سروش دباغ
📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу سروش دباغ
Канал سروش دباغ (@soroushdabbagh_official) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 11 938 підписників, посідаючи 4 333 місце в категорії Політика та 26 704 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 11 938 підписників.
За останніми даними від 05 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 81, а за останні 24 години на 1, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 24.57%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 7.44% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 934 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 888 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
📝 Опис та контентна політика
Опис каналу не надано.
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 06 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Політика.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 06 вересня | 0 | |||
| 05 вересня | +3 | |||
| 04 вересня | 0 | |||
| 03 вересня | +7 | |||
| 02 вересня | 0 | |||
| 01 вересня | +6 |
| 2 | hey - you should join us for this live room happening now "شرم روانشناختی و شرم اگزیستانسیال / سروش دباغ". https://www.clubhouse.com/i/شرم-روانشناختی-و-شرم-اگزیستانسیال-سروش-دباغ/01DxV3mN | 326 |
| 3 | .
دیروز مراسم چهلم روی در نقاب خاک کشیدن عموی عزیزم در تهران برگزار شد. از همهٔ دوستان و عزیزانی که از سر لطف، عنایت و محبت، طی چهل روز گذشته، این فقدان را تسلیت گفتند، عمیقا سپاسگزارم.
به رغم میلم، متاسفانه امکان پاسخ به تک تک پیامهای تسلیت انبوه عزیزان که از طریق پلتفرمهای اینستاگرام، تلگرام، واتس اپ، کلاب هاوس و ایمیل دریافت کردم، پیدا نکردم. این فرصت را مغتنم شمرده و از یکایک عزیزانی که در این مدت به یاد من و خانواده ام بودند، صمیمانه تشکر می کنم.
روزگار غریبی است نازنین! دست تقدیر، مجال شرکت در مراسم تشییع، تدفین، ترحیم و چهلم عمویم را از من دریغ کرد....
تاب آوری بیشتر هموطنان عزیز را در مواجههٔ با انواع ناملایمات، تلخیها و بادهای ناموافقی که در این روزگار پر تلاطم در مملکت عزیزمان ایران می وزد، به دعا از جان جهان خواستارم.
خوش دارم مخاطبان را به ابیاتی پر مغز از یکی از غزلهای نغز رند رواقی اندیش شیرازی مهمان کنم:
حاصل کارگه گون ومکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست
https://www.instagram.com/p/Dc6STvmxaft/?igsi=bGpndjA5MmgzN2w= | 887 |
| 4 | https://youtu.be/jRG-7FOuFwo?si=vwAS4o25b5slJCYG | 1 022 |
| 5 | .
به لطف دوست عزیز اروپا نشینی، تصویر نسخه های کاغذی سه کتاب اخیرم ، "در کشاکش رنج و معنا"، "در گذرگاه زمان: گشتی در بوستان بو سعید" و " زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل" که طی سه سال گذشته منتشر شده اند، اخیرا بدستم رسید.
با نگاه کردن به این تصاویر و در ادامه، مرور فهرست کتاب های سه گانهٔ یاد شده، ساعات، روزها و هفته های متمادی ای که صرف تامل، تتبع و نگارش آنها شده، از مقابل چشمانم رژه رفتند و حس خوشایندی را به سمتم وزاندند.
در میان جستارهایی که در این گتابها گنجانده شده اند، شخصا "داستایفسکی؛ سالک مدرن رنج اندیش"، "سالک مدرن، لمس حضور و تجربهٔ ملال" و " از صدق مطابقتی تا صدق اقناعی-روایی" را بیشتر می پسندم؛ که هم متضمن ایده های تازهٔ نگارنده اند، هم در فرایند نوشتن و نهایی کردن آنها، " غرقگی" به روایت چیکسنت میهای را به قدر وسع چشیدم. غرقگی ای که آمیزه ای از چالش و دانش و مهارت است و مستلزم صرف وقت بسیار؛ غرقگی ای که از جنس عرق ریزی ذهنی و روانی است....
از سوی دیگر، کتاب "زمزمه های مخملین" را سخت دوست دارم که از جنس سروش دباغ است و با بود و باش و دغدغه های اگزیستانسیل او عمیقا گره خورده و خود خودش را به تصویر کشیده...
