uk
Feedback
The Feelings

The Feelings

Відкрити в Telegram
4 889
Підписники
-424 години
-47 днів
-830 день

Триває завантаження даних...

Залучення підписників
липень '26
липень '26
+8
в 0 каналах
червень '26
+39
в 0 каналах
Get PRO
травень '26
+16
в 0 каналах
Get PRO
квітень '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+35
в 0 каналах
Get PRO
січень '26
+4
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+21
в 0 каналах
Get PRO
листопад '25
+33
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '25
+27
в 0 каналах
Get PRO
вересень '25
+25
в 0 каналах
Get PRO
серпень '25
+29
в 0 каналах
Get PRO
липень '25
+31
в 0 каналах
Get PRO
червень '25
+32
в 0 каналах
Get PRO
травень '25
+35
в 1 каналах
Get PRO
квітень '25
+24
в 0 каналах
Get PRO
березень '25
+51
в 1 каналах
Get PRO
лютий '25
+37
в 2 каналах
Get PRO
січень '25
+49
в 1 каналах
Get PRO
грудень '24
+46
в 1 каналах
Get PRO
листопад '24
+35
в 3 каналах
Get PRO
жовтень '24
+34
в 1 каналах
Get PRO
вересень '24
+56
в 2 каналах
Get PRO
серпень '24
+97
в 4 каналах
Get PRO
липень '24
+137
в 2 каналах
Get PRO
червень '24
+176
в 7 каналах
Get PRO
травень '24
+125
в 7 каналах
Get PRO
квітень '24
+140
в 10 каналах
Get PRO
березень '24
+143
в 1 каналах
Get PRO
лютий '24
+147
в 6 каналах
Get PRO
січень '24
+193
в 19 каналах
Get PRO
грудень '23
+147
в 8 каналах
Get PRO
листопад '23
+86
в 6 каналах
Get PRO
жовтень '23
+121
в 8 каналах
Get PRO
вересень '23
+98
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+99
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+116
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+89
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+87
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+86
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+96
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+96
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+118
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+151
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+132
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+90
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+60
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+99
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+142
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+118
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+107
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+162
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+109
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+101
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+153
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+258
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+125
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+124
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+102
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+105
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+143
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+321
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+156
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+153
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+160
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+130
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+168
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+4 676
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
08 липня+1
07 липня+1
06 липня0
05 липня+1
04 липня+2
03 липня0
02 липня+2
01 липня+1
Дописи каналу
اگر فقط میتوانستم یک بار دیگر پیش تو باشم و شب؛ نور چراغِ یک تیربرق مشترک روی دوتامان می‌تابید.

