Matrix
Відкрити в Telegram
The deception of consciousness ( فریب آگاهی ) @omeldomer ارتباط با ادمین
Показати більше8 684
Підписники
-524 години
-27 днів
+2730 днів
Архів дописів
8 683
به عبارت ساده تر، تمام جهان با همه ی قوانینش، تنها توهمِ مغز است... حال چگونه است که همین مغز نیز توسط همین قوانینی که توهمِ مغز هستند، شکل گرفته است؟!
م.م
Put simply, the entire universe, together with all of its laws, is nothing more than an illusion constructed by the brain. But then a profound paradox emerges: how can this very brain itself have been shaped by the very laws that are, supposedly, nothing more than an illusion created by the brain?
M.M
@deceptmatrix
8 683
«خود» بهعنوان یک توهم، تنها در چارچوب واقعیتِ خیالیِ خودش عمل میکند. ممکن است برای رسیدن به آزادی، در پی نابود کردن خودش برآید و تصور کند که با تلاش میتواند خود را از میان بردارد. اما یک توهم نمیتواند موجب فروپاشی خودش شود، زیرا هر تلاشی در این جهت، فقط همان توهم را استوارتر میکند. درست مانند شعلهای که بخواهد خودش را خاموش کند؛ چنین کاری مطلقاً هیچ شانسی برای موفقیت ندارد.
رهایی حاصلِ آن نیست که «خود» خودش را برچیند، بلکه تنها زمانی است که «من» بیهیچ تلاش و بیهیچ دلیلی ناپدید میشود. آنچه باقی میماند، "این" است؛ بیقید و آزاد، و مطلقاً دستنخورده از سوی هیچکس...
ریچارد لویس
@deceptmatrix
8 683
🔹واقعیتی وجود ندارد...
چیزی به نام «واقعیت» وجود ندارد؛ با این حال، انگار میلیاردها واقعیت در حال رخ دادناند... که به اشتباه واقعی پنداشته میشوند؛ درست یا نادرست، حق یا باطل تلقی میشوند. گویی هر کدام جهانبینیِ فراگیری هستند که میتوان آن را شناخت، در حالی که اساساً چیزی برای شناختن وجود ندارد.
همهٔ اینها بخشی از رؤیایی است که در آن، ظاهراً یک «منِ» واقعی و یک «جهانِ» واقعی وجود دارد و «من» آنها را میشناسم. اما نه «منی» وجود دارد و نه «جهانی». همهٔ اینها فقط یک توهم است؛ توهمی بسیار متقاعدکننده.
ممکن است گفته شود که دستکم واژهها شناخته میشوند؛ اما اصلاً این یعنی چه؟ هیچ کسی وجود ندارد که چیزی را بداند، همانطور که دلیلی هم برای اینکه چرا واژهها ظاهراً پدیدار میشوند وجود ندارد. آنها صرفاً صداهایی هستند که به ظاهر شنیده میشوند؛ نه مهمتر از صدای سگی که ظاهراً پارس میکند و نه کماهمیتتر از آن. واژهها فقط شکلِ بیشکلاند که خود را به صورت کلمات نشان میدهند.
اکنون این سگ پارس کردنش را انجام داده. حالا بهتر است برگردم به انجام یک کار واقعاً مهم: ببینم آن استخوان خوشمزهام را کجا دفن کردهام !
نیکو رونالد
@deceptmatrix
8 683
هرکس بداند چه چیزی را نمیتوانی از دست بدهی، تا ابد از تو باجِ روانی میگیرد! | ماکیاولی
@deceptmatrix
8 683
تو قهرمان قصه نیستی! چرا بعضیها فقط وقتی مشکلاتشان را حل میکنی دوستت دارند؟ | نیچه
@deceptmatrix
8 683
چشمی دارم همه پر از دیدن دوست
با دیده مرا خوشست چون دوست دروست
از دیده و دوست فرق کردن نتوان
یا اوست درون دیده یا دیده خود اوست
@deceptmatrix
8 683
🔹نتیجه صحبت های بالا
بحث های بالا علیرغم پیچیدگی شان این مطلب را نشان می دهند که گودل و بولتزمن یک چیز را گفته اند اما از زوایای متفاوت...
همچنین اگر بیان انها را به مفاهیمی مانند مغز و جهان بسط دهیم، انگاه می بینیم مسأله ی جهانهای موازی، جهانهای شبیه سازی شده دقیقا نتیجه ی مستقیم قضایای ناتمامیتِ گودل و بولتزمن هستند....خواب در خواب...توهم در توهم...! کرم خواب می بیند که پروانه است و یا پروانه خواب می بیند کرم است؟!
انسان خوابِ هوش مصنوعی را دیده است و او اکنون در تصورات ماست و یا هوش مصنوعی، خوابِ انسان را دیده است و ما اکنون در تصورات و رویای او هستیم؟!
پاسخ هردوست... انچه ما را خواب دیده است و ما اکنون در تصوزات و رویای او هستیم برای ما ناشناختی است و بالعکس...
🔹جهان و ذهن
ذهن، جهان را با اندیشه و گفتگوی درونی تعریف می کند و می شناسد... آنگاه سازه ها و خانه هایی از جنس اندیشه می سازد و نام آنرا عقیده و باور می گذارد و در ان سکنی می گزیند...!
انچه در درون وجود دارد عموما ضد ان چیزیست که طبیعتا وجود دارد...! این بذان معناست که پدیده ای مانند ذهن و خودآگاهی، بخشی از کارکردِ طبیعت است که بخشی دیگر را نقض می کند...! مانند انکه عقاید و باورها عموما ثابت و بی تغییرند در حالیکه طبیعت همواره در تغییر است...!