این روزها، در کنار اشتغالات و تعهدات کاری، مشغول نگارش مقدمهٔ کتاب "روایت های رنج و جنگ" هستم. به همت ویراستار و ناشر محترم، کتاب در آستانهٔ نهایی شدن است. امیدوارم آخرین فرزند معنوی ام که مثل "زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارد"، تا پایان شهریور ماه نهایی شود و پیش چشم علاقه مندان قرار گیرد....
https://www.instagram.com/p/Dc1qf6HqAAk/?igsi=MXM0YXAwMW16c3RhZg== | 1 444 |
| 6 | شرم روانشناختی و شرم اگزیستانسیال
با حضور:
سروش دباغ
Sep 06, 2:00 PM EST
شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۱۴، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران
کلاب حلقه دیدگاه نو
https://www.clubhouse.com/i/%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%BA/RNv8evmk
#حلقه_دیدگاه_نو
@didgahenochannel | 1 303 |
| 7 | https://www.dinonline.com/46340/%d8%b2%d9%85%d8%b2%d9 | 1 466 |
| 8 | به پیشنهاد ایشان، کتاب «تاریخ خداباوری» را با لذت خواندم و بهره بردم. روزگاری که مشغول ترجمۀ تراکتاتوسِ ویتگنشتاین و نوشتنِ شرحی بر آن بودم، دربارۀ برخی معادل هایی که انتخاب میکردم، با جناب سالکی رایزنی می کردم و از ملاحظات ایشان بهره می بردم.
خاطرم هست پس از انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و هشت و غوغاهایی که برانگیخته شده بود، روزی از سر عنایت و محبت به من میگفت: فلانی میدانی چقدر برای شخصیت علمی و فرهنگی شما و پدرتان و آثاری که منتشر کرده اید، احترام قائلم. کاش درگیر سیاست نمی شدید، یا سیاست شما را درگیر خود نمی کرد و فقط به کار علمی و فرهنگی می پرداختید! ضمن تشکر از ایشان، گفتم از اقتضائات کار و بارِ روشنفکری و نواندیشی دینی در خاورمیانه و کشوری مثل ایران، سر و کار پیدا کردنِ با سیاست است. یادم می آید شبیه به همین سخنان مشفقانه را از دکتر کریم مجتهدیِ فقید، پساز اتمامِ سخنرانی ام در سمینار دو روزۀ «فلسفۀ اسلامی» که در نیمۀ دوم دهۀ هشتاد در محل انجمن حکمت و فلسفه برگزار شد، شنیدم...
دیروز از شنیدنِ خبر درگذشت دکتر بهزاد سالکی مغموم شدم و کثیری از خاطرات دلنشینِ با ایشان در روزگار سکونتِ در« موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران»، در ذهن و ضمیرم زنده شد. افسوس که دیدارمان به قیامت افتاد و پس از خروج از ایران در اواخر دهۀ هشتاد، دیگر مجال گفتگو و همنشینی با این عزیز سفر کرده را پیدا نکردم. صبر بر این مصیبت را برای خانوادۀ محترم، بستگان و دوستان ایشان، به دعا از جانِ جهان خواستارم. روحش شاد!:
چون دعامان امر کردی ای عجاب! این دعای خویش را کن مستجاب | 1 997 |
| 9 | .
« این قافلۀ عمر عجب می گذرد». بیست سال پیش، پس از اتمام درس و مشق فلسفی در دانشگاه واریکِ انگلستان، به تهران بازگشتم و در کسوت عضو هیئت علمی و استادیار، در «موسسه پژوهشیِ حکمت و فلسفه» مشغول به تدریس و تحقیق شدم. در آن دورۀ پنج ساله، اتاق کار من، نزدیک اتاق دکتر بهزاد سالکی بود. به همین سبب، به طور متوسط هفته ای دو بار همدیگرا را می دیدیم؛ یا ایشان به اتاق من می آمدند، یا من به اتاق ایشان می رفتم و با هم چای می خوردیم و گفتگو میکردیم.