2
© A Brief Encounter • wet charcoal and pastel art by Rusty Willy.
© A Brief Encounter • wet charcoal and pastel art by Rusty Willy.
304
3
در یک جهان عادی، بعد از گذراندن یک روز بی‌نهایت تخمی، با حالتی از سرگیجه، ملال‌و بیزاربودگی از زندگی‌؛ با انگشتان شل، دکمه‌های باز آستین، گردن کج، پلک‌های افتاده و موهای ژولیده: نشست پشت پیانو و نواخت. بد اما واقعی. نواخت‌و نواخت. تا اینکه تصویر حسرت‌ِ گذشته، و هیچ‌وپوچ‌ بود‌گی -تقریبا- حتمی آینده؛ بدل شد به انعکاسِ سیاهِ سفیدیِ چشم‌هاش.
281
4
آیا می‌شود به آدمی اعتماد کرد که قیمه‌اش هر دفعه یک مزّه‌ی متفاوت می‌دهد؟ نمی‌دانم. شاید این‌جا یکی از آن‌جاهایی‌ست که عادت مهم است. تو می‌خواهی غذا همیشه همان طعم را بدهد. پس باید همیشه دقیقاً همان کارها را بکنی. تو هوسِ «قیمه» می‌کنی و وقتی می‌خواهی «قیمه» بخوری دقیقاً می‌خواهی همان قیمه را بخوری. این دیگر یک چیز تجربی نیست. قدر مسلّم تجربه هم می‌شود کرد اما وقت‌هایی که داری تجربه می‌کنی می‌دانی داری تجربه می‌کنی. می‌دانی این غذا آن طعمِ همیشگی را نخواهد داد چون همیشه اول پیازها را در روغن داغ سرخ می‌کنی، بعد گوشت‌ها را توش تفت می‌دهی، بعد ادویه می‌زنی، اما این‌بار، استثنائاً، می‌خواهی پیازها را خام‌خام با گوشت‌ها بیندازی توی قابلمه، بی‌روغن، تا با آب پیاز بپزد. این وضعیتی خاص است. وقتی بعد مدت‌ها می‌روی پیش مادرت و می‌پرسد چه می‌خواهی برایت درست کنم و می‌گویی کتلت یا قرمه‌سبزی، می‌دانی دقیقاً همان مزّه‌ی همیشگی را خواهد داد. برای یک رستوران پیر، از این‌سر شهر می‌روی آن‌سر، می‌روی «دهباشیان» آلبالوپلو بخوری یا «پردیس» ته‌چینِ قیمه‌بادمجان. چرا؟ چون این‌همه سال است همان یک مزّه را می‌دهد (ولو با اغماض!) این‌جا همان‌جاست که احتیاجی به هیچ نوآوری‌ای نداری. کار هرچقدر برای آشپزها تکراری‌تر و ملال‌آورتر می‌شود، اعتماد تو بیشتر است. اصلاً برای همین است که می‌روی: «عادت» ـــ‌همان که همیشه، هر جای دیگری، تو را دلزده می‌کند. خب، بعضی آدم‌ها مزّه‌های جدید به شما می‌دهند، اما احساس امنیت نه. و کاریش هم نمی‌شود کرد. از ترازو و پیمانه و زمان‌سنجِ دقیق و رسپی هم کاری برنمی‌آید. ملال خواهرِ امنیت است. | از زخم‌های نهانی | عماد مرتضوی
372
5
Немає тексту...
297
6
دوست داشتم همه‌چیز همان‌طور که هست بماند، چون این هم میلِ مشترکِ آدم‌هایی‌ست که همه‌چیزشان را باخته‌اند، رگ‌وریشه‌شان را، توان زایش دوباره‌شان را. شاید حرکت کنند، این‌جا و آن‌جا بروند، بکوچند، آواره باشند، اما در همان حالِ گذار هم دچارِ یک‌جور سکونند؛ دقیقاً چون ریشه در جایی ندارند، پس تحرکی هم به آن معنا ندارند، از تغییر واهمه دارند، و عوض آنکه در جست‌وجوی خاک باشند، به هرچیزی تکیه می‌کنند. تبعیدی خانه و کاشانه‌اش را از دست داده که هیچ، یافتنِ جایِ دیگر هم در توانش نیست، راستش اصلاً فکرش را نمی‌تواند بکند. بعضی‌هاشان که مفهوم خانه و آشیانه را هم از یاد برده‌اند؛ سعی می‌کنند معنا و مفهوم خانه و وطن را با جا و مکانِ تازه‌شان ازنو بسازند درست به‌سانِ عاشقِ وانهاده‌ای که عشقِ تازه را بر ویرانه‌هایِ عشقِ قبلی بنا می‌کند، بعضی آدم‌ها تبعید را با خود می‌کشند و می‌آورند و هرجا که باشند بر سر خود آوار می‌کنند. | اشباح شهرها | آندره آسیمان | ترجمه‌ی شادی نیک‌رفعت | شفق در خم جاده‌ی بی‌رهگذر