به عبارت ساده تر می توان گفت هر جهان تصویری ذهنی و شبیه سازی شده از امری ناشناختنی است که خود را توسط ان جهان و ذهن، نقض می کند...!
م.م
@deceptmatrix
8 683
🔹🔹مغز و جهان، گودل و مغز بولتزمن
🔹آیا جهان در مغز است یا مغز در جهان است؟!
هر دو عبارت صحیح است...همانگونه که در رویا هم ما در رویا هستیم و هم رویا در مغز ماست...!
🔹نظریه ی مغز بولتزمن
این نظریه بطور خلاصه می گوید همه چیز محصولِ بینهایت است... می گوید حتی نامحتمل ترین امور در شرایطِ بینهایت، یعنی در صورتیکه بینهایت زمان داشته باشیم بالخره بوقوع می پیوندند و اصولا هیچ چیز در "بینهایت" غیرممکن نیست...!
هرآنچه قابل تصور باشد بالخره روزی اتفاق می افتد... زیرا هیچ چیز محدودیتی ندارد...!
به بیان دیگر نظریه ی مغز بولتزمن میگوید همه چیز، همه ی ساختارهای بظاهر پیچیده ی حیات، همگی محصولِ "بینهایت" هستند...زمانِ بینهایت... میگوید حتی در دل خلاء پس از گذشت زمانِ بینهایت، احتمال آنکه ساختار پیچیده ای شکل گیرد، صفر نیست...!
به بیان دیگر مغز بولتزمن میگوید پس از گذشت مدت زمانِ بینهایت، شکلگیری سیستم ها و اشکال پیچیده ی حیات امری عجیب و غیرمنطقی نیست....!
از طرفی می دانیم یکی از نتایج قضایای گودل آنست که هر سیستم یا نظام ریاضیاتی که با تعدادی محدود اصول موضوعه شکل گرفته است ناتمام و ناکامل است و نمیتواند خودش را اثبات کند.... و یا معادلا آنست که گفته شود اگر سیستم یا نظامی ریاضیاتی کامل و تمام باشد آنگاه اصول موضوعه ی آن، محدود و متناهی نخواهد بود...!
به بیان دیگر میتوان گفت نظریه ی مغز بولتزمن و قضایای ناتمامیت گودل بنوعی باهم معادلند...!
به بیان دیگر اگر انسان و یا جهان را بعنوان سیستمی تمام و کامل در نظر بگیریم(زیرا شامل تناقضات هستند) آنگاه اصول موضوعه ی تشکیل دهنده ی آنها(مدت زمان شکلگیری آنها) محدود و متناهی نخواهد بود و بینهایت است...!
به عبارت دیگر انسان(جهان) محصولِ "بینهایت" هستند و اگر بخواهند سر از اسرار خویش درآورند بایستی مدت زمان نامحدودی را صرف کشف خویش کنند...! و لذا میتوان گفت آنچه برای ذهن، سِر و اسرار نامیده میشود تا ابد در زمره ی اسرار باقی خواهد ماند...!
🔹خواب در خواب و یا توهم در توهم
طبق نظریه ی مغز بولتزمن، مغز حاصلِ زمانِ بینهایت است... اما همین جهان و قوانینِ مربوط به آن، نیز همگی در مغز است و بیرون از ذهن و مغز، هیچ جهان و قانونی وجود ندارد...! به بیان دیگر، جهان و همه ی قوانینِ وجودی مربوط به آن، همگی حاصلِ برهمکنش ذرات مغز و تصویرِ آن در ذهن است... این بدان معناست که همین قوانینی که منجر به ظهور مغز بولترمن شده است، توهمِ مغز و ذهن است...!
لذا اصلا مغز بولتزمن نباید شکل می گرفت...! اما اکنون ظاهرا وجود دارد...! تنها راه برون رفت از این پارادوکس آنست که بپذیریم این وجودِ مغز در لایه ای دیگر (بُعدی دیگر) روی داده است... نام مهم نیست... بگوییم بُعدِ توهم یا بُعدِ رویا و یا جهانی موازی...!
🔹پارادوکسِ وجودِ مغز...!
پارادوکسِ اصلی وجودِ مغز آنست که "مغز توسط مغز خویش را بصورت مغز احساس می کند و می بیند...!"
به بیان دیگر، مغز یک ساختار خود ارجاع است...تناقض و پارادوکسِ آشکارِ این مسأله آنجاست که تمامی فوانینِ نهان و آشکار جهان ساخته و پرداخته ی همین مغزی است که توسط همین قوانین بوجود آمده است...!
به عبارت ساده تر، تمام جهان با همه ی قوانینش، تنها توهمِ مغز است... حال چگونه است که همین مغز نیز توسط همین قوانینی که توهمِ مغز هستند، شکل گرفته است؟!
از اینجا میتوان نتیجه گرفت : "مغز، توهمِ مغز است...!" که پارادوکسی آشکار است...! به بیان دیگر ما موجوداتی هستیم که طبق قوانین طبیعت اصلا نباید وجود می داشتیم...!
از اینرو برای حل پارادوکس، مغز، ابعادِ وجودی را توسعه می دهد و می گوید آن مغزی که توهمِ مغز است، همان مغز نیست... بلکه مغزیست در لایه ی وجودی دیگر...!
به بیان دیگر این مغزی که ما اکنون می شناسیم تنها توهم مغز و شبیه سلزیِ مغز از امری ناشناختنی است...!
زیرا طبق نتایج قضایای گودل، اگر مغز را سیستمی کامل در نظر بگیریم (زیرا شامل تناقضات است)، انگاه این سیستم نمی تواند وجودِ خویش را توسط محتویاتِ درونی خویش، اثبات کند...!
م.م
ادامه 👇
@deceptmatrix