خاطرم هست در اولین دیدارهایمان، به کتاب « فلسفۀ دین»، نوشتۀ جان هیک که به قلم ایشان و تحت نام بهزاد راد منتشر شده بود، پرداختیم و دربارۀ اش گفتگو کردیم. در دهۀ هفتاد خورشیدی، روزگاری که دانشجوی داروسازی بودم، فصولِ مختلف کتابِ ترجمه شدۀ هیک را به اتفاق تنی چند از دوستان علاقه مند به مباحث فلسفی به صورت هفتگی میخواندیم و درباره اش بحث و گفتگو میکردیم. بعدها در دهۀ هشتاد شمسی، کتابِ «بعد پنجمِ» جان هیک را که توسط بهزاد سالکی به فارسی برگردانده شده بود، به اتفاق دوستان فلسفه پژوهی چند، به بحث گذاشتیم.
آن زمان نمی دانستم مترجم هر دو کتاب یاد شده، یک نفر است و بهزاد راد، اسم مستعار جناب بهزاد سالکی بود. وقتی این مطلب را با بهزاد سالکی در میان نهادم، خندید و گفت: ترجیح میدادم آن ایام، آثار هیک که تازه پیش چشم فلسفه پژوهان فارسی زبان قرار گرفته بود، به اسم من منتشر نشود، که « گذرگاه عافیت تنگ» بود.
دکتر سالکی، انسان خوش محضر، فروتن و با صفایی بود و آرامشی در او موج می زد. با خشم، حسادت و تندی کردن میانه ای نداشت و از سلامت روان بالایی برخوردار بود. بخاطر نمی آورم از کسی بدگویی کرده باشد. در گفتگوهای مان از کتابهایی که می خواندیم و پروژه های کاری و تحقیقاتی مان سخن می رفت. از انس بسیارم با سپهری و ویتگتشتاین باخبر بود و از سر لطف برخی آثار فارسی و انگلیسیِ خوب در این حوزه ها به من معرفی می کرد که عموم آنها را با اشتیاق می خواندم. با استاد محترم، بهاء الدین خرمشاهی دوستی نزدیکی داشت. دربارۀ فرایندِ ترجمۀ کتاب « تاریخ خداباوری»، نوشتۀ کارن آرمسترانگ که به قلم خرمشاهی و ایشان به فارسی برگردانده شده بود، خاطراتی شنیدنی داشت که از شنیدن آن حظ می بردم. به پیشنهاد ایشان، کتاب...
https://www.instagram.com/p/Dcwpaucx867/?igsi=N3k3MHY5bmliZjRn | 1 821 |
| 10 | شرم روانشناختی و شرم اگزیستانسیال
با حضور:
سروش دباغ
Sep 06, 2:00 PM EST
شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۱۴، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران
کلاب حلقه دیدگاه نو | 1 205 |
| 11 | «خودکاوی فلسفی | روانشناسی اگزیستانسیال»
🌏کارگاه کاملاً آنلاین است و از هرجای دنیا میتوانید شرکت کنید.
🔗مشاهده جزئیات و ثبتنام:
https://honarestan.org/courses/129
پلتفرم آموزشی هنرستان
وبسایت | یوتیوب | اینستاگرام | | 1 418 |
| 12 | ▶️ فایل صوتی
#مژده_کتاب ، نشست ۶۴
#حسین_کاجی: گفتوگوی استاد #مصطفی_ملکیان و دکتر #نیما_قربانی با عنوان «ایران و دیگری»
#حسین_کمالی:
مقاله «آیا فرودست سخن تواند گفت؟»
اثر گایاتری چاراوارتی اسپیوک
#سروش_دباغ:
کتاب «قلندر و قلعه» اثر یحیی یثربی
و با معرفی
کتاب «محافظه کاری در برابر نومارکسیسم» اثر نظام بهرامی
کمیل
و کتاب «#ذهن_درستکار»
اثر #جانان_هایت
۲۹ آگوست ۲۰۲۶
۷ شهریور ۱۴۰۵
#حلقه_دیدگاه_نو
@didgahenochannel | 1 495 |
| 13 | .
