۀ آگاهی یا نظارت آگاهانۀ ما روی دهند. اما با تشخیص و تصدیق این معنا که جزئی از یک زوج بودن_چیزی که بیشتر ما در حسرت آن می‌سوزیم_ می‌تواند درعین‌حال سرچشمه وحشت و هراسی عمیق باشد، این فرصت را پیدا می‌کنیم تا اگر توی هچل افتادیم طلب یاری کنیم #برت_کار