شامِ آخر
Відкрити в Telegram
Azadchehr | he/they | Writer Humanities student. Bot: @Azadchehrbotbot Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
327
Підписники
-224 години
-67 днів
-130 днів
Архів дописів
327
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
به شخصی که بعد از ۲۹۱۹۱۹ بار ریمو کردنش باز هم جوین چنلت میشه چی میگن؟
327
برخی مواقع احساس میکنم نیاز دارم بدوم، بگریزم از هرآنچه که درونم زندگی میکند گویی میخواهم به پوچی مطلق برسم، بهتر از آن است که ندانم چه درونم است بهتر از آنکه یک شخص مجزا نباشم از این جاهلیت نفرت دارم، نمیدانم، انگار درونم من است و من، اما این دو من یکدیگر را نمیشناسند. یا آنقدر میشناسند که تردید دارند آیا دو شخص جدا هستند یا خیر. نمیدانم چه در من میگذرد، در هرکجا که نشستهام، لحظه ها برایم چون خاطرات میشوند، خاطراتی که دلتنگشان شدهام... اما من اینجا هستم؛ دلتنگ چه میشوم؟ آیا آن دو من از گذشته و آینده رخ گرفتهاند؟ حتی نمیتوانم تصور کنم چجور انسجامی میان آنها شکل گرفتهاست... هرچه که است من را از خود بیخود میکند، میخواهم بگریزم، از آنها میترسم من از تناقض درونی خود میترسم اما کجا را دارم؟ مرا کجا ملاذ دادهاند؟ در بر کی اشک بریزم؟ هیچ کجا، به گمانم گر بگریزم خانهای مگر همان خویشتن ندارم.