هفتهٔ پیش، برای یافتن پاسخ به پرسش سایت وزین " صدانت"، دربارهٔ اسامی متفکران و اندیشه وران ایرانی و غیر ایرانی ای که طی چند دههٔ گذشته (اعم از فیلسوف، روان پژوه، شاعر، رمان نویس...)، در شکل گیری و قوام یافتن کار و بار فکری و نوشتاری ام نقش داشته و از ایشان تاثیرات محسوس و ملموسی پذیرفته ام؛ به کنجی خزیدم.
سوار بر بال خاطرات شدم و قلعه هزار توی حافظه، خوانده ها، نوسته ها و تجربهٔ زیستهٔ سی و پنج سال گذشته را به قدر وسع کاویدم. سفر خاطره انگیز و روح نوازی بود. ماحصل این سفر درونی و از پیش خود راه افتادن و به پیش خود رسیدن به قرار زیر بود؛ نامهایی که با آثار، آموزه ها، بارقه های فکری و اخگرهای اگزیستانسیل شان، سالیانی متمادی محشور و مانوس بوده و در هوایشان دم زده ام. موانست و مجالست درازدامنی که در جستارها،کتابها و درسگفتارهایم نیز ریزش کرده اند:
ابوالحسن خرقانی، بوسعید ابی الخیر، شیخ شهاب سهروردی،سعدی، مولانا، شمس تبریزی،حافظ شیرازی،کانت، کی یر کگور، داستایفسکی،تولستوی، یونگ، کازانتزاکیس، دیوید راس، ویتگنشتاین، هایدگر، فروغ فرخزاد، آبراهام مازلو،آلبر کامو، اریک فروم، علی شریعتی، سهراب سپهری، اخوان ثالث، عبدالحسین زرین کوب،شاملو، آیزایا برلین، گادامر،جان هیک، سیمین دانشور، داریوش شایگان، داریوش آشوری، عبدالکریم سروش، مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان و اروین یالوم.
https://www.instagram.com/p/DcrMtPfqnIv/?igsi=MzZhZTJiZW9kaXZj | 1 795 |
| 14 | .
" اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد". این روزها در سفر اروپا هستم. دیروز، مجالی دست داد و در یکی از کافی شاپ های ایرانی شهر لندن که بوی حافظ و شهر شیراز از آن به مشام می رسد، با محمد رهبر نشستیم و چند ساعتی با هم گفتگو کردیم. دیدار مغتنمی بود؛ از سیاست و ادبیات و شعر و خواندن و نوشتن.... گفتیم و شنیدیم.
محمد عزیز، در روزهای ابتدایی جنگ چهل روزه، جسارت و حریت تحسین بر انگیزی از خود به خرج داد و از رسانهٔ "ایران اینترنشنال" جدا شد؛ رسانه ای که دست کم طی جنگ ۱۲ روزه و جنگ چهل روزه، سوگمندانه دوغ و دوشاب را با هم قاطی کرد، دروغ و جعل را در کار آورد و در برساختن و تقویت روایتی که دلمشغول قبح زدایی از جنگ بود، چنانکه در جستار" جنگ، روایت سازی و انسداد سیاسی" آوردم، نقش زیادی ایفا کرد و کارنامهٔ ضد میهنی تلخ و تکان دهنده ای از خود بر جای نهاد.
افزون بر این، برخی از کارمندان فارسی زبان این رسانه، در روزهایی که ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارید و بر سر هموطنان شان در داخل کشور از آسمان موشک می بارید و مجروح و کشته می شدند، روبروی نخست وزیری که توسط دادگاه بین المللی جنایتکار جنگی خوانده شده، نشستند و با لبخندی بر لب و زبان بدنی که بوی رضایت و خوشحالی میداد، با مسئول اصلی تجاوز به آب و خاک کشورشان، مصاحبه کردند و تشت رسوایی شان از بام بر افتاد و پیش چشم خلایق قرار گرفت.
من اگر بجای این جماعتی بودم که در کار توجیه جنایت مدرسهٔ میناب و رفع و رجوع تجاوز آشکار اسراییل و امریکا به خاک کشورشان طی یکسال گذشته بر آمدند، همهٔ کاسه کوسه ها را بر سر جمهوری اسلامی شکستند و از گل نازک تر به دشمن آب وخاک شان نگفتند، از فرط خجالت آب می شدم و شرم می کردم.