690
7
Немає тексту...
639
8
این کشنده است، خاطره‌ها را می‌گویم. پس بعضی چیزها را نباید فکر کرد، همان‌هایی که برای آدم عزیزند. یا نه، اصلاً باید آنها را فکر کرد، چون اگر فکرشان را نکنی خطر این هست که آنها را یکی‌یکی در حافظه پیدا کنی. یعنی باید مدتی، یک مدت حسابی، فکرشان را بکنی، هر روز و چندبار در روز، تا وقتی که یک لایه لجن رویشان را بگیرد به‌طوری که دیگر نتوانی از آن رد بشوی. این قاعده‌ی کار است. ••••• • بیرون‌رانده • ساموئل بکت • ترجمه‌ی ابوالحسن نجفی ••••• ‌‌
687
9
Немає тексту...
607
10
اما خسته شد، و سنگینی تنهایی عمیق وجودش را گرفت. آسمان خاموش بود. احساس می‌کرد زیر این گنبد بی‌زبان و زمزمه کاملاً تنهاست. خود را مثل جسمی حقیر اما زنده زیر این نعش سترگ و شفاف می‌یافت. ولی دیگر وحشت نکرد. تنهایی همچون دردی مزمن و مأنوس در این میان در همه‌ی اندام‌هایش جا خوش کرده بود.
605
11
© Patricia Rozema • I've Heard the Mermaids Singing, 1987.+1
© Patricia Rozema • I've Heard the Mermaids Singing, 1987.
545
12
غمگین: (~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) آن که دارای غم است، اندوهگین، مغموم. آزرده، افسرده، افسرده، اندوهگین، اندوهمند، اندوهناک، پژمان، تنگدل، حزین، دلتنگ، غمناک، غمین، گرفته، متاثر، متالم، محزون، مغموم، مکدر، ملول، مهموم، ناخرم، ناخوش، ناشاد ≠ شاد، مسرور. affected , cheerless , downcast , glum , heavy-hearted , joyless , long face , mirthless , rueful , sad , somber , sombre , sorrowful , spiritless , unhappy.
579
13
Голосове повідомлення
532
14
+1
Немає тексту...
575
15
Is it late? Snow
999
16
Немає тексту...
958
17
بدتر از همه این است که از خودت می‌پرسی فردا چطور قدرتی پیدا می‌کنی که دوباره همان‌ کاری را که دیروز کرده‌ای و از مدت‌ها پیش هم غیر از آن کار نکرده‌ای، ادامه بدهی، از کجا قدرتش را پیدا می‌کنی که این کارهای پوچ، این هزاران‌هزار نقشه را که به هیچ‌کجا نمی‌رسند، این تقلاها برای بیرون آمدن از فلاکت خردکننده، تلاش‌هایی را که همیشه مرده‌زاد به دنیا می‌آیند، پیش ببری، و این‌همه به‌خاطر اینکه یک بار دیگر به خودت ثابت کنی که سرنوشت لاعلاج است، که هر شب باید پای دیوارت و زیرِ دلشوره‌ی فردا که هر بار شکننده‌تر و کثیف‌تر از روز پیش است، سقوط کنی. شاید هم پیری آب‌زیرِکاه باشد که می‌آید و تهدیدمان می‌کند. دیگر آن‌قدر ساز نداری که زندگی را با آن برقصانی، موضوع این است. همه‌ی جوانی‌ات به انتهای عالم کوچیده تا در سکوت واقعیت بمیرد. حالا از شما می‌پرسم، وقتی که دیگر به قدر کافی دیوانه نیستی، کجا باید بروی؟ واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانسته‌ام خودکشی کنم. • سفر به انتهای شب • لویی فردینان سلین • ترجمه‌ی فرهاد غبرائی ‌
988
18
+1
Немає тексту...
880
19
برگشتم به کوچه‌ی قدیمیِ تو. ساختمان‌های جدید می‌ساختند. باران آمده بود، شسته بود. سلام می‌کردم. جواب می‌شنیدم. صمیمانه و دوستانه. باران بعدازظهری خلوت را می‌گفت. تنها خوبیِ این کوچه‌ها همان است. همان حرف قدیمی. همیشه گم می‌شوی. همیشه کمی که رفتی دیگر نمی‌دانی کجایی.
840
20
+1
Немає тексту...
750