بگذریم از اینکه برخی از همین اهالی رسانهٔ یاد شده، با مستمسک قرار دادن خون پاک جوانان عزیزی که سوگمندانه و به ناحق در دیماه سال گذشته بر زمین ریخته شد، بی حساب و کتاب و بدون اقامهٔ شواهد کافی، از کشته پشته ساختند و در ویدئوهای خود دروغ هایی شاخدار به خورد مردم بی پناه و مستاصل و ستم کشیده دادند، با کسب مخاطب بیشتر، برای خود درآمدزایی کردند:
جای آنست که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
خرسندم که محمد عزیز، به رغم همهٔ دشنام ها و تهمتهایی که شنید، به رغم تمام تیرهای ملامتی که از سوی همکاران سابق بسویش روانه گشت، مرعوب جو نشد؛ سر را بالا گرفت، عزمش را جزم کرد و از این مجموعه و رسانه که هر چه هست، ملی-میهنی نیست، جدا گشت و خوش عاقبت شد:
دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب
وزین دو درگذری کل من علیها فان
https://www.instagram.com/p/DcoIobjMo54/?igsi=dnp6MzVzajY0djFj | 2 072 |
| 15 | .
" اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد". این روزها در سفر اروپا هستم. دیروز، مجالی دست داد و در یکی از کافی شاپ های ایرانی شهر لندن که بوی حافظ و شهر شیراز از آن به مشام می رسد، با هم نشستیم و چند ساعتی گفتگو کردیم. دیدار مغتنمی بود؛ از سیاست و ادبیات و شعر و خواندن و نوشتن.... گفتیم و شنیدیم.
محمد عزیز، در روزهای ابتدایی جنگ چهل روزه، جسارت و حریت تحسین بر انگیزی از خود به خرج داد و از رسانهٔ "ایران اینترنشنال" جدا شد؛ رسانه ای که دست کم طی جنگ ۱۲ روزه و جنگ چهل روزه، سوگمندانه دوغ و دوشاب را با هم قاطی کرد، دروغ و جعل را در کار آورد و در برساختن و تقویت روایتی که دلمشغول قبح زدایی از جنگ بود، چنانکه در جستار" جنگ، روایت سازی و انسداد سیاسی" آوردم، نقش زیادی ایفا کرد و کارنامهٔ ضد میهنی تلخ و تکان دهنده ای از خود بر جای نهاد.
افزون بر این، برخی از کارمندان فارسی زبان این رسانه، در روزهایی که ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارید و بر سر هموطنان شان در داخل کشور از آسمان موشک می بارید و مجروح و کشته می شدند، روبروی نخست وزیری که توسط دادگاه بین المللی جنایتکار جنگی خوانده شده، نشستند و با لبخندی بر لب و زبان بدنی که بوی رضایت و خوشحالی میداد، با مسئول اصلی تجاوز به آب و خاک کشورشان، مصاحبه کردند و تشت رسوایی شان از بام بر افتاد و پیش چشم خلایق قرار گرفت.
من بجای این جماعتی بودم که در کار توجیه جنایت مدرسهٔ میناب و رفع و رجوع تجاوز آشکار اسراییل و امریکا به خاک کشورشان طی یکسال گذشته بر آمدند، همهٔ کاسه کوسه ها را بر سر جمهوری اسلامی شکستند و از گل نازک تر به دشمن آب وخاک شان نگفتند، از فرط خجالت آب می شدم و شرم می کردم.
بگذریم از اینکه برخی از همین اهالی رسانهٔ یاد شده، با مستمسک قرار دادن خون پاک جوانان عزیزی که سوگمندانه و به ناحق در دیماه سال گذشته بر زمین ریخته شد، بی حساب و کتاب و بدون اقامهٔ شواهد کافی، از کشته پشته ساختند و در ویدئوهای خود دروغ هایی شاخدار به خورد مردم بی پناه و مستاصل و ستم کشیده دادند، با کسب مخاطب بیشتر، برای خود درآمدزایی کردند:
جای آنست که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
خرسندم که محمد عزیز، به رغم همهٔ دشنام ها و تهمتهایی که شنید، به رغم تمام تیرهای ملامتی که از سوی همکاران سابق بسویش روانه گشت، مرعوب جو نشد؛ سر را بالا گرفت، عزمش را جزم کرد و از این مجموعه و رسانه که هر چه هست، ملی-میهنی نیست، جدا گشت و خوش عاقبت شد:
دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب
وزین دو درگذری کل من علیها فان
https://www.instagram.com/p/DcoIobjMo54/?igsi=dnp6MzVzajY0djFj | 595 |
| 16 | .
" اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد". این روزها در سفر اروپا هستم. دیروز، مجالی دست داد و در یکی از کافی شاپ های ایرانی شهر لندن که بوی حافظ و شهر شیراز از آن به مشام می رسد، با هم نشستیم و چند ساعتی گفتگو کردیم. دیدار مغتنمی بود؛ از سیاست و ادبیات و شعر و خواندن و نوشتن.... گفتیم و شنیدیم.
محمد عزیز، در روزهای ابتدایی جنگ چهل روزه، جسارت و حریت تحسین بر انگیزی از خود به خرج داد و از رسانهٔ "ایران اینترنشنال" جدا شد؛ رسانه ای که دست کم طی جنگ ۱۲ روزه و جنگ چهل روزه، سوگمندانه دوغ و دوشاب را با هم قاطی کرد، دروغ و جعل را در کار آورد و در برساختن و تقویت روایتی که دلمشغول قبح زدایی از جنگ بود، چنانکه در جستار" جنگ، روایت سازی و انسداد سیاسی" آوردم، نقش زیادی ایفا کرد و کارنامهٔ ضد میهنی تلخی از خود بر جای نهاد.
افزون بر این، برخی از کارمندان فارسی زبان این رسانه، در روزهایی که ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارید و بر سر هموطنان شان در داخل کشور از آسمان موشک می بارید و مجروح و کشته می شدند، روبروی نخست وزیری که توسط دادگاه بین المللی جنایتکار جنگی خوانده شده، نشستند و با لبخندی بر لب و زبان بدنی که بوی رضایت و خوشحالی میداد، با مسئول اصلی تجاوز به آب و خاک کشورشان، مصاحبه کردند و تشت رسوایی شان از بام بر افتاد و پیش چشم خلایق قرار گرفت.
من بجای این جماعتی که در کار توجیه جنایت مدرسهٔ میناب و رفع و رجوع تجاوز آشکار اسراییل و امریکا به خاک کشورشان طی یکسال گذشته برآمدند، همهٔ کاسه را بر سر جمهوری اسلامی شکستند و از گل نازک تر به دشمن آب وخاکشان نگفتند، از فرط خجالت آب می شدم و شرم کردم.
بگذریم از اینکه برخی از همین اهالی رسانه، با مستمسک قرار دادن خون پاک جوانان عزیزی که سوگمندانه و به ناحق در دیماه سال گذشته بر زمین ریخته شد، بی حساب و کتاب، از کشته پشته ساختند و در ویدئوهای خود، دروغ های شاخدار به خورد مردم بی پناه و مستاصل و ستم کشیده دادند، مخاطب بیشتری پیدا کردند و از این طریق، درآمد کسب کردند:
" جای آنست که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش"
خرسندم که محمد عزیز، به رغم همهٔ دشنام ها و تهمتهایی که شنید، به رغم تمام تیرها و کمانهای ملامتی که از سوی همکاران سابق بسویش روانه گشت، مرعوب جو نشد؛ سر را بالا گرفت، عزمش را جزم کرد و از این مجموعه و رسانه که هر چه هست، ملی- میهنی نیست، جدا گشت و خوش عاقبت شد:
دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب
وزین دو درگذری کل من علیها فان
https://www.instagram.com/p/DcoIobjMo54/?igsi=dnp6MzVzajY0djFj | 206 |
| 17 | https://3danet.net/thinker/Soroush-Dabbagh | 1 934 |
| 18 | https://3danet.net/thinkers/timeline?t=Soroush-Dabbagh | 1 |
| 19 | https://youtube.com/shorts/Gc9oHkVKpb0?feature=share | 2 074 |
| 20 | https://youtu.be/mPiADIQOgQM | 1 872 |